بلاگ

  • زمان تصمیم

    زمان تصمیم: تنش و تعلیق
    مجتبی عمادی
    💫تصمیم‌گیری، فرایندی است که روزانه تمامی ما انجام می‌دهیم؛ از ساده‌ترین آنها مانند اینکه صبحانه نان و پنیر بخوریم یا نان و تخم‌مرغ تا تصمیم‌های پیچیده با نتایج نامنتظر و پیامدهای نامنظور مانند نرخ دلار جهانگیری و در نسخه‌ی جدید دلار فرزین. البته موضوعهای سختی وجود دارند مانند اتخاذ راهبرد 《نه مذاکره، نه جنگ》ایران با آمریکا در دوران ترامپ که هدفش موکول کردن تصمیم‌گیری به زمانی مناسب در آینده است.
    💫به نظرم در سده‌های آینده، آنگاه که در خصوص مهم‌ترین واقعه‌ی سال آغازین قرن پانزدهم خواهند نوشت؛ واقعه‌ی فوت مرحوم مهسا امینی خواهد بود. بعلاوه، جمهوری اسلامی در تاریخ چهل و چهار ساله‌ی خود با بزنگاه‌هایی مواجه شده است که به نظرم یکی از بزرگترین‌ها و جدی‌ترین‌هایش را اکنون در پیش رویش دارد: تعیین تکلیف همزمان نحوه مواجهه با غرب با ابرچالشهای همگرای داخلی. به عبارتی، اکنون بحرانها/ابرچالشهای داخلی و خارجی همگرا شده‌اند و از مرحله‌ی همگرایی موضوعهای داخلی چون صندوقهای بازنشستگی، تامین پایدار آب و موارد دیگر گذشته‌ایم.
    💫به نظر می‌توان برآیند مجموع بحرانها/ابرچالشهای داخلی را در گسترش فقر، پیش‌بینی‌ناپذیری حتی آینده نزدیک و سلب آرامش فکری مردم به علت اثرهای کاملا کوتاه مدت اقدامهای مجموعه‌ی دستگاههای حکومتی خلاصه نمود.
    💫به نظر اما، مهمتر از مباحث داخلی، مباحث خارجی است که از تیررس عموم مردم به دلایل مختلفی دور مانده است. همانگونه که در نوشته‌های رسانه‌ها و اظهارنظرهای مقامهای حکومتهای تاثیرگذار غربی (آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان)، حمایتهای جدی و موثر از اوکراین تا شکست روسیه از ناتو در زمین اوکراین وجود دارد؛ به نظرم، در لایه‌ی بعدی به جای چین، ایران قرار گرفته است.
    💫غرب پس از چهل و چهار سال فراز و نشیب با جمهوری اسلامی ایران، رویکردش را به نظر می‌خواهد به صورت جدی و موثر تغییر دهد تا یا جمهوری اسلامی نرمال شود یا جایگزین شود. به جز موضوع اسرائیل و جنگهای نیابتی، نقش کمکهای پیدا و پنهان موثر به روسیه برای غربیان مهم شده است. هر چند در گزارش‌هایی چین و کره شمالی هم کمک‌کننده به روسیه ذکر شده بودند؛ اما تکرار نام ایران به طور معناداری بیشتر است.
    💫 برکسی دست برتر غربیان در رسانه‌ها، نشست‌ها، مجامع و سازمانهای بین‌المللی پوشیده نیست. اعتبارزدایی از کشورهای ناهمسو، اقدامی است که بارها از سوی غربیان به صورت موفق برای دشمنانشان اجرا شده است؛ پس این موضوع برای جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها قابل چشم‌پوشی نیست که حیاتی است. فرایند اعتبارزدایی بین‌المللی تا آنجا که دیده‌ام با وجود نشانه‌های اعتبارزدایی ملی از حکومت مستقر  رنگ جدی به خود می‌گیرد؛ پس حتی این آرامش پس از فروکش کردن ناآرامی‌های اخیر به نظر نمی‌تواند گویای حال واقعی کلیت جامعه باشد.
    💫زمان تصمیم، تنش و تعلیق رخ می‌دهد. به تصمیم‌های مهم زندگی خود بنگریم. کشمکشی جدی جریان می‌یابد؛ اما، چون مجبور به قضاوت و تصمیم‌گیری هستیم از آن تنش‌ها و تعلیق‌های کشمکش‌ها به سلامت می‌گذریم البته چنانچه کل‌نگر، مشورت‌پذیر، دانش‌پذیر و خردپذیر باشیم.
    💫به علت محدودیت‌های جدی شناختی، ما انسانها چنانچه در طی تکامل، قابلیت روابط اجتماعی خود را توسعه نمی‌دانیم؛ به این سطح از پیشرفت نمی‌رسیدیم. پس، تکیه بر خرد به خصوص خرد جمعی امری مهم و حیاتی در پیشرفت جوامع و غلبه بر بحرانهاست.
    💫رویکرد روباه چشم سنجاقکی اکنون می‌گوید که دیگر زمان تصمیم، توسط مسئولان موثر حکومت جمهوری اسلامی ایران است. با توجه به انقضای تاریخ مهمی در برجام طی ماههای آتی که در خصوص صادرات و واردات سلاحهای جنگی است، به نظر زمان تصمیم از آن چه فکر می‌کردیم، نزدیکتر بوده است. نمی‌دانم شاهد نوعی آرماگدون خواهیم بود یا نوعی توافق شبیه قطعنامه ۵۹۸. اما، قطعا همیشه اولویت پرهیز از خشونت به ویژه از نوع جنگ است.
    ۲۹ بهمن ۱۴۰۱

  • آرماگدون

    آرماگدون
    مجتبی عمادی
    💫پس از فوت مرحوم مهسا امینی، با فاصله‌ای از رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور، رسانه‌های اصلی انگلیسی زبان به آن و حوادث رخ داده پس از آن پرداختند. البته تا اینجای کار نگرانی خاصی در ظاهر وجود ندارد. نتیجه‌ی آن توجه، شده است مجموعه‌ی جدیدی از تحریم‌ها برای اشخاص، سازمانها و شرکتها.
    💫به نظرم اما شماره‌ی ۲۶ نوامبر هفته‌نامه اکونومیست شایان توجه است. هر چند سید محمد مرندی-مشاور تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای به رهبری باقری کنی در دولت ابراهیم رئیسی- طرح روی جلد که بر پایه‌ی نوشته‌های صفحه‌ی ۱۱ و ۱۷ این شماره است را شاهد مدعای خود در خصوص 《وینتر ایز کامینگ》در نظر گرفته است که به شرایط کاملا سخت اروپای معتادِ در حال ترک اعتیاد به انرژی ارزان روسیه و ضربه دیده از سیاستهای حمایتگرانه‌ی ملی‌گرایانه‌ی ایالات متحده آمریکا از جمله در زمینه نرخ بهره و یارانه‌های جدی در عرصه‌های انرژی‌های نو و نیمه‌هادیها اشاره دارد؛ اما این شماره دو نوشته‌ی کاملا مستقیم در خصوص ایران دارد.
    💫اولین نوشته با عنوان 《آشفتگی در ایران》 در صفحه‌ی ۳۷ و دومین نوشته با عنوان 《زنان زندانی ایران》 در صفحه‌ی  ۷۰ است. چنانچه به این نوشته‌ها به صورت مجزا بنگریم، نگرانی خاصی وجود ندارد. در ظاهر همان روایت‌های قدیمی در زمینه برخورد قهرآمیز با معترضان و زنان زندانی هستند که نقدی جدی بر این رویه‌ها وارد می‌کند.
    💫نگرانی اما به نظرم با در نظر گرفتن کل شماره‌ی حاضر و مطالب نوشته شده در خصوص اروپا و ایران، اقدامهای انجام شده گروه هفت و اتحادیه اروپا در خصوص تعیین سقف قیمت برای نفت روسیه و موضع‌گیری صریح هیلاری کلینتون در خصوص عدم مذاکره با ایران است.
    💫هیچ شکی وجود ندارد که اروپا امسال و به احتمال قوی سال آینده به خصوص در زمستان با شرایط کاملا سختی به علت حمله‌ی روسیه به اوکراین مواجه شود. اما ما هم با توجه به سیر وقایع پس از فوت مهسا امینی، 《رشد اقتصادی ناملموس》(!)، تورم بیش از چهل درصد و تحریم‌های غربیان و انتخاب جبهه‌ی شرقی روسیه-چین در مناسبات بین‌الملل با شرایط سختی روبه‌رو خواهیم شد؛ شرایطی که در نوشته‌ی 《آشفتگی در ایران》از آن به عنوان آرماگدونی محتمل یاد می‌شود.
    💫 آرماگدون، 《(در عهد جدید) آخرین نبرد بین خیر و شر قبل از روز قیامت》است. همچنین،《یک درگیری دراماتیک و فاجعه بار است، به ویژه درگیری که احتمالاً جهان یا نژاد بشر را نابود می کند.》در اینکه جنگ فعلی در اوکراین، فقط ضمیمه نمودن بخشهایی از اوکراین به روسیه نیست که جنگی تمدنی-فرهنگی است، اینکه چینِ شی کاملا مترصد فرصت برای اعمال حاکمیت بر تایوان است، اینکه غربیان از وابستگی به چین مانند وابستگی به روسیه کاملا ترسیده‌اند و در حال بازنگری جدی آن هستند، واقعیاتی هستند که لازم است در کنار 《توافق ابراهیم》و سر شاخ شدن مستقیم و غیرمستقیم ایران، اسرائیل و ترکیه در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا دانست.
    💫قدرت نظامی ایران که ما بخشهایی از آن را می‌دانیم اما رقبا/دشمنان به احتمال قوی بیشتر از ما می‌دانند تاکنون مانع از حمله‌ی نظامی مستقیم به کشور شده است. در هر حال، اکنون که بیش از ۱۵ ماه از روی کار آمدن دولت سیزدهمی می‌گذرد که وعده‌هایش برآورده نشده است و به طور کلی از رفاه تقریبا کلیه‌ی اقشار جامعه با شدت و ضعف کاسته شده است؛ بیش از هر زمان دیگری اقدام موثر ثمربخش در کوتاه و میان مدت برای آسایش و رفاه مردم نیاز است. از یاد نبریم که ضعف داخلی در دست‌کم ۵۰۰ سال اخیر بلای جانمان بوده است.
    💫حکمرانی کل‌نگر، دانش‌محور، شایسته‌سالار، حزبی-رقابتی، و شفاف که در آن رانت، تعارض منافع و انحصار به طور موثر مدیریت و کنترل می‌شوند، نیاز پایه‌ای و اساسی امروز و فردای ایران است. بدون آن، کنترل موثر تورم، تامین پایدار آب،انرژی و امنیت، و رشد پیوسته اقتصادی منتج به پیشرفت و توسعه اگر نگوییم غیرممکن اما کاملا نامتوازن خواهد بود. غربیان آینده را می.سازند، شکل می‌دهند چون به نیکی می‌دانند که در 《در جهان محدود، امکان توسعه نامحدود وجود ندارد.》 قدر فرصت‌ها را بدانیم. قدر ایران را بدانیم.
    ۱۳ آذر ۱۴۰۱

  • چرخه‌ی ستهم

    چرخه‌ی سِتَهم: فقر، دروغ و خشونت
    مجتبی عمادی
    💫واژه‌پریشی، استفاده از واژگان فارسی بدون رعایت تقید فضایی-زمانی(تفز) است. در خصوص واژگان زبانهای دیگر که به صورت عینی یا با معادل فارسی وارد زبانمان می‌شود؛ اما نه‌تنها تفز کاملا محتمل است که رعایت نشود؛ بلکه اغلب معادل فارسی مناسبی هم توسط مترجمان نخستین، ابداع/معرفی نمی‌شود. یکی از این واژگان، 《ویشس》 (Vicious) انگلیسی در اصطلاح 《 Vicious Cycle》 است. هر چند 《ویشس》، می‌تواند به معنای شوم، معیوب و فاسد باشد؛ اما در اصطلاح 《ویشس سایکل》 ما نمی‌توانیم از این صفت‌ها استفاده کنیم.
    💫《ویشس سایکل》، عبارت از دنباله‌ای(توالی‌ایی) از علت و معلول متقابل است که در آن دو یا چند عنصر یکدیگر را تشدید می کنند و می‌افزایند به طوریکه نتیجه‌ای اجتناب ناپذیر آن توالی، بدتر شدن وضعیت است. نمونه‌ی واضح آن، بدهکاران مالی هستند؛
    آنها در یک 《چرخه‌ی ستهم》 (به اصطلاح، دور باطل) گرفتار می‌شوند: آنها تا زمانی که بدهی خود را نپرداخته باشند نمی توانند آزاد شوند و تا زمانی که در زندان باشند، قادر به پرداخت بدهی خود نیستند!ستهم، به معنای سخت و شدید است. پس، هر چند نتیجه‌ی چرخه‌ی ستهم، دوری باطل یا شوم است چون به بدتر شدن شرایط می‌انجامد؛ اما دور باطل یا چرخه‌ی شوم، معنای دقیق این اصطلاح را نمی‌رساند.
    💫فقر و خشونت، به وضوح بر قابلیت‌های شناختی افراد تاثیر می‌گذارد. در فقر، فرد/جامعه‌ی فقیر به شدت قابلیت‌های شناختی از جمله تصمیم‌گیری و قضاوت صحیح را از دست می‌دهد؛ اما آنکه با تصمیم‌هایش ممکن است چنان شرایطی را برای وی/آن به وجود آورده باشد با احتمال زیادی هدفمند دست به فقیر کردن فرد/جامعه زده است. بریتانیا، اسپانیا و پرتغال از جمله کشورهایی بودند که جامعه تحت اشغال خود در سده‌های قبل را از جمله با اعمال خشونت می‌چاپیدند؛ پس هدفمند آنها را فقیر می‌کردند. البته حکمرانان هر کشور/ملتی هم می‌توانند از روی عمد یا نادانی، موجب فقر جامعه تحت حکمرانی خود شوند. در این حالت، کمینه‌ی برخوردار و بهره‌مند از رانت و حمایتهای به‌نسبت انحصاریِ حکومت در مقابل بیشینه‌ی فقیر/به نسبت فقیر، مورد تبعیض قرار می‌گیرند. به عنوان نمونه، تونسِ بن‌علی از این جمله بود. در این حالت نیز اعمال خشونت به جهت حفظ حالتی کاملا نامتوازن ابتدا کم و سپس گسترده‌تر رخ می‌نماید اما 《نبینی که چون گربه عاجز شود/برآرد به چنگال چشم پلنگ》.
    💫 دروغ، هر چند ممکن است نیاز به تعریف نداشته باشد؛ اما 《دُروغ (کذب) مخالف راستی و به معنای بیان چیزی خلاف واقع و با علم به نادرست بودن آن است.》به عنوان نمونه، تکرار چند دهه‌ای رشد سالانه‌ی هشت درصدی برای کشور، اکنون دیگر دروغ است! کنترل موثر تورم، همان حکم رشد سالانه‌ی اقتصادی را دارد. نفاق، شکل تشدید شده‌ی دروغ است زیرا 《نفاق به معنى دورويى و مخالف بودن ظاهر با باطن است.》تقریبا در روابط روزانه و قضاوتهای دیوان‌سالارانه، همگی پذیرفته‌ایم که اصل بر دورغگویی فرد است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود! این متغیر چون ساری است و تقریبا در تعاملهای روزانه‌ی فردی/سازمانی تجربه می‌کنیم؛ نیاز به توضیح دیگری ندارد!
    💫هر چند فکر می‌کنم با احتمال بالایی دشمنان/رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی/ایران از فوت مرحوم مهسا امینی به عنوان عاملی جهت افروختن و گسترش اعتراض‌ها/نا‌آرامی‌ها/خرابکاری‌ها استفاده کرده‌اند؛ اما وجود همزمان سه متغیر فقر، خشونت و دروغ در جامعه ایرانیان (منظور کلیه افراد با ریشه ایرانی در داخل یا خارج از کشور)، موجب شد تا در اثر فوت دختری جوان که موجب آزردگی جامعه گردید به علت وجود چرخه‌ی ستهم میان این سه متغیر، با نتایج نامنتظر و پیامدهای نامنظور رو‌به‌رو شویم.
    💫به علت تفز، ما کره شمالی نشده‌ایم و نخواهیم شد؛ اما بعید می‌دانم چین یا روسیه هم بشویم! فرهنگ ما که تاریخ را هم در آن می‌گنجانم، عامل تمایزی قوی میان ما و آنهاست. اما تفز در اینجا فقط، فرهنگ نیست. دست‌کم با اطمینان بالایی می‌توان گفت که اروپای غربی و آمریکا(اسراییل) خواهان تغییر جمهوری اسلامی هستند مانند اکراینی که روسیه می‌خواست؛ اما هنگامیکه اکراین غربگرا شد، روسیه در نهایت نتوانست تحمل کند و به آن حمله کرد و بخشهایی را جدا کرد؛ آنها هم چنانچه نتوانند رژیم را تغییر دهند تمایل زیادی دارند تا ایران را تجزیه کنند. در نتیجه، به نظرم آنها هم در هر سه متغیر چرخه‌ی ستهم فدخ (فقر، دروغ و خشونت) سهیم هستند. شکی نبایستی داشته باشیم که تحریم، بر هر سه متغیر فدخ تاثیر دارد./۱
    💫همچنان که گفته‌اند 《کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من》، خودمان بایستی از خودمان شروع کنیم. اولین قدم آن هم، راستگویی است؛ البته بعید می‌دانم از میان ما انسانهای معمولی و حکومتهایمان در کل تاریخ بتوانیم موردی را بیابیم که همواره راست گفته باشد! سرخوشی و عطش قدرت، به راحتی دروغگویی را موجه می‌کند. راست‌گو کردن حاکمان/مسئولان در هر جامعه‌ای به رسانه نیاز دارد؛ رسانه‌ای که خبرنگارانش بتوانند کنکاش و پژوهش کنند و دروغها/رازهای سیاسیون را بر ملا کنند. بعلاوه، چون حکمرانی و هدایت جامعه/کشور به گروهی از افراد نیاز دارد، رپت (رشد، پیشرفت و توسعه) به حزب نیاز دارد. نمونه‌ی جالب وجود حزب و رسانه کنکاش‌گر در این خصوص، بررسی مورد تونی بلر-نخست وزیر اسبق بریتانیا- است که در ارتباط با جنگ عراق دروغ گفته بود. در این خصوص برتری بریتانیا بر آمریکا کاملا محسوس است. راستگویی البته که نمی‌تواند فقط برای حاکمان باشد. مردم هم نیاز است تا راستگو شوند. ما در ژنتیک، مفهومی داریم به نام 《فشار گزینش منفی》 که به معنای حذف آلل‌ها(ژنها)ی نادلخواه و در نتیجه کاهش رخداد یک صفت است. اگر فشار گزینش منفی خیلی قوی باشد، به انقراض می‌انجامد. به نظرم نمونه‌ای ابتدایی در این فقره، مجریان یا بازیگران کشف حجاب‌کرده‌ی نمایش داده شده در صدا و سیما در بافتاری متفاوت است. به سادگی، می‌خواهم بگویم گزینش خالص‌کننده، در سطح جامعه می‌تواند گسترنده نفاق شود. در نتیجه، ما (مردم/حاکمان) نیاز داریم از جمله با رفع فشار گزینش منفی، شرایط را به گونه‌ای فراهم کنیم تا راستگویی جایگاه شایسته خود را بیابد.
    💫رفع فقر در اولین قدم، به کنترل موثر تورم و نگه‌داشت در سطح دو تا پنج درصد نیاز دارد. این مهم به صورت قطعی، وظیفه حاکمیت است. دومین قدم، رشد اقتصادی است و سومین قدم حصول اطمینان از توزیع عادلانه ثروت حاصل در میان قشرهای مختلف جامعه با شرط نمیراندن انگیزه کسب ثروت توسط شایستگان است. این هر سه مهم، به نخبگان واقعی کاربلد نیاز دارد. 《ندهد هوشمند روشن رای//به فرومایه کارهای خطیر》 زیرا 《دونان چو گلیمِ خویش بیرون بردند//گویند: چه غم گر همه عالم مُردند》.
    💫به نظرم، از بهترین نمونه‌های سودمندی خشونت‌پرهیزی در سطح اجتماع ماندلا و گاندی هستند. هر چند برتر پنداشتن یکی بر دیگری سخت است؛ اما ماندلا به آنچه در ذهن دارم نزدیکتر است. تا آنجا که وقت، فیلترینگ و پارازیت اجازه داده‌اند، رسانه‌های مختلف را به خصوص در ناآرامی‌ها دنبال کرده‌ام. تقریبا به وضوح رادیکال شدن افرادی را که کاملا ممکن است به دلایل مختلفی وطن را ترک کرده باشند و به هر دلیل نتوانسته باشند که برگردند را دیده‌ام. این رایکال‌شدگی، حاصل نوعی خشونت است از جمله گزینش خالص‌کننده. اکنون که با همگرایی ابرچالش‌ها/بحرانها رو‌به‌رویم طبیعت حکم می‌کند که بر تنوع بیافزاییم. شرایط به گونه‌ای شده است که آنان را که ما می‌رانیم، رقبا/دشمنان با آغوشی باز می‌پذیرند. علتش دست‌کم در بخشی، استفاده هدفمند از آنان جهت نمایش/بروز 《احساس جعلی》است. به سادگی احساس جعلی یعنی افرادی که ما با آنها احساسهای خوشایندی را تجربه کرده‌ایم، به عنوان مثال، در فوتبال گلی برایمان زده‌اند یا ترانه‌ای خاطره‌انگیز خوانده‌اند؛ با شور و هیجان از قتل مهساها بگویند به‌طوری‌که نتیجه غایی آن ناامنی/تجزیه ایران باشد.
    💫نتایج نامنتظر و پیامدهای نامنظور پس از فوت مرحوم مهسا امینی تلنگری کاملا جدی برای ماست تا چرخه‌ی ستهم فدخ را بشکنیم زیرا 《حذر کن ز دودِ درونهایِ ریش//که ریشِ درون عاقبت سر کُند///بهم بر مکُن تا توانی دلی//که آهی جهانی بهم بر کُند.》 همچنانکه قدرتی منطقه‌ای شده‌ایم؛ اما حتی اگر قدرتی جهانی با حق وتو و بمب اتمی هم می‌بودیم، کاملا ضروری می‌بود که به سرنوشت شوروی کمونیست توجه کنیم. ما نیاز داریم در جمعیت ایران، زیرجمعیت‌های مختلف آن را ببینیم، به خواسته‌هایشان گوش کنیم و تا آنجا که می‌توانیم رواداری زیرجمعیت‌های مختلف را تسهیل و تشویق کنیم و فرصتهایی عادلانه در اختیارشان قرار دهیم./۲
    ۲۹ مهر ۱۴۰۱

  • روایت‌ها و الگوها

    روایت‌ها و الگوها
    مجتبی عمادی

    💫ما چند صباحی بیش نیست که در این کره خاکی هستیم. از پیدایش زمین تا آغاز حیات، میلیاردها سال گذشت تا ما تکامل یافتیم. بعلاوه، هر انسان سالمی که متولد می‌شود، از حیث ژنتیکی منحصربفرد و وقوع‌یافته‌ی احتمالی بسیار کم بوده است. پس، جان انسانها ارزشمند است و بایستی قدر آن دانسته شود.
    💫تورم مزمن چند دهه‌ای، روزگار را بر بسیاری از مردم سخت کرده است. در کنار آن، مواجه شدن با نبود واقعی آب در شهرکرد و همدان، به خوبی اهمیت بنیادین #تامین_پایدار_آب را نشان داد. در کنار این‌دو اما، عدم اطمینان نسبت به آینده با برتری بدتر شدن شرایط، امنیت روانی جامعه به شدت متاثر کرده است. در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنم.
    💫فیلم‌های مختلفی که از دزدی‌های مختلف پخش می‌شود، زنگ هشداری جدی در خصوص فراگیر شدن فقر است. اندیشیده‌ایم که چرا جوانی در وسط اتوبان در روز روشن با قمه در ترافیک دست به دزدی می‌زند؟
    💫می‌خواهیم برجام را به زندگی مردم گره نزنیم. آیا موفق بوده‌ایم؟ به تغییر نرخ دلار با هر خبر مثبت و منفی در این خصوص توجه کنیم. موفق نبوده‌ایم. آیا این بدان معناست که ما زیاده‌خواهیم؟ بعید می‌دانم.
    💫دیگر خاوری به تاریخ پیوست! چرا؟ گزارش تحقیق و تفحص از #فولاد_مبارکه او را روسفید کرد! تا چه حد آن گزارش واقعی بود و اعدادش قابل استناد؟ خدا داند!
    💫هنوز از فاجعه‌ی متروپل چندی نگذشته است، فاجعه‌ی فوت دختر جوانی به نام مهسا امینی، جامعه را در بهت فرو می‌برد. بیایید در نظر بگیریم که با خطاکاران در هر دو مورد برخورد مناسب به انجام می‌رسد اما آیا جامعه التیام می‌یابد؟
    💫هدفم از یاددآوری برخی از نمونه‌های بالا، سیاه‌نمایی و تلخ‌کام کردن خودم و خوانندگان نبود. فقط می‌خواستم به روشنی نشان دهم که در کنار ابرچالشهایی چون #تورم_مزمن، #تامین_پایدار_آب، و #تامین_پایدار_انرژی، نااطمینانی  نسبت به آینده با برتری بدترشدن شرایط، امنیت روانی جامعه را هدف گرفته است. این ناامنی روانی، خطرناک است.
    💫بهار عربی چگونه آغاز شد؟ پلیس تونس با همان الگوی قبل گاری بوعزیزی را توقیف کرد. می‌توان حدس زد که روایت رسمی حکومت زین‌العابدین بن علی چه بوده است. اما نتیجه آن آتش زدن چه شد؟ به سرنوشت تونس، مصر، لیبی و سوریه بنگریم! غربیان از شر قذافی راحت شدند، مصر به روال سابق برگشت و سوریه که زمانی تهدیدی برای اسرائیل بود به طور جدی شخم زده شد. هزاران انسان بیگناه با درد و رنج از دنیا رفتند. به ماندگان کاری ندارم.
    💫الگوها، در علوم زیست‌پزشکی و مالی مهم هستند؛ چون تکرارشونده هستند.‌ تکرار وقایع تلخ، خطرناک است. برای ایران امروز اما سهم مهلک است. چرا؟ چون در جنگ روایت‌ها، به طور معمول بازنده‌ایم.
    💫نوبل اقتصاد را که به کانمن و بعدها تیلر دادند بدین جهت بود که نشان دادند ما آنچنانکه می‌نماید عاقل نیستیم و هیجانها و احساسها بر قضاوت و تصمیم‌گیری ما کاملا موثر است و ما را به سوگیری می‌کشاند. از فقره گرانی بنزین در آبان ۹۸ تا فوت مرحوم مهسا امینی، واری آنکه حقیقت چه بوده است، روایت مردمی که در عصر دیجیتال زندگی می‌کنند کاملا محتمل است که با روایت رسمی حکومتی متفاوت باشد. هر چه تعداد این روایت‌های متفاوت بیشتر شود، تمایز دست‌کم آن بخش از جامعه که روایت‌هایش متفاوت از حکومت است بیشتر می‌شود. از حیث ژنتیک جمعیت و تکامل، این تمایز به ظهور گونه جدیدی می‌انجامد.
    💫نگران ایرانم. به عنوان یک شهروند عادی که وطنم ایران را دوست می‌دارم، در نوشته‌های قبلیم به راه‌حلهای برون رفت و غلبه‌ی بر ابرچالشها و بحرانها پرداختم. خلاصه‌ی همه آنها، کل‌نگری مبتنی بر تقید فضایی-زمانی است. به کاربستن این مهم تا نیل به نتیجه‌ی مورد پسند و نگهداشت آن، به نیروی انسانی شایسته نیاز دارد. همان نیروی انسانی که وقتی واقعا تخصص و مهارت انجام کاری یا مسئولیتی را ندارد، تعهد دارد که آن را نپذیرد.
    ۲۹ شهریور ۱۴۰۱
    https://t.me/EmadibaygiGleam/1604

  • همردیفی آن پیرمرد خراسانی، آن مرد لرستانی و حذیفه بن یمان

    همردیفی آن پیرمرد خراسانی، آن مرد لرستانی و حذیفه بن یمان
    مجتبی عمادی
    💫در سفر وزیر وقت جهاد کشاورزی-آقای حجتی- به خراسان جنوبی، پیرمردی شعر زیر را برای وی ابتدا خواند: این چه شوری است که در دور قمر میبینم// همه آفاق پر از فتنه و شر میبینم//
    هرکس روز بهی میطلبد از ایام//علت آنست که هر روز بتر میبینم//
    ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است// قوت دانا همه از خون جگر میبینم//
    اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه بر گردن خر میبینم//
    دختران را همه در جنگ و جدل با مادر// پسران را همه بدخواه پدر میبینم
    هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد//هیچ شفقت نه پدر را به پسر میبینم
    پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن//که من این پند به از گنج و گهر میبینم. در پایان هم خطاب به وزیر گفت: خودتون میدونید و مملکت‌تون! در روزهای اخیر هم شهروند لرستانی خطاب به وزیر رفاه-آقای عبدالملکی-گفته است: 《آقای وزیر بخدا اگر این روند طی بشود انقلاب بی‌انقلاب! آقای وزیر این‌هایی که الان مانده‌اند بادمجان دور قاب چین‌اند! این‌ها اگر خوب بودند، همان هشت سال جواب می‌دادند!》. 《حُذَیفة بن یمان، صحابی و صاحب سرّ پیامبر اکرم(ص) و از نخستین اسلام‌آورندگان که در بسیاری از جنگ‌های صدر اسلام پیامبر(ص) را همراهی کرد. وی از اصحاب و شیعیان خاص حضرت علی(ع) بود. در برخی از روایات به عنوان یکی از ارکان چهارگانه صحابی امام علی (ع) از او یاد شده است.》
    💫همردیفی در زیست‌داده‌ورزی (بیوانفورماتیک) عبارت از آن است که دو یا چند توالی مربوط به ماده‌ی ژنتیک یا پروتئین از حیث مولکولها/حروف سازنده‌ با یکدیگر مقایسه می‌شوند تا شباهت‌ها و تفاوتهای آنها مشخص گردد. موضوع مقایسه‌ی همردیفانه، ابزاری جدید است؛ اما مقایسه ریخت‌شناسی و کالبد‌شناسی موجودات زنده اعم از گیاهان و جانوران سابقه‌ی دست‌کم چند‌صد ساله دارد و به خصوص در پژوهش‌های زیست‌شناسی تکاملی مفید و موثر بوده‌اند که نمونه‌ی برجسته‌ی آن تئوری تکاملی ارائه شده توسط چارلز داروین در قرن نوزدهم میلادی است.
    💫تکامل زیستی پس از ارائه توسط داروین با استفاده از شواهد مختلف و بهره‌بردن از علوم مختلف به یک تئوری جامع تبدیل شده است که دیگر فقط در عرصه زایش و انقراض گونه‌های زیستی محدود نمانده است. از جمله کاربردهای تکامل در همان حوزه علوم زیست‌پزشکی، مطالعه سرطان و پیشرفت آن براساس الگوی تکامل بوده است. در این الگو، یاخته‌ی سرطانی به علت مواجه با سدهای مختلف و در نتیجه فشارهای گزینشی مختلف، رخنمودی مومسان (plastic phenotype)می‌یابد تا از آن فشارها از جمله رقابت جدی میان خود یاخته‌های سرطانی جان سالم به در برد و در نهایت با فراگستری و دگرنشینی در بافتهای دور دست (metastasis)موجب مرگ فرد مبتلا شوند.
    💫حذیفه به علت برخورد فعالانه‌اش با نفاق شناخته می‌شود.《«منافق» کسی است که کفرش را پنهان میکند و اظهار اسلام مینماید. او از روی نیرنگ، دروغ و فریب دادن مسلمانها، ادعای ایمان میکند، در حالی که نسبت به همه یا برخی از ارکان ایمان در قلب خود کافر است. قرآن کریم در موارد متعددی به کفر منافقان تصریح کرده است(http://ensani.ir/fa/article/70067/%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88%D8%A2%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D8%B7-%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82).》در ایران حاضر، با توجه به تاریخ ورود اسلام به ایران و رسمی‌شدن مذهب شیعه در عهد صفویه، عمده جمعیت مسلمان هستند؛ در نتیجه، منظورم از نفاق در این نوشته با توجه به شرایط ایران امروز، چاپلوسان، متملقان، بادمجان دور قاب چین‌ها، و مگسان دور شیرینی هستند که به روشنی رخنمود مومسان یا‌خته‌های سرطانی را نشان می‌دهند. این افراد، فقط یک ارزش در زندگی خود دارند: بیشنه‌سازی منافع فردی چون یاخته سرطانی، بدون توجه کامل به کلیت سامانه.
    💫انسان فاقد ارزش‌های مشخص و اصیل چنانچه رتق و فتق امور دیگران در هر منصبی به وی سپرده شود، چون اصل بنیادینش بیشنه‌سازی منافع فردی با استفاده از هر ابزاری است که رخنمود مومسان او را در برابر موانع محیطی برآورده سازد، پس از واگذاری مسئولیت ویرانه‌ای به ظاهر آباد تحویل فرد بعدی می‌دهد که چنانچه فرد بعدی هم مانند خودش باشد به لاپوشانی و در نتیجه انباشت مشکل‌ها که نهایت آن بروز بحرانهاست می‌انجامد. در واقع، به شدت از همگرایی ابرچالشها در ایران امروز نگرانم./۱
    💫《جلاسان گردگو》در نظام مدیران اداری ایران، انطباق کاملی با رخنمود مومسان دارند زیرا از هر گونه انتقادی پرهیز می‌کنند، با هر شرایطی کنار می‌آیند، هر پستی/منصبی را می‌پذیرند و الگوی موفق تازه‌واردان به نظام می‌شوند.
    💫یاخته‌های سرطانی با رخنمود مومسان، کاملا موفق هستند و تقریبا هر تغییر شرایطی حتی شیمی‌درمانی -هرچند ممکن است آنها را به سکون بکشاند- را از سر می‌گذارنند و در نهایت بر این فشار گزینشی قوی هم فائق می‌آیند. آن همردیفی پیرمرد خراسانی، مرد لرستانی و حذیفه ما را با حقیقت تلخ و کاملا عیان‌شده و بیان‌شده توسط عامه مردم رو‌به‌رو می‌کند: گسترش 《جلاسان گردگو》. هر چند رخنمود مومسان سرطان، پایان خط است برای فرد مبتلا؛ اما در بعد فرهنگی-اجتماعی می‌توان آن را به طور موثر مدیریت کرد.
    💫سعدی در باب اول بوستان که در عدل و تدبیر و رای است در حکایت مامون با کنیزک به زیبایی نتیجه‌ی کار با منافقان نوین یا نکوخواهان را نشان داده است:
    پری چهره را همنشین کرد و دوست

    که این عیب من گفت، یار من اوست

    به نزد من آن کس نکوخواه توست

    که گوید فلان خار در راه توست

    به گمراه گفتن نکو می‌روی

    جفایی تمام است و جوری قوی

    هر آن گه که عیبت نگویند پیش

    هنر دانی از جاهلی عیب خویش

    مگو شهد شیرین شکر فایق است

    کسی را که سقمونیا لایق است

    چه خوش گفت یک روز دارو فروش:

    شفا بایدت داروی تلخ نوش

    اگر شربتی بایدت سودمند

    ز سعدی ستان تلخ داروی پند/۲
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi
    آذر ۱۴۰۰

  • برجام لرزان!

