🔳

دانشجویان و دانش آموختگان علوم انسانی مرتب از زوایای مختلف در حال تحلیل هستند، یکبار وبر در میان است، یکبار پارسونز، بار دیگر فوکو و یکبار هابرماس یا دورکیم. از هر حادثه سیاسی، پدیده اجتماعی یا روند اقتصادی در ایران ده ها تحلیل بیرون می آید. اما به هیچ سوال موجود کشور واقعا نمی توانند پاسخ بدهد. آن ها برای بیان دردها زبان گویایی دارند اما برای درمان، هیچ راهکار روشنی ارایه نمی دهند. جامعه دچار «فوران کلام های بی مصرف» است. خسته از مفاهیمی که معلوم نیست به چه دردی می خورند؟ در عین فوران، هیچ کس هیچ راهی نمی تواند نشان دهد. در جمع دوستان یا جمع های خانوادگی پیش آمده که شما از همه بهتر می توانید بگویید که چرا چنین شد، بعد می گویند خوب حالا چه باید کرد؟ در این جاست که با دیگران فرقی نمی کنيد (برداشتی آزاد از نوشته دکتر غلامرضا کاشی، سیاست پژوه و جامعه شناس معاصر).

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
چه شد که ما دچار فوران کلام های بی مصرف شدیم؟ دیدگاه های زیای در این مورد وجود دارد. به سه مورد از آن ها اشاره می کنم. نمی گویم که این دیدگاه ها درستند. بلکه فقط شما را به تامل فرامی خوانم.
۱-نخوت علمی: از ابتدا کار دانشگاهی به عنوان یک کار شیک تعریف شد. آن ها نشستند در برج عاج و گفتند که دیگران به اندازه ما نمی دانند. آنهایی که در دولت و صنعت هستند باید بیایند و نزد ما زانو بزنند و علم بیاموزند. در صورتی که اشتباه بزرگ این بود که تجربه را بسیار کم اهمیت پنداشتند.

۲-واردات مساله، صادرات مقاله: چرا پژوهش های ما به اندازه کافی به مسایل جاری مردم و موضوعات اصلی کشور نمی پردازند؟ چرا میلیاردها تومانی که در دانشگاه ها به اساتید برای هدایت پروژه های کارشناسی ارشد و دکتری می دهند تقریبا هیچ مساله اساسی را از کشور حل نمی کند؟ چون ما حتی برخی مسائل مان را هم از خارج وارد می کنیم. برای اینکه مقالات ما چاپ شود. می رویم روندهای پژوهشی دنیا را بررسی می کنیم و سپس موضوعاتی را کار می کنیم که به مذاق آنان خوش بیاید و مقالات ما را چاپ کنند. تجارت خوبی است: وارادات مساله از خارج و صادرات مقاله به خارج. سرمان را هم بالا می گیریم که ما بالاترین رشد علمی را در جهان داریم. یکی از فریب کارانه ترین، آمارها همین است. خودمان هم باورمان شده است. هر ساله هزاران رساله ارشد و دکتری تدوین و دفاع می شوند. کدامیک توانسته اند برای بحران های پنج گانه ۱- بیکاری و بیکارگی، ۲- بی آبی، ۳- ازدواج (بحران جنسی)، ۴- بی صداقتی (دروغ) و ۵- نظام کشورداری و تدبیر یک گام ملموس و بلند بردارند؟

۳-علم بی ربط: شاید یک داستان طنز بهترین شیوه انتقال مطلب باشد. روزی یک ایرانی به چین میرود و رشته اژدهاکشی می خواند و به ایران بر می‌گردد. متوجه می شود که برای این رشته، بازار کار وجود ندارد. دانشگاهی برای این رشته ایجاد می کند و ۱۰۰ نفر پذیرش می کند. این ۱۰۰ نفر بعد از گرفتن مدرک لیسانس متوجه میشوند که بازار کاری برای این رشته وجود ندارد. این شخص به این نتیجه می رسد که دوباره این ۱۰۰ نفر را پذیرش کند و مدرک فوق لیسانس بدهد. دوباره وارد جامعه می شوند و باز هم بازار کار وجود ندارد. استاد محترم با فکری بکر مساله را حل می کند: آن ها را به عنوان استاد برای تدریس رشته اژدهاکشی در دانشگاه‌ استخدام می شوند و این داستان همچنان ادامه پیدا می کند.

پروفسور ناصر فکوهی معتقد است: «دانشگاه ما روبه‌نابودی و خودکشی آرام است و این نظام با انواع داروهای مسکن مانند مقالات آی.اس.آی و شرکت در کنگره‌های بین‌المللی خود را تسکین می‌دهد».
چه می توان کرد؟
۱-شجاعانه اژدهاکشی را تعطیل کنیم. یعنی رشته‌هایی که بیکار (فارغ التحصیل مازاد بر تقاضای بازار کار) تولید می کند را متوقف کنیم.
۲-دروس دانشگاهی را از فیلتر کاربردی بودن برای دنیای امروز بگذارنیم. برخی از دروس ما طراحی شده ۴۰ سال پیش هستند.
۳-در همه رشته های دانشگاهی دروس تجویزی و طراحی را اضافه کنیم: حل مساله، تفکر خلاق، سیاست گذاری و …
۴-معیار دروغین آی.اس.آی را کنار بگذاریم.
۵-مسایل خودمان را حل کنیم و نه مسایل دیگران را. مسایل پایان نامه ها باید به تایید بخش خصوصی یا دولتی برسد.
۶-معیار ارتقا اساتید را مسایل حل شده بگذاریم و نه مقالات چاپ شده.
۷- معیار استادی را صرف دانش آکادمیک ندانیم، اساتید کارکشته تجربی را نیز به رسمیت بشناسیم. صرف کلمه دکتری نشاندهنده دانش نیست.
شاید شما با هیچکدام از تجویزهای بالا موافق نباشید. اشکالی ندارد. فقط همین مساله را بپذیریم که ایران سرشار از مساله هاست و در چنین موقعیت خطیری دانشگاه های ما باید بخشی از راه حل باشند و نه خود مساله.

بر شانه تمام اساتیدم خاضعانه بوسه می زنم. اما باید واقعیت های تلخ را گفت و شنید و به اقدام برخاست. دکتر مجتبی لشکر بلوکی.
@EmadibaygiGleam