    برجام لرزان!
    مجتبی عمادی
    💫روابط ایران و آمریکا در طی چهل و سه سال اخیر خصمانه‌تر شده است که به نظرم با قدرت گرفتن ایران در منطقه جدی و جدی‌تر شده است. شاید سرنوشتی چون کشورهای دیگر انقلابی برای ایران هم به تصویر کشیده بودند اما به علت ویژگی‌های ایران و ایرانیان که آنها را در سه عامل بزرگی ایران، شیعه بودن و وطن دوستی خلاصه می‌کنم؛ آنچه می‌خواستند محقق نشده است؛ البته هزینه‌های جدی بر ایران و ایرانیان اعمال کرده‌اند که به نظرم چنانچه عملِ موثر جامعِ کل‌نگری برای آنها نشود به نقطه‌ی غیر‌قابل بازگشت(point of no return) می‌رسیم. این نقطه در حوزه علوم زیستی مولکولی هم دارای اهمیت است.
    💫نقطه‌ی غیر قابل بازگشت در علوم زیستی مولکولی به زیبایی در مرگ برنامه‌ریزی شده‌ی یاخته خود را نشان می‌دهد. ما طیفی از مرگ یاخته را در یاخته‌های هسته‌دار از جمله انسان داریم که کنترل‌های مختلف و پیامدهای مختلفی دارند. آن نوعی که مد نظرم است، در انگلیسی آپوپتوز (خزان‌یاخته‌ای در فارسی) خوانده می‌شود که مرگی با حساب و کتاب و با عاقبت خیر برای خود یاخته و کلیت آن موجود زنده است. یاخته‌هایی که به دلایل مختلف آسیب جدی دیده‌اند، به خصوص آسیب جدی غیر قابل ترمیم در ماده‌ی ژنتیک خود، تصمیم می‌گیرند که در حرکتی نوع‌دوستانه خود را فدای کل کنند و وارد خزان‌یاخته‌ای شوند. در طی این فرایند نقطه‌ای وجود دارد که چنانچه یاخته از آن نقطه بگذرد دیگر امکان بازگشت ندارد و بایستی تا انتهای مسیر که البته مرگی با عاقبت خوش است را طی کند. البته می‌دانیم که یاخته تا آنجا که بتواند تلاش می‌کند تا حیات خود را حفظ کند.
    💫تقریبا اکنون بسیاری می‌دانند که انرژی هسته‌ای صرفا بهانه‌ای از طرف آمریکا برای منزوی کردن و فشار بر ایران است چون دیگر حقوق بشر حنایش آنچنان رنگی ندارد. البته چنانکه وقایع را درک می‌کنم، آنها در نبردی ترکیبی فرسایشی هدفمند با ایران هستند و از هیچ ابزاری صرف نظر نمی‌کنند چنانکه برگزاری دادگاه مردمی آبان در لندن و حمید نوری در استکهلم و به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان را به یکدیگر مرتبط می‌دانم. آنها البته نمی‌خواهند ایران به صورتی دچار بی‌نظمی شود که سیل مهاجران به سوی اروپا سرازیر شوند؛ می‌خواهند حکومت را به نقطه غیر قابل بازگشت از نوع خزان‌یاخته‌ای هدایت کنند که پس از آن نیروهای طرفدار و مطیع آنان در کشور به قدرت برسند. از همین رو کاهلی، سستی، عدم تصمیم‌گیری، تصمیم‌گیری غلط، تصمیم‌گیری محلی جزءگرایانه، و تصمیم‌گیری چند بعدی غیر تلفیقی کاملا به ضرر ایران و ایرانیان است.
    💫چنانچه با خوش‌بینی هم به مذاکره‌های نوامبری/آذری دولت سیزدهم با سایر اعضای برجام بنگریم، در بهترین حالت تا ۲۰۲۴ بخشی از تحریم‌ها معلق خواهند شد و به احتمال زیاد از ۲۰۲۵ دوباره همان روندی که در دوره‌ی ترامپ شاهدش بودیم را خواهیم دید. پیامد مستقیم چنین روندی، عدم #امنیت_سرمایه‌گذاری در ایران است. در کنار سایر ابر‌چالش‌هایمان- تامین پایدار آب و تورم مزمن دو رقمی- نرخ منفی تشکیل سرمایه ثابت هم اضافه شده است که به معنای مستهلک شدن آنچه داریم است و در نتیجه به عنوان مثال رو‌به‌رو شدن با قطعی برق، گاز، کاهش تولید، گرانی محصول تولید شده و موارد دیگر است. توجه کنیم که با وجود فشار حداکثری و چنین ابرچالشهایی، همچنان انحصار، تعارض منافع و رانت در بستر عدم شفافیت که آن را تحریم داخلی می‌نامم متاسفانه وجود دارد؛ به عنوان مشتی نمونه خروار به نامه‌ی آن چهار رکن به اصطلاح نظام سلامت به رئیس جمهور در خصوص عدم افرایش ظرفیت رشته پزشکی و اظهارنظرهایشان در خصوص عدم برگشت و ادغام آموزش پزشکی در بدنه‌ی وزارت علوم بنگرید.
    💫تاکنون آمریکای تک‌ابرقدرت افول‌یابنده قادر به تغییر رژیم در ایران نبوده است؛ ما هم نمی‌توانیم آمریکا را تغییر دهیم؛ چنانکه نمی‌توانیم اروپایی‌ها را از آمریکا جدا کنیم. توجه کنیم که روسیه و چین در اوج رقابت/دشمنی با آمریکا همچنان با آن کار می‌کنند. نکته‌ی گنگ مذاکره‌های اخیر برایم آن است که چرا عامل اصلی ایجاد فشار بر ایران در مذاکره حضور ندارد. ما به عملگرایی بدون احساس در نظام بین‌الملل نیاز داریم؛ البته کار به شدت سختی است.
    💫اروپا که هرگز، چین و روسیه هم فقط در راستای منافع ملی خود ممکن است در مقابل آمریکا امتیازهایی به ایران بدهند. در نقطه کنونی، به نظرم دست‌کم برای میان مدت ما به همزیستی مسالمت آمیز با آمریکا نیاز داریم چنانکه با صدام بعثی هم داشتیم تا به دست عدالت سپرده شد. موشک پیشرفته، پهپادها که تازه فهمیده‌اند چه پیشرفتی در آن کرده‌ایم، ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، متون علمی منتشر شده توسط پژوهشگران، ساخت واکسن و موارد دیگر افتخار‌آفرین چنانچه با نارضایتی و یاس عامه مردم جهت غلبه بر ابرچالشها قرین گردد، زایل می‌گردد. به عمل موثر کل‌نگر با نتایج ملموس نیاز داریم.
    آذر ۱۴۰۰

  • به آینده‌ی ایران محافظه‌کارانه امیدوارم

    به آینده‌ی ایران محافظه‌کارانه امیدوارم
    مجتبی عمادی
    💫در نوشته‌های قبلی در همین کانال به #ابرچالش های مختلف ایران پرداخته‌ام که چنانچه بخواهم آنها را به دو عامل اساسی محدود و خلاصه کنم، به #تامین_پایدار_آب و #تورم مزمن دو رقمی می‌رسم. راه‌حل پیشنهادی هم به نظرم همان #شورای_ملی_کل‌نگری است. آیا در جهت بهبود اوضاع حرکت می‌کنیم؟ پاسخم آن است که سیگنالهای ضعیف را می‌توان دید که به آینده‌ای بهتر نوید می‌دهند.
    💫اعمال بیش از هزار و پانصد تحریم توسط آمریکا و رتبه اول تحت تحریم شده‌ترین کشور در کره‌ی خاکی، هر چند در همبستگی با کرونا و مشکل‌های ساختاری اقتصاد ایران، تلخی فقر و شرایط ناگوار اقتصادی برای تقریبا نیمی از مردم به همراه آورد؛ اما گذر موفق از آن فشار حداکثری آمریکا که با همراهی اروپا از طریق بی‌عملی رخ داد، به آمریکا و اروپای غربی به عینه نشان داد که چاره‌ای جز پذیرش ایران دست‌کم در میان مدت وجود ندارد. اصرار فعلی آنها نیز از طرق مختلف جهت شروع دوباره مذاکرات برجامی هم در بخشی به علت ایجاد نوعی شرایط مشابه دهه هفتاد قرن بیستم میلادی برای آنهاست و قصد دارند تا با ایجاد نوعی حالت اضطرار، ضمن مرتفع کردن آن شرایط و بدون دادن تضمین لازم به ایران دوباره برای مدت محدودی گشایشی در اقتصاد با دوپینگ نفت ایجاد نمایند و پس از مدتی، دوباره توافق را پاره کنند.
    💫آیا اگر در دولت دوم روحانی توافق برجام دوباره شکل گرفته بود، اوضاعمان به صورت پایدار به سمت رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) می‌رفت؟ در کوتاه مدت، بله! اما با توجه به سابقه‌ی تاریخی #تحریم_داخلی در قالب #انحصار، #تعارض_منافع و #رانت بر بستر عدم #شفافیت در میان و بلند مدت به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسیدیم. شکی وجود ندارد که آمریکا، اسرائیل و سایر دشمنان/رقبا با رصد آشکار و نهان از شرایط داخلی ما باخبرند و به نظرم راهبرد آنها برای ایران به گشایش محدود/انسداد نامشخص تغییر یافته است تا مانند گرم و سرد کردن شیشه، ایران را بشکنند. در همراهی با این راهبرد که نااطمینانی اقتصادی ایجاد کرده است؛ خشکسالی و تورم مزمن دورقمی، شرایط سختی را برای ایرانیان رقم زده است. در نتیجه تصمیم‌گیران در ایران با شرایط سختی مواجه شده‌اند.
    💫معتقدم که ایجاد تغییر نبایستی سریع یا کند باشد؛ به عبارتی تغییر به سرعتی ایمن نیاز دارد. ماده‌ی ژنتیک (دنا) چنین نمونه‌ای را برای ما فراهم کرده است. دنا، دو رشته‌ای است و هرگاه که می‌خواهد مولکول جدیدی از خود بسازد، محافظه‌کارانه عمل می‌کند: دو رشته جدید هر یک از روی یک رشته قدیمی ساخته می‌شوند و در نتیجه دو مولکول حاصل می‌شود که هر مولکول، یک رشته جدید و یک رشته قدیمی دارد. این نحوه کپی کردن که ما آن‌ را همانندسازی می‌نامیم ویژگی انتقال مطمئن اطلاعات در عین تنوع‌پذیری را فراهم می‌کند. پس ما اگر می‌خواهیم از شر تحریم داخلی رها شویم، نیازمند چنین الگویی هستیم که در عین بر‌هم‌نخوردن ثبات جامعه، آن ساختارهای غلط شکل گرفته را تغییر دهیم.
    💫اما آن سیگنال(های) ضعیف که حاکی از تغییر هستند، چیستند؟ صدا و سیما که دست‌کم بخشی انتقادهای جدی به آن دارند، در بخش خبری ساعت چهارده، در پانزده دقیقه پایانی، میز اقتصادی با اجرای مرتضی حیدری و امید قالیباف دارد. آن برنامه در مقایسه با برنامه‌های جهت‌دار و گاهی سیاه بی‌بی‌سی، من‌و‌تو و ایران اینترنشنال، عریان‌تر و جامع‌تر انحصار، تعارض منافع، رانت و عدم شفافیت را هدف گرفته است؛ هر چند کوتاه است. بعلاوه، به مهرداد بذرپاش و حواشی ریاست وی بر دیوان محاسبات کاری ندارم؛ بلکه توجه را به گزارش کاملا متفاوت تفریغ بودجه امسال جلب می‌کنم. یکی از نقاط مشترک هر دو سیگنال بر‌شمرده، از جمله اشاره به وزارت بهداشت به عنوان نمادی از انحصار، تعارض منافع و رانت بود. سیگنال دیگر، استفاده از تجربه‌ی بیست ساله‌ی ایران در مناقشه‌ی اتمی است. اگر یادمان باشد، رئیس‌جمهوری داشتیم که قطعنامه‌های شورای امنیت را کاغذ پاره می‌دانست یا دیگری که امضای کری را تضمین می‌دانست. علیرغم آنکه امیر عبداللهیان و باقری کنی را می‌خواهند خام و بی‌تجربه قلمداد کنند، اما به نظر می‌رسد حاکمیت در این فقره می‌خواهد از تجربیات خود استفاده کند.
    💫در هر حال، هرگز امتناع ایران از مذاکره مستقیم با آمریکا را نمی‌فهمم! چنانکه گفتار سیاسیون نشان می‌دهد، با توجه به رفتارهای چین و روسیه در بازی با کارت ایران و بیشینه کردن منافع خود از ایران و آمریکا، به نظر می‌رسد نمی‌خواهیم شرق‌گرای صرف باشیم. از طرفی، ما با صدام برای پایان دادن به جنگ مذاکره کردیم. مذاکره مستقیم ما با آمریکا هم با توجه به جمیع شرایط، مذاکره قوی با ضعیف نخواهد بود؛ مذاکره‌ی قدرتی در جهان رو به تغییر با قدرتی منطقه‌ای خواهد بود. در نتیجه، رفع تحریم داخلی و توافق با آمریکا، چنانکه چین و روسیه انجام داده‌اند؛ مرا به آینده خوشبین می‌کند.
    مهر ۱۴۰۰

  • آب که از سرگذشت، چه یک وجب چه صد وجب!

    ‍ آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صد وجب
    مجتبی عمادی
    💫برآورد تلفات بیش از دویست و ده هزار نفری بیماری کووید- نوزده حاصل آلودگی با ویروس کرونا واقعا دردناک است. در حال حاضر نیز با فوت رسمی روزانه ششصد و بیست و پنج نفر و غیررسمی حدود هزار و ششصد نفر معادل نه هواپیمای صد و هشتاد نفره وضعیت دردناکی را تجربه می‌کنیم. نسبت به صد سال قبل که البته سفرای روسیه و پادشاهی متحد جنایت‌هایشان را به ما یادآوری کردند و درگیر پاندمی آنفولانزای اسپانیایی هم بودیم، تغییرهای مثبتی کردیم؛ اما برخی عناصر فرهنگی-تاریخی مانع از آن شده است که از چرخه شومشان رهایی یابیم و در نتیجه مجبور به دیدن تصاویری مشابه صد سال قبل هستیم.
    💫کانمن در کتاب تفکر سریع و آهسته که متاسفانه هر دو ترجمه فارسی آن البته با نسبتهای مختلف دارای خطاهای جدی در ترجمه هستند، در بخش الگوی چهارگانه جدولی (https://www.instagram.com/p/CUc3suyvUNS/?utm_medium=copy_link)را ارائه می‌کند که به نظرم مجموعه‌ی مردم ایران از ناسودمندی‌ها و زیانهای آن رنج می‌بریم و آن را ریشه باختهای بزرگ با رد کردن توافق مطلوب و از دست دادن فرصت بهره‌مندی از توافقی مطلوب در حالت برد مطمئن می‌دانم. به عبارتی ما استاد نادیده‌انگاشتن نتیجه‌ی توافق مطلوب خانه‌های دو و سه، و به استقبال گزینه‌های بد رفتن یا زندگی در خانه‌های یک و چهار با اجبار پذیرش توافقی نامطلوب هستیم. هر چند در فرهنگ ما قمار حرام است، اما این نوع رفتار و حضور در خانه‌های مورد اشاره جدول (خانه‌ی دو و سه)از ما مردمی قماردوست ساخته است. به عنوان مثال، آب که یک وجب بگذرد در خانه چهاریم؛ اما اگر صد وجب بگذرد در خانه دو هستیم. بین این دو خانه، عامل اصلی تفاوت احتمال زیاد و کم است. واقعه سقوط سال ۹۹ بورس و ضرر تعداد زیادی از سهامداران به همین دلیل مورد اشاره بود.
    💫کانمن در توضیح مدل چهارگانه‌ی خود می‌نویسد:《بسیاری از بداقبالی‌های انسانها در خانه‌ی باختهای با احتمال زیاد (خانه‌ی دو جدول) قرار می‌گیرند. در این نقطه، افراد مواجه با گزینه‌های بد، عاجزانه تن به قمارهایی می‌دهند که احتمال بالای بدترشدن اوضاع را در ازای کورسوی امیدی برایشان به همراه دارد. در این موقعیتها، ریسک کردن معمولا شکستی مهارشدنی را به یک فاجعه تبدیل می‌کند. پذیرش یک باخت قطعی بزرگ به قدری دردناک است که امید رهایی کامل اغواکننده می‌شود. در این حالت، فرد نمی‌تواند تصمیمی منطقی برای پایان دادن به باختهای خود بگیرد. در این موقعیت، کسب‌و‌کارهایی که در مقابل فناوری برتر زمین بازی را واگذار کرده‌اند، دارایی باقی مانده‌ی خود را در تقلایی بیهوده به باد می‌دهند. چون پذیرش شکست سخت است، طرف شکست‌خورده‌ی غایی در جنگ، اغلب پس از مسجل شدن پیروزی حریف، همچنان به نبرد خود ادامه می‌دهد.》این سناریو را ما دقیقا در مواجه با روسها در دوره‌ی قاجاریه نشان داده‌ایم که بهایش قتل و عام هموطنانمان و جدا شدن سرزمین‌هایمان بوده است.
    💫کانمن در جمع‌بندی الگوی چهارگانه اینگونه می‌نویسد:《وقتی نگاهی کل‌نگر به بسیاری از تصمیم‌های مشابه بیندازید، می بینید که پرداخت هزینه‌ برای جلوگیری از ریسکِ کوچکِ باختی بزرگ(خانه‌ی شماره‌ی چهار)، هزینه بر است. تجزیه و تحلیل مشابهی را در مورد هر یک از خانه‌های الگوی چهارگانه می‌توان به‌کار برد: انحراف‌های نظام‌مند از ارزش مورد انتظار (امید ریاضی) در بلند مدت هزینه بر است که این قانون هم برای ریسک‌گریزی و هم برای ریسک‌پذیری صدق می کند. بیش‌وزن‌دهی مداوم به نتایج نامحتمل- یکی از ویژگیهای تصمیم گیری شهودی- در نهایت منجر به پیامدهای ناچیز می شود.》
    💫صورت خود را با سیلی سرخ نگاه داشتن هم قابل کاربرد در خانه‌های مختلف جدول است. صد سال قبل چندین میلیون نفر که گاهی تا نیمی از جمعیت آن روز ایران را شامل می‌شود در اثر قحطی، فساد شاه و دستگاه حاکمه و آنفولانزا از دست دادیم. چرا مانند یهودی‌ها و ارمنی‌ها صدایمان در نیامده است چون 《هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند》. عناصر فرهنگی تاریخی در فرهنگ ما ریشه دوانده و در نظام تصمیم‌گیری تک‌تک ما خانه کرده است که دست‌کم از پس از مرگ شاه عباس اول موجبات سختی و آزردگی را فراهم کرده است.
    💫سایر سوگیری‌های اصلی شناختی سیستم یک تفکر نیاز است تا در میان آحاد مختلف جامعه در بستری تاریخی و مد‌نظر قرار دادن فرهنگ ایرانیان به طور دقیق شناسایی شوند و با استفاده از دانش راونشناسی، مدیریت و اقتصاد دست‌کم در مدیران و تصمیم‌گیران سطوح مختلف مورد کنترل، پایش و مرتفع کردن قرار گیرند. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری و البته به طور کلی به تصمیم‌گیری مبتنی بر سیستم دو تفکر که منطقی، کل‌نگر، غیرتکانشی و متعهد است نیاز دارد. حواسمان به تاریخ و کشورمان باشد.
    مرداد ۱۴۰۰
    @DrEmadibaygi
    @EmadibaygiGleam

  • چهار نظام اصلی سازنده ایران

    چهار نظام اصلی سازنده ایران
    مجتبی عمادی
    💫از مدتها قبل و به‌خصوص در دهه‌ی نود قرن چهاردهم شمسی، افراد مختلف در خصوص #ابرچالشهای_ایران به خصوص #همگرایی_ابرچالشها که به بروز #بحران می‌انجامد به سیاسیون در دولت و مجلس هشدارهای لازم را داده بودند؛ اما با توجه به ساختار ناکارآمد مجلس شورای اسلامی برای تصمیم‌گیری‌های ملی که مفصل در مورد آن نوشته‌ام و #سوگلی‌گرایی، #انحصار، #تعارض_منافع و #رانت حاکم بر دستگاه کرخت دولت که سابقه‌ای تاریخی دارد، توجهی جدی و شایسته به آن هشدارها نشد. نتیجه عدم توجه به هشدارهای کارشناسان دلسوز، بروز اعتراضهایی است که تکرار آن به کمتر از هر دو سال رسیده است. چنین کوتاه‌شدگی فاصله اعتراضها که به سهولت می‌تواند در سطح ملی گسترش یابد، از دخالت پیدا و پنهان دشمنان/رقبای ایران ناشی نمی‌شود. عامل اصلی را لازم است در خودمان جستجو کنیم. شکی نیست که شوروی‌شدگی ایران به نفع بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی است، بنابراین به جد لازم است مجموعه حکمرانی در ایران با کنار گذاشتن تعارفهای مهلک، توجه واقعی به شایسته‌سالاری و نظرهای کارشناسان اصیل با اولویت‌بندی در کوتاه مدت فاصله میان بحرانهای اجتماعی را طولانی کند.
    💫ابتدا سیستان و بلوچستان و سپس خوزستان مرکز اعتراض‌های جدی اخیر شدند. با ارجاع به دو کتاب 《رفتارشناسی ایرانیان》دکتر کیومرث فلاحی و 《قومیت و قوم‌گرایی در ایران》دکتر حمید احمدی می‌توان با اطمینان بالایی گفت که فارس، لر، بلوچ، سیستانی، ترک، عرب، مسلمان، غیرمسلمان از آذربایجان تا سیستان و بلوچستان، از خراسان تا خوزستان و از گیلان تا هرمزگان در تاب‌آوری ایران بزرگ در طی قرون متمادی در برابر هجوم بیگانگان و پایداری ایران بزرگ نقش داشته‌اند. پس، ایران را لازم است در ابتدا به صورت یک کل واحد ببینیم. بعلاوه، سابقه تاریخی، موجب نگاه خاص جمهوری‌های کوچک شمال کشور، افغانستان و بحرین به ایران دست‌کم از حیث ریشه‌ی هویتی‌شان است. در نتیجه، این کل ایران، نه تنها برای مردمش مهم است که برای کشورهای مختلف منطقه اهمیت دارد.
    💫چنانکه قبلا نوشته‌ام تقریبا دشمنان/رقبای ایران به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مانند شوروی سابق امکان براندازی حکومت در ایران از طریق #قدرت_سخت وجود ندارد. از طرفی نسخه عراق بعثی دوران صدام حسین نیز در ایران جواب نداده است؛ اما به نظرم نسخه فروپاشی شوروی از طریق قدرت نرم و درگیرکردن آن در جهبه‌های متعدد خارج از توان اقتصادی، با قدرت برای ایران در حال اجراست. درست است که در جو هیجانی اکنون، انتقادهای جدی به مسئولان در جمهوری اسلامی وارد می‌شود، اما واقعا در دوران جمهوری اسلامی به ویژه از مناطق محروم با شدت و ضعف محرومیت‌زدایی شده است؛ لیکن اعتمادزدایی از ارکان مختلف توسط رسانه‌های مختلف، تجربه عینی مردم از عملکرد ناموثر و ناکارآمدی آنها جهت پاسخ موثر، به‌هنگام و جامع به نیازهای مردم باعث شده است تا اطلاع‌رسانی رشد و پیشرفت کشور حتی در همان عرصه‌های محدود هم مورد توجه عموم قرار نگیرد.
    💫به نظرم کلیت هر کشوری توسط چهار سیستم/نظام/سامانه ساخته می‌شود: نظام آموزش، نظام سلامت، نظام اقتصادی و نظام امنیت ملی. این چهار نظام به یکدیگر پیوسته (Interconnetedness) هستند و هم‌شنوایی (Crosstalk) دارند. به زبان ساده، هر طرحی، هر برنامه‌ای، هر کاری در هر شهری یا استانی بر کلیت کشور تاثیر می‌گذارد؛ بنابراین، همچنانکه ناوبندر مکران (نظام امنیت ملی)پس از مشاهده در اقیانوس اطلس راهی دریای زیبای بالتیک است و نشانه‌ای از قدرت سخت ایران، تنش آبی (نظام امنیت ملی و نظام اقتصادی)خوزستان، چهارمحال و بختیاری، اصفهان، خراسان و موارد دیگر در همگرایی با کاهش ارزش پول ملی(امنیت ملی-اقتصادی)، افزایش فقر (آموزش، اقتصاد، امنیت ملی)و ناکارایی مواجه با کرونا (سلامت، اقتصاد، امنیت ملی)نشانه‌ای است از کاهش قدرت نرم ایران و قدمی است رو به پرتگاه شوروی‌شدگی ایران.
    💫با توجه به ساختار، سابقه تاریخی مجلس شورای اسلامی و خبرهایی که از مجلس فعلی جهت سهم‌خواهی از رئیس‌جمهور منتخب به گوش می‌رسد، بعید به نظر می‌رسد که مصوبات مجلس دربرگیرنده دو اصل به‌هم‌پیوستگی و هم‌شنوایی باشد. با توجه به قوانین موجود و معضلها و بحرانهای کشور، قوه قضائیه در بهترین حالت می‌تواند پاسخگوی نه‌چندان فاعل و رافع نسبی بخشی از آنها باشد. در این میان، نقش دولت آینده و سازمانهای حاکمیتی به شدت پر‌رنگ می‌شود و مسئولیت رئیس‌جمهور سیزدهم به شدت خطیر و حیاتی.
    💫با توجه به سابقه سپردن تصمیم‌گیری‌های مهم ملی به سران قوا توسط رهبری و آنکه هر سه عضو از دو هفته دیگر مورد وثوق رهبری در برهه‌های سخت هستند، به نظرم با توجه به شرایط کشور لازم است شورایی ملی با نام 《شورای ملی کل‌نگری》تشکیل گردد./۱
    💫#شورای_ملی_کل‌نگری که دست‌کم سابقه‌اش برای ما به #منطق‌الطیر #عطار برمی‌گردد، وظیفه دارد تا هر طرحی، برنامه‌ای، اقدامی در هر یک از چهار نظام را از حیث #به‌هم‌پیوستگی و #هم‌شنوایی مورد بررسی علمی اصیل با تفکر نقادانه قرار دهد. هر طرحی، علاوه بر نتایج مورد انتظار و موردپسند، دربرگیرنده 《نتایج نامنتظر》 و 《نتایج نامنظور》است. این شورا در عین سرعت عمل، از دقت نیز برخوردار است. حاصل کار شورا سپس برای تصویب نهایی به شورای سران قوا سپرده می‌شود. این شورا نیاز است تا ملی باشد یعنی اعضای آن از تمامی استانهای کشور باشند. بعلاوه، نتایج کار آنها بایستی در دسترس دانشگاهیان و اهالی رسانه در ابتدا و سپس در دسترس عموم قرار گیرد. همچنین، گزارشهای حاوی مطالب دربرگیرنده امنیت ملی به صورت کلی یا با مخدوش کردن آن موارد منتشر شود. این شورا دست‌کم تا یک دهه لازم است به فعالیت خود ادامه دهد. اعضای آن نیز که بر مبنای شایسته‌سالاری، دوری از سوگیری‌های تصمیم‌گیری چون اصل در دسترس‌پذیری، و فقدان سوگلی‌گرایی انتخاب می‌شوند، مستقل از دولت، به پیشنهاد رئیس‌چمهور و توسط رهبری منصوب می‌شوند.
    💫همچنانکه قبلا نوشته‌ام، مسئولان و مردم اکنون کاملا در معرض 《آبشار دسترس‌پذیری》و 《کارآفرین دسترس‌پذیری شدن》هستند. بعید می‌دانم که کشور دیگر تاب‌آوری تصمیم‌گیری‌های مجزا، جزیره‌ای، مستقل از هم حتی صحیح را داشته باشد؛ چه برسد به تصمیم‌گیری‌های هیجانی غلط. ما اعم مسئولان و مردم نیاز به بازنگری جدی در کارها و تصمیم‌هایمان داریم. توجه داشته باشیم که بخشی جدی از بحرانهای فعلی از جمله #بحران_آب متوجه خود ما مردم در قالب #تراژدی_اشتراکات است. به چشم خودم دیده‌ام که در جایی که حفر چاه عمیق ممنوع است، آن را حفر کرده‌اند و مواردی دیگر از این دست‌. وقایع اخیر افغانستان-که به نظرم دست‌کم بخشی از علت خروج آمریکا از آنجا باز کردن جهبه جدیدی برای مشغول کردن ایران بود- به روشنی نشان می‌دهد که ما جز خودمان هیچ کس را نداریم. البته عجم‌اوغلو در دو کتابش-چرا ملتها شکست می‌خورند و راه باریک آزادی-به زیبایی نشان می‌دهد که #رپت (رشد، پیشرفت و توسعه) فقط با تصمیم‌گیری‌های صحیح مردمان همان کشور ممکن است و نه مداخله‌ی کشوری خارجی که البته قاجاریه و پهلوی مصداق کامل شکست دخالت خارجی برای ایران هستند.
    💫نتیجه‌گیری کنم: با وجود چهار نظام آموزش، سلامت، اقتصادی و امنیت ملی، به‌هم‌پیوستگی و هم‌شنوایی نظامها از یکدیگر و #تقید_فضایی_زمانی ایران، ما نیازمند تاسیس #شورای_ملی_کل‌نگری زیر نظر سران سه قوه و با حکم رهبری هستیم تا با بررسی کل‌نگرانه‌ی علمی اصیل علاوه بر نتایج منتظر و مورد پسند، نتایج نامنتظر و نامنظور هر طرحی را بسنجند و براساس گزارش نهایی آنها هر طرحی توسط سران قوا مورد تصمیم‌گیری قرار گیرد./۲
    امرداد ۱۴۰۰
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadiBaygi

  • آیین‌نامه‌ای به نام ارتقا و شورایی به‌نام انقلاب فرهنگی

    آیین‌نامه‌ای به نام ارتقا و شورایی به‌نام انقلاب فرهنگی
    مجتبی عمادی
    ?به اصل بیر-لامبرت در نوشته‌های گذشته‌ام اشاره کرده‌ام؛ معادل اجتماعی‌اش آن می‌شود که برای درک دقیق مسئله‌ای تقریبا همواره تجربه آن به شدت مفید است. به عنوان مثال فقر، محرومیت و فشار اقتصادی را که اکنون ملت تحمل می‌کنند کسانی خوب درک می‌کنند که آنها را از سر گذرانده‌اند و نه امثال ماری آنتوانت‌ها که وقتی به عنوان ملکه فرانسه به وی گفتند مردم نان ندارند بخورند، گفت شیرینی بخورند. بر همین اساس معتقدم که رهایی از ابرچالشهای کشور به مدیرانی نیاز دارد که در کنار شایستگی و دانش تخصصی، تجربه‌ی لمس واقعی دستکم بخشی از پیامدهای آن ابرچالشها را در زندگی‌شان داشته باشند.
    ?در گذشته مطلبهای مختلفی در کانال و تارنمای گلیم (gleam.ir) در خصوص چالش آموزش عالی نوشته‌ام. به علت عضویت در گروهها/کانالها/سازمانهای مختلف مربوط به حوزه آموزش عالی با انتقادهای همکاران هیئت علمی هم آشنایی دارم. البته تلاش کرده‌ام تا در این زمینه مطالعه هم داشته باشم. از همه مهمتر آنکه از سال ۱۳۷۶ که وارد آموزش عالی به عنوان دانشجو شده‌ام تاکنون که بیش از یک دهه به عنوان استاد دانشگاه بوده‌ام، در تقیدهای فضایی-زمانی‌اش تجربیات مختلفی را زیسته‌ام. پس از صلاحیت لازم جهت اظهار نظر در خصوص آموزش عالی برخوردارم.
    ?همچنانکه در عنوان نوشتم، آن آیین‌نامه که نامش را ارتقا گذاشته‌اند؛ آیین‌نامه‌ای سلیقه‌ای و نه عینی بوده است. روند بررسی پرونده از بررسی تخصصی شروع و با بررسی عمومی-بخوانید سلیقه‌ای- در هیئت ممیزه به پایان می‌رسد؛ یعنی کاملا ممکن است که پرونده‌ای حائز امتیاز‌های لازم، در هیئت ممیزه رد شود. البته تقریبا هیچ شفافیت و سازگاری-معادل پایایی و روایی- در تصمیم‌ها وجود ندارد! بعلاوه، آیین‌نامه در شورایی-شواری عالی انقلاب فرهنگی- مصوب می‌شود که در آن خبری از چالشهایی چون محرومیت، فقدان امکانات، سطح دانشجویان ورودی، رتبه اقتصادی استانها و شهرستانهای دارای دانشگاه، نحوه تامین مالی پژوهشها، و راه‌اندازی رشته‌ها و دوره‌های جدید نیست. ما در تبدیل وضعیت و ارتقای اعضای هیئت علمی در نظر نمی‌گیریم و البته در مواقع به نسبت زیادی نمی‌دانیم که وی با دانشجویانی در چه سطحی کار کرده است؟ چه مقدار پژوهش‌هایش و از چه منابعی تامین مالی شده است؟ ماهیت رشته‌اش چگونه است؟ آیا می‌تواند به سرعت مقاله چاپ کند؟ آیا می‌تواند بیشتر کتاب چاپ کند؟ آیا می‌تواند کارآفرینی کند؟ آیا می‌تواند مخترع و مکتشف باشد؟ آیا پست‌های دانشگاهی و غیر دانشگاهی وی بر بروندادهای علمی وی تاثیر داشته است؟ و مواردی دیگر. شاید حتی صحیح‌تر باشد که بگویم که همانها که در شورا نشسته‌اند و برای کل کشور تصمیم می‌گیرند نمیدانند که واقعا فلسفه، هدف و علت وجودی دانشگاه و رشته‌های مختلف آن برای چیست! پاسخ به این سوال که با چرا آغاز می‌شود، در قلب دایره‌ای طلایی قرار می‌گیرد که هسته شکل‌گیری هر سازمانی را می‌سازد. البته این مشکل تاریخی است؛ اما دیگر زمان واقعی برای اندیشیدن به چرایی آموزش عالی و دانشگاه است. با رویکرد سیستمی، همگرایی، زیستی، آموزش در کنار سایر بخشهای اصلی هر اجتماعی چون اقتصاد، امنیت و سلامت است که معنا می‌یابد و بایستی چرایی خود را جستجو کند.
    ?پس از چرایی، چگونگی است. ما چگونه ویژه می‌شویم؟ سازمان چه می‌کند که دیگران نتوانسته‌اند؟ درک دقیق این چگونگی در طلیعه‌ی انقلاب پنجم صنعتی و بستر انقلاب چهارم صنعتی به شدت مهم است. پس از حلقه مرکزی هسته چرایی، در دایره طلایی بزرگ ما، حلقه‌ی چگونگی است. دانشگاه در همان کشورها که در بستر نیازهایشان شکل گرفت از ایتالیا، انگلستان، فرانسه و آلمان بگیرید تا آمریکا، مجبور شده است تا در برابر تغییرات سترگ انقلابهای صنعتی اخیر خود را به‌روز کند؛ البته نه در شعار، بلکه در عمل. آن عزیزان شورا، این چگونگی را چگونه می‌خواهند در دانشگاههای ایران پیاده و اجرا کنند. تا دلتان بخواهد ما اسناد بالادستی داریم. اصلا رهبری داریم که واقعا به علم، قدرت است؛ ایمان دارد؛ اما چرا این آموزش عالی از‌هم‌گسیخته را داریم با انواع و اقسام دانشگاهها و انواع و اقسام رانتهای نهادینه شده در آن و فقدان شفافیت. آیا با چنین شرایطی، چگونگی که عامل تمایز است حاصل می‌گردد؟ چرا تمایز مهم است؟ به همان دلیل که اگر امکان داشته باشیم ماشین ژاپنی می‌خریم، نتوانستیم کره‌ای و چنانچه در بازار انحصاری سوء‌مدیریت زده چاره‌ای نداشته باشیم، ایرانی!
    ?در آن دایره طلایی از هسته چرایی، به حلقه‌ی چگونه و در نهایت در حلقه سوم که بیرونی‌ترین است، به چه چیزی می‌رسیم. سازمان براساس آن چرایی و چگونگی کالاها یا خدماتی را تولید می‌کند که می‌تواند بفروشد./۱
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi
    ?از زمان تاسیس دانشگاه تهران، دانشگاه چه کالاها یا خدماتی تولید کرده است که جامعه آن را خریده است؟ در کنار مدرک‌فروشی برای عد‌ه‌ای جهت اشتغال در بخشهای به‌خصوص دولتی و اکتساب پستهای دولتی، نیروهای متخصص کشور را هم در بخشهای مختلف تولید کرده است. پس مشکل کجاست؟ بیکاری فراگیر دانش‌آموختگان دانشگاهی و رقابت شدید و مضر در رشته پزشکی. چرا چنین شد؟ چون آن چرایی و چگونگی را که قانون تقید فضایی-زمانی را در خود دارد رها کردیم و با الگوبرداری ناقص به حلقه سوم پرداختیم! هنوز هم می‌خواهیم ادامه دهیم. برایم واقعا سوال شده است که چرا اسم آن را شورا را تغییر نداده‌اند. چه از منظر زیستی و چه از منظر اجتماعی، ما نمی‌توانیم دائم در حال انقلاب باشیم.  انقلاب را 《تحول اساسی در حکومت یک کشور توسط تود‌ههای ناراضی جامعه که باعث تحولات سیاسی و اقتصادی و غیره می‌شود؛ آشوب؛ شورش و برگشتن از حالی به حال دیگر؛ دگرگون شدن》 می‌خوانند. واقعا آیا شورا همواره در حال انقلاب آنهم از نوع فرهنگی است. همچنانکه جوامع نمی‌توانند دائم در حال انقلاب باشند، زیستمندان هم نمی‌توانند. همین عدم توجه به به‌روز‌رسانی نام آن شورا نشان می‌دهد که چقدر آن شورا از تغییرهای اجباری انقلابهای صنعتی و تقیدهای فضایی-زمانی استانهای مختلف بی‌خبر است.
    ?نکته دیگر مغفول در دانشگاههای ایران، بی‌توجهی محض به امثال نسخه‌ی ایرانی استفان هاوکینگ، چارلز داروین و موارد دیگر از این دست است. کم‌صبری، کوتاه مدت اندیشیدن و ندانستن چرایی و چگونگی باعث شده است نمونه‌هایی چون مریم میرزاخانی هرگز نتوانند در دانشگاههای ایران رشد و پیشرفت کنند. داروین، مندل، انیشتین صبورانه پژوهش می‌کردند و همین صبورانگی باعث می‌شد تا منطق و شهود در کنار هم به کشفی بینجامد که مهم و تاثیرگذار بود. این نقص جدی واقعا نیاز به توجه و رفع دارد.
    ?چه پیشنهادهایی دارم؟ اول آنکه آموزش را معادل تمایز در بستری زیستی می‌دانم؛ همانکه باعث می‌شود یاخته‌ای بنیادی به مثلا گلبول قرمز تبدیل شود. پس آموزش بایستی باعث تمایز شود. دوم آنکه دانشگاه بایستی جامع باشد و انواع اقسام علوم پزشکی، علوم انتظامی و موارد دیگر جمع شوند. سوم آنکه سامانه‌هایی جهت شفافیت امور دانشگاهها راه‌اندازی شود: از استخدام‌شوندگان بگیرید تا ارتقاء، تبدیل وضعیت، تامین مالی پژوهشها و اکتساب پستهای مختلف درون و برون دانشگاهی. چهارم آنکه در برابر تغییر‌های مفید مقاومت نکنیم. سازش‌پذیری در برابر تغییرات عامل پیروزی در طبیعت است. تغییرپذیری را به یک قانون تبدیل کنیم. پنجم آنکه در مراکز تصمیم‌گیر ملی جهت جلوگیری از سوگیری، نمایندگانی واقعی و اصیل از دانشگاههای مختلف با حق رای دعوت کنیم. ششم آنکه مشروح گفتگوها و رای‌های افراد در جلسه‌های مراکز تصمیم‌گیر را در اختیار عموم بویژه دانشگاهیان قرار دهیم. هفتم آنکه دانشگاههای ایران رقیب یکدیگر نیستند، بلکه بایستی در تعامل با یکدیگر باعث اقتدار کشور شوند. این بدان معناست که لازم است رویکردی کل‌نگر و جامع داشته باشیم و نه دانشگاهها را به برتر/غیربرتر تقسیم کنیم و نه آموزش عالی را جدا از اقتصاد، امنیت و سلامت بدانیم./۲
    تیر ۱۴۰۰
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • جفت مسابقه

    جفت مسابقه
    مجتبی عمادی
    ?با اصطلاح running mate در فضای رقابت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آشنا شدم. جفت مسابقه عبارت از فردی است که در کنار نفر اصلی حزب می‌ایستد تا با نقش‌آفرینی به پیروزی نفر اصلی کمک نماید. به عنوان مثال، در انتخابات اخیر آمریکا، جفت مسابقه‌ی جو بایدن، کاملا هریس بود که اکنون معاون رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکاست.
    ?ما متاسفانه حزب واقعی نداریم؛ بعلاوه، قانون اساسی در خصوص نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری کاملا کلی و تفسیر‌پذیر است. نتیجه‌ی این دو می‌شود، تعداد زیاد ثبت نام کنندگان و در نهایت یک دو جین نامزد نهایی. از طرف دیگر متاسفانه از دولت دوم احمدی‌نژاد به علت اختلاف بر سر معاون اولی مشایی، به طور واقعی رئیس دفتر رئیس جمهور جایگزین معاون اول رئیس جمهور گردید که کاری کاملا غلط و برخلاف قانون و وظایف معاون اول بود. این رویه غلط متاسفانه در هر دو دولت حسن روحانی تداوم یافت و معاون اول کاملا در سایه رئیس دفتر رئیس جمهور قرار گرفت. قطعا یکی از کارهای اولیه رئیس جمهور سیزدهم، برگرداندن معاون اولی به جایگاه خودش است.
    ?پیامد نهایی نبود احزاب اصیل، کلی بودن قانون اساسی و ویژگی‌های شخصیتی رئیس جمهور مستقر باعث شده است تا جایگاه مهم معاون اولی رئیس جمهور کاملا به حاشیه برود و تمامی افراد که از مرحله نظارت شواری نگهبان رد می‌شوند، فقط در ابتدا به فکر تصاحب صندلی ریاست جمهوری باشند. البته قبلا نوشته‌ام که براساس تفز، نخست وزیری و وجود دو مجلس را برای ایران بهتر از ریاست جمهوری می‌دانم؛ اما در هر حال، با قانون اساسی فعلی ما نیاز به احیای جایگاه معاون اولی ریاست جمهوری داریم.
    ?براساس سه مناظره انجام شده و علیرغم تمام انتقادهایی که به حسن روحانی دارم؛ واقعا او را برازنده‌تر و شایسته‌تر از محسن مهرعلیزاده و عبدالناصر همتی دیدم. او با استفاده دقیق از کلید واژه‌ها، بیان واضح و بدون لکنت و زبان بدن چنان گازانبری و دیوارکشی را برجسته کرد که تمامی عملکردهای تا آن روز محمدباقر قالیباف و ابراهیم رئیسی به گوشه‌ای رفت. هرچند مهرعلیزاده و همتی تلاش فزاینده‌ای کردند تا همان مسیر را برای از دور خارج کردن رئیسی بردارند، اما با توجه به تکراری بودن فرایند و ویژگی‌های آن دو، از پس چنین موضوعی برنیامدند. بر این اساس و جمیع شرایط کشور با مشارکت تا ۵۵ درصد، ابراهیم رئیسی برنده انتخابات ریاست جمهوری و سیزدهمین رئیس جمهور ایران خواهد بود.
    ?با توجه به عملکرد امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی در مناظره‌ها، سن و تجربه وی، به نظرم او نامزد کاملا مناسبی برای معاون اولی ابراهیم رئیسی خواهد بود. محسن رضایی و جلیلی تقریبا در مناظره آخر تعارف را با رئیسی کنار گذاشته بودند و او را فاقد برنامه می‌دانستند؛ بعلاوه، سن و تجربه‌های کاری آنها، افراد مناسبی از آنها به عنوان معاون اول نمی‌سازد.
    ?به نظرم در قامت رئیس‌جمهور سیزدهم، ابراهیم رئیسی کار سختی چون دن شیائوپنگ در پیش خواهد داشت. هرچند او از قابلیت اجماع‌سازی در ساختار حاکمیت برخوردار است، عملگراست و به روشنی ضد انحصار و تعارض منافع از جمله در بخش سلامت صحبت کرد؛ اما با توجه به احتمال بالای مشارکت تقریبا نسبی در انتخابات پیش‌رو، حجم ابرچالشها و چالشهای کشور، ناامیدی از تغییر شرایط موجود به علت شرایط سخت دهه‌ی گمشده نود قرن چهاردهم شمسی و بهره‌برادری کامل بایدن از استراتژی مرد دیوانه‌ی دوران ترامپ، ایجاد مومنتوم برای حرکت روبه جلو و باور به آن به شدت سخت خواهد بود. ارزیابی مردم از واقعی بودن یا شعاری بودن آنچه رئیسی گفته است به خصوص در طی سال اول فعالیت وی به شدت اثرگذار خواهد بود.
    ?در دوران رئیس‌جمهور سیزدهم، مجموعه ساختار حاکمیت تصمیم‌هایی اثرگذار مانند نقطه‌ی عطف منحنی خواهد گرفت. برخلاف همتی که تصویری سیاه و رو به کره شمالی برای ایران دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی تصویر کرد، فکر می‌کنم ما با نسخه‌ی ایرانی چین دوران دن شیائوپنگ روبه‌رو خواهیم شد. تاکید او بر اتخاذ هر تصمیمی که به نفع منافع ملی باشد به نظرم گواهی بر این پیش‌بینی‌ام خواهد بود. چنانچه این پیش‌بینی صحیح باشد، ما شاهد رشد اقتصادی با هر صفتی خواهیم بود؛ بیکاری کاهش خواهد یافت و افراد بیشتری سالانه از خط فقر خارج خواهند شد. در همین گفتگوهایی که با دانشجویانم و عموم مردم دارم، خواسته اصلی مردم که منجر به حفظ کرامت آنان می‌شود مربوط به مرتفع کردن کاهش ارزش پول ملی و بیکاری جوانان به خصوص جوانان تحصیلکرده است. البته، دغدغه‌ی اول امروز مردم با توجه به همه‌گیری کرونا سرعت‌بخشی به واکسیناسیون و شروع زندگی به نسبت ایمن همراه با کروناست (بعید است ویروس کرونا برود، به همین دلیل از پساکرونا استفاده نکردم).
    ?امیدوارم پیش‌بینی‌ام به خصوص در مورد دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی صحیح باشد.
    ۲۲ خرداد ۱۴۰۰

  • عمل، تنها معیار حقیقت است

    《عمل، تنها معیار حقیقت است》
    مجتبی عمادی
    ?هر چند به خصوص بواسطه‌ی همه‌گیری کرونا، خبری از برگزاری نشست‌ها و سخنرانی‌های پر‌شور انتخاباتی در سال جاری نیست؛ اما نمی‌بایست تمام این کم اشتیاقی را به کرونا نسبت داد. عملکرد سالهای پایانی احمدی‌نژاد و دو دولت روحانی، دهه‌ی پایانی قرن چهاردهم شمسی را به دهه‌ی گمشده برای ایرانیان تبدیل کرد: فقدان رشد اقتصادی و افزوده شدن برای دامنه‌ی فقر. هر چند نمی‌توان، متغیر مستقل تحریم به ویژه تحریمهای اعمالی توسط آمریکا در دوران ترامپ را اثرگذار ندانست؛ اما مناسبات نهادی غلط در ایران از جمله سوگلی‌گرایی در قالب خویشاوندسالاری، دوست‌سالاری و قوم و قبیله سالاری و 《تصمیم‌گیری گرد》 بواسطه‌ی تعارفعات موجود حاصل از سوگلی‌گرایی چنانکه در عمل هیچ تصمیمی اتخاذ نمی‌شود، سهمی جدی در اثرگذاری دردناک تحریمها داشته است. این بی‌عملی، میراث بزرگ ابرچالشهای مختلف را برای رئیس‌جمهور بعدی به جا گذاسته است چنانکه عدم مرتفع کردن آنها، برای کشور بحران آفرین خواهد بود. راه‌حل آن ابر‌چالشها در دو اولویت نهفته است: تامین پایدار آب برای بخشهای مختلف کشور و رشد اقتصادی پایدار.
    ?وقایع چهل و دو سال اخیر به رقیبان/دشمنان ایران نشان داده است که موجودیتی به نام جمهوری اسلامی ایران را بایستی پذیرفت و از حذف آن چشم‌پوشی کرد و با آن کنار آمد. به‌همین دلیل، برجام و توافق با آمریکا را مستقل از دولت روحانی می‌دانم. در کنار این موضوع، فعالیت‌های اژدهای بیدارشده در حول و حوش انقلاب ایران، آمریکا را به شدت هراسناک کرده است. آمریکا در دوره‌ی ترامپ به اشتباه سیاست توجه به شرق دور را متمرکز بر غرب آسیا کرد. بنابراین، دولت بایدن در نهایت با ایران توافق می‌کند تا با تمرکزی جدی بر چین و اتحاد آن کشور با روسیه راه‌حلی برای ماندن در رتبه نخست قدرت سیاسی اقتصادی نظامی جهانی بیابد.
    ?شرایط امروز ایران را می‌توان تا حدودی به قبل از قدرت رسیدن دنگ شیائوپنگ در چین تشبیه کرد: فقر و نیازمندی درصد بالایی از خانوارهای ایرانی به یارانه‌ی دولتی. کشور در نقطه‌ای قرار گرفته است که بایستی تکلیفش را با خودش مشخص کند. مشخص کردن تکلیف هم نیازمند، گرفتن تصمیم‌های سخت است.
    ?چهل و سه سال قبل در دسامبر ۱۹۷۸ که اندکی قبل از انقلاب ایران بود، دنگ که از اویل دهه‌ی بیست قرن بیستم وارد فعالیتهای حزب کمونیست شده بود و حتی طعم تبعید و دوری جدی از مناسبات قدرت را چشیده بود، به قدرت رسید. اصلاحات دنگ و تداوم آن توسط روسای جمهور بعدی چین، چین را به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل کرد. شعار وی که عمل، تنها معیار حقیقت است موجب شد تا با عمل واقعی، اصلاح اقتصادی در چین صورت بگیرد به طوریکه نه‌تنها سالانه هزاران نفر از فقر رهایی می‌یافتند که چین به رقیب جدی آمریکا در عرصه‌های مختلف تبدیل شود.
    ?از میان نامزدهای حاضر در انتخابات ریاست جمهوری، فقط یک نامزد با دنگ شیائوپنگ قابل مقایسه است: ابراهیم رئیسی. او هم مانند دنگ از مرتبه‌های پایین حکومتی کار خود را آغاز کرده است تا آنکه در نهایت توانسته است به ریاست قوه قضائیه کشور منصوب شود. او را می‌توان، مصداق شعار عمل، معیار حقیقت دانست. هر چند او فقط در سالهای اخیر که توانست در نقش رهبر/مدیر سازمان ظاهر شود، عملگرایی خود را نشان داد.
    ?من زادگاهم خراسان است و سالهای طولانی تولیت مرحوم واعظ طبسی را به خاطر می‌آورم. دیشب هم در گفتگوی ویژه خبری شبکه‌ی دو آقای رئیسی به بخش مهمی از آن اشاره کرد: آستان قدس دولت دوم در کشور با ثروت فراوان. اقدامات وی در آستان قدس و شفاف کردن دخل و خرج آن کاری بزرگ بود. رسیدن به ریاست قوه‌ای که دهه‌ها در آن مشغول بود، موجی جدی از اقدامات را در آن قوه به همراه داشت: از آزادی زاندانیان سیاسی تا رفتن به سوی قوه قضائیه‌ی الکترونیک. او دیشب در بخش شفاف کردن حسابهای آستان قدس گفت که در ابتدا به او گفته‌اند: 《حاج آقا نمیشه》؛ اما او بر خواسته خود اصرار ورزیده تا به آن رسیده است.
    ?به جز عمل، پذیرش اعمال قدرت مقام دوم مملکت در بخشهای مختلف حاکمیت به مانند تمامی سازمانها، وابسته به نگرش و برداشت افراد از آن فرد است. به نظرم، هیچ فرد دیگری در میان نامزدان از چنین موهبتی برخوردار نیست که بخشهای مختلف حاکمیت پذیرای او و تصمیماتش باشند.
    ?بر اساس آنچه نوشتم، انتخاب ابراهیم رئیسی گزینه‌ی مناسبی برای کشور خواهد بود تا به مانند دنگ شیائوپنگ ما شاهد رشد اقتصادی و رهایی بخشهای جدی از مردم از چنگال فقر باشیم.
    خرداد ۱۴۰۰
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadiBaygi

  • رُل

    رُل
    مجتبی عمادی
    ?تاریخچه‌ی واژه‌ی رُل تا آنجا که به خاطر می‌آورم به دهه شصت که کودکی خود را در تربت حیدریه می‌گذراندم بر می گردد. به فرمان ماشین، رل می‌گفتیم. بعدها که بزرگتر شدم و با تئاتر و سینما آشنا شدم، دیدم که واژه‌ی رل در آنجا هم استفاده می‌شود. بالاخره دانشجوی تحصیلات تکمیلی که شدم، در مطالعه‌ی متون علمی حوزه ژنتیک هم با واژه رل برخورد کردم که به معنای نقشها یا کارهایی بود که مثلا یک پروتئین در سلول می‌توانست به انجام رساند. البته در همان زمان، متوجه علاقه‌ی دانشمندان و پژوهشگران به مخفف کردن واژه‌های کامل هم شدم و هر چه گذشت خودم هم آن را سودمند یافتم چون برای عدم گرفتاری در واژه‌پریشی نیازمند توصیف و توضیح دقیق هستید که گاه ممکن است طویل باشد و در نتیجه‌ خلاصه کردن و استفاده از مخفف بسیار مفید است. موردی که به طور گسترده در ایران در سالهای اخیر مورد استفاده قرار گرفته است 《برجام》است که مخفف 《برنامه‌ی جامع اقدام مشترک》است.
    ?به زودی شورای نگهبان اسامی نهایی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می‌کند و تبلیغهای گسترده‌ی نامزدان گذر کرده از فیلتر شورای نگهبان شروع خواهد شد. طرفه آنکه برخی از آن نامزدان معتقدند که تا به حال دولت در جمهوری اسلامی وجود نداشته و چنانچه آن نامزد با سابقه‌ی وزارت برنده‌ی انتخابات شود، اولین دولت شکل خواهد گرفت. در هر حال، فکر می‌کنم که به همان صورت که در صفحه‌ی اینستاگرامم پیش‌بینی کردم، رقابت اصلی میان آقایان ابراهیم رئیسی و علی لاریجانی خواهد بود. به همان صورت که در منابع انگلیسی زبان و رسانه‌های خودمان، روسای جمهور و نخست‌وزیران سایر کشورها صرفا با ذکر نام فامیل مورد اشاره قرار می‌گیرند؛ در ادامه متن فقط به نام فامیل این دو نامزد اشاره خواهم کرد.
    ?رئیسی و لاریجانی از افراد شناخته شده در کشور هستند؛ رئیسی به طور عمده به خاطر فعالیت طولانی مدت در قوه قضائیه از سطوح پایین سازمان تا بالاترین سطح سازمان و لاریجانی در سازمانهای مختلف از جمله سپاه، صدا و سیما و مجلس. هر دو سابقه نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری را دارند؛ هرچند که موفقیت رئیسی به عنوان یک نامزد شکست خورده بهتر از لاریجانی بوده است. بعلاوه، برخلاف لاریجانی که برادرانش محمدجواد، صادق و باقر به استثنای فاضل مقامهای بالایی در جمهوری اسلامی داشته‌اند؛ رئیسی از چنین خاندانی برخوردار نیست. البته، تا رخداد آن ماجرای مجلس که مرتضوی از فاضل لاریجانی فیلم گرفته بود و احمدی نژاد در مجلس پخش کرد؛ نمی‌دانستم که برادران لاریجانی، بردار دیگری هم دارند؛ گویا وی بیشتر در همان شمال و مازندران مشغول فعالیت بوده است. خود علی لاریجانی، هرچند از ضعف جدی در ارتباط با عامه مردم رنج می‌برد چنانکه در آن انتخابات ریاست‌جمهوری دهه هشتاد به عیان بر وی و حامیانش آشکار گردید؛ اما استعدادی عالی در حفظ کرسی ریاست مجلس که امری سخت است، از خود نشان داد که گواه آن است که به خوبی قابلیت ایفای نقش در محافل سیاسی را دارا است. در نهایت آنکه، این دو رقیب جدی انتخابات ریاست جمهوری را، با واژه رُل مخفف می‌کنم. اما چرا رل؟ چون فکر می‌کنم اینکه فرمان را به دست کدام بدهیم، به مقصدهای مختلفی خواهیم رسید.
    ?در بیوشیمی با قانون بیر-لامبرت در دوران لیسانس آشنا شدم. بر اساس این قانون، بخشی از نور تابانده شده به یک نمونه جذب می‌شود که بستگی به ماهیت و غلظت آن نمونه دارد. به عنوان مثال، ماده‌ی ژنتیک از جنس DNA یا RNA حتی با غلظت برابر تفاوت در جذب نور نشان می‌دهند. از حیث خانوادگی رل را بررسی کردم؛ اما به نظرم یکی از جنبه‌های مهم قضاوت در مورد افراد جهت سپردن مصادر مدیریتی نحوه برخورد آنان در زمان روبه‌رو شدن با چالش جدی از سوی مخالفان/رقیبان در لحظه وقوع آن رخداد است. رئیسی با چنین چالش و حمله‌ای از سوی رقیبانش در مناظره‌های ۹۶ مواجه شد. اما اگر بگردیم، به سختی می‌توانیم موردی را برای لاریجانی پیدا بکنیم؛ به جز مورد یکشنبه سیاه مجلس. در مناظره‌های ۹۶ اتهام‌هایی/برچسب‌هایی جدی که منجر به شکست رئیسی شد به وی از سوی روحانی وارد شد؛ اما برخلاف قالیباف که در ۹۲ و ۹۶ تلاش کرد تا با همان سیاق مخالفان/رقیبانش به آن اتهامها پاسخ دهد که البته موفق نبود؛ رئیسی در زمین آن افشاگری‌ها که برایش آماده کرده بودند وارد نشد و به نظرم کنترل هیجانی-احساسی خوبی از خود نشان داد. علی لاریجانی هم بر هیجان و احساس خود از منظر من تا آن یکشنبه کنترل داشت؛ اما آن چالش که احمدی‌نژاد برایش فراهم کرد که به نوعی کل خاندان لاریجانی به خصوص صادق لاریجانی را در مظان اتهام جدی قرار می‌داد؛ نشان داد که علی لاریجانی کنترلش را بر هیجان و احساس خود می‌تواند در بزنگاهها از دست بدهد./۱
    @EmadibaygiGleam
    ?در نتیجه با توجه به سابقه خانوادگی رل، نحوه مواجه با چالشهای ایجاد شده توسط مخالفان/رقیبان در لحظه و زبان بدن، و گسترش قانون بیر-لامبرت به عرصه اجتماعی می‌توانیم اینگونه نتیجه‌گیری کنیم که لاریجانی‌ها با حضور در طبقه‌های اجتماعی بالا درک واقعی از رنج فقر ندارند و از این حیث مشابه روحانی، جهانگیری و آخوندی هستند! رئیسی، اما فقر را می‌فهمد؛ چرایی‌اش را البته نمی‌دانم. چرا درک فقر مهم است؛ چون دو اولویت اصلی و مهم رئیس‌جمهور سیزدهم تامین پایدار آب و رشد اقتصادی است تا فقر به خصوص فقر مطلق ناپدید گردد. آیا هر که فقر را بهتر بفهمد، رئیس جمهور بهتری است؟ خیر؛ در مقایسه رل با سوابق اجرایی در سطح کلان اما به نظرم این موضوع واقعا دارای اهمیت است.
    ?رُل، ریبرندینگ داشته‌اند. لاریجانی رئیس صدا و سیما با لاریجانی رئیس مجلس واقعا تفاوت داشت و به همین دلیل فکر میکنم که وی بهترین گزینه طیف متنوع اصلاح‌طلبان-اعتدال‌گرایان است. رئیسی هم پس از تنزل رتبه‌ای که در دوره‌ی صادق لاریجانی در قوه قضاییه داشت-از معاون اولی به دادستانی کل-؛ به نظرم از فرصت تولیت آستان قدس استفاده مفیدی برای ریبرندینگ خود نمود. آن تجربه موفق به عنوان مدیر/رهبر سازمان، در قوه قضاییه هنگامیکه به عنوان رئیس آن منصوب شد، کاملا تاثیر سودمندی داشت. واقعا کارهای موفق جدی در آن قوه انجام گرفته است؛ هرچند آن قوه هنوز هم بسیار جای کار دارد.
    ?رل ما را به مقصدهای متفاوتی می‌برد؛ چه مشارکت حداکثری باشد چه حداقلی. در خصوص مشارکت به نظرم میانگین تا ۵۵ درصد در کل کشور در انتخابات شرکت خواهند کرد که البته مشارکت در کلان‌شهرها کمتر از شهرستانهای دیگر خواهد بود. پس با هر درصدی از مشارکت، مجموعه حاکمیت در جمهوری اسلامی پس از انتخابات با تصمیم‌های جدی رو‌به‌رو خواهد شد. به مانند روابط اجزای سیستم‌ها و سیستمهای مختلف کلی واحد چون انسان که به‌هم‌پیوسته هستند و البته ممکن است دچار هم‌شنوایی مثبت یا منفی هم بشوند؛ مشکلهای کشورها هم در سطوح ملی و بین‌المللی می‌توانند به‌هم‌پیوسته و متاثر از هم‌شنوایی شوند؛ در نتیجه مسائلی در ایران به ابرچالش تبدیل شده‌اند که چنانچه حل نشوند به بحران و فاجعه می‌انجامد. ما گریز و گزیری نداریم جز تامین پایدار آب برای بخشهای مختلف کشور و رشد اقتصادی رفع‌کننده فقر.
    ?در مجموع براساس سوابق خانوادگی در دسترس عموم، مواجه با چالش جدی از سوی رقیبان/مخالفان و پاسخ در لحظه به آن چالش، سوابق مدیریتی در نقش مدیر/رهبر سازمان و زبان بدن، رئیسی بر لاریجانی برتری دارد؛ اما لاریجانی قطعا حریف قدری است که با توجه به سوابق انتخابات ۹۲ و ۹۶ حامیان وی، این احتمال به صورت جدی وجود دارد که در دوران کوران مبارزه‌های انتخاباتی و به خصوص مناظره‌ها و عرصه‌ی فجازی پیشتازی رئیسی از جمله در نظرسنجی‌ها از دست برود و لاریجانی پیروز انتخابات باشد.
    ?نتیجه آمدن لاریجانی را نمی‌توانم پیش‌بینی کنم؛ شاید شرایطی مشابه دوران روحانی داشته باشیم. اما، به نظرم پیروزی رئیسی شوکی مثبت برای کشور خواهد بود و ما شاهد رشد اقتصادی مثبت خواهیم بود. اما آیا آن دو اولویت تامین پایدار آب و رشد اقتصادی رفع‌کننده فقر دستکم تا حدی تحقق خواهند یافت؟ ترجیحم آن است که خوش‌بینی محدودی را اختیار کنم. تحقق آن دو اولویت به شدت به تیم انتخابی رئیسی هم بستگی خواهد داشت. امیدوارم که تیم انتخاباتی رئیسی رویکردی جامع، پویا و مورد پذیرش اجتماع در مقابل حریف قدر داشته باشد و هرگز خود را برنده قطعی نداد؛ دوم آنکه در صورت پیروزی، تیمی مبتنی بر رویکرد کل‌نگر بچنید تا آن دو اولویت تحقق یابد./۲
    اردیبهشت ۱۴۰۰
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • الگوی ایرانی دانشگاه

    الگوی ایرانی دانشگاه
    مجتبی عمادی
    ?این روزها مسئله‌ی همسانسازی حقوق اعضای هیئت علمی وزارت علوم با بهداشت در جریان است و بر اساس شواهد بعید به نظر می‌رسد که اجرای آن با رویه‌ای که وزارت علوم در پیش گرفته است منجر به افزایش رضایت‌مندی و کیفیت محیط کاری در دانشگاههای وزارت علوم شود. به نظرم پیامد نحوه‌ی اجرایی که تاکنون از منابع مختلف منصوب وزیر علوم عمومی شده است، به علت ایجاد نابرابری در دریافتی اعضای هیئت علمی حتی در میان اعضای گروههای آموزشی که کوچکترین واحد سازمان دانشگاه است؛ منجر به ایجاد تعارض و خصومت آمیز شدن محیط کاری خواهد شد.
    ?دریافتی اعضای هیئت علمی وزارت بهداشت برای سالهای متوالی در هر دو بخش بالینی و غیربالینی اختلاف جدی با همتایانشان در وزارت علوم داشته است؛ بعلاوه، پزشکان با توجه به ارائه‌ی خدمت در بیمارستانها از کارانه برخوردار می‌شده‌اند. بنابراین، دریافتی بالینی‌ها اغلب از غیربالینی‌ها در وزارت بهداشت بیشتر است. نکته دیگری که وجود دارد آن است که با توجه به ادغام‌های عمودی، وزارت بهداشت بخشی جدی از زنجیره تامین خدمات بهداشتی و درمانی را در اختیار دارد؛ به همین دلیل، هر دو بخش دولتی و خصوصی از جمله با وجود دربهای چرخان کسب و کار موفقی دارند که البته در سطح جامعه هم رضایت نسبی از عملکرد مجموعه بهداشت و درمان حتی در شرایط پرفشاری چون کرونا وجود دارد.
    ?تا آنجا که می‌دانم الگوی انتزاع علوم پزشکی از وزارت آموزش عالی و پیوستن آن به وزارت بهداشت، خاص معدود کشورهایی مانند ایران بوده است و حتی شاید ما در این زمینه جزء اولین‌ها بوده باشیم. در‌هرحال، این الگو با توجه به اصل تقید فضایی-زمانی (تفز) در ایران موفق بوده است چنانکه هم جامعه از خدمات رضایت دارد و هم اعضای هیئت علمی وزارت علوم خواستار همسانسازی با وزارت بهداشت شده‌اند. علت آنکه همسانسازی را از هم‌اکنون طرحی شکست‌خورده می‌دانم به علت تفاوت ساختاری جدی دو وزارتخانه است.
    ?وزارت بهداشت نقشی انحصاری در ارائه‌ی خدمات دارد و بر بخشی بزرگ از زنجیره تامین خود دسترسی مستقیم یا غیرمستقیم منتج به اثر‌گذاری دارد؛ این موضوع باعث می‌شود که هم درآمدزایی داشته باشد و هم از ابزارهای چانه‌زنی برخوردار باشد. موضوع نخ‌نما شده‌ی ارتباط صنعت با دانشگاه در وزارت علوم تقریبا در آنجا بلامحل است؛ بعلاوه با توجه به ساختار دو وزارتخانه، منابع مالی اختصاص یافته برای پژوهش و حمایت از دانشجویان تحصیلات تکمیلی به هیچ عنوان در دو وزارتخانه قابل مقایسه نیست.
    ?با توجه به الگوی موفق دانشگاه‌داری وزارتخانه‌های خدماتی در ایران-بهداشت و آموزش و پرورش- که دانش‌آموختگان آنها -علوم پزشکی و فرهنگیان- تقریبا از طریق اشتغالشان می‌توانند زندگی به نسبت شرافتمندانه‌ای داشته باشند؛ در مقایسه با خیل بیکاران دانش‌آموختگان وزارت علوم، پیشنهادم اجرای کامل الگوی دانشگاه ایرانی برای سایر رشته‌های دانشگاهی است-هر چند برخلاف الگوی همگرایی است که قبلا در خصوص آن نوشته‌ام-. بر این اساس و در پیشنهادی اولیه رشته‌های فنی و مهندسی به وزارتخانه‌های صمت و مسکن و شهرسازی؛ رشته‌های کشاورزی و منابع طبیعی به وزارت جهاد کشاورزی؛ رشته‌های اقتصاد و مدیریت به وزارت اقتصاد؛ رشته‌های تربیت بدنی، روانشناسی، علوم زیستی و دامپزشکی به وزارت بهداشت؛ و سایر رشته‌های علوم انسانی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌پیوندند. رشته‌های مربوط به علوم ریاضی، فیزیک، شیمی و زمین‌شناسی هم برحسب رشته‌های تخصصی دکتری در میان وزارتخانه‌های مرتبط توزیع خواهند شد. در نهایت آنکه، وظیفه هماهنگی و ترسیم کلی نقشه‌ی راه فعالیتهای علم و فناوری هم به معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری سپرده می‌شود.
    ?با اجرای الگوی ایرانی دانشگاه در کنار الگوی انگلیسی، فرانسوی و آمریکایی، شاید موفق شویم نشان دهیم که تقید فضایی-زمانی الگوهای مختلفی از آموزش عالی را می‌خواهد یا شاید به این نتیجه برسیم که تاسیس دانشگاههای غیر جامعی چون علوم پزشکی، فرهگنیان، علوم انتظامی و موارد دیگر صحیح نیست و نیازمند الگوی همگرا و جامع برای آموزش عالی هستیم. در‌هر‌حال، الگوی التقاطی فعلی آموزش عالی، فاقد شایستگی و سازش‌پذیری مناسب با شرایط فضایی-زمانی ایران است.
    اردیبهشت ۱۴۰۰
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • تغییر: فرصت انتخاب

    تغییر: فرصت انتخاب
    مجتبی عمادی
    ?آمریکا، کشوری توسعه یافته و در حال حاضر در رقابتی نفس‌گیر با چین جهت حفظ رتبه اول اقتصادی است. تصور عموم از کشوری توسعه یافته چون آمریکا آن است که آنچه مردم بدان نیاز دارند به سرعت به تصویب می‌رسد و شکافها و مخالفتهای جدی با مطالبه‌های عمومی وجود ندارد. توجه دقیق به مطالب منتشر شده توسط اتاق فکرهای آمریکایی، کتابهای خاطرات سیاستمداران آنها از جمله باراک اوباما و کتابهای نوشته شده توسط اساتید علوم سیاسی آنها نشان می‌دهد که چنان تصوری کاملا غلط است و جهت مصوب شدن و قانونی شدن مطالبه‌ها چه چالشهای جدی وجود دارد. از آن طرف، پس از مطرح شدن و گفتگوهای عمومی در خصوص آن مطالبه مثلا حقوق سیاهپوستان، سالهای متوالی طی می‌شود تا آرام آرام آنچه در عرصه عمومی به یک مطالبه تبدیل شده است توسط سیاسیون و نظام حاکم به رسمیت شناخته شود و آن مطالبه به آرامی به تحقق بپیوندد؛ به عبارتی، ابتدا تغییری در اجتماع رخ می‌دهد و سپس آن تغییر فرصتی را برای انتخاب سیاسیونی فراهم می‌کند تا دستکم بتوانند برای تحقق آن خواسته اجتماعی تلاش جدی نمایند تا در نهایت بر حسب تقید فضایی-زمانی بخشی از آن را عینیت بخشند. مثال برجسته آن، جنبش سیاهان است که چه خونها برایش ریخته نشده، چه کتابهایی که برایش نوشته نشده و چه فیلمهای برنده‌ی اسکاری برایش ساخته نشده؛ اما هنوز راه درازی جهت مرتفع شدن کامل آن در جامعه آمریکا وجود دارد.
    ?در عرصه‌ی طبیعت، آنچه برای میلیاردها سال در جریان بوده است عبارت است بروز تغییر و سپس انتخاب بخشی خاصی از آن تغییرها بر حسب شرایط فضایی-زمانی که در عرصه علوم زیستی این فرایند را انتخاب طبیعی می‌نامیم. انتخاب طبیعی نقشی بی‌بدیل در تکامل زیستی دارد زیرا آنچه را که سازش‌ناپذیر است حذف و آنچه را که بهترین سازش را با شرایط فضایی-زمانی دارد حفظ و گسترش می‌دهد. نیروی غایی که منابع لازم را برای اثرگذاری انتخاب طبیعی فراهم می‌کند، تغییر(جهش) در ماده ژنتیک است که تقریبا بسیاری از این تغییرها به نسبت خنثی هستند. پس، ابتدا تغییری رخ می‌دهد تا فرصتی برای انتخاب فراهم شود.
    ?جوزف هاینریش در کتابش رمز موفقیت ما (JHenrich-The secret of our success) ایده جالبی را مطرح می‌کند و سپس تلاش می‌کند تا با ارائه‌ی شواهدی آن را از حالت فرضیه خارج کند و به نظریه نزدیکتر کند: میانکنش ژن-فرهنگ در طی تکامل گونه انسان. چنانچه این موضوع را بپذیریم که از جمله خود را در اهلی کردن گونه انسان توسط خودش نشان داده است؛ می‌توانیم این موضوع را هم بپذیریم که در عین حالیکه‌ی ما یک گونه واحد هستیم اما به علت میانکنش ژن-فرهنگ که در بستر فضایی-زمانی رخ می‌دهد در اجتماعهای مختلف گونه انسان شاهد تفاوتهایی باشیم. در نتیجه، می‌توان اینگونه نتیجه‌گیری نمود که در عین وجود مشترکات به عنوان یک گونه، اجتماعهای ما می‌توانند مسائل خاص خود را داشته باشند.
    ?ایران چند هزار ساله که از قضا چهار راه حوادث هم بوده است و از امپراتوریهای قوی و گسترده جغرافیایی تا شکشتهای جدی و قتل و عام و خرابی گسترده شهرهایش را به دفعات دیده است، کاملا طبیعی است که موضوعهای خاص خودش را داشته باشد از جمله تامین پایدار آب و رشد اقتصادی. البته آزادی-واژه‌ای پرتکرار و پرجاذبه اما دارای تفاوت جدی در درک توسط آدمیان و شکاف معنادار از حرف تا عمل- هم مورد مطالبه دستکم بخشی از قشرهای اجتماعی بوده است. در‌هرحال، هر مطالبه‌ای چنانکه در بالا به آن اشاره کردم لازم است ابتدا در اجتماع مطرح شود، مورد بحث و درخواست عموم قرار گیرد تا در نهایت به انتخاب سیاسیونی منجر شود که تلاش می‌کنند آن را عینیت بخشند. این روند تبدیل مطالبه که از تغییری کوچک در اجتماع آغاز می‌شود تا اینکه در نهایت از طریق فرصت انتخاب به عینیت بینجامد، روندی طولانی است که نیازمند صبر و حوصله و تلاش است؛ همانکه عجم اوغلو اثر ملکه‌ی سرخ می‌نامد.
    ?انتخابات حتی با وارد دانستن انتقادهای منتقدان به عملکرد شورای نگهبان در رد یا قبول نامزدان انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، امری مفید و مطلوب است زیرا همان شورای نگهبان هم آنجا که تغییری اجتماعی تبدیل به یک خواسته عمومی شده است دستکم در سطح انتخابات ریاست‌جمهوری طیف متنوعی از نامزدان را احراز صلاحیت کرده است. به نظرم یکی از مشکلهای اصلی ما ایرانیان آن است که پس از انتخاب فردی، وی را رها می‌کنیم و انتظار داریم تا وی خوب و مطابق وعده و برنامه‌هایش عمل کند. هچنانکه ژن و فرهنگ میانکنش می‌دهند؛ دولت-ملت هم فقط با میانکنش موثر می‌توانند بر ابرچالشها غلبه کنند و به پیروزی و رفاه برسند. به همین دلیل معتقدم، با توجه به تغییرهای اجتماعی در ایران، هموراه لازم است از فرصت انتخاب استفاده کنیم چون بهترین و مسالمت‌آمیزترین نحوه تحقق خواسته‌ها، فرصت انتخاب است.
    اردیبهشت ۱۴۰۰

  • همسانسازی در دوره گسیختگی ملی آموزش عالی و همگرایی علوم در کشورهای توسعه یافته

    همسانسازی در دوره گسیختگی ملی آموزش عالی و همگرایی علوم در کشورهای توسعه یافته
    مجتبی عمادی
    ?چنانکه نوشته‌هایم نشان می‌دهند، از مدتها قبل یکی از دغدغه‌های اصلیم در حوزه آموزش عالی در کشور، وجود گسیختگی در ساختار آموزش عالی در کشور است. شورای عالی انقلاب فرهنگی، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، وزارتین علوم و بهداشت، وزارتین آموزش و پرورش و جهاد کشاورزی و تا حدودی مجلس در حوزه آموزش عالی ( مجموعه‌ی دانشگاهها، دانشکده‌های مستقل و کلیه مراکز پژوهشی) قابلیت تصویب قوانین، آیین‌نامه، شیوه‌نامه و به طور کلی اعمال نظر دارند. وجود انواع و اقسام دانشگاهها از علوم پزشکی، صنعتی، فرهنگیان، علوم انتظامی و موارد دیگر به خوبی نشانگر وجود این گسیختگی در ساختار آموزش عالی است.
    ?این گسیختگی از دهه شصت قرن چهاردهم شمسی و با این استدلال ساده توسط دو وزیر پزشک وقت-علوم و بهداشت- و حمایت‌کنندگان عمدتا پزشک آنان با مصوبه مجلس وقت آغاز گردید: ساختار فعلی مانع فعالیت‌های بهداشتی-درمانی کشور است. پس از آن دیگران با استدلال مشابهی که دانش‌آموختگان دانشگاه از مهارت لازم برخوردار نیستند، خود را جدا کردند. اگر نخواهیم گرفتار تورشهای قضاوت و تصمیم‌گیری بشویم و اصل تقید فضایی-زمانی را هم مد نظر داشته باشیم، اکنون و در عصر انقلاب چهارم صنعتی-انقلاب دیجیتال- و همگرایی علوم چنین ساختاری بایستی به سرعت متحول شود تا پاسخگوی نیازها باشد. تقریبا خبر خاصی از این تحول نیست، مگر صرف نوشتارهایی در این خصوص از سوی معدودی اعضای هیئت علمی. آن از هم‌گسیختگی که از دهه شصت شمسی قرن جاری آغاز گردید، پیامد منفی جدی بر توسعه هم گذاشت. تقریبا در چند سال اخیر در نوشته‌ها و جلسه‌های مختلف بر اهمیت ضرورت وجود سامپک (سامانه ملی مدیریت پژوهش کشور) حتی پس از تحول آموزش عالی و رهایی از این گسیختگی تاکید داشته‌ام و استدلال نموده‌ام که تا چه میزان وجود چنین سامانه‌ای به شفافیت و رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) کشور کمک می‌کند؛ اما امان از تعارض منافع!
    ?در کشوری چون ایران که حاکمیت قانون در مسیر تکوین خود قرار دارد و به بلوغ نرسیده است و به علت عدم شفافیت مالی، کارهای دلالی و سوداگرانه با سودهای بادآورده به راحتی به انجام می‌رسد؛ آنان که مقاطع تحصیلی عالی را طی می‌کنند و به شغلهایی چون استادی دانشگاه و طبابت مشغول می‌شوند، انتظار دارند که از سطح زندگی متوسط به بالا در جامعه‌ی خود برخوردار باشند. در کلیه جوامع و در پهنای تاریخ، به علت حیاتی بودن دریافت خدمات پزشکی، طبیبان ممر درآمد قطعی حتی در بدترین شرایط داشته‌اند. از طرفی، از چندین قرن پیش که دانشگاه در اروپا ایجاد گردید با توجه به نقش دانشگاه در آن جامعه، اساتیدش از حقوق مکفی برخوردار بوده‌اند. در کشور ما چون دانشگاه بدون توجه به نیازهای جامعه شکل گرفت و گسترش یافت چنانکه دکتر مقصود فراستخواه به زیبایی در نوشته‌هایش نشان داده است؛ و از طرفی به علت ویژگی‌های فرهنگی-اجتماعی-تاریخی، شفافیت و حاکمیت قانون جایی در زندگی ایرانیان نداشت؛ افراد می‌توانسته‌اند به ثروث و مکنت برسند بدون آنکه از مهارت و شایستگی لازم برخوردار باشند یا منصفانه مالیات خود را داده باشند. با چنین شرایطی، پزشکی را در نظر بگیرید که چونان سایر دانش‌آموختگان عالی پس از طی مرارتها به بازار کار وارد می‌شود؛ نتیجه همان می‌شود که اکنون به عیان می‌بینیم. حال، وزارت بهداشت برای آنکه پزشکان حاذق را به خدمت بگیرد، مجبور می‌شود مشوقهایی در اختیار آنان که به استخدامش در می‌آیند بگذارد تا دستکم تا کف درآمد همگنان آنان در بخش خصوصی باشد. چنین می‌شود که دور باطلی شکل می‌گیرد.
    ?حیاتی بودن نیازهای بهداشتی- درمانی، در همان سطح اول هرم نیازهای مازلو قرار می‌گیرد و به راحتی برای همگان منجمله سیاستمداران درک می‌شود؛ در نتیجه نه تنها از انواع و اقسام مشوقها برای اعضای هیئت علمی بالینی استفاده می‌شود که حتی میزان بودجه‌های پژوهشی اختصاص یافته اختلاف فاحش و نوع تبدیل وضعیت و ارتقای آنان با همکارانشان در وزارت علوم در ظاهر یکسان اما در باطن واقعا متفاوت است. این دور باطل که چنانکه در بالا اشاره کردم معلول شرایط اجتماعی ایران است، به کنکور هم رسیده است و شرکت‌کنندگان در آزمون تجربی از تورم جدی برخوردارند. حال با همین فرمان که ادامه بدهیم به قصه پر‌غصه‌ی همانسازی در وزارتین بهداشت و علوم میرسیم. در آن وزارتخانه افزایش حقوق با مصوبه هیاتهای امنا اجرایی شد؛ اما در این وزارتخانه که معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه هم خودش عضو هیئت علمی است، به مجلس و بودجه مصوب سالانه و اکنون به نگارش آیین‌نامه توسط وزارت علوم منجر شد. فقط اگر کسی همین فقره افزایش حقوق به علت کاهش ارزش پول ملی را بین دو وزارتخانه دنبال کند، پی به مظلومیت وزارت علومی‌ها می‌برد./۱
    ?یک عضو هیئت علمی چه برای تدریس، چه پژوهش چه سایر فعالیتها، نیازمند آن است که خارج از ساعات اداری وقت صرف کند؛ گاه همچنین لازم است چنانکه در منابع خلاقیت آماده است هیچ فعالیت عیان و آشکاری نداشته باشد. مثلا، می‌خواهم درس ژنتیک سرطان، سلولهای بنیادی، بیوانفورماتیک یا کار‌آفرینی را به دانشجویان تدریس کنم. آیا این فعالیت فقط محدود به همان هشت ساعت کار اداری است؟ خیر. با توجه به سرعت بالای انتشارهای علمی، به‌روز بودن نیازمند صرف وقت فراوان است. حال بیاییم پژوهش را هم اضافه کنیم. پژوهش اصیل با توجه به امکانات دانشگاه و استان و دانشجویان ورودی کاری شبیه به مبازره با رقیب تا بن دندان مسلح است! در همین عرصه برخلاف وزارت بهداشت که تقریبا کل زنجیره تامین خود را به انحصار در آورده است، وزارت علومی‌ها متهم می‌شوند که نتوانسته‌اند به خوبی ارتباط با صنعت یا جامعه برقرار کنند و از آنجا پروژه به دانشگاه بیاورند. در فقدان شفافیت و سامانه‌ای چون سامپک آن وزیر سابق که عضو هیئت علمی است از تهران می‌آید و از یک صنعت مستقر در استان اصفهان چنانکه نامه‌هایش منتشر شد، پروژه می‌گیرد. اما، من نوعی نمی‌توانم! چرا؟ چون از رانت برخوردار نیستم! تازه به علت دهه‌ها معطل ماندن آمایش سرزمین، در همین وزارت علوم فقیر در مقابل وزارت بهداشت ثروتمند (بر مصداق پدر فقیر پدر ثروتمند رابرت کیوساکی)، پدر خانواده (وزیر علوم)، نگاه کاملا تبعیض‌آمیزی به فرزندانش دارد: تقریبا دانشگاههای قدیمی (فرزندان مسن‌تر) از حمایتهای ویژه برخوردارند و از قضا در استانهای برخوردار هم هستند. حال در نظر بگیرید که سالانه دانشگاهها رتبه‌بندی می‌شوند و بدون هر گونه نرمالسازی براساس اندازه، قدمت، امکانات و برخورداری استان، بنیه علمی دانشجویان ورودی، شاغل بودن اعضای هیئت علمی در پستهای ملی و میزان بودجه اختصاص‌یافته مستمسکی فراهم می‌شود تا حمایتها از برخوردارها بیشتر و از کم‌برخوردارها با منت و در بهترین حالت در سطح حفظ وضع موجود باشد (اثر متیئو). همین رتبه‌بندی به آیین‌نامه‌های آپارتایدی منجمله پذیرش دانشجوی دکتری منجر شده است.
    ?پس از پیگیری‌های فراوان اعضای هیئت علمی وزارت علوم و سازمانهای صنفی آنان، مصوب شد تا حقوق اعضای هیئت علمی وزارت علوم- با توجه به شرایط کشور به جهت ترمیم بخشی از قدرت خرید اعضای هیئت علمی به‌ویژه تازه استخدام‌شدگان وزارت علوم- با اعضای هیئت علمی غیر بالینی وزارت بهداشت همسانسازی شود. در همین جا جالب است که بگویم که بر خلاف وزارت بهداشت که پزشکان در آن شاغلند و اغلب پیش‌کسوتان و باتجربگان آنها نامشان در درخواستها مطرح می‌گردد؛ در وزارت علومی که امثال آقایان لاریجانی، حداد عادل، عارف و امثالهم هستند ما شاهد چنین موردی نیستیم؛ به عبارتی در آنجا آقایان فاضل، ملک‌زاده و معین اول خود را پزشک می‌دانند و بعد فعال سیاسی؛ اما در این طرف ما به طور عمده با سیاسیونی رو‌به‌ریم که البته استاد دانشگاه هم هستند! در‌هرحال، متاسفانه پس از تصویب همسانسازی در مجلس، پیش‌نویس آیین‌نامه‌ای را جهت اجرای آن همسانسازی منتشر نموده‌اند که چنانچه اجرا شود بر دامنه تبعیض و نارضایتی در وزارت علوم خواهد افزود زیرا آن پیش‌نویس به جای آنکه هدفش ترمیم بخشی از قدرت خرید اعضای هیئت علمی وزارت علوم باشد، هدفش افزودن بر دامنه فعالیتها و وظایف اعضای هیئت علمی است که هم‌اکنون هم در سطحی بالا قرار دارد. به عبارتی، بر امتیازهای لازم برای ترفیع سالانه افزوده شده است و این چنین هدف گم شده است!
    ?با توجه به آنچه در فوق نوشتم شامل نبود راهبرد موثر مبتنی بر آمایش سرزمین، نامناسب بودن ساختار ملی آموزش عالی با پویایی‌های جهانی علم و فناوری، تفاوت برخورداری دانشگاههای وزارت بهداشت و علوم از حیث بودجه‌های دریافتی و نقش آنان در زنجیره تامین، نبود شفافیت و سامانه سامپک، وجود تفاوتهای جدی در دانشگاههای وزارت علوم و تبعیض سازمان‌یافته میان دانشگاههای برخوردار و کم‌برخوردار، مصوب و اجرایی شدن آن پیش‌نویس به گسترش تبعیض میان اعضای هیئت علمی دانشگاهها و افزایش نارضایتی منجر خواهد شد و چنانکه سیاست‌گذاری فرزند کمتر زندگی بهتر به طور مناسب متحول نگردید تا اکنون کاهش جمعیت و پیامدهای آن به طور جدی کشور را تهدید کند چون افزایش جمعیت سالانه به زیر یک درصد رسیده است، اجرای غلط قانون همسانسازی هم به چنان سرنوشتی منجر خواهد شد./۲
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • ترکمنچین: ترکمنچای چینی

    ترکمنچین
    مجتبی عمادی
    ?امضای برنامه‌ی همکاری‌های جامع (۲۵ ساله) ایران و چین (https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/01/08/2475887/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-25-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-99) در روزهای اخیر موجی به خصوص منفی را در پی داشت به طوریکه از طنز و طعنه تا سرودن شعر و واکنشهای جدی شبکه‌های فارسی زبان خارجی شامل آن می‌شد. امروز نیز واکنشهای جدی افراد مختلفی در توئیتر به این توئیت ‏《قبل از اینکه پروپاگاندای ضدچینی آمریکایی‌‌ها رو تکرار کنید، یادتون باشه که چین برخلاف آمریکا یک سرباز به خارج از مرزهاش نفرستاده. در عوض هزاران هزار مهندس، مدیر و سرمایه‌گذار به سرتاسر دنیا اعزام کرده تا کارخونه و جاده و پل بسازند. چین هرچی باشه هیچ شباهتی به شیطان بزرگ نداره(https://twitter.com/ivan8848/status/1237627599679033344?s=1002)》برزین جعفر تاش (@BarzinJafartash) توجهم را جلب کرد که از افراد با نام و نشان چون داوود سوری، جعفر خیرخواهان، امیر حسین خالقی و فاطمه نجفی تا افرادی با هویت جعلی به آن واکنش نشان دادند. عمده واکنشها، البته منفی بودند (https://twitter.com/BarzinJafartash/status/1375867068730507264?s=1002).
    ?متن برنامه‌ی همکاری جامع، هیچ نکته‌ی منفی‌ایی در بر ندارد؛ کاش آنان که این برنامه را با عهده‌نامه‌ی ترکمنچای (https://www.mashreghnews.ir/news/303286/%D9%85%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B9%D9%87%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87) مقایسه می‌کنند، دستکم متنها را مقایسه می‌کردند! واقعا ترکمنچین کجا و ترکمنچای کجا! در این فقره افراد حامی برداشت ترکمنچین از برنامه همکاری ۲۵ ساله از چند اصل استفاده جدی کرده‌اند. اول آنکه بر خودتحقیری تاریخی ایرانیان سوار شده‌اند و با استفاده از اصل وایرال شدن اخبار منفی تا توانسته‌اند چهره‌ای منفی از این برنامه همکاری به نمایش گذاشته‌اند. لازم است به خاطر بیاوریم که ما تقریبا در تاریخ ۵۰۰ سال اخیرمان (از صفویه به بعد) هیچ توافق برد-بردی با قدرتهای جهانی که تا همین اواخر همه غربی بودند، نداشته‌ایم و در سده‌های اخیر همواره پادشاهی متحد (بریتانیا)، روسها و آمریکایی‌ها ما را استثمار کرده‌اند؛ به سادگی ما خام فروش و تامین کننده مواد اولیه کارخانه‌های آنها و بازار مصرفی کالاهای آنان بوده‌ایم در طی سده‌های اخیر. دوم آنکه چنانکه در فصل اول کتاب مدیران و چالشهای تصمیم‌گیری به محدودیتهایی که در تصمیم‌گیری ما وجود دارد شامل عقلانیت محدود، قدرت اراده‌ی محدود، خودخواهی محدود، اخلاق‌گرایی محدود و آگاهی محدود اشاره شده است، متاسفانه قاطبه دریافت‌کنندگان آن محتوای منفی در قالب اخبار، کلیپ و برنامه‌های تحلیلی واقعا برنامه همکاری ایران و چین را بدون خواندن متن منتشر شده ترکمنچای نوین (ترکمنچین) می‌خوانند. سوم آنکه چون در سده‌های اخیر آشنایی ما با تجدد و پیشرفت از طریق اروپاییان و آمریکاییان (کالاهای آمریکایی و آلمانی منجمله)بوده است و از خیزش چین تا سالهای اخیر عموم مردم اطلاع نداشته‌اند و صرفا آشنایی آنان با چین از طریق کالاهای به اصطلاح بنجل چینی بوده است؛ لذا افکار عمومی ایرانیان متاسفانه در این فقره به ویژه از سوی صدا و سیما و سایر رسانه‌ها به هیچ عنوان آماده چنین توافقی نشده بود. آنچه عموم از چین می‌دانند با آنچه واقعا چین است، تفاوت جدی دارد. نکته دیگری که در همین زمینه لازم است و جوزف نازی به زیبایی در کتاب آینده قدرت نوشته است، تفاوت جدی در قدرت نرم غربیان به ویژه آمریکا در مقابل چین است. به حجم فیلم و سریالهای جذاب تولیدی آنان در مقابل چینیان به عنوان یک قلم فقط بنگرید.
    ?عده‌ای نوشته‌اند یا استدلال کرده‌اند که تفاوت چین با آمریکا در چیست. به نظرم یکی از مقایسه‌های جالب را لی کوان یو (LEE KUAN YEW)-پدر سنگاپور نوین- در مصاحبه با فرید زکریا در این زمینه ارائه کرده است (https://globalpublicsquare.blogs.cnn.com/2008/09/21/gps-september-21-2008-financial-markets-meltdown-interview-with-lee-kuan-yew/). زکریا از او می‌پرسد از رئیس جمهور بعدی آمریکا (قبل از انتخابات سال ۲۰۰۸) چه می‌خواهید. او می‌گوید《تعامل با دنیا. تجارت را ادامه دهید. عهد‌شکنی نکنید؛ در غیر اینصورت خود را در یک نقطه ضعف قرار می دهید و جهان را در معرض آسیب قرار می دهید و درگیری ها را بیشتر می کنید. سعی کنید و تعادل خود را حفظ کنید تا صلح و ثبات بدون تعارض بیشتر تضمین شود.》/۱
    @EmadibaygiGleam
    ?دومین انتقادی که لی کوان یو به آمریکا وارد می‌کند به برنامه غیر‌عملیاتی و شکست‌خورده آمریکا در گسترش دموکراسی از عراق و افغانستان تا هائیتی است. وی در ادامه به افول روسیه تا ۲۰۵۰ میلادی هم اشاره می‌کند تا آنکه به چین می‌رسد. زکریا از وی می‌پرسد 《وقتی دنیا المپیک پکن را دید و آنها مراسم افتتاحیه را دیدند، نوعی تولد یک قدرت بزرگ جدید را دیدند. چگونه باید درباره آن فکر کنیم؟ آیا باید دلهره داشته باشیم؟》. لی کوان یو در پاسخ به نکته‌های جالبی در خصوص چین اشاره می‌کند. 《آنچه ما دیدیم بازتاب قابلیت‌ها و توانایی‌های بالقوه آنها بود. این چیزی نیست که آنها از نظر صنعتی یا فنی به آن رسیده اند. این نمایشی بود که هفت سال وقت داشتند تا آماده شوند و آنها در مورد آنچه می خواهند به جهانیان ارائه دهند با دقت فکر می کردند. آنها می خواستند به جهانیان یادآوری کنند که آنها تمدنی ۵ هزار ساله هستند. آنها باروت، کاغذ ، دارایی منقول و چاپ را کشف کردند. آنها دیوار بزرگ را ساختند. این نوعی از تواناییها در بستر تلاشهای منضبط است که دیوار بزرگ، کانال بزرگ را بنا کرد و در نهایت آنها را به یک جامعه فناورانه تبدیل خواهد کرد.》لی کوان یو در ادامه اشاره می‌کند که چین در حال کم کردن شکاف فناورانه و صنعتی خود با غرب به صورت مستمر است، لذا به علت تفاوت برخورداری نواحی ساحلی با قسمتهای داخلی در کشور چین، آنها معتقدند تنش خارجی سرعت پیشرفتشان را کم می‌کند 《بنابراین ، اجازه دهید با کسی دعوا نکنیم. این باعث می شود که کل فرایند عقیم شود.》لی کوان یو در ادامه به مشکلات داخلی چین منجمله نسل جوان انقلاب ندیده و مشکلات خارجی چین شامل تغییرات اقلیمی و انرژی اشاره می‌کند. وی در نهایت اشاره می‌کند که آنها از تعداد زیادشان دارند نهایت استفاده را می‌برند، در سرتاسر دنیا پخشند و هر آنچه را که مشتری بخواهد می‌سازند. اما به نظرم مهمترین نکته پایانی که وی اشاره می‌کند این است که دیپلماتهای چینی باهوشند 《دیپلمات های آنها در هر مأموریتی که در جنوب شرقی آسیا دارند به زبان آن کشور صحبت می کنند. و در خلیج فارس، وقتی به آنجا رفتم، متوجه شدم که در هر مأموریتی، مأمور چینی به زبان عربی کامل صحبت می کند. و من مطمئن هستم که آنها در آمریکای لاتین و آفریقا نیز همین کار را می کنند.》
    ?آیا چین بی نقص است؟ خیر. غربیان و منتقدان داخلی به برخورد چین با مسلمانان اویغور، مسئله تبت (منجمله چنانکه جعفر خیرخواهان(https://t.co/WxnUMj3U88‎) نوشته 《‏قبل از حسادت به نظام حکومتی چین و شادی از ابرقدرت‌شدنش، نگاهی به درون چین و بخش غربی آن بندازید می‌توانید از پایتخت خودسوزی جهان در تبت شروع کنید تا مو بر تن‌تان سیخ شود
    کتاب تحسین‌شده
    Eat the Buddha : life and death in a Tibetan town
    زحمت‌تان را کم میکند》)، دخالتهای پیدا و پنهان چین در شرق آسیا، نحوه برخورد با منتقدان در داخل و فیلترینگ اشاره می‌کنند. برخلاف بریتانیا و روسیه که به خصوص تا پایان قاجاریه خون ملت ایران را در شیشه کرده بودند و آمریکا که از دوره پهلوی دوم تا کنون حسابی آزارمان داده است؛ روابط ما با چین از چنین عنصر منفی و آزاردهنده‌ی رنج نمی‌برد. بعلاوه، تمام شناخت ما، دستکم خودم، از چین بواسطه مطالعه متون انگلیسی است چون چینی نمی‌دانم و با توجه به چین‌هراسی پیدا و نهان در متون انگلیسی دور از ذهن نیست که نوعی تورش در آن وجود داشته باشد.
    ?در هر حال، چین به مانند هر طرف قرارداد دیگری به فکر منافع ملی خود است و برخلاف ما که موانع جدی در راه تولید شامل رانت، انحصار و فساد داریم و پشتیبانی شعاری و غیر‌جدی از تولید می‌کنیم؛ به طور جدی از دوره‌ی دن شیائوپنگ بدین سو جهان را وابسته به تولیدات خود کرده است. چنانکه اشاره شده تلاش مستمر، منظم و هدفمند در بستر دولت مرکزی قوی به احیای تمدن باستانی و حیات مجدد اژدها انجامیده است. به نظرم ما اکنون از حیث زمانی در همان جایی هستیم که شاه عباس اول بود منجمله از حیث نحوه تبادلات با خارجیان بویژه انگلیسی‌ها. چنانچه نجنبیم، درگیر شیفتگی به غرب باشیم، دیپلماتهای شرق شناس زبان‌دان شایسته به سرعت تربیت نکنیم، استراتژی و چشم‌انداز مشخص نداشته باشیم و در حین اجرا آن را ارزیابی و اصلاح نکنیم، مجموعه حاکمیت شامل دولت، مجلس و قوه قضاییه همگرا نباشند و مردم شاهد گشایش‌های کوتاه و میان مدت در رفاهشان نباشند؛ متاسفانه همان مسیر پر آشوب و پر درد پس از شاه عباس اول را طی خواهیم کرد که خام فروش ماندیم و تا توانستند بخشهایی از ایران را جدا کردند./۲
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi
    فروردین ۱۴۰۰
    پی‌نوشت:? گزارش راهبردی بررسی جامع قرارداد ۲۵ ساله ایران_چین منتشر شد.

    ? همزمان با انتشار خبر مذاکرات ایران و چین برای دستیابی به #قرارداد_25_ساله، دفتر مطالعات راهبردی رونق تولید دانشگاه امام صادق علیه السلام در راستای بررسی و شناسایی #ظرفیت‌های_کشور در خصوص #تحقق_جهش_تولید با محوریت قرارداد 25 ساله جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین، با بررسی ابعاد اقتصادی این قرارداد، این گزارش #جامع را منتشر کرد.

    ? این گزارش به قلم پژوهشگران وکارشناسان دفتر مطالعات راهبردی رونق‌تولید در 5 موضوع زیر مورد تحلیل قرار گرفته است:

    1⃣ بررسی جایگاه #صنعت_نفت_و _نرژی در قرارداد25 ساله ایران و چین
    2⃣ بررسی جایگاه #تجارت_خارجی در قرارداد25 ساله ایران و چین
    3⃣ بررسی جایگاه #صنعت_خودرو در قرارداد25 ساله ایران و چین
    4⃣ بررسی جایگاه #تامین_مالی در قرارداد25 ساله ایران و چین
    5⃣ بررسی جایگاه #فناوری_و_نوآوری در قرارداد25 ساله ایران و چین

    ?دریافت فایل و اطلاعات بیشتر
    ? https://ipmss.ir/reports/reports-reviews/reps-revs-strategic-reports/iran-china-25-year-contract/

    ➖➖➖➖➖➖➖➖➖
    ? @ipmss_isu

  • تغییرات کوچک در مقابل تغییرات بزرگ

    تغییرات کوچک در مقابل تغییرات بزرگ
    مجتبی عمادی
    ?ما انسانهای امروزی که مربوط به گونه مشخصی هستیم و تقریبا از چهل هزار سال قبل تنها گونه برجای مانده از میان بقیه گونه‌های انسانی هستیم، تنوع فوق‌العاده‌ای را از لحاظ رخنمون (فنوتیپ) نشان می‌دهیم؛ از شرق تا غرب کره زمین را بنگرید؛ از ژاپن تا مکزیک! در کنار این تنوع رخنمونی، تنوع فرهنگی-اجتماعی هم در میان جوامع انسانی وجود دارد که آثار خود را به عنوان مثال در شاخصهایی چون رقابت‌پذیری، نوآوری، لگاتیوم و شادی نشان می‌دهد.
    ?چنانچه تقید مکانی-زمانی(تمز)/تقید فضایی-زمانی(تفز) را مد نظر قرار دهیم و بخواهیم بر ایران و کشورهای حوزه تمدنی ایران متمرکز شویم، از حیث معیارهایی که آزادی را می‌سنجند-به خصوص در مقایسه با کشورهای اسکاندیناوی- کشورهای این حوزه رتبه مناسبی ندارند و معمولا در این کشورها، گروهی در داخل یا خارج از کشور به عنوان اپوزیسیون آزادی را در قالبهای مختلف در شعارهای انتخاباتی/مبارزاتی خود می‌گنجانند چنانکه در آخرین انتخابات ریاست جمهوری چسباندن 《کشاندن دیوار در خیابانها》به رقیب سهمی جدی چون 《گازانبری》 در پیروزی رئیس جمهور فعلی داشت. اپوزیسیون خارج از کشور که طیف متنوعی را شامل می‌شوند منجمله بازماندگان پهلوی دوم و خوانندگانی چون ابی هم اکنون در پویشی تحت عنوان 《نه به جمهوری اسلامی》 مشارکت دارند.
    ?آیا واقعا در ایران آزادی وجود ندارد؟ البته که آزادی واژه‌ای است که هر کسی تعریفی از آن دارد و می‌تواند شاخص‌های متنوعی برای آن تعریف کند. یکی از معیارهایی که برای آزادی گذارده‌اند، آزادی در انتخابهای فردی است. به عنوان مثال، در اروپای غربی و آمریکا این آزادی فردی خود را در قالب پوشش‌های مختلف، آرایشهای مختلف، خالکوبی‌های مختلف، مهمانی‌های مختلف، روابط جنسی مختلف، شغلهای مختلف نشان می‌دهد. ایرانیان اکنون چقدر از این آزادی‌های فردی بهره‌مند هستند. با مد‌نظر قرار دادن همان تفز، بسیاری از این آزادیهای فردی به خصوص در کلانشهرها وجود دارد؛ البته که خبرهایی گاه و بیگاه از دستگیری عده‌ای جوان در مهمانهایی مختلط منتشر می‌شود؛ اما از شبکه‌های اجتماعی گرفته تا شبکه‌های ماهواره‌ای تا نوشیدنی‌های مختلف تا روابط جدید در ایران امروز وجود دارد؛ تنها تفاوت آن است که در اروپای غربی و آمریکا فردی مثل وزیر حمل و نقل(پیت باتیجیج) با رخنمونی مردانه می‌تواند با شوهر خود در اجتماع علیرغم وجود (برخی) مخالفتهای اجتماعی کاملا عیان زندگی کند. فقط یادمان باشد که آمریکا تاریخی چند صد ساله و ما تاریخی چندین هزار ساله داریم.
    ?آزادی از حیث رسانه‌های داخلی تا چه حد است؟ ما در این بخش متاسفانه بیشتر سلبی عمل کرده‌ایم تا ایجابی. یکی از کارهایی که معمولا روزانه انجام می‌دهم مقایسه نحوه خبررسانی سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی، یورو‌نیوز و بی‌بی‌سی فارسی است. در این قسمت البته فیلمهای مخلتف مربوط به اروپای غربی و آمریکا را هم می‌بینم. پس از حوادث یازده سپتامبر، به جز اشغال عراق و افغانستان و کشته شدن هزاران بیگناه، یکی از بزرگترین افتضاحهای آمریکا در مورد حقوق بشر، نحوه برخورد با مظنونان/گناهکاران آن حادثه بود که فیلهای مختلفی هم هالیود برایش ساخته است منجله سی دقیقه بامداد ( zero dark thirty). هنر هالیود از جنگ ویتنام تا جنگهای حاضر آمریکا آن است که کشتار، نقض حقوق بشر و شکنجه را در قالبی روایت می‌کند که ببیننده با کننده آن اعمال خشن همنوایی کند و بپذیرد که هر چند آن عمل خشن و غیر اخلاقی بوده است؛ اما لازم بوده است. ما اما در ایران، به تازگی شروع به ساخت فیلم نه، اما سریالهایی با همان مضمون از نوع ایرانی‌اش کرده‌ایم؛ مثل خانه امن و گاندو. هر چند در این سریالها، به برخی شکستها هم اشاره می‌شود، اما ما هنوز بایستی از هالیود در این زمینه درس بگیریم. از آن طرف، واقعا سی‌ان‌ان و ‌بی‌بی‌سی هنرمند هستند و به نظرم از مشاوران خبره روانشناس، مدیریت و اقتصاد استفاده می‌کنند به طوریکه از جدیدترین یافته‌های حوزه اقتصاد رفتاری استفاده می‌کنند. رسانه‌های ما در این خصوص از ضعف بنیادین رنج می‌برند.
    ?پس، به طور کلی سطحی از آزادی در ایران وجود دارد که البته بخشی از آن واقعا در نظرسنجی‌ها/شاخصهای جهانی نشان داده نمی‌شود اما برای ما که در داخل زندگی می‌کنیم و آنان که جهت گسترش قدرت نرمشان برایمان فیلم سریال می‌سازند مثل عمل‌کننده (the operative) و تهران به آنها اشاره می‌کنند. در هرحال، راه رسیدن به آزادی مثلا آزادی در فعالیتهای اقتصادی از طریق حذف رانت، تعارض منافع و فساد کدام است؟ تغییرات بزرگ یا تغییرات کوچک؟
    ?در سطح ژنتیک، می‌توانیم تغییر بزرگ را تغییری بدانیم که ژنوم یک موجود را کم یا زیاد می‌کند؛ مثلا به جای دو دست بشقاب، شش دست داشته باشیم و بلعکس./۱
    ?چنان تغییر بزرگی در سطح ژنومی، برای تکوین انسان کاملا مضر و آسیب‌زاست؛ اما در گیاهان و میوه‌ها می‌تواند کاملا مفید باشد مثل موز و گندم. تغییر دیگر، می‌تواند کروموزوم‌ها را متاثر کند؛ مثلا در یکی از آن دو دست بشقاب، یک بشقاب بشکند یا دو بشقاب به یکی از دستها اضافه شود. این دسته از تغییرات در گیاهان بهتر از جانوران تحمل می‌شوند و به طور کلی در انسانها به خصوص از حیث باروری و طول عمر و قابلیتهای شناختی تاثیر منفی می‌گذارند مثل سندرم داون. دسته سوم، تغییراتی در سطح واحدهای تشکیل‌دهنده ‌دی‌ان‌ای (ماده ژنتیک) هستند که ریز هستند و به ابزارهایی برای شناسایی آنها نیاز داریم؛ مثلا در آن دو دست بشقاب، پریدگیهای ریزی وجود داشته باشد که فقط افراد تیزبین بتوانند آنها را ببینیند. این دسته سوم تنوع فوق‌العاده‌ای دارند و می‌توانند عامل بیماری یا تنوع طبیعی در صفات باشند.
    ?تفاوت ژنتیکی یک ایرانی با یک چینی یا یک آمازونی در برزیل چقدر است؟ به عبارتی ما انسانها چقدر عین همدیگر نه شبیه یکدیگر هستیم؟ اجازه بدهید مثالی بزنم؛ دوقلوهای همسان ۱۰۰٪ عین همدیگر هستند؛ اما دو غیر خویشاوند چقدر؟ حدود ۹۹/۹ درصد! یعنی فقط یک دهم درصد اختلاف بین هر دو انسان غیر خویشاند! واقعا، مبهوت‌کننده است! یک دهم درصد و این همه تنوع رخنمونی و فرهنگی-اجتماعی!
    ?خواهان تغییرات بزرگی بودن چون نه به جمهوری اسلامی بدون در نظر گرفتن تمز/تفز که نمونه‌های آن در عراق، سوریه، لیبی، افغانستان و مصر هم اکنون به عیان قابل مشاهده است، به نظرم منطبق با همان تغییر بزرگ ژنومی است؛ لذا نه تنها به نظرم با ژنتیک گونه انسان نمی‌خواند که حتی به نظرم با همان اندک مطالعه‌ای که در تاریخ و جامعه‌شناسی و اقتصاد داشته‌ام با مشخصه‌های فرهنگی-اجتماعی جوامع انسانی هم همخوانی ندارد. به همین دلیل هم معتقدم، حتی با نظارت استصوابی شورای نگهبان و انتقاداتی که به آن وارد است؛ بهترین گزینه فرهنگی-اجتماعی متناظر با مسیری که از حیث تکاملی سازش‌پذیرترین مسیر برای بقا و تولید مثل در بافتار تقید فضایی-زمانی خوانده می‌شود، شرکت و حضور گسترده و پر‌شور در انتخابات است. از خاطر نبریم که در تاریخ معاصرمان مجلس به توپ بسته شده است، نمایندگان و وزرای مملکت به راحتی عامل بیگانه می‌شدند، مجالس منحل می‌شدند، نخست‌وزیران به راحتی حتی در عرض چند ماه جابجا می‌شدند، قدرتهای جهانی با ما مذاکره نمی‌کردند چون نیازی نداشتند و با تهدیدی در پشت پرده حتی بخشی از پاره تن سرزمینمان چون بحرین را جدا می‌کردند، با تحریم و دسیسه‌چینی سیا و ‌ام‌آی‌شش نخست‌وزیری که قلبش برای ایران می‌تپید را برکنار و دق مرگ میکردند و بسیاری موارد دیگر. یادمان باشد که اکنون بخش قابل توجهی از افراد، ایران را با شوروی کمونیستی از حیث قدرت مقایسه می‌کنند که هر چند هدفش نشان دادن فروپاشی در عین قدرت سخت است؛ اما برای ایرانی که در ۱۳۲۰ قدرتهای جهانی هیچ وقعی به آن نمی‌نهدند، چنین مقایسه‌ای حکایت از پیشرفت جدی دست کم در بخشهایی دارد.
    ?چنانکه عجم اوغلو در کتاب 《راه باریک آزادی》نوشته است، راه آزادی باریک است و کاملا متاثر از اثر 《ملکه‌ی سرخ》است. به عبارتی، حتی همین الان اگر به اصطلاح 《این آخوندا》هم چنانکه اپوزیسیون می‌خواهند بروند، ایران مانند کشورهای اسکاندیناوی نخواهد شد چون تقید فضایی-زمانی ما منجمله در قالب اثر ملکه‌ی سرخ تاییدکننده چنین پدیده‌ای نیست بلکه شواهد از لبیایی شدن/پوتینی شدن ایران حمایت می‌کند. بر ماست تا قدر این گربه‌ی زیبا را بدانیم و با همگرایی در بستر تغییرات کوچک بر ابرچالشهایش چون خشکسالی، پیری جمعیت و رشد ضعیف اقتصادی غلبه کنیم. به عنوان یک ایرانی، آینده ایران را روشن می‌بینم؛ انتخابهایمان در بزنگاهها این را نشان می‌دهد./۲
    فروردین ۱۴۰۰

  • جامعه قطبایی و ظهور گونه‌های جدید

    جامعه قطبایی و ظهور گونه‌های جدید
    مجتبی عمادی
    ?《تشییع میلیونی مرتضی پاشایی؛ مخاطبان نیم‌میلیونی لایو تتلو و بازخوانی آهنگهای ساسی در دبیرستانها》 در مقابل 《تشییع چندمیلیونی سردار سلیمانی؛ حضور میلیونی مردم در راهپیمایی اربعین و کمکهای مومنانه مردم در شرایط کرونا》در کنش و واکنشی توئیتری به شدت توجهم را جلب کرد. تقریبا در همین زمان بود که ساسی مانکن در موزیک ویدئوی جدیدش از یک پورن استار استفاده کرد که با واکنش گسترده‌ای در فجازی رو‌به‌رو شد.
    ?آیا مرحوم پاشایی درخور آن تشییع نبود؟ آیا تشییع مرحوم سلیمانی در مقابل تشییع خوانندگان و سایر هنرمندان قرار می‌گیرد و منجر به کاهش اعتبار آن می‌شود؟ آیا توجه هزاران نفر به تتلو و ساسی مانکن خطری جدی و بنیان برافکن است؟ آیا آنکه در شرایط کرونایی کمک مومنانه می‌کند حتما نمی‌بایست به آهنگهای خوانندگان پاپ جدید گوش فرا دهد؟
    ?نحوه پاسخ به سوالهای بالا توسط افراد مختلف را به نظرم دست‌کم در بخشی می‌توان در مشکلات شناختی و تورشهای تصمیم‌گیری ریشه‌یابی کرد که منجمله کانمن در کتابش 《تفکر سریع و کند》 به تفصیل به آن پرداخته است. دو بخش آن کاملا مرتبط با همین نوشته است: تخصص تام دبلیو و لیندا؛ کمتر، یعنی بیشتر. 《تام دبلیو از هوش بالایی برخوردار است، گرچه فاقد خلاقیت واقعی است. نظم و ترتیب برای وی اهمیت دارد و او سیستم های مرتب و منظمی که در آنها جزئیات در جایگاه مناسب خود قرار می‌گیرند را دوست دارد. نوشته های او نسبتاً کسل کننده و مکانیکی است اما گاهی توسط جناسهای نامتعارف و رگه‌هایی از تخیل علمی جان میگیرند. او انگیزه قوی برای شایستگی دارد. به نظر می رسد او احساس و همدردی کمی با دیگران دارد و از تعامل با دیگران لذت نمی برد؛ خودمحور است ، یک حس اخلاقی عمیق دارد.》 حال بگویید وی در کدام رشته تحصیلی مشغول است: 1. علوم کامپیوتر 2. مهندسی 3. مدیریت بازرگانی 4. علوم فیزیکی و زیستی 5. علوم کتابداری 6. حقوق 7. پزشکی 8. علوم انسانی و آموزش 9. علوم اجتماعی و مددکاری اجتماعی. 《لیندا سی و یک ساله، مجرد، صریح و بسیار باهوش است. وی در رشته فلسفه تحصیل کرد. او در دوران دانشجویی به شدت نگران مسائل تبعیض و عدالت اجتماعی بود و همچنین در تظاهرات ضد هسته ای شرکت می کرد.》حال بگویید کدام هویت لینداست: 《لیندا معلم دبستان است؛ لیندا در یک کتابفروشی کار می کند و در کلاس های یوگا شرکت می کند؛ لیندا در جنبش فمینیستی فعال است؛ لیندا یک مددکار اجتماعی روانپزشکی است؛ لیندا یکی از اعضای اتحادیه زنان رأی دهنده است؛ لیندا کارمند بانک است؛ لیندا فروشنده بیمه است؛ لیندا کارمند بانک است و در جنبش فمینیستی فعال است.》
    ?هر دوی این مثالها، بر نقش جدی سیستم یک تفکر و تصمیم‌گیری بر مبنای فرایندهای کاوشی منجمله متعارف‌سازی و تقابل و اثرگذاری جدی آنها بر منطق و سیستم دوم تفکر و تصمیم‌گیری که توانایی استدلال دارد و محتاط است، دلالت دارد. به عبارتی مثل 《عقل مردم به چشمشان است》، همین سیستم یک تصمیم‌گیری است. پس بر اساس آنچه نوشتم، جامعه ایران منجمله سیاسیون و تصمیم‌گیران آن متاثر از خطاهای ادارکی و شناختی حاصل سیستم یک هستند که به شدت بر جنبه‌های مختلف زندگی ما اثر گذارده است. در نتیجه، اولین قدم شناساندن آن خطاها و تورشها و آموزش راههای مدیریت و کمینه‌سازی اثرهای سیستم یک بر فرایندهای تصمیم‌گیری و قضاوت است.
    ?دومین نکته که به نظرم نکته‌ای مثبت است، همان است که ما در علوم زیستی منجمله تکامل، گونه‌زایی می‌نامیم. از چندین میلیارد سال قبل که حیات بر روی کره زمین ایجاد شد تاکنون که در دوره آنتروپوسن هستیم و فعالیتهای متنوع گونه انسان آسیبهای جدی به اکوسیستم‌ها زده است؛ گونه‌های زیادی منجمله معدودی گونه‌های انسان متولد و منقرض شده‌اند. در تکامل، تعامل گونه با محیط به شدت تعیین کننده است که آن را به طور کلی تقید مکانی-زمانی (تمز) یا فضایی- زمانی (تفز) نامیده‌ام. این تمز/تفز عامل گزینش افراد/گونه‌های شایسته است که در نهایت به حذف افراد/گونه‌های سازش ناپذیر با محیط می‌انجامد. در نتیجه گونه‌ای در طبیعت پیروز است که از تنوع و مومسانگی لازم برخوردار باشد و در اثر تفز، نو گردد.
    ?به نظرم، در جوامع انسانی نیز از بعد فرهنگی-اجتماعی، وجود تنوع-مومسانگی عاملی مهم جهت بقای جامعه و نیل به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) است. پس با کنار گذاشتن خطاها و تورشهای شناختی و تجهیز شدن به راهکارهای استفاده موثر از سیستم دو و یک تفکر، قضاوت و تصمیم‌گیری؛ وجود سلایق و دیدگاههای مختلف در یک جامعه امری است به شدت مفید و حیاتی زیرا یگانه عاملی است که در تعامل با تمز/تفز می‌تواند ضمانت گذر جامعه از بحرانهایش را فراهم آورد. به همین دلیل هنگامیکه دو مدل متفاوت برجسته‌سازی پدیده‌های مختلف اجتماعی را که در بالا نوشتم، دیدم؛ خوشحال شدم چون نوید غلبه‌ی ما بر ابرچالشهایمان را می‌دهند.
    فروردین ۱۴۰۰

  • زمان دشمن ماست شاید

    زمان، دشمن ماست شاید
    مجتبی عمادی
    ?مرکز پژوهشهای مجلس: 《‏براساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، با استناد به بررسی‌های انجام شده در ارتباط با اقدامات دولت در زمینه تدوین ‎#اسناد_آمایش_سرزمین، به نظرمی‌رسد در حال حاظر ظرفیت کافی برای رفتن به سمت یک ‎#برنامه_ملی_آمایش با کیفیت که دارای برنامه‌های پشتیبان منطقه‌ای نیز باشد، وجود ندارد.》
    ?مرکز پژوهشهای مجلس:《‏خروجی شیوه حکمرانی جذب نیروی انسانی مورد نیاز در کنار سایرعوامل مدیریتی ومتغیرهای درون‌سازمانی و برون‌سازمانی وزارت آموزش و پرورش،موجب کاهش کیفیت آموزشی شده.نتایج آزمون تیمز و پرلز( به عنوان شاخص‌های سنجش کیفیت آموزشی)نشان می‌دهد که رتبه ایران طی۱۰ سال اخیر روند کاهشی داشته است.
    ‏نمرات آزمون مذکور در برخی درس‌ها مانند ریاضی به نحوی است که حتی ایران در جمع ۵۰کشور نخست جهان قرار ندارد وعملکرد دانش آموزان بسیاری از کشورهای منطقه ازعملکرد دانش آموزان ما بهتر است. در همه دوره‌های شرکت کشورمان در تیمز و پرلز هیچگاه نمره ایران به میانگین نمره جهانی نرسیده است.》
    ?براساس گزارشهای جدید به ابرچالشهای صندوقهای بازنشستگی، منابع آب، بیکاری، مبارزه با فساد، بانکها، انحصار و تعارض منافع، ابرچالش فرونشست زمین هم اضافه شده است. البته در طی سالهای اخیر یکی از چالشهایی که توسط مجمع جهانی اقتصاد برای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا ذکر می‌شود، تعارضهای بین کشورهای منطقه است.
    ?نرسیدن به برنامه جامع آمایش سرزمین که از دهه چهل شمسی آغاز شده است و افت کیفیت آموزشی مدارس که خود را در قالب خروجی آزمون تیمز و پرلز نشان داده است، حکایت از ابرچالشی جدی که به نظرم مادر تمامی ابرچالشهای کشور است دارد. چنانکه بدون مغز سالم، هیچ انسانی موفق نمی‌شود و به همین دلیل مغز تا بیست درصد اکسیژن و بیست درصد قند بدن را به خود اختصاص می‌دهد؛ ایران نیز بدون استفاده موثر و کارآمد از نیروی انسانی شایسته نمی‌تواند بر ابرچالشهایش غلبه کند و با گذر زمان با افزایش تعداد ابرچالشها و حتی همگرایی دهشتناک ابرچالشها با پیامدهایی کاملا نامشخص رو‌به‌رو خواهد شد. پس ابرچالش استفاده ناموثر از نیروی انسانی شایسته، مادر تمامی ابرچالشهای کشور است.
    ?حال اما، آن مادر ابرچالشها می‌رود تا خود را فربه‌تر کند، خود را بازتولید کند و خود را ماندگار کند؛ چگونه؟ با افت جدی کیفیت آموزشی چنانکه دستکم نتایج آزمونهای تیمز و پرلز نشان می‌دهند. بعلاوه، با توجه به همگرایی همه‌گیری کرونا، تحریمهای وحشیانه آمریکا و آنچه تحریم داخلی خوانده می‌شود؛ کشور با مهاجرت میلیاردها دلار سرمایه مالی و بخشی از نیروی انسانی ماهر و متخصص مواجه شد. در همین راستا، به ویژه استادیاران تازه استخدام در وزارت علوم از حقوق مکفی برخوردار نیستند که به شدت جای نگرانی دارد.
    ?چنانکه دهه‌هاست آمایش به سرانجام نرسیده است که هدف آن بهره‌برداری موثر از توانمندی‌های هر بخش کشور با نگاهی جامع جهت نیل به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) است؛ پیامد محتوم آن رپت نامتوازن در کشور و ضربه‌پذیری جدی در مقابل فشارهای خارجی اعم دشمنی و رقابت بوده است. داشتن برنامه‌ای جامع و پویا برای رپت دقیقا مانند آن است که بدانیم هر اندام بدن قرار است چه کاری و با چه کیفیتی انجام دهد و نتیجه نهایی همگرایی تمام آن اندامها چیست؟ در فقدان چنین برنامه جامعی، تغییر آیین‌نامه ارتقای اعضای هیئت علمی دانشگاهها، تاکید موکد غلط بر کاربردی کردن پژوهش‌های دانشگاهی، وجود انواع و اقسام دانشگاهها که به گسیختگی آموزش عالی انجامیده است، تاسیس و راه‌اندازی کارخانه‌های صنعتی در نقاط مختلف کشور، محدود کردن دوره‌های دکتری تخصصی و بسیاری دیگر از مسائل کشور فقط در سایه از این ستون به آن ستون فرج است مورد توجه قرار می‌گیرند که نتیجه‌اش می‌شود شرایط حاضر که منجمله نمی‌دانیم با آنان که سوخت و کالا را در مقیاس به نسبت خردی قاچاق می‌کنند چگونه برخورد کنیم و هر از چند گاهی واقعه‌ای تلخ رخ می‌نماید.
    ?رپت، به مغزافزار نیاز دارد و فرمانبری و هماهنگی بقیه اجزا با آن مغزافزار. حال که انقلاب چهارم صنعتی با سرعتی شگفت منجمله در قالب هوش مصنوعی در حال تغییر کشورهای توسعه یافته است، دیر جنبیدن به معنای هرگز نجبیدن است. چنانچه مادر ابرچالشها، با زایل شدن کیفیت آموزشی ما خود را تداوم بخشد؛ همان مغزافزاری که داریم هم از دست خواهیم داد!
    اسفند ۹۹
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • زنای با محارم را آیا می‌شود قانونی اعلام کرد؟

    زنای با محارم را آیا می‌شود قانونی اعلام کرد؟
    مجتبی عمادی

    ?چند روز قبل در برنامه خبری یورونیوز با جنبش 《من هم قربانی زنای محارم (MeTooInceste)》مواجه شدم که در آنان زنان/دختران از تجربیات قربانی شدن خود توسط محارمشان پرده بر می‌داشتند. این جنبش جدید در ادامه جنبش قبلی 《من هم (MeToo)》در فرانسه به را افتاده است.
    ?تا دیروز صدها نفر با هشتگ 《من هم قربانی زنای محارم (MeTooInceste)》خود را قربانی این موضوع اعلام کرده‌اند (https://amp.cnn.com/cnn/2021/02/13/europe/france-la-familia-grande-incest-reckoning-intl/index.html?__twitter_impression=true). چنانکه مصاحبه با برخی قربانیان را در همان روز در یورنیوز دیدم و برخی پایگاههای خبری را هم بررسی کردم، همه حکایت از محکومیت این عمل داشت. اما، خبری دیروز در یورنیوز دیدم که به شدت برایم تعجب آور بود!
    ?خبر آن بود که وزیر دادگستری فرانسه مایل است تا سن هجده سالگی را به عنوان سن قانونی برای رضایت رابطه جنسی با اعضای خانواده تعیین کند: 《اریک دوپون مورتی، وزیر دادگستری فرانسه روز یکشنبه گفت که مایل است که ۱۸ سالگی را به عنوان سن قانونی برای ابراز رضایت نسبت به برقراری رابطه جنسی با اعضای خانواده تعیین کند. بیش از ۱۶۰ شخصیت فرهنگی و هنری فرانسه اخیرا در بیانیه ای خواستار تعیین ۱۸ سالگی به عنوان سن قانونی برای ابراز رضایت نسبت به رابطه جنسی با اعضای خانواده شده بودند.》(https://t.me/euronewspe/33281)! بیاییم بلکل مسائل فرهنگی و مذهبی را در نظر نگیریم و فرض کنیم که این مسئله از چنین ابعادی قابل بررسی نیست و لذا فقط به بعد زیستی-ژنتیکی آن توجه کنیم.
    ?شواهد قطعی نه تنها نشان می‌دهد که زنای با محارم برخلاف تنوع در طبیعت است که حتی ازدواج میان خویشاوندان درجه سه (عموزادگان/دایی‌زادگان/عمه‌زادگان/خاله‌زادگان) هم بهتر است رخ ندهد. علت این موضوع به سادگی در کاهش جدی تنوع در زادگان حاصل از جفت‌گیری میان خویشاوندان نهفته است. هر چه درجه خویشاوندی میان افراد جدی‌تر باشد یعنی از خویشاوندی درجه سه به خویشاوندی درجه یک برویم، از دست رفتن تنوع و همگن‌شدگی بیشتری در زادگان رخ می‌دهد. از دست رفتن تنوع و همگن شدگی هم زمینه را برای بروز بیماری‌های مختلف تک ژنی/پیچیده کاملا فراهم می‌کند.
    ?شاید موافقان این موضوع بگویند که با توجه به وسایل گسترده پیشگیری از بارداری و امکان سقط جنین، آنچه در بند قبل نوشتم زیاد جای نگرانی ندارد! اما، با توجه به مجازات سنگینی که طبیعت در برابر محصول جفت‌گیری خویشاوندان نزدیک گذاشته است، پر واضح است که همان حظ حاصل هم از لحاظ رفتار جنسی مورد حمایت طبیعت نبوده است! بعلاوه، با مطالعاتی که در حوزه ژنتیک رفتار داشته‌ام، با چنین پدیده‌ای مواجه نشده‌ام زیرا اساس طبیعت را که بر تنوع پایه‌گذاری شده است به شدت سست می‌کند.
    ?در اینکه نیازهای مختلف انسانهای بالغ لازم است به طور صحیح و مناسب برآورده شود، شکی وجود ندارد؛ لیکن درنوردیدن تمام مرزهای شکل گرفته فرهنگی-مذهبی-طبیعی-زیستی که در طی تکامل انسان شکل گرفته‌اند- با هر عنوانی که باشد- شوریدن و حمله به خود است؛ دقیقا مانند بیماری‌های خودایمنی چون ام‌اس که نتیجه‌اش زوال است و نابودی!
    اسفند ۹۹
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • لری کینگ‌ام آرزوست!

    لری گینگ‌ام آرزوست!
    مجتبی عمادی
    ?می‌گویند در مثل مناقشه نیست؛ پس آنچه در خصوص مسائل شخصی افراد در مثالهای نوشته حاضر رخ داده است، مد نظر نوشته حاضر نیست؛ چه آنکه تقید مکانی- زمانی افراد هم می‌تواند در آن رخدادهای در سطح شخصی موثر باشد. درهر‌حال، در روزهای اخیر وقایع خاصی رخ داد: مشخص شدن هویت آن غسال برخی افراد که ابربدهکاری بانکی است گویا و آن سیلی پرحاشیه و عذرخواهی نهایی آن نماینده. اما به نظرم، مهمتر از آن غسال و آن رفتار ایمپالسیو نماینده سبزوار، تعطیلی برنامه دیگری از شبکه چهار بود؛ برنامه زاویه که گرفتار همان سرنوشت شوکران شد. هر دو با فشار بیرونی بر صدا و سیما، پخش‌شان متوقف شد و گویا حتی مجری برنامه زاویه اخراج هم شده است!
    ? لری کینگ(https://en.m.wikipedia.org/wiki/Larry_King)، چارلی رز (https://charlierose.com/)، استفان ساکور (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Stephen_Sackur) و نمونه‌ای از مجریان/فعالان رسانه‌ای انگلیسی زبان هستند که برای سالها برنامه‌ای را بر روی آنتن می‌برند که مردم/مشتریان می‌پسندند و دنبال می‌کنند. برنامه‌های مختلفی از این افراد را دیده‌ام؛ با شخصیت‌های بین‌المللی مختلفی مصاحبه داشته‌اند و برندی در عرصه کار رسانه‌ای هستند. اجرایی زنده، پویا، چالشی، اطلاع‌دهنده از جمله ویژگی‌هایی اجرای برنامه‌های این افراد است؛ به عبارتی بینندگان با دیدن این برنامه‌ها به جنبه‌ها و نکاتی پی می‌برند که در منابع دیگر نیستند یا کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.
    ?در عرصه صدا و سیمای خودمان، هیچ مجری‌ایی مثل نمونه‌های غربی ندیده بودم؛ تا آنکه با شوکران در شبکه چهار چنان حسی را تجربه کردم. برنامه‌ای که مجری آن برای برنامه‌اش به جد پژوهش می‌کرد و در عین ادب و رعایت جایگاه فرد مصاحبه شونده سوالهایی جدی از وی می‌پرسید. متاسفانه به تعطیلی کشانده شد! اخیرا مباحثی که در توئیتر در خصوص برنامه زاویه مطرح می‌شد، توجهم را جلب کرده بود و دنبال فرصتی بودم تا آن را ببینم-آخر از صدا و سیما فقط اخبارش به خصوص بیست و سی را می‌بینم- اما آنهم تعطیل شد! چرا؟ چون مهمان برنامه به یکی از سران قوا گفته بود منقلی!
    ?نمونه دیگری که برنامه‌اش با مجری دیگری گویا اجرا می‌شود و چنانکه خوانده‌ام موفق نبوده است؛ برنامه نود با اجرای عادل فردوسی‌پور بود. آن برنامه را به خصوص قبلا تا حدی دنبال می‌کردم و همیشه فکر می‌کردم که چه خوب می‌شود که برای سیاسیون ما هم چنین برنامه‌ای ساخته شود. همان مدل فوتبالی‌اش هم از گردونه خارج شد! برنامه مجری محور دیگری به نظرم نمی‌رسد. در‌هر‌حال، می‌گویند مشت نمونه خروار است!
    ?به نظرم این تفاوت، تفاوت بزرگی است. ما ایرانی‌ها در کل تحمل انتقاد را نداریم چون همواره می‌خواهیم در چشم سایرین کامل و بدون عیب به نظر برسیم! این خصیصه بعلاوه عدم تحمل نسبت به نامرسوم/نامتعارف که به عنوان مثال خود را در فناوری‌هراسی نشان می‌دهد باعث می‌شود که واگرایی نه به پاداش که به تنبیه/جریمه منجر گردد. در چنین فضایی، خلاقیت به سختی می‌تواند رشد و توسعه یابد و تا آن تکوین نیابد، خبری جدی از نوآوری که به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) می‌انجامد نخواهد بود.
    ?در همین راستا، بسیاری از نمایندگان فعلی مجلس با شعار شفافیت به مجلس رفتند؛ اما هنوز این طرح در مجلس فعلی به تصویب نرسیده است. چنانکه در بسیاری دیگر از شوراها/جلسه‌ها که هیچ جنبه امنیتی-نظامی ندارند نیز نمی‌دانیم چه کسی موافق است چه کسی مخالف. به عنوان نمونه همین مورد فتف(FATF) را ببینید. شفافیت‌گریزی، کمک می‌کند بی‌عیب به نظر برسیم و به راحتی از زیر بار مسئولیت اجتماعی خود فرار کنیم. به راحتی هم می‌توانیم دروغ بگوییم؛ همین مورد اخیر نماینده سبزوار را ببینید که از کجا سخنانش به کجا رسید.
    ?همان معدود کتابهایی که در خصوص انتخابات و سیاست‌ورزی سیاسیون در کشورهای غربی خوانده‌ام، تقریبا کم و بیش در کشور خودمان هم شاهدش بوده‌ام. در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری، ترس از گازانبری و دیوار منجر به انتخاب رئیس جمهور فعلی شد. همان ترامپ در قدرت که بود تقریبا بخشهای زیادی از آنچه را قبل از انتخابات گفته بود اجرا کرد. نبود استراتژی و چشم‌انداز به علت نبود احزاب موثر و سایر مواردی که اشاره کردم، انتخابات را به محل نزاع شخصی و حاشیه‌ای افراد تبدیل کرده است و در نبود مجریان/برنامه‌هایی چون لری کینگ، هارد تاک و موارد دیگر سیاسیون به راحتی از آنچه که ناقص گفته‌اند و کلی نوشته‌اند هم قسر در می‌روند!
    ?چنانکه قبلا نوشته بودم، در این فقره هم به‌هم‌پیوستگی و هم‌شنوایی کاملا عیان است. رپت به اعمال و اجرای پویای دیدگاهی کل‌نگر نیاز دارد. پس تعطیلی شوکران و زوایه، تعطیلی ساده دو برنامه نیستند و پیامهایی آموزنده دارند.
    بهمن ۹۹

  • از مدیریت محتوا تا مناقشه واکسن!

    از مدیریت محتوا تا مناقشه واکسن!
    مجتبی عمادی
    ?روزهای انتهایی هفته قبل (هفده تا نوزده دی نود و نه)، روزهای بسیار خاصی در تاریخ معاصر خواهند بود. اولین واقعه در آمریکا رخ داد که طرفداران ترامپ به طرف ساختمان کنگره آمریکا رفتند و با ناباوری ناظران آنچه را که آمریکایی‌ها در کشورهای دیگر پیاده کرده‌اند، در کشور خودشان پیاده شد که با محکومیت گسترده‌ای از سوی سیاسیون باسابقه و شناسنامه‌دار آمریکایی روبه‌رو شد. پس از آن واقعه، توئیتر-پیامرسانی که به طور گسترده در این چهار سال اخیر توسط ترامپ استفاده شده است-حساب کاربری شخصی وی را برای همیشه تعلیق کرد. در ایران و آن دسته از رسانه‌های انگلیسی زبانی که بنده دنبال می‌کنم، هم بخشی از سخنان رهبری مبنی بر ممنوعیت ورود واکسنهای آمریکایی و انگلیسی به شدت مورد توجه و بحث قرار گرفت. در این فقره هم باز هم ایران و آمریکا در صدر اخبار قرار گرفتند!
    ?ترامپ پیش‌بینی ناپذیر محدود است؛ به همین دلیل می‌شد حدس زد که تا مرحله تایید نهایی پیروزی نهایی بایدن هرکاری از دستش بربیاید انجام دهد تا همچنان در قدرت بماند؛ آخر باختن برای یک خودشیفته بسیار سخت است. به همین دلیل هرچند تصرف موقتی کنگره شوکی به جامعه آمریکا و هم‌پیمانان آن وارد کرد، اما ترامپ مورد انتظار بازی کرد! آنچه مورد انتظار نبود تعلیق دائمی حساب کاربری وی در توئیتر بود. آزادی بیان شعاری است که بسیار جدی توسط غربیان داده می‌شود و چنانچه به خاطر بیاوریم در جریان ناآرامی‌ها و اغتشاش‌های سال ۸۸ توئیتر همراهی کاملی با ایرانیان معترض به نتایج انتخابات نشان داده بود و به همین دلیل متاسفانه به مدت طولانی فیلتر گردید. اینکه انحصار شرکتهایی چون توئیتر و فیسبوک این اجازه را به آنها می‌دهد که اینگونه دست به مدیریت محتوا به عیان و در خفا بزنند به شدت امری خطرناک برای جوامع انسانی است. شکل‌دهی به افکار منجمله نشاندن شیطان به جای فرشته در شدیدترین فرم آن، کنترل جوامع را به دست این انحصارگران رسانه‌ای خواهد داد که نوعی بردگی مدرن خواهد بود.
    ?اما چرا فردی چون آیت‌اله العظمی خامنه‌ای که پرتوکلهای بهداشتی را در دوران کرونا دقیق رعایت می‌کند، اجازه می‌دهد تا دربهای حرمهای رضوی و معصومه بسته شوند، نمازهای جمعه برگزار نگردند، به شدت در نوشته‌ها و سخنرانی‌ها از علم، عالم، شتاب توسعه علمی دفاع می‌کند، چنین صریح بر ممنوعیت ورود واکسن از آمریکا و انگلیس اشاره می‌کند؟ رهبر ایران کاملا برخلاف ترامپ نشان داده است که فردی صبور، قاطع و پیرو اصیل منطق در تصمیم‌گیری است چنانکه در پاسخ به شهادت سردار سلیمانی، ایران فقط موشکهایی به یک پایگاه آمریکایی شلیک کرد.
    ?از حیث تاریخی به خصوص سه کشور روسیه، انگلیس و آمریکا فجایع زیادی را در ایران ایجاد کرده‌اند: از قتل و کشتار و قحطی بگیرید تا جدا کردن بخشهایی وسیع از ایران زمین. پس در سطح روابط سیاسی، این کشورها -چنانکه چین نیز چنین خواهد شد- قابل اعتماد و مورد وثوق نیستند. علت شکست‌های اخیر ایران در پرتاپ ماهواره، فرستادن قطعات معیوب به ایران با رهبری آمریکا بوده است. حتی نوشته بودند که ماسکهایی که در زمان جنگ، آلمان به ایران فرخته بود؛ فیلترهایشان به درستی کار نمی‌‌کرد. بنابراین، مقام اول مملکت به اطلاعاتی از خرابکاری‌ها دسترسی دارد که ما نداریم؛ پس می‌توان بخشی از ممنوعیت را به این موضوع مرتبط دانست.
    ?چنانکه شواهد نشان می‌دهد ما در دهه اخیر سالانه حدود ده میلیون دلار واردات واکسن از آمریکا، انگلیس و فرانسه داشته‌ایم. بعلاوه، شرکتهای مختلف منجمله شرکتهای دارویی علیرغم مسئولیت اجتماعی اما به علت فشار سهامداران و نظام بازار و علیرغم طی کردن رویه‌های کارآزمایی بالینی تولیداتی را به بازار روانه می‌کنند که پس از مدتی مجبور به جمع‌آوری محصول و پرداخت غرامت به آسیب‌دیدگان می‌شوند. هیچ پژوهشگر و دانشمند اصیلی نیز ادعا نکرده است و نخواهد کرد که یافته وی کاملترین یافته است و هیچ نقصی به آن وارد نیست. پس به مانند تمایی داروها و تجویزهای پزشکی که دارای پیامدهای منفی هستند، واکسنهای تولیدی هم می‌توانند دارای پیامدهای منفی باشند. ساده‌ترین علت آن، وجود تفاوتهای ژنتیکی در افراد است که موجب پاسخ متفاوت به یک دارو می‌شود.متاسفانه نه فقط در ایران که در کشورهای مختلف و نه فقط از عامه مردم که عده‌ای از متخصصان هم دست به تشکیک جدی در مورد واکسنهای ساخته شده کرونا زدند که بنده به نوبه خودم در مصاحبه‌ای با ایسنای شهرکرد به بخشی از آنها پاسخ دادم؛ اما قدرت همه‌گیری اطلاعات (اینفودمیک) از امثال بنده بسیار بیشتر بوده است.
    ?چنانکه رهبری پس از مطرح کردن دولت جوان انقلابی به دفعات منظور خود را هر چه بیشتر تبیین کرده‌اند؛ چنانکه مرحوم سلیمانی را هم مصداق هم جوان مدنظرشان دانسته‌اند؛ لذا با توجه به ویژگی‌های ایشان بایستی منتظر نظرات تکمیلی ایشان ماند./۱
    از مدیریت محتوا تا مناقشه واکسن!/۲
    ?تا آنجا که بنده مقاله‌های مربوط به ویروس کرونا را خوانده‌ام و به عنوان یک متخصص حوزه علوم زیست-پزشکی، واکسنهای تایید شده فایزر-بایون‌تک، آکسفورد-آسترازنیکا و مدرنا حتی علیرغم جهش‌های جدید ویروس کرونا و ایجاد گونه(واریانت)‌های جدید، برای پیشگیری از آلوده شدن افراد موثر است و علت تلفات بالا در کشورهایی چون آمریکا و انگلیس پایین بودن سرعت تزریق واکسن و نیازمندی به تزریق دو دوز واکسن از سرعت انتشار ویروس به خصوص واریانت جدید بوده است که چنین نرخ بالایی از فوتهایی روزانه در آن کشورها به ثبت رسیده است. به همین دلیل است که تلاشهایی در حال انجام است تا واکسنهایی توسعه پیدا کنند که فقط نیاز به تزریق یک دوز داشته باشند.
    ?چنانکه الگوی انتشار ویروس در ایران در سال قبل نشان می‌دهد، و با توجه به بروز مجدد انتشار کرونا در دو شهر چین و اعمال قرنطینه و محدودیت سفر برای هجده میلیون نفر، به احتمال قوی در بهمن و اسفند با موج جدیدی از کرونا و البته با واریانتهای جدید روبه‌رو خواهیم شد.از این حیث می‌طلبد که نه تنها برخی از مسئولان به فکر بازگشایی مدارس و دانشگاهها نباشند، بلکه چنانکه علم مدیریت در شرایط عدم اطمینان نشان می‌دهد، راهبرد جامعی با احتمال رخداد بدترین سناریو برای مواجه با آن واریانتهای با آن انتشار سریع تدارک دیده شود. توجه داشته باشیم که نه چین، نه انگلیس، نه آلمان و نه فرانسه تحت تحریمهای وحشیانه آمریکا نبوده‌اند و دستکم براساس برخی معیارها شرایط مناسبتری از ما دارند و اکنون با چنین شرایط بغرنجی روبه‌رو شده‌اند. کرونا آمده است که بماند و شاید حتی در ژنوم ما جاودانه شود.
    ?پس چه مدیریت محتوا با هر عنوانی را توسط شرکتهای بزرگی چون توئیتر، فیسبوک و گوگل مدنظر قرار دهیم؛ چه جعل عمیق را که به گستردگی مورد استفاده قرار خواهد گرفت؛ چه فیلمها و تصاویر پورنوگرافیک غیرواقعی سلبریتی‌ها/افراد عادی حاصل استفاده از هوش مصنوعی که به راحتی تولید می‌شوند و چه صحبتهای اخیر رهبری را در مورد واکسن کرونا، قضاوت کردن در مورد آنها بدون در نظر گرفتن زمینه، تاریخچه، ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری فرد مورد نظر، و تفکر انتقادی و ارزیابی انتقادی آنچه به ما رسیده است؛ ما را به بیابانی برهوت خواهد کشاند که موجب نابودی می‌شود. چنانکه انواع متفاوتی از هوش داریم که با کنکور برای سالها به محاق می‌بریمشان، انواع مختلف سواد نیز در قرن بیست و یکم میلادی و چهاردهم شمسی وجود دارند که یکی از مهم‌ترین آنها سواد رسانه‌ای است که بنیان آن تفکر و ارزیابی انتقادی است.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • گفتگوی موثر و جایگاه اجتماعی سخن‌گویندگان

    گفتگوی موثر و جایگاه اجتماعی سخن‌گویندگان
    مجتبی عمادی
    ?این رزوها، روزهای خاصی است. تا بیست روز آینده دوران ترامپ به پایان می‌رسد؛ اما براساس درکم از سیگنالهای ضعیف و شخصیت ترامپ، احتمال آغاز شدن نوعی درگیری در سالروز ترور سردار سلیمانی وجود دارد. البته چنانکه خویشتنداری ایران در سوریه و پس از ترور شهیدان سلیمانی و فخری‌زاده نشان داده است؛ ایران به دنبال درگیری نظامی با آمریکا نیست؛ اما ترامپ چنانکه پیروزی عیان بایدن را نپذیرفته است، احتمال هر حرکت و محاسبه غلطی از سویش وجود دارد. امیدوارم شر او هر چه زودتر مرتفع شود.
    ?در کنار آنچه در بند اول نوشتم، موضوعی به شدت در یکماه اخیر توجهم را جلب کرده است. چه در توئیتر، چه در تلگرام و چه در اینستاگرام، تقریبا مستقل از جایگاه اجتماعی-فرهنگی افراد به سادگی گفتگوهای حضوری/مجازیِ نوشتاری به خشونت کلامی عریان می‌انجامد! این سطح از ناخویشتنداری در مقابل مخالف/کلام مخالف به شدت خطرناک است. جالب است که به مدد شبکه‌های اجتماعی، امکان پایش نحوه گفتگو در میان اپوزیسون جمهوری اسلامی ایران هم تا حدی برایم فراهم شده است. این اپوزیسون خارج نشین هم در مرحله شعار، حرفهای قشنگی می‌زند؛ اما در میدان عمل، از همانها که انتقاد می‌کند جری‌تر و خشن‌تر می‌شود. پس، این ناخویشتنداری ما در گفتگو در مقابل یکدیگر ریشه‌ای فرهنگی-تاریخی دارد. به نظرم، از اصلی‌ترین عوامل آن، وجود نظام استبدادی مبتنی بر شنهشاه قدر‌قدرتی بوده است که جز اطاعت امر ملوکانه پذیرای هیچ سخن مخالفی نبوده است؛ البته آنان که می‌گفتند پادشاه لخت است سرشان بر باد می‌رفت و تنها دلقکان بودند که می‌توانستند نظری مخالف را در قالبی طنز بگویند. متاسفانه همان ناخویشتنداری شنهشاهی تا سطوح خرد، مثلا کدخدای ده هم رسوخ کرده بوده است.
    ?پیامد مهم این ناخویشتنداری در گفتگو باعث عدم تعامل جدی افراد با یکدیگر و نقاب زدن می‌شود که در بهترین حالت می‌تواند با زبان طنز و کنایه خود را نشان دهد. این سطح از ناخویشتنداری کتابخوان/ناکتابخوان، روشنفکر/غیرروشنفکر و دوگانه‌های دیگر تقریبا ندارد! چنانچه دقت کنیم سازمانهای ما هم به همین دلیل جزایری جدا از یکدیگر هستند. اصلا در دهه شصت علت جدایی آموزش پزشکی و اتصال آن به وزارت بهداشت همین عدم تعامل حاصل از ناخویشتنداری در گفتگو بود که هزینه‌های فراوان برای کشور داشته است. نمونه‌های اخیر را هم می‌توان در نحوه مقابله ناموثر با تورم و کمبود برخی کالاها به عیان دید!
    ?ورای این عدم مهارت در گفتگوی موثر و خویشتنداری در شنیدن سخن مخالف، ما ایرانی‌ها به شدت در پذیرش سخن از کاربرد تفکر انتقادی محرومیم و به طور عمده در پذیرفتن و دنبال کردن سخنان افراد بر جایگاه اجتماعی-فرهنگی افراد درک شونده در سطح شخصی تکیه می‌کنیم. مثلا، در سخنرانی‌ها، دعوت از افراد، عضویت در کانالها و موارد دیگر تصمیم ما به شدت وابسته به جایگاه آن فرد است. در نظر بگیرید اگر فردی مثلا یک برنده جایزه نوبل را بدون آن عناوین مختلف به جایی برای سخنرانی دعوت کنیم و بنده نوعی را هم با یک سری از عناوین پرطمطراق برای مراسم دیگری در همان زمان دعوت کنند و فقط تفاوت در موضوعات باشد به طوریکه برنده نوبل موضوعی مهم و بنده نوعی موضوعی پیش پا افتاده را مطرح کنیم؛ شلوغی سالن سخنرانی بنده نوعی کاملا مورد انتظار است. ما انسانها به طور کلی و در فرهنگ ایرانی به طور خاص ترجیح می‌دهیم که بیشتر از سیستم یک تفکر تا دوی آن استفاده کنیم و به همین دلیل است که واکنشی و ناخویشتندار می‌شویم و منتقدانه به آن چه می‌شنویم نمی‌اندیشیم و کنش مناسب را نشان نمی‌دهیم.
    ?در طبیعت چه در سطح مولکولها، چه در سطح سلولها، چه در سطح موجود زنده، چه در سطح اکوسیستم که شامل اجزا زنده و غیرزنده می‌شود، گفتگوی موثر در قالب سیگنالهای مختلف باعث شده است علیرغم اختلاف و تنوع، حیات تکوین و تکامل یابد. پس ارتباط و تعامل، اصلی بنیادین در طبیعت است. به عنوان مثال، سیستم ایمنی در بدن انسان چنانچه ارتباط و تعامل موثرش را با سلولهای خودی در بدن هر انسانی در هر سطحی از دست بدهد منجر به بروز بیماری‌های خودایمنی مثل ام‌اس می‌شود. به عنوان مثالی دیگر، درختان در زیرخاک سیستمی ارتباطی مبتنی بر شبکه‌های قارچی دارند که برای رشد و نمو خودشان و سایر افراد همان گونه به شدت مفیدند! از توضیح میکروبهای مفید بدن خودمان می‌گذرم.
    ?گفتگوی ناموثر و عدم خویشتنداری در شنیدن و فکرکردن در مورد سخنان مخالف بعلاوه‌ی اثر شدید جایگاه اجتماعی-فرهنگی درک شده در سطح شخصی از سخنان و نوشته‌های افراد در فقدان به کارگیری موثر تفکر انتقادی مبتنی بر سیستم دو تفکر، از جمله ضعف‌های جدی فرهنگی-اجتماعی ما ایرانیان است که سرعت‌کاهی جدی در مسیر توسعه است. نیاز است بیشتر از سیستم دو تفکرمان استفاده کنیم.
    ۱۳ دی ۱۳۹۹

  • یلدای ۱۴۰۳!

    یلدای ۱۴۰۳!
    مجتبی عمادی
    ?تدریس مجازی را تجازی نام نهاده‌ام، بر وزن فجازی! تجازی‌ها فرصت بیشتری از کلاسهای حضوری در اختیارم گذاشته‌اند؛ لذا توانستم به تدریس مباحثی بپردازم که در ترم‌های قبل فرصت ارائه آنها پیدا نمی‌شد یا سطحی‌تر مورد بحث قرار می‌گرفت. یکی از آن درس‌ها که در تجازی‌ها فرصت بیشتری برایش داشتم، درس تکامل بود.
    ?تکامل از قرن نوزدهم و بواسطه کارهای پیشروانه‌ی لامارک فرانسوی و داروین انگلیسی مبتنی بر روش علمی و در فضایی کاملا انتقادی مورد پذیرش جامعه علمی قرار گرفت و از آن زمان تاکنون بر بسیاری از علوم تاثیر گذاشته است منجمله علوم اجتماعی و اقتصادی.
    ?فرایند پذیرش نظریه تکامل توسط پژوهشگران و دانشمندان قرن نوزدهم و تکمیل آن با دانش ژنتیک در قرن بیستم هنگامیکه در بستر تاریخ علم بررسی می‌شود، می‌تواند به شدت مفید باشد. چنین بررسی و نگاهی، به مانند ملاحظه تکوین زاده‌های موجودات منجمله انسان از زمان تشکیل سلول تخم پس از لقاح تا مرگ آن زاده می‌ماند. به عبارتی، معتقدم ارائه دروس دانشگاهی بدون توجه به تاریخ آن حوزه از علم، چونان دیدن شاخه‌های یک درخت بدون دیدن ساقه و ریشه است! هنگامیکه مباحث در بستری تاریخی مورد بحث قرار می‌گیرند، به صورت مستقیم و غیرمستقیم فضای فرهنگی-اجتماعی آن کشورهایی که این کشفیات و پژوهش‌های مبتنی بر روش علمی در آنها رخ داده‌اند نیز مورد توجه قرار می‌گیرند.
    ?امسال به دانشجویان درس تکامل گفتم که به عنوان بخشی از تمرینهای کلاسی شرایط ایران را در طی پانصد سال اخیر به خصوص از قرن هفدهم به بعد مورد مطالعه قرار دهند. اروپا به خصوص پس از قرون وسطی و آغاز عصر روشنگری تحولات جدی در عرصه علمی-فناوری داشته است. ارائه‌ی دانشجویان کارشناسی زیست‌شناسی سلولی و مولکولی در خصوص تاریخ این دوره ایران هر چند متاسفانه اتکای زیادی به منابع دست دوم اینترنتی کپی-پیست شده فارسی‌زبان داشت؛ اما با همان مطالعات محدود خودم در عرصه تاریخ ایران همخوانی دارد: آن زمان که آنان با روش علمی در حال کشف دنیا و با تغییرات اجتماعی-فرهنگی در حال تسلط بر دنیا بودند، ما درگیر بقای خود بودیم! از قرن شانزدهم تاکنون صفویان، افشاریان، زندیان، قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی بر ایران حکمرانی کرده اند؛ به جهت اشاره به عقب افتادگی ما از رپت، فقط یک قلم ایجاد آموزش عالی ما عمری کوتاه صد ساله دارد، در مقایسه با عمر چند صد ساله آموزش عالی در اروپا!
    ?بیاییم ببینیم ما در آستانه ورود به قرنهای جدید در چند سده اخیر در چه شرایطی بودیم. ما در هنگامه‌ی ورود به قرن جاری یعنی سال ۱۲۹۹ شمسی (۱۹۲۰م)، به تازگی قحطی و آنفولانزای اسپانیایی را با تلفات فراوان پشت سر گذاشته بودیم و رضاخان می‌رفت تا پادشاه شود؛ در هنگامه ورود به قرن سیزدهم شمسی یعنی سال ۱۱۹۹ (۱۸۲۰م) در میانه‌ی جنگ‌های ایران-روسیه و عهدنامه‌ی امضا شده‌ی گلستان(۱۸۱۳م) و امضای متعاقب عهدنامه‌ی ترکمانچای(۱۸۲۸م) بودیم؛ در سال ۱۰۹۹ و در آستانه ورود به قرن دوازدهم (۱۷۲۰م) با سلطنت خفت بار شاه سلطان حسین، حمله محمود افغان و سقوط صفویه دست به گریبان بودیم؛ و فقط در آستانه ورود به قرن یازدهم یعنی در سال ۹۹۹ شمسی ( ۱۶۲۰م) در حال زندگی به نسبت با ثبات و همراه با شرافت در دوران پادشاهی شاه عباس اول بودیم.
    ?در سیصد سال اخیر در آستانه ورود به قرنهای جدید شمسی، با شرایط سختی رو‌به‌رو بوده‌ایم. اکنون هم علاوه بر کرونا، با چالشهایی جدی در عرصه‌های مختلف رو‌به‌رویم. این تاریخ پر فراز و نشیب که به خصوص با کوچک شدن سرزمین ایران هم قرین بوده است، می‌طلبد تا فارغ از دعوای اصلاح‌طلب-اصولگرا، رئیس‌جمهور نظامی-غیرنظامی به خود بیاییم و جدیتر به مسئولیت اجتماعی خود و سرنوشت میهن بیندیشیم.
    ?چنانکه قبلا نوشته‌ام، براساس قانون اساسی کشور، ما به رئیس جمهوری نیاز داریم تا نخست وزیر باشد چنانکه در برخی کشورها رئیس جمهور همان پادشاه مادام‌العمر است. همگرایی و همفکری نزدیک رهبری-رئیس جمهور به شدت برای رپت کشور لازم و ضروری است و فکر می‌کنم به مانند انتخابات اخیر مجلس، در انتخابات ریاست جمهوری هم شاهد به قدرت رسیدن فردی باشیم که با رهبری همگرایی و همفکری نزدیکی داشته باشد. لذا، چنانکه پس از شاه سلطان حسین، بالاخره نادر افشار می‌آید و پس از احمدشاه قاجار، رضاشاه می‌آید که در کل تغییر مثبتی است؛ پیش‌بینی‌ام آن است که در نهایت تا ۱۴۰۳ دستکم بخشی از چالشهایمان مرتفع شده باشند. همواره خاطرمان باشد که اصل تقید مکانی-زمانی در جای خود پابرجاست و بایستی مدنظر قرار گیرد.
    اول دی ماه ۱۳۹۹
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • ما و علیمردان خان منطقه!

    ما و علیمردان خان منطقه!
    مجتبی عمادی
    ?ترور و قتل هدفمند دو نیروی کلیدی نظامی-دفاعی کشور در طی کمتر از یکسال، واقعه تلخی است؛ چون تربیت و پرورش نیروی با صلاحیت و شایسته فرایندی زمانبر است به خصوص آنکه کشور ضعفی برجسته در حوزه جانشین پروری دارد. هر چند آنان که با ترور و با تلخی از میان ما رفتند، خود نیز طلب شهادت داشتند؛ اما این وقایع به هیچ عنوان نمی‌تواند تخفیف دهنده تلخی این وقایع باشند.
    ?بچه که بودم، نوار کاستی آهنگین را می‌شنیدم که همواره بیادم مانده است چون در عرصه‌های مختلف زندگی با مظاهر واقعی آن مواجه میشده‌ام. داستان مربوط به عباسقلی خان و فرزند لوس او، علیمرداخان بود (http://www.istgahekoodak.ir/دانلود-قصه-صوتی-علیمردان-خان/). بعلاوه، در برلین که بودم به دیدن محوطه یادبود قربانیان یهودی نازی ها رفتم (https://www.visitberlin.de/en/memorial-murdered-jews-europe). البته فقط همان نبود، یادم می‌آید که در جایی از آن شهر نوشته بودند که ما به علت داشتن اردوگاههایی منجمله آشویتز شرمنده‌ایم. این دو را کنار هم گذاشتم که بگویم، داستان عباسقلی خان (آمریکا) و علیمردان خان (اسرائیل) حتی در روابط بین الملل هم وجود دارد چه برسد به روابط فردی و روابط اجتماعی. البته این علیمردان خان واقعا 《بی‌هنر》نیست!
    ?علیمردان خان منطقه از زمان موجودیت یافتنش، هر چه خواسته انجام داده چون عباسقلی خان همواره و بدون قید و شرط از آن حمایت کرده است. اینکه واقعا چرا چنین ارتباطی بین آمریکای مسیحی و اسرائیل یهودی وجود دارد نیازمند کنکاش دقیق است که من در متون فارسی خودمان منبع موثق و جامعی نیافتم. بواسطه همین ارتباط و ارتباطی که میان آمریکا و کشورهای اروپایی برقرار است، علیمردان خان در اروپا هم چنانکه برای آلمان نوشتم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.
    ?به تازگی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم دست به عادی سازی روابط با اسرائیل زده‌اند؛ به نظرم یکی از عوامل اصلی جهت اقناع حداقل بخشی از افکار عمومی کشورهایشان، استفاده ابزاری از لولویی به نام ایران بوده است. البته چین، روسیه و هند هم روابط به نسبت گسترده‌ای با اسرائیل دارند.
    ?این واقعیتها را کنار هم می‌گذاریم و این موضوع را هم در نظر میگیریم که پیشرفته‌ترین فناوری‌ها یا خدمات آنها هم در اختیار علیمردان خان قرار می‌گیرد؛ نتیجه چه می‌شود؟ چنانکه رونن برگمن در کتابش نوشته است سازمانهایی چون موساد و امان ایجاد می‌شوند. داستان ترور اولین رهبر حزب‌اله را که در آن کتاب می‌خواندم، واقعا پیچیده و حساب شده بود. البته نه آنکه همه عملیاتهای ترور و قتل هدفمند آنها موفق بوده باشد-مثلا خالد مشعل- اما نکته کلیدی درس گرفتن آنها و اصلاح جدی رویه‌هایشان بوده است تا در عملیاتهای بعدی خرابکارانه‌شان موفق باشند.
    ?آنچه که ترورهای سالهای اخیر نشان می‌دهد، چنانکه در سریال 《تهران》هم نمایش داده شد؛ آن است که دست‌کم موساد و سیا یک قدم از ما جلوتر هستند و این در حوزه کارهای امنیتی-جاسوسی ضعفی اساسی است. هر چند در سریال 《خانه امن》 نشان داده می‌شود که نیروهای ایرانی هم از ابزارهای نوین استفاده می‌کنند؛ اما، همچنان وابسته به نوع سنتی دریافت اطلاعات از منابع انسانی خود هستند. چنانکه در فیلمهایشان هر چند با غلو نمایش می‌دهند، اما سازمانهای آنها جهت جمع‌آوری و رصد اطلاعات علاوه بر ماهواره‌ها، از پیشرفته‌ترین ابرکامپیوترها و دانش حوزه داده هم استفاده می‌کنند.
    ?تحریمهای وحشیانه شدید، جدی نگرفتن رقبا و دشمنان، فقدان فناوری‌های پیشرفته، چالشهای داخلی جدی در حوزه اقتصادی-معیشتی-رفاهی و فقدان راهبرد جامع اقتصادی-سیاسی-اجتماعی-روانی-نظامی-امنیتی ما را به طور جدی در مقابل علیمردان‌خان ضربه پذیر کرده است.
    ?انتقام سخت از رقبا و دشمنان قطعا شامل بازی در زمینی که آنها فراهم کرده‌اند یا دادن پاسخی واکنشی مثل حرکت کردن پا در اثر ضربه به زانو-چنانکه ایران دوران فتحعلیشاه قاجار در مقابل روسها نشان داد- نمی‌شود و نخواهد شد. به نظرم اولین گام، اصلاح و بازنگری جدی، موثر اما غیرشتابزده در سازمانهای اطلاعاتی-امنیتی است؛ با این حال، چنانکه یک ارگانیسم بدون هماهنگی، توازن و ارتباط موثر سیستم‌هایش به جایی نمی‌رسد، پس از گام دوم بایستی به سراغ رفع چالش‌های سایر سیستمها هم برویم.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • آیا عنوان شغلی/حرفه‌ای نامزدان ریاست جمهوری مهم است؟

    آیا عنوان شغلی/حرفه‌ای نامزدان ریاست جمهوری مهم است؟
    مجتبی عمادی
    ?امسال به خاطر شرایط ویژه ایجاد شده به علت همه‌گیری کرونا، نامزدان ریاست جمهوری سال آینده چند ماه دیرتر از قصد خود برای نامزدی در انتخابات آتی پرده برداشتند. اولین آنها هم که اعلام رسمی نمود، سردار حسین دهقان بود. دیگران هم به زودی به این رقابت مهیج خواهند پیوست.
    ?اولین نکته‌ای که در این زمینه لازم به ذکر است و از واژه‌پریشی ما ایرانیان نشات می‌گیرد، استفاده از واژه غلط کاندید به جای کاندیدا یا صحیح‌تر آن نامزد/داوطلب است. معنی فارسی واژه انگلیسی کاندید، صریح و روشن است! متاسفانه، چنانکه نوشته‌ام این واژه‌پریشی پیامدهای منفی جدی دارد چون به سادگی واژه را از آن هستی‌شناسی مبتنی بر تقید مکانی-زمانی اش خارج می‌کند به مانند آنکه مراد واژه اصلی خرگوش است؛ اما واژه‌پریشی ما آن را به یک شیر خیالی تبدیل می‌کند!
    ?مشخص است که آنکه می‌خواهد خود را در معرض رای مردم قرار دهد، واری مباحث روان شناختی و روانی-عصبی حوزه انتخابات، بایستی در شغلی/حرفه‌ای مشغول به کار بوده باشد؛ مردم به چه دلیل بایستی به یک فرد بی‌تجربه و با مهارت کم رای بدهند؟ از آنجا که مشغول شدن به شغل/حرفه هم برای کسب درآمد و گذران زندگی است و هم به فرد هویت می‌دهد و فرد با آن شناخته می‌شود؛ پس هر آنکس که برای انتخابات نامزد می‌شود حتما دارای هویتی شغلی است. اما آیا هویت شغلی متغیر کاملا تعیین کننده در شناسایی نامزد اصلح و یا به عنوان مثال رئیس جمهور آینده است؟
    ?با دانش کنونی در عرصه مباحث روان/عصب شناختی حوزه انتخابات و دنبال کردن انتخابات در انگلیس و آمریکا، عرض می‌کنم که متغیر اصلی و اثرگذار در هر انتخاباتی به خصوص ریاست جمهوری، تاثیرگذاری بر حوزه روانی-عصبی رای دهندگان است. از این موضوع می‌گذرم و فرض می‌کنم که کلیه نامزدها از شرایطی به نسبت برابر برخوردارند.
    ?تقید مکانی-زمانی هر جامعه‌ای در هر برهه‌ای آن را با چالشهای مختلفی روبه‌رو می‌کند که غلبه بر آنها به گزینش افرادی نیاز دارد تا از شایستگی لازم برخوردار باشند. به نظرم یکی از تفاوتهای جوامع موفق و ناموفق، همین است که افراد جامعه در میانکنش‌هایشان به تشخیص آن انتخاب درست در زمان درست دست می‌یابند.
    ?در کشورمان، رئیس جمهور دومین مقام رسمی پس از رهبری است و علیرغم آنکه منتقدان در صدد فروکاستن آن به مقامی کم اهمیت به علت وجود رهبری هستند؛ اما در تمامی انتخاباتی که از سال ۶۸ به خاطر می‌آورم، تمامی گروهها برای تصاحب آن دست به اقدام می‌زده‌اند؛ پس، دعواها، دعوای زرگری است؛ لذا تمام گروهها تلاششان را می‌کنند تا آن را تصاحب کنند.
    ?همواره در انتخابات، موضوع حضور یک گروه شغلی مورد مناقشه جدی قرار می‌گرفته است و حتی به رقیب آنها کمک می‌کرده است تا با رقیب هراسی و فقدان شایستگی در انتخابات پیروز شوند؛ بله، آن گروه نظامیان هستند که آن جمله معروف من 《سرهنگ نیستم، حقوقدان هستم》در مذمت آنان گفته شد و پیروزی در انتخابات آن سال با همراهی 《گازانبر》کمک شایانی کرد.
    ?آیا واقعا ورود نظامیان خطرناک است؟ تا آنجا که تجربیات جهانی را دیده‌ام، هیچ الگوی واحدی برای جواب به این سوال وجود ندارد؛ به عبارتی هم نمونه‌های موفق وجود دارد هم ناموفق. مدل ناموفق آن در ترکیه و پاکستان و میانمار بوده است و مدل موفق هم در کره قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم. البته در آمریکا هم روسای جمهور، سناتورها و نامزدهای روسای جمهوری بوده‌اند که کاملا به سابقه نظامی خود حتی در جنگ ویتنام افتخار می‌کرده‌اند. پس چنانکه اساتید دانشگاه، پزشکان، روحانیون و سایر اقشار در این عرصه بخت خود را آزموده‌اند و در مسندهای مختلف اجرایی انجام وظیفه کرده‌اند، صرف برچسب نظامی به هیچ عنوان نمی‌بایست به عنوان عاملی منفی در نظر گرفته شود.
    ?عامل نگرانی اصلی حضور نظامیان، سوءاستفاده آنان از قدرت نظامی به شکل کودتای عیان یا خفی مانند سیسی در مصر است که به قبضه قدرت توسط آنان می‌انجامد؛ تقریبا مانند آنچه رضاخان در ایران به انجام رساند. به نظرم ساختار حکومتی ایران و وجود دو نیروی نظامی امکان وقوع چنین عملی را به صفر نزدیک می‌کند. بعلاوه، تقید مکانی-زمانی ایران در آستانه ورود به قرن پانزدهم و چالشهای مرتبط با آن ایجاب می‌کند بیشتر از آنکه به فکر بریدن احتمالی دستمان بوسیله چاقو باشیم، از اثربخشی و کارآمدی آن در پیشبرد اموراتمان استفاده کنیم. ایران امروز به رفع فساد و کارآمدی و اثربخشی جهت رشد اقتصادی و پیشرفت در عرصه‌های اقتصادی-معیشتی-رفاهی نیاز دارد؛ پس، ورای برچسب شغلی/حرفه‌ای به فردی شایسته نیاز داریم که با راهبردی جامع و هماهنگ کلیه بخش‌های حاکمیت را جهت غلبه بر چالشهای اساسی متوازن و همگرا کند. پس، کوبیدن بر طبل نظامی‌هراسی فقط برای از میدان به در کردن رقیب است چونان اشاره به بریدن احتمالی دست بوسیله چاقو!

  • فرهنگ سیال خلاقیت

    فرهنگ سیال خلاقیت
    مجتبی عمادی
    ?شاید سوالی برایتان پیش بیاید که در این هنگامه‌ی فوتهای سه چهار رقمی کرونا در کشور، دعواهای ریاستی در وزارت بهداشت، خراب کردن آلونک آن خانم در بندرعباس و افیون بایدن چرا می‌خواهم در مورد فرهنگ خلاقیت بنویسم؟
    ?از میان کتابهای مختلفی که اکنون می‌خوانم، به فصولی از کتابهای《راه باریک آزادی》عجم اوغلو و 《چیرگی》 رابرت گرین رسیده‌ام که با شرایط حال حاضر کشور همخوانی دارد. اگر چارچوب ارائه عجم اوغلو را بپذیریم از زمان ظهور لِویاتان مقید در قرن پنجم و ششم و میلادی که انقلابی 《سیاسی و اجتماعی》 به شمار می‌آمد تا 《انقلاب صنعتی به راه افتاده در میانه‌ی قرن هجدهم》حدود سیزده قرن به درازا کشید! انقلاب صنعتی محصول آن فرصتهایی بود که برای آحاد جامعه فراهم شده بود تا آزادانه در بستر تضعیف شده‌ی انحصارها، تعارض منافع‌ها و رانت ها به علت سست شدن 《قفس هنجارها》نیروهای خلاقانه خود را جهت ارائه‌ی راه‌حل‌های گوناگون به چالشهای موجود در محیطی رقابتی که بهترین را بر‌می‌گزید دست به اقدام بزنند. در چنین محیطی تحرک اجتماعی واقعی وجود داشت و دارد تا افراد با بروز شایستگی‌هایشان در منزلت و جایگاه اجتماعی خود ارتقاء یابند. جالب آن است که در میانه قرن نوزدهم(۱۸۵۴) که مقارن سالهای ابتدایی سلطنت سیاه ناصرالدین شاه بر ایران است گزارشی توسط 《نورث‌کوت-تِرِوِلیان》 در انگلستان تهیه می‌شود که 《گزینش شایسته‌سالارانه》جهت ارائه 《خدمات کشوری حرفه‌ای》را توصیه می‌کند که به تدریج در طی دو دهه بعدی به اجرا در می‌آید!
    ?به عنوان ارائه مثالی از ارائه فرصت‌های برابر جهت حل مسائل اساسی ، ذکر داستان 《پژوهش برای یافتن طول جغرافیایی کشتی‌ها در دریا》در اوایل قرن هجدهم انگلستان می‌تواند جالب باشد. ماجرا از آنجا شروع شد که 《پنج کشتی ناوگان جنگی انگلستان به هنگام بازگشت از جبل الطارق بر اثر اشتباه در محاسبه‌ی طول جغرافیایی به صخره‌های جزایر سسیلی برخوردند، غرق شدند و دو هزار ملوان جان باختند.》 دولت 《هیئت طول جغرافیایی》 را تاسیس کرد و از سال ۱۷۱۴ جوایزی را برای تشویق حل مسئله در نظر گرفت. افراد زیادی تلاش کردند منجمله《فیزیکدان بزرگ اسحاق نیوتن که از سوی دولت مامور مشورت دادن》به آن هیئت شده بود؛ حتی کسان زیادی در《جستجوی راهی برای محاسبه طول جغرافیایی دیوانه شدند》؛ اما این《جان هاریسون نجار تحصیل‌نکرده از دهکده‌ای در شمال انگلستان》بود که راه‌حل را یافت! جالب است بدانیم که دانشگاههای آکسفورد (۱۲۰۰ م) و کمبریج (۱۲۰۹ م) در انگلستان از قرنها قبل حضور داشتند؛ اما راه‌حل توسط فردی روستایی و تحصیل‌نکرده ارائه شد!
    ?متاسفانه 《جامعه کوتاه مدت》ایران نه تنها به شدت کوته‌نگر و کم صبر است که به علت واژه‌پریشی و عقب ماندگی‌های تاریخی‌اش شناخت صحیح و دقیقی از علم و دانش ندارد؛ لذا در فقدان کارکرد مناسب بخش‌های مختلف، از دانشگاه و آموزش عالی چند‌پاره و از‌ هم گسیخته طلب چیزی را می‌کند که به هیچ وجه نمی‌تواند یک تنه آن را بر‌آورده کند و آن تبدیل پژوهش‌ها به محصول است! متاسفانه سیاسیون و سوگلی‌هایشان هم به علت مشغله‌های فراوان و عدم مطالعه جامع منجمله در فقره اخیر دعوای وزیر بهداشت و معاون پژوهشی‌اش بر حدت درک نادرست از علم و دانش در جامعه افزوده‌اند. به اپل، گوگل، فیسبوک و فقره اخیر فایزر، بایوان‌تک و مدرنا بنگریم تا درک کنیم که کارکرد و وظایف دانشگاه چیست و کارکرد و وظایف سایر بخش‌های اجتماع چیست.
    ?رشد و پیشرفت‌های خیر‌کننده در عرصه تولید محصول و خدمات به خلاقیت سیال آحاد جامعه نیاز دارد تا در محیطی رقابتی به خلق 《فناوری‌های برجسته》متحول کننده بینجامد. در جامعه‌ای که هنوز 《تمرکز بر موضوعات محلی》چون برگزیدن 《مدیران بومی》 و 《نیروهای بومی》 وجود دارد و در اوج تحریمهای وحشیانه رانت، انحصار و تعارض منافع مرتفع نمی‌شوند؛ همان افیون بایدن از التهاب بازارها به صورت موقتی می‌کاهد!
     
    آدمی راکاو نباشد تجربت

    بر چنان آدم شرف دارد ستور

    می‌خورد مسکین نمک بر جای قند

    طعم شیرین را نمی‌داند ز شور

    مختصر گویم به هر کاری که هست

    کور بینا بهتر از بینای کور
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • نعمت کرونا: دیوار آبی جامعه‌ای دوپاره

    نعمت کرونا: دیوار آبی جامعه‌ای دوپاره
    مجتبی عمادی
    ?حدود یکماه قبل پیش‌بینی خودم را از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نوشتم و استدلال کردم که بایدن برنده نهایی انتخابات خواهد بود. به زودی، وی به عنوان برنده نهایی معرفی خواهد شد و در دوم بهمن ۱۳۹۹ چهل و ششمین رئیس جمهور آمریکا خواهد شد.
    ?با توجه به راهبرد فشار حداکثری ترامپ تروریست علیه ایران که با همراهی چالش‌های داخلی کشور، خود را در قالب تورم جدی و کاهش جدی رشد اقتصادی نشان داد به طوریکه بسیاری از ایرانیان فقیرتر شدند؛ طبیعی بود که توجه فزاینده‌ای به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بشود. البته بررسی که خودم از شبکه‌های انگلیسی زبان در اروپا و کره‌جنوبی و کشورهای حاشیه خلیج فارس انجام دادم، آنها هم با حساسیت روند انتخابات را دنبال می‌کردند.
    ?انتخابات اخیر حدود ده میلیارد دلار خرج روی دست دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه گذاشت. البته که این پول به طور عمده در خود آمریکا هزینه شده است و تا آنجا که می‌دانم شفاف است که کمک مالی کرده است و کجا هزینه شده است! همچنین، انتخابات به زیبایی قدرت نرم آمریکا را دوباره به رخ کشید. بعلاوه دونالد ترامپ هر چند انتخابات اخیر را به خصوص به علت کرونا باخت اما حدود هفتاد میلیون رای آورده است! بنابراین، هر چند 《کمربند زنگ زده》به دیوار آبی پیوست تا بایدن برنده شود؛ اما اینکه فردی چون ترامپ با آن همه پرونده ها و گرفتاریهای برملا شده و نشده همچنان تقریبا نیمی از رای دهندگان او را بر می‌گزینند حکایت از نارضایتی جدی مردم آمریکا از آنچه وی به درستی نظام فاسد سیاسی و نابرابری شدید اقتصادی می‌خواند، دارد.
    ?در هر حال، همین آمریکای دوپاره و ابرقدرت در حال افول، در طی چهل سال اخیر ما را از گزند تحریمهایش بی نصیب نگذاشته است؛ به خصوص که با آمدن ترامپ خودشیفته و پیش‌بینی ناپذیر، راهبرد 《مرد دیوانه》 را در مواجه با تمامی کشورها منجمله ایران در پیش گرفت و کارهایی را انجام دادند که با شعارهای آمریکایی‌ها به شدت در تعارض بود و صدای متحدان اصلی آمریکا را هم در آورد. از جمله کارهای مرد دیوانه، تداوم و تشدید تحریمها در میانه موج کرونا در کشور بوده است. این راهبرد، صرفا راهبرد ترامپ نبوده است و قطعا بایدن از آنچه ترامپ-هر چند با بدنامی- کاشته است، نهایت استفاده را خواهد کرد. پس، کاملا ساده‌لوحانه است که فرض کنیم قرار است بایدن ما را از شرایط فعلی خارج کند!
    ?《جامعه کوتاه مدت》 ایران، انگار تنها به دنبال گشایش روانی و تاکتیکی است تا گشایش ساختاری! پیروزی بایدن البته گشایش روانی خود را گذاشت و نه‌تنها جلوی افزایش افسارگسیخته قیمت دلار را گرفت که آن را تقریبا تا نرخ تعادلی‌اش کاهش داد. چنانچه مذاکرات ایران و آمریکا هم شروع شود می‌توان امیدوار بود که گشایشی تاکتیکی هم رخ دهد؛ اما بایدن فرشته هم باشد که نیست، چالش‌های ایران منجمله اقتصادی جز با توافق عمومی، تلاش و سختکوشی، راهبرد و چشم‌انداز مشخص و خلاقیت مرتفع نخواهد شد و عدم مرتفع شدن آن مانند زخمی باز است که به شدت خطرناک است.
    ?در شرایط عدم اطمینان که ذاتی قرن ۲۱ است و با پاندمی کرونا بر شدت آن افزوده شده است، بهترین راهبرد دیدن همزمان آینده کوتاه و بلندمدت است؛ بنابراین اولویت، کنترل تورم و رشد اقتصادی است تا دست کم به قدرت خرید سال نود برگردیم! در بلندمدت هم ما نیاز داریم از رشد، به پیشرفت و توسعه برسیم یعنی اعمال شایسته‌سالاری نهادینه که در قرن نوزدهم در انگلستان اجرا شد، رفع انحصارها و سوگلی‌گرایی‌ها جهت ساری و جاری شدن رقابت و اعمال شفافیت در مراجع تصمیم‌گیری. جز با رقابت و به کار گماردن نیرو ها و مدیران شایسته و متخصص، تنها بایستی دلخوش گشایش‌های روانی و تاکتیکی باشیم!
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadiBaygi
    هفده آبان نود و نه

  • اندازه قدرت می‌آورد!

    ‏” اندازه قدرت می آورد”
    سلمان معمار(توئیتر)
    ?اگر نقشه جهان که فقط کشورهای بالای 5 میلیون ک.متر مربع رو روشن کردم: روسیه، کانادا، ‎آمریکا، چین، برزیل، استرالیا. چرا همه قدرت های مطرح جهان بزرگ اند؟ “چون همه کشورهای بزرگ قدرت شدن.
    ‏کشورهای تا یک میلیون کیلومترمربع، تقریبا همه اقتصاد های در حال توسعه.آیا واقعا اندازه اینقدر مهم هست؟ البته قدرت عوامل زیادی داره ولی با این نقشه ها به نظر میرسه اندازه خیلی تعیین کننده است. گرچه نمونه هایی هستند که کل فرض ما رو به لرزه می اندازند. اینجا باید به سراغ ‏کشورهای متوسط برویم. ?همونطور که مي دانيد اروپا مثال نقض بزرگ فرضیه بالاست. انگلستان، فرانسه، آلمان کشورهای بزرگی نیستند ولی قدرتهای بزرگی دارند. پس اندازه اونقدر ها هم مهم نیست و همه چیز اتفاقی بوده است. ولی صبر کنید، یه چیزی هست که تو نقشه نیست: اندازه واقعی!
    ?‏نقشه ها اندازه های زمینی کشور ها رو نشون میدن، در صورتی که اندازه های واقعیِ قدرت محدود به مرز ها نیستند.‏ نقشه امپراطوری بریتانیا را ببینید. تقریبا همه جهان را بلعیده تا قدرت شده. حتی همین الان هم کانادا و استرالیا را باید وابسته به جزیره کوچک انگلستان دید. حدودا همه قدرت های اروپایی چنین نقشه های “واقعی” دارند که تا الان هم ادامه دارد.
    ?خیلی کشورهای آفریقا وابسته بودند و هستند.‏بسیاری کشورها را باید در نقشه کشورهای دیگر هم حساب کرد. قزاقستان و مغولستان با همه عظمت شان ذیل نفوذ روسیه و چین تعریف می شوند.
    پایگاه های نظامی ‎آمریکا بیرون از خاک آمریکاست: تقریبا همه جا!
    ?‏اما از همه اینها مهم تر “اتحادیه” هست. وقتی آمریکا به عنوان قدرت جدید متولد شد اروپا شوکه شد. رقبای قدیمی اشغالگر دست به رفاقت زدند.كل اروپا جایگاه هشتمین کشور جهان بدون احتساب کشورهای بزرگ وابسته افریقایی.
    ?بله ” اندازه قدرت می آورد”.‏به همین دلیل است که روسیه کریمه را میگیرد، ‎ارمنستان-آذربایجان می جنگند، ترکیه عراق و سوریه،ليبي را اشغال میکند، اسراییل فلسطینی ها را می کشد و آمریکا کیلومتر ها به اشغال افغانستان و عراق می آید.چیزی که محمدرضا پهلوی نفهمید و ‎بحرین را بخشید. چون منبع قدرت او خارج از ایران بود.
    ?‏پس ژاپن چی؟ کشوری کوچک با اقتصادی بزرگ. جواب: درست است؛ اندازه قدرت میاورد اما لازم است، اما كافي نيست. ژاپن اگر وسعت بیشتری داشت قدرت چند برابری پیدا میکرد.اگر شاخص gdp را ملاکی برای رتبه بندی اقتصادی در نظر بگیریم. به طرز جالبی نزدیکی رتبه بعضی کشور ها به اندازه را می بینیم.‏مثلا اتحادیه اروپا (رتبه 8 وسعت) رتبه دوم را دارد، اندونزی (14 وسعت) اینجا شانزدهم است.ایران که هفدهیمن کشور بزرگ دنیاست با وجود تحریم ها 25 است.
    ?ایران نمونه جالبی است. بی سابقه ترین تحریم های خارجی از زمان ناپلئون و بی کفایتی داخلی را تحمل میکند. چرا نمی ریزد؟ چون بزرگ است.‏وسعت کشور به ما اجازه میدهد همه نیاز کشاورزی مان را تامین کنیم. بزرگی ایران به ما دسترسی به دو دریا را میدهد. مغولستان، چاد، نیجر، تاجیکستان، افغانستان نمونه هایی از کشورهای بی دریا هستند. هر چقدر هم بزرگ باشند “محکوم به وابستگی” اند.
    ?‏وسعت ایران، تنوع فرهنگی میدهد. ما تمدنی هستیم که ارمنی تا ترک را پذیراییم و همدیگر را نمی کشیم. گستردگی به ما قدرت تولید علم و استعدادهای متنوع و بستر گفتگو میدهد.بزرگی محاصره را سخت میکند و دیگران را مجبور به عبور از ما میکند. تعداد همسایه را بیشتر میکند و فرصت تعامل را مي افزايد.
    ?اروپا بعد از امريكا از بزرگ شدن چين مي ترسد؛قدرت سومي كه موازنه جهاني را تغيير ميدهد.
    چين بين ايران و اعراب هنوز برنامه مشخصي رو نمايي نكرده است؛‏ایران و عربستان بزرگترین دانه ها هستند. دقیقا 2 قدرت منطقه که باقی کشورها را به اقمار خود تبدیل میکنند.اگر ما در يمن ،سوريه ،لبنان ،افغانستان حضور داريم به همين دليل است ، این “جبر جغرافیایی” است. و شاید یک مشکل اردوغان هم همین کوچک تری ترکیه است.براي همين حضورش بيشتر شده است.
    ?اما وسعت ایران الزاما برای ما آینده خوبی نمی سازد چون كافي نيست.‌‏اطراف ایران را ببینید. تقریبا تمام مرزهای همسایه “دست ساخته” اند. از ترکیه تا سعودی و مصر با تجزیه عثمانی توسط انگلستان و فرانسه خط کشی شده. از ارمنستان تا تاجیکستان حاصل تقسیم شوروی است. افغانستان نتیجه غنیمت انگلستان و نزاع روسیه است، پاکستان خروجی تقسیم هندوستان است.
    ?ایران تنها استثنا در منطقه‌ای تقسیم‌شده و طراحی شده است. این مشکل آمریکاست: ایران زیادی بزرگ مانده! پس آینده ایران دو چیز است:
    1- ظرفیت اندازه‌اش را آزاد میکند و یک قدرت بزرگتر می شود.
    2- يا تلاش براي تجزیه‌اش می كنند.
    3-يا در همين سطح متوسط با هر ابزاري شده جنگ،تحريم،فشار اقتصادي نگهش مي دارند.(@salmaneshoon)
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi
    ۱۷ مهر نود و نه

  • فرهنگ سیال خلاقیت

    فرهنگ سیال خلاقیت
    مجتبی عمادی
    ?شاید سوالی برایتان پیش بیاید که در این هنگامه‌ی فوتهای سه چهار رقمی کرونا در کشور، دعواهای ریاستی در وزارت بهداشت، خراب کردن آلونک آن خانم در بندرعباس و افیون بایدن چرا می‌خواهم در مورد فرهنگ خلاقیت بنویسم؟
    ?از میان کتابهای مختلفی که اکنون می‌خوانم، به فصولی از کتابهای《راه باریک آزادی》عجم اوغلو و 《چیرگی》 رابرت گرین رسیده‌ام که با شرایط حال حاضر کشور همخوانی دارد. اگر چارچوب ارائه عجم اوغلو را بپذیریم از زمان ظهور لِویاتان مقید در قرن پنجم و ششم و میلادی که انقلابی 《سیاسی و اجتماعی》 به شمار می‌آمد تا 《انقلاب صنعتی به راه افتاده در میانه‌ی قرن هجدهم》حدود سیزده قرن به درازا کشید! انقلاب صنعتی محصول آن فرصتهایی بود که برای آحاد جامعه فراهم شده بود تا آزادانه در بستر تضعیف شده‌ی انحصارها، تعارض منافع‌ها و رانت ها به علت سست شدن 《قفس هنجارها》نیروهای خلاقانه خود را جهت ارائه‌ی راه‌حل‌های گوناگون به چالشهای موجود در محیطی رقابتی که بهترین را بر‌می‌گزید دست به اقدام بزنند. در چنین محیطی تحرک اجتماعی واقعی وجود داشت و دارد تا افراد با بروز شایستگی‌هایشان در منزلت و جایگاه اجتماعی خود ارتقاء یابند. جالب آن است که در میانه قرن نوزدهم(۱۸۵۴) که مقارن سالهای ابتدایی سلطنت سیاه ناصرالدین شاه بر ایران است گزارشی توسط 《نورث‌کوت-تِرِوِلیان》 در انگلستان تهیه می‌شود که 《گزینش شایسته‌سالارانه》جهت ارائه 《خدمات کشوری حرفه‌ای》را توصیه می‌کند که به تدریج در طی دو دهه بعدی به اجرا در می‌آید!
    ?به عنوان ارائه مثالی از ارائه فرصت‌های برابر جهت حل مسائل اساسی ، ذکر داستان 《پژوهش برای یافتن طول جغرافیایی کشتی‌ها در دریا》در اوایل قرن هجدهم انگلستان می‌تواند جالب باشد. ماجرا از آنجا شروع شد که 《پنج کشتی ناوگان جنگی انگلستان به هنگام بازگشت از جبل الطارق بر اثر اشتباه در محاسبه‌ی طول جغرافیایی به صخره‌های جزایر سسیلی برخوردند، غرق شدند و دو هزار ملوان جان باختند.》 دولت 《هیئت طول جغرافیایی》 را تاسیس کرد و از سال ۱۷۱۴ جوایزی را برای تشویق حل مسئله در نظر گرفت. افراد زیادی تلاش کردند منجمله《فیزیکدان بزرگ اسحاق نیوتن که از سوی دولت مامور مشورت دادن》به آن هیئت شده بود؛ حتی کسان زیادی در《جستجوی راهی برای محاسبه طول جغرافیایی دیوانه شدند》؛ اما این《جان هاریسون نجار تحصیل‌نکرده از دهکده‌ای در شمال انگلستان》بود که راه‌حل را یافت! جالب است بدانیم که دانشگاههای آکسفورد (۱۲۰۰ م) و کمبریج (۱۲۰۹ م) در انگلستان از قرنها قبل حضور داشتند؛ اما راه‌حل توسط فردی روستایی و تحصیل‌نکرده ارائه شد!
    ?متاسفانه 《جامعه کوتاه مدت》ایران نه تنها به شدت کوته‌نگر و کم صبر است که به علت واژه‌پریشی و عقب ماندگی‌های تاریخی‌اش شناخت صحیح و دقیقی از علم و دانش ندارد؛ لذا در فقدان کارکرد مناسب بخش‌های مختلف، از دانشگاه و آموزش عالی چند‌پاره و از‌ هم گسیخته طلب چیزی را می‌کند که به هیچ وجه نمی‌تواند یک تنه آن را بر‌آورده کند و آن تبدیل پژوهش‌ها به محصول است! متاسفانه سیاسیون و سوگلی‌هایشان هم به علت مشغله‌های فراوان و عدم مطالعه جامع منجمله در فقره اخیر دعوای وزیر بهداشت و معاون پژوهشی‌اش بر حدت درک نادرست از علم و دانش در جامعه افزوده‌اند. به اپل، گوگل، فیسبوک و فقره اخیر فایزر، بایوان‌تک و مدرنا بنگریم تا درک کنیم که کارکرد و وظایف دانشگاه چیست و کارکرد و وظایف سایر بخش‌های اجتماع چیست.
    ?رشد و پیشرفت‌های خیر‌کننده در عرصه تولید محصول و خدمات به خلاقیت سیال آحاد جامعه نیاز دارد تا در محیطی رقابتی به خلق 《فناوری‌های برجسته》متحول کننده بینجامد. در جامعه‌ای که هنوز 《تمرکز بر موضوعات محلی》چون برگزیدن 《مدیران بومی》 و 《نیروهای بومی》 وجود دارد و در اوج تحریمهای وحشیانه رانت، انحصار و تعارض منافع مرتفع نمی‌شوند؛ همان افیون بایدن از التهاب بازارها به صورت موقتی می‌کاهد!
     
    آدمی راکاو نباشد تجربت

    بر چنان آدم شرف دارد ستور

    می‌خورد مسکین نمک بر جای قند

    طعم شیرین را نمی‌داند ز شور

    مختصر گویم به هر کاری که هست

    کور بینا بهتر از بینای کور
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi
    اول آذر نود و نه

  • بایدن در انتخابات آمریکا پیروز می‌شود!

    بایدن، در انتخابات آمریکا پیروز می‌شود!
    مجتبی عمادی
    ?تقریبا به جز بیست سال سلطنت رضا شاه، در قرن چهاردهم شمسی کشورمان کاملا متاثر از نحوه ارتباط خود با ابرقدرت برآمده از دل ویرانی‌های جنگ جهانی دوم در اروپا و آسیا بوده است؛ ابرقدرتی به نام آمریکا! کتابهای مختلفی در خصوص ارتباط ایران و آمریکا در دوره پهلوی دوم و نوشتارهای مختلفی در خصوص ارتباط جمهوری اسلامی ایران با آمریکا نوشته شده، می‌شود و خواهد شد.خلاصه آنچه با دانش حاضرم در این خصوص از آنچه مطالعه کرده‌ام بدست آورده‌ام آن است که بهترین مثال نحوه ارتباط پهلوی دوم با آمریکا مانند عربستان امروزی به خصوص با رهبری محمد‌بن‌سلمان است: فروش فراوان نفت، خرید فراوان تجهیزات نظامی، انتقال راحت تکنولوژی، نقض جدی حقوق بشر با تعریف آمریکایی، و رفاه ظاهری. اما در این چهل و دو سال، آن ارتباط به ظاهر عالی و به نفع عامه مردم، به ارتباطی پر فراز و نشیب تبدیل شده است. تقریبا آمریکایی‌ها به خصوص در دهه اخیر از هیچ دشمنی آشکار و پنهانی جهت مهار این قدرت مسبوق حاشیه‌ای که به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شده است فروگذار نکرده‌اند. به نظرم، کتاب هنر تحریمهای نفیو به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه استانداردهای دوگانه حقوق بشری به مسلخ منافع می‌رود و تحریم‌کننده از اثرات کاملا منفی تحریم‌ها بر کیفیت زندگی جامعه تحریم شده چشم‌پوشی می‌کند. درهرحال، چنانکه ماکیاولی، رابرت گرین و رابرت کارو به زیبایی نشان داده‌اند، عرصه قدرت، عرصه دلسوزی و شفقت تام نیست.
    ? چنانکه در نوشتارهای اندیشکده‌های مختلف آمریکا و کتابی چون آینده قدرت در آمریکا آمده است، آمریکایی‌ها به خصوص نگران چین هستند که می‌تواند در هر دو عرصه قدرت سخت و نرم آمریکا را به چالش بکشد. دنبال کردن آن نوشته‌ها و فهم جاری‌ام از وقایع، مرا به این برداشت رسانده است که به مانند هنگامه‌ی پس از جنگ جهانی دوم و شکل‌گیری دو بلوک شرق و غرب و دوران جنگ سرد به رهبری شوروی و آمریکا، دوباره شاهد شکل‌گیری همان دو بلوک اما با تغییراتی در بازیگران هستیم. با توجه به قدرت نرم و سخت بلوک غرب و فروپاشی شوروی کمونیستی، تا سالهای اخیر علیرغم ابراز نگرانی‌هایی از سوی بلوک غرب و هژمونی آمریکا، چین و روسیه در بزنگاهها مجبور به اطاعت از قدرت هژمون می‌شدند؛ اما به نظرم وقایع سوریه، لیبی و تحریم‌های ترامپ علیه ایران نشان می‌دهد که دیگر چین و روسیه سیاست به نسبت مستقلی از آمریکا در پیش گرفته‌اند. چنانکه اگر کمک‌های پیدا و پنهان و چین و روسیه نبود، این تحریمهای وحشیانه ایران را وادار به تسلیم می‌کرد.
    ?در بلوک شرق و غرب جدید، ما در بلوک شرقیم و عمده کشورهای حاشیه خلیج فارس، و همسایگان غربی تا اروپا و هندوستان در شرق در بلوک غرب. سابقه تاریخی گرایش ایرانیان را به سوی غرب نشان می‌دهد، چنانکه پهلوی را به بلوک غرب رساند؛ اما اکنون به عنوان قدرت منطقه‌ای البته با چالش‌های جدی داخلی در بلوک شرقیم. بایستی منتظر ماند و نتایج را در آینده دید.
    ?علاوه بر نتایج نظرسنجی‌ها در آمریکا که پیشتازی بایدن را نشان می‌دهد؛ حمایت قاطع برخی از اعضای حزب جمهوری‌خواه و عملکرد خود ترامپ که به خوبی عملکرد اسلاف مانند او در کشورهای مختلف از لحاظ تاریخی در کتاب دموکراسی‌ها چگونه می‌میرند مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است، جامعه سیاسی آمریکا را به همان جایی رسانده است که بلژیک و فنلاند در قبل از جنگ جهانی دوم و برخلاف آلمان و ایتالیا رسیدند و با عمل به‌موقع نخبگان سیاسی در حمایت از نهادهای دموکراتیک، بلژیک و فنلاند را در دامان افراطی‌های ضد نظام حاکم نینداختند. بر این اساس، برداشتم آن است که نخبگان سیاسی هر دو حزب آمریکا، برای پیروزی بایدن تلاش می‌کنند.
    ?ضربه شدید تحریمها- حتی با در نظر گرفتن کمک‌های چین و روسیه- ما را نکشته است؛ اما آسیب جدی به ما به خصوص در این هنگامه‌ی مقابله با کرونا زده است(https://www.brookings.edu/opinions/iran-the-double-jeopardy-of-sanctions-and-covid-19/amp/). چنانچه این پیش‌بینی درست باشد و بایدن بیایید، البته برای ما با چالش‌های جدی تاریخی تجمعی، معجزه‌ای رخ نمی‌دهد؛ اما چنانکه اوبامای دموکرات ایران را به عنوان قدرت منطقه‌ای و دارای راکتور هسته‌ای به رسمیت شناخت؛ بایدن هم کم و بیش مسیر رئیسش را طی خواهد کرد و بنیان بلوک شرق و غرب جدید محکم‌تر خواهد شد. بنابراین، بایدن هم بیایید بایستی استراتژی جامعی در مورد تعارض منافع، انحصار، سوگلی‌گرایی، رانت، آب، طبیعت و فقرزدایی داشته باشیم. به خاطر داشته باشیم که تجربه تاریخی اخیر، فروپاشی بلوک شرق و نه غرب را نشان داده است.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • داده، قدرت است، چون ناهار مجانی وجود ندارد!

    داده، قدرت است، چون ناهار مجانی وجود ندارد!
    مجتبی عمادی

    ?علیرغم آنکه دستکم اعضای موثر #دولت_ترامپ، مانند خودش دروغگو و فرصت طلب هستند؛ اما آنجا که منافعشان ایجاب می‌کند، راست هم می‌گویند. البته دروغگویی خاص سیاستمداران حاضر منجمله سیاستمداران فعلی آمریکا نیست؛ چنانکه رابرت گرین در کتاب ۴۸ قانون قدرت (ترجمه فارسی‌اش متاسفانه ناقص و نارساست- https://www.amazon.com/48-Laws-Power-Robert-Greene/dp/0140280197)و رابرت کارو در چهارگانه مربوط به لیندون جانسون-رئیس جمهور آمریکا پس از کندی-(https://www.robertcaro.com/the-books/) به روشنی آن را بیان کرده‌اند. در هرحال، به نظرم یکی از آن موارد راستگویی که حقایق تایید‌کننده هم برای آن وجود دارد، نحوه استفاده و دسترسی به #داده است که دولت ترامپ بر آن به صریح‌ترین شکل ممکن دست گذاشته‌ است؛ چنانکه پیامرسانهای چینی فعال در آمریکا منجمله #تیک_تاک را با اجبار به یک شرکت آمریکایی واگذار کردند؛ شرکت #هوآوی را از پروژه #اینترنت_پنج_جی در اروپای غربی منجمله بریتانیا کنار گذاشتند و در آخرین مورد دیروز توئیتر بیش از صد حساب کاربری ایرانی را ظاهرا به علت گزارش #اف_بی_آی به ظن تاثیرگذاری بر #انتخابات ریاست جمهوری در #آمریکا حذف کرد.
    ?اکنون و در عصر #چهارم_انقلاب_صنعتی و سپیده‌دم #انقلاب_پنجم_صنعتی، آنکه به داده در مقیاس وسیع دسترسی دارد، برنده رقابت میان کشورها/ملتها و ابرقدرت خواهد بود. به عبارتی، داده درونداد لازم برای اعمال #قدرت_نرم را به بهترین شکل فراهم می‌کند: آنچه می‌اندیشیم، آنچه دوست داریم، دغدغه‌هایمان، حساسیت‌هایمان، شادی‌هایمان، دوستانمان و بسیاری موارد دیگر را مجانی تقدیم می‌کنیم! تازه من به #جاسوسی دروبین و میکروفن موبایلها و تبلتها و لپ تاپها کاری ندارم(https://www.reuters.com/article/us-usa-nsa-spying-idUSKBN25T3CK)؛ چنانکه خوانده‌ام به راحتی این ابزارها توسط سازمانهای جاسوسی یا افراد وارد، قابلیت فعالسازی دارند. پس حتی، همین داده‌هایی که ما به راحتی در #فیسبوک، #اینستاگرام، #توئیتر و حتی وب‌گردی در #گوگل در اختیار این شرکتها می‌گذاریم به شدت ارزشمند هستند.
    ?تا به حال دقت کرده‌اید که چرا این شرکتها آمریکایی هستند؟ چرا این حجم از خدمات #مجانی هستند؟ آیا واقعا ظهور این شرکتها فقط به خاطر فضای #اجتماعی_اقتصادی_فرهنگی آمریکاست؟ چنانکه مطالعاتم در حوزه #کارآفرینی نشان می‌دهد، بدون حمایت مستقیم و غیرمستقیم دولت آمریکا نمی‌توانستیم شاهد ظهور و حضور این شرکتها باشیم. به این موضوع کاری ندارم که به علت #ترس_از_فناوری(تکنوفوبیا) در ایران، با هر فناوری جدیدی مانند دستگاه ویدئو در دهه شصت و گیرنده ماهواره در دهه هفتاد برخورد کرده‌ایم؛ اما واقعا #فضای_مجازی و داده‌های موجود در آن و آنکه بدانها دسترسی دارد کاملا متفاوت از ویدئو و ماهواره است، بسیار مهم است و عامل اصلی اعمال قدرت و اراده دارنده بر ندارندگان حتی موثرتر و قدرتمندتر از #قدرت_نظامی است. واقعا #شورای_عالی_فضای_مجازی، شورای مهمی است؛ البته به شرط آنکه نام آن به جای گره خوردن با #فیلترینگ، با #خلاقیت و سیاستگزاری موثر، هوشمندانه، جامع و فعال که به خلق شرکتهایی چون گوگل و فیسبوک ایرانی بینجامد، قرین گردد.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • ‍ بنغازی در تاریکی پزشک تربیت می‌کند!

    ‍ بنغازی در تاریکی پزشک تربیت می‌کند!
    مجتبی عمادی
    ?برخی صحنه‌ها، مناظر، تابلوها، پدیده‌ها برای برخی یا تعداد بیشتری از انسانها ویژه هستند چون باعث بهت و حیرت می‌شوند؛ حال این بهت و حیرت می‌تواند شیرین و جذاب باشد؛ یا تلخ و تکان‌دهنده. در هر حال، آدم را تکان می‌دهد. یادم می‌آید این حس را منجمله وقتی که تابلوی شکوفه‌های بهاری ونگوگ را در موزه آمستردام دیدم یا تصویر کنده شده بر کوه شاپور اول که پیروزی وی بر امپراطوران روم را نشان می‌داد، تجربه کردم. در هر حال نوع تلخ و تکان دهنده آن را هم تجربه کرده‌ام که می‌خواهم در مورد اخیرش بنویسم.
    ?نوشته‌های چندی در مورد لیبی در کانالهایم وجود دارد منجمله (https://t.me/EmadibaygiGleam/1273) و (https://t.me/DrEmadiBaygi/236) که با شواهد و قرائن نشان می‌دهد که لیبی پس از معمر قذافی به چه سرنوشتی شومی دچار شد. در دهه‌های اخیر بود که توجهم به قذافی هم جلب شده بود؛ البته بیشتر به خاطر رفتارهای عجیبش در سفرهای خارجی‌اش. آن هنگام که بهار عربی از تونس آغاز شد، نسیم طوفانی‌اش وی را هم با دخالت مستقیم کشورهای آمریکا و فرانسه در بر گرفت و توسط مردم خشگمین به طرز فجیعی به قتل رسید.
    ?قذافی که بود؟ سرهنگی که به دنبال عدالت و اصلاح لیبی بود؛ اما هر چه از حکومتش گذشت در چنبره‌ی همان الگوی مرسوم ارائه شده در کتاب چرا ملتها شکست می‌خورند گرفتار شد و به دیکتاتوری تبدیل شد که تاب مخالفان را نداشت، کتابی نوشته بود که همه باید حفظ می‌بودند و مواردی دیگر. در هر حال، در همان لیبی که حقوق بشر نقض می‌شد، حق آزادی بیان نبود، مخالفان کشته یا زندانی می‌شدند؛ نظام بهداشت و درمان رایگان بود، آموزش و پرورش رایگان بود، تورم نبود، شورش و جنگ داخلی نبود، سیستم آبرسانی وسیعی اجرا شده و موارد مثبت دیگری که زندگی همراه با رفاه نسبی را برای مردم به ارمغان آورده بود. بعلاوه، به خاطر مواضع ضد آمریکایی و رفتارهای عجیبش فیلمی تمسخرآمیز هم در موردش ساخته بودند به نام دیکتاتور تا در عرصه قدرت نرم هم بیکار ننشسته باشند.
    ?در طوفان بهار عربی، قذافی رفت؛ اما از آن زمان تاکنون که چندین سال می‌گذرد لیبی روی خوش ندیده است و عرصه رقابت نیروهای خارجی و داخلی جهت تصاحب قدرت شده است. نبود اثر ملکه سرخ در کشورهایی چون لیبی به معنای آن است که حذف رهبر قدرتمند آنها، عرصه را برای هرج و مرج، آشوب و خونریزی باز می‌کند تا پیشرفت به سوی لویاتان مقید. باری، نام بنغازی را هم حتی پس از کشته شدن قذافی توسط شوشیان در ۲۰۱۱ نشنیده بودم. اولین بار، در ماجرای حمله به سفارت آمریکا که حدود یکسال پس از قتل قذافی در آن شهر رخ داد و منجر کشته شدن سفیر آمریکا و تبدیل آن به یک فاجعه در عرصه سیاست خارجی اوباما شد، شنیدم.
    ?تحولات لیبی را در این چند سال دورادور پیگیری می‌کرده‌ام تا اینکه چند روز قبل سیاوش فلاح‌پور تصویری در توئیتر خود منتشر کرد که به شدت برایم بهت آور بود (تصویر پیوست). دانشجویان پزشکی در بنغازی مشغول امتحان هستند، اما چون برق رفته است، از نور چراغ قوه موبایلشان استفاده می‌کنند. باور ذهنی شکل گرفته جهت استفاده گروهی از نور چراغ قوه موبایل، در مراسم هیجان انگیز و شادی آفرین چون استادیوم‌های ورزشی است؛ لذا این عکس به شدت مرا تکان داد.
    ?در ماجرای مرحوم نوید افکاری نوشتم که ایجاد شدن دوگانه‌های فکری کاملا مخالف، نوید بدیمنی و بدشگونی است. مرحوم افکاری در یک سر قطب قاتلی بود که قصاص شد و در سر دیگر قطب، کشتی‌گیری جوان که به دنبال دموکراسی بود و حکومتی مستبد جان او را گرفت. حجم فعالیت رسانه‌های مختلف دیداری، شنیداری و مجازی و درگیر شدن مجازی طرفداران و مخالفان واقعا به گونه‌ای بود که نوید افکاری به ترند در توئیتر تبدیل شد و افراد مختلف اعم ایرانی و غیر ایرانی در مورد او توئیت کردند و آن را تبدیل به یک چماق جهت کوبیدن حکومت و مشروع جلوه دادن تحریمهای آمریکا و دفاع از ترامپ کردند.
    ?ایران، اکنون تحت شدیدترین تحریمها است حتی تحریم دارویی. اینکه دولت هم در عدم رفع و شدت بخشیدن به اثرات آن تحریمها نقش دارد، شکی نیست؛ اما واقعا این حجم از دشمنی و کینه‌توزی علیه بیش از هشتاد و پنج میلیون انسان که مرحوم افکاری یکی از آنها بود و بعد اشک تمساح ریختن برای آن مرحوم فقط به هدف ساقط کردن ایران است. این شرایط ایجاب می‌کند تا بیش از پیش به صحت اطلاعات و اخبار منتشر شده و نحوه تحلیل و تفسیر آنها دقت کنیم. به امید رپت ایران!
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • به دانستن تاریخ آموزش عمومی و آموزش عالی ایران به شدت نیاز داریم!

    به دانستن تاریخ آموزش عمومی و آموزش عالی ایران به شدت نیاز داریم!
    مجتبی عمادی
    ?وقایع جالبی اخیرا برایم رخ داده است: با دوستی در مورد چاپ مقالات جدیدم در مجله‌های با دسترسی باز و تخفیف کامل هزینه آنها از سوی مجله‌های مربوط صحبت می‌کردم که با نکته‌سنجی گفت چنانکه برخی مجله‌ها به علت تحریم‌ها برخورد غیرعلمی داشتند و نوشته بودی، این موضوع را هم منصفانه است که در کانال گلیم بنویسی؛ دوستی دیگر نوشته یکی از اعضای هیئت علمی را برایم فرستاده بود که در آن به ارتقاء مرتبه لیلا خاتمی-فرزند رئیس جمهور اسبق محمد خاتمی- به مرتبه استادی در یکی از دانشگاههای آمریکا پرداخته بود و از نبود چنین امکانی برای استخدام و ارتقای مرتبه مهاجرین در دانشگاههای ایران گلایه کرده بود؛ سومی هم حذف تصویر دختران از جلد کتاب ریاضی سوم دبستان، جایگزینی گل به جای قرآن در کتاب درسی دیگری از دوره دبستان و در نهایت با ریش و سبیل شدن مردان در کتابی دیگر از دوره دبستان بود.
    ?تمامی این وقایع چه در سطح شخصی چه در سطح ملی، مربوط به حوزه آموزش عمومی و عالی است. عمر آموزش عمومی و عالی ما در مقایسه با کشورهای ایتالیا، آلمان، انگلیس، فرانسه و آمریکا به حدود ۱۵۰ سال قبل و زمان ناصرالدین شاه برمی‌گردد که میرزا حسن رشدیه نخستین مدرسه‌اش را در تبریز باز کرد (https://t.me/Ali_Moradi_maragheie/1121). البته اولین دانشگاه با تاخیری چند دهه‌ای و دوران پهلوی اول تاسیس شد و عمری کمتر از یک قرن دارد. رشدیه مرارتهای زیادی برای جا انداختن آموزش عمومی در کشور متحمل شد؛ چنانکه تلاشهای به انجام رسیده از دوره تاسیس دارالفنون و مجالس مشروطه بالاخره به تولد دانشگاه تهران انجامید. در هر حال، چنانکه متحجران به مدارس رشدیه حمله می‌کردند و آنها را تخریب می‌کردند و حتی خود او را هم بی نصیب نمی‌گذاشتند چنانکه سروده بود: مرا دوست بی دست و پا خواسته است// پسندم همان را که او خواسته است؛ دانشگاه در ایران هم تاریخ پر فراز و نشیبی دارد به طوریکه کاملا وابسته به دولتها و بدون توجه جدی به بافتار فرهنگی و نیازهای جامعه ایران شکل گرفت و رشد کرد. به مانند بسیاری دیگر از احوالاتمان و توجه تُورِش‌دارمان به تاریخمان که نماد آن باستانگرایی سطحی کوروش و داریوش محور است؛ ندانستن تاریخ معاصر به خصوص در حوزه آموزش عمومی و عالی باعث می‌شود دست به قیاس‌هایی بزنیم که آن طوطی در حکایت بقال و طوطی مولانا کرد:کز چه ای کل با کلان آمیختی//تو مگر از شیشه روغن ریختی. بله، ما هم مدرسه و دانشگاه داریم؛ اما کار پاکان را قیاس از خود مگیر///گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر!
    ?معلمان آموزش و پرورش را نمی‌دانم تا چه حد از تاریخ آموزش عمومی در ایران می‌دانند؛ اما در آموزش عالی ما نه واحدی در دوران تحصیلی تا دکتری تخصصی گذراندیم و نه در دوره کاری به عنوان عضو هیئت علمی کارگاهی، سمیناری، سخنرانی‌ایی برای این موضوع برگزار می‌شود که شامل همه اعضای هیئت علمی شود. این ندانستن عموم و شاغلان حوزه آموزش موجب عبرت نگرفتن و عدم رپت (رشد، پیشرفت و توسعه) شده است: هركه عبرت گيرد، بينش يابد و هركه بينش يابد فهيم گردد و هركه فهيم شود، دانا گردد (علی ع). به همین دلیل است که به راحتی مدارس و دانشگاههای خود را با نقاط موفق دنیا مقایسه می‌کنیم و گلایه‌مندیم “گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر!”
    ?علاوه بر تاریخ پر فراز و نشیب آموزش در ایران، اکتساب درآمد در ایران هم به شدت جای تامل دارد. دستکم در پانصد سال اخیر کدام مخترع، کدام خارجی مقیم در ایران، کدام نوآوری، کدام شرکت محصولی تولید کرده است که آن را صادر کرده باشیم؟ که درآمد حاصل از آن موجب تحرک اجتماعی پدیدآورنده‌اش شده باشد؟ بعلاوه، آیا افراد می‌توانستند، دارایی خود را از گزند دست‌درازی پادشاهان قدر قدرت حفظ کنند؟ اگر اروپا و آمریکا، مهاجرپذیر است و مهاجران در شغلهای مختلف به رشد اقتصادی کمک می‌کنند، به آن دلیل است که علاوه بر حق مالکیت، خلاقیت و شایسته سالاری و عبرت گرفتن از اشتباهات در آنجا یک اصل است؛ اما در اینجا ما به صورت تاریخی با نوعی سرمایه‌داری رفاقتی-رانتی-غارتی روبه‌رو بوده‌ایم که قاتل خلاقیت و شایسته‌سالاری است.
    ?اگر تصاویر کتابهای دانش‌آموزان عوض می‌شود؛ اگر مرحوم مریم میرزاخانی در آمریکا می‌شکفد؛ اگر تورم‌مان افسار‌گسیخته است؛ اگر ارزش پول ملی‌مان به طور مداوم آب می‌رود و بسیاری اگرهای دیگر بدان دلیل است که نه تاریخ می‌خوانیم و نه عبرت می‌گیریم. فایده عبرت گرفتن چنانکه علی ع فرموده است، راه راست، رهیابی و رستگاری است.
    ?ارزش آموزش نافع و پرورش دهنده‌ی خلاقیت را مرحوم رشدیه می‌دانست که در ۹۰ سالگی هنگامیکه پزشک پس از به هوش آمدنش سفارش کرد حتما باید از تدریس دست بکشد گفت: 《چه بهتر در کلاس بمیرم و پس از مردن، در جایی دفن کنید که شاگردان مدارس پا بر روی گورم بگذارند تا روحم شاد کنند》.

  • بازگشایی مدارس و ترس از تغییر!

    بازگشایی مدارس و ترس از تغییر
    مجتبی عمادی
    ?به عنوان یک متخصص حوزه علوم زیستی(زیست‌پزشکی) که در حال پژوهش غیرآزمایشگاهی در مورد کرونا و کووید نوزده هستم و البته با دانش مدیریت هم آشنایی دارم، به شدت از تصمیم رئیس جمهور محترم و وزیر آموزش و پرورش شگفت زده شده‌ام. هر چه به دانسته‌هایم رجوع می‌کنم، به شرایط کشور و بخش بهداشت و درمان نگاه می‌کنم، بیشتر دچار آشفتگی از این تصمیم می‌شوم. قطعا، چون برخی کشورهای اروپایی مدارس را بازگشایی کرده‌اند، ما هم بایستی چنان کنیم؛ غلط‌ترین استدلال در مورد بازگشایی مدارس است.
    ?به طور خلاصه شواهد جدید نشان می‌دهند که برخلاف یافته‌های اولیه در مورد درگیری کمتر و خفیف کودکان و نوجوانان با کرونا و بیماری کووید نوزده، کودکان و نوجوانان حتی بدون علامت هم کاملا ممکن است گرفتار سندرُم پساکووید نوزده شوند که به طور مشخص به قلب آنان چنان آسیبی می‌زند که تا پایان عمرشان درگیر پیامدهای آن خواهند بود (https://medicalxpress.com/news/2020-09-post-covid-syndrome-severely-children-hearts.html). در مورد نوجوانان و جوانان نیز اخیرا گزارشی منتشر شد که در یک بیمار پسر ۱۹ ساله سفیدپوست مبتلا به کووید نوزده، بیماری دیابت نوع یک ایجاد شده است (https://www.nature.com/articles/s42255-020-00281-8?utm_source=twitter&utm_medium=social&utm_content=organic&utm_campaign=NGMT_USG_JC01_GL_NRJournals). بعید به نظر نمی‌رسد که با توجه به ماهیت ژنتیکی ویروس کرونا، در آینده ما با علائم جدید دیگری که پیامد ابتلای علامتدار یا بدون علامت به کووید نوزده است، مواجه شویم.
    ?از لحاظ مدیریتی و رهبری، کرونا محیطی کاملا غیر قابل پیش بینی برای ما خلق کرده است. این محیط با پیامدهای تحریمهای ظالمانه آمریکا با شعار فشار حداکثری منجمله کاهش ارزش پول ملی و همگرایی اثرات کم‌کاریهای گذشته در خصوص مسایل زیربنایی کشور مانند تامین آب شرب و موارد دیگر بر عدم اطمینانهای محیطی کاملا افزوده است. در چنین محیطی، کاملا قابل پیش بینی است که مدیران و مسئولان از یک کار فوری فوتی به کار فوری فوتی بعدی مشغول باشد و لذا دچار فقر و کمیابی باشند؛ اما کرونا و پیامدهای آن برای کشوری که دیگر نه در انفجار جمعیتی دهه شصت که در سراشیبی پیری و کاهش جمعیت در دهه‌های آتی است، بسیار جدی خواهد بود؛ اگر سنجیده، مسئولانه و مبتنی بر دانش، رفتار و تصمیم‌گیری نکنیم.
    ?قبلا در مورد پیامدهای منفی فقر و کمیابی بر نحوه تصمیم‌گیری افراد در گلیم نوشته‌ام، از آن می‌گذرم. علاوه بر آن، متاسفانه تصمیم‌گیران در دولت درگیر انحراف‌های شناختی نیز هستند، چنانکه مثلا مسئله‌ای را به جای مسئله‌ای دیگر می‌گذارند و سپس به آن پاسخ می‌دهند و بر همان اساس اقدام می‌کنند! آیا امثال بنده می‌گوییم آموزش تعطیل؟ خیر! متاسفانه دوگانه‌هایی امروز توسط رئیس جمهور محترم مطرح گردید که حقیقی نیستند! کرونا، نمی‌گوید آموزش را تعطیل کنید؛ می‌گوید برای آموزش خلاقیت به خرج دهید!
    ?کرونا هم نمی‌آمد، آموزش به طور کل و آموزش عالی (مهارتی-تخصصی) به طور خاص دچار تحول می‌شد؛ اما کرونا این روند را تسریع کرده است. همانگونه که اکنون شرکتهایی مانند گوگل نه به مدرک که بر اساس مهارت، نیروهای خود را استخدام می‌کنند؛ آموزش هم براساس علایق و نیازمندهای دانش آموزان/دانشجویان سفارشی خواهد شد و از محدوده مدارس/دانشگاههای سنتی خارج خواهد شد. این بدان معناست که چنانکه برای بسیاری مسائل خود راه‌حل نیافتیم تا آنکه الزام زمانی آن را برای ما بلاموضوع کرد؛ کنکور هم به تاریخ خواهد پیوست. چنانچه نجنبیم و الگو و بستر مناسب برای آموزش فرزندان خود را طراحی نکنیم، دوباره به مانند سند ۲۰۳۰، شبکه‌های اجتماعی چون فیسبوک، اینستاگرام و غیره مجبوریم سلبی و واکنشی برخورد کنیم که ناموثر است.
    ?برخلاف آنان که بیشتر توصیه به خواندن کتاب می‌کنند تا حضور در شبکه‌های اجتماعی چون توئیتر، تلگرام، فیسبوک و غیره، کاملا معتقدم که حضور مشاوران مسئولان و خود مسئولان و تصمیم‌گیران کاملا در این شبکه‌ها ضروری است زیرا دستکم با پیشرفتهای مبتنی بر خلاقیت آگاه می‌شوند. به نظرم یکی از مشکلات اساسی کشور، قدر ندانستن و گرامی نداشتن خلاقیت است. کلیه شعارهای سالانه رهبری نیز جز با خلاقیت و نوآوری عملی نخواهد شد. کرونا هر چه بیشتر از ما می‌خواهد که خلاق باشیم که غیرمتعارف/غیرمرسوم بیندیشیم.
    ?امیدوارم وزیر محترم بهداشت که روحیه‌ای لطیف و شاعرانه دارد، با شواهد متقن علمی موجود در حوزه زیست‌پزشکی رئیس جمهور محترم را هر چه زودتر قانع نماید تا آموزش مدارس مجازی شود. زندگی چنان قدری در قرآن دارد که حتی بخشش قاتل محکوم به اعدام را گرامی می‌دارد؛ کرونا تنها نمی‌کشد، آسیب می‌زند و معلول می‌کند؛ آن را کاملا جدی بگیریم.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • نوید افکاری، نوید دوگانه‌های رفتاری!

    نوید افکاری، نوید دوگانه‌های افکاری!
    مجتبی عمادی
    ?نمیدانم تا چه حد ارائه‌ی طرح محدودیت اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در مجلس صحت دارد؛ اما به نیکی می‌دانم که حتی به فرض محال هم فقط اینترنت داخلی داشته باشیم، باز هم تا در رویه‌های مدیریتی و حکمرانی تجدید نظر جدی و تحولی نکنیم؛ دردی از مردم رفع نخواهد شد و رپت (رشد،پیشرفت و توسعه) هم رخ نخواهد داد. در‌هرحال، اکنون و در سپیده‌دم انقلاب پنجم صنعتی که کرونا ورود به آن را تسریع کرده است، ما در حال تجربه جنگ روایت ها هستیم. چنانکه قبلا نوشته بودم، ذهن آدمی علاقه و توجه ویژه‌ای به روایت و داستان دارد؛ لذا ورای شواهد، آنکه در این عصر بر اذهان پیروز می‌شود، آنی است که روایت منجسم‌تر و باورپذیرتری با چاشنی احساسات به جامعه ارائه می‌کند.
    ?در این چند سال اخیر نا‌آرامی‌ها و اعتراض‌های مختلفی در سطح ملی و محلی رخ داده است که تقریبا تصاویر و فیلم‌های آنها در فجازی و شبکه‌های فارسی زبان ماهوراه‌ای به گستردگی پخش شده است. باز هم تقریبا برخلاف شبکه‌های صدا و سیما و منابع رسانه‌ای داخلی که روایت تقریبا یکسان یا به شدت مشابهی از وقایع ارائه می‌دهند، فجازی و شبکه‌های خارجی روایت متفاوتی (متناقضی) از همان وقایع ارائه می‌دهند. سوال اصلی آن است که در نهایت آنان که به هر دو منابع دسترسی دارند، کدام را باورپذیرتر می‌دانند؟
    ?چنانکه قبلا در گلیم نوشته بودم، در نبرد رسانه‌ای و عرصه قدرت نرم، رقیبمان ما دست پیش را دارند و گفته بودم که شبکه‌های صدا و سیمای ما نیاز دارند تا از بی‌بی‌سی بیاموزند. علاوه بر آن، در فجازی ما تقریبا همیشه واکنشی عمل می‌کنیم؛ یعنی ابتدا روایتی متفاوت(متناقض) از آنچه ما می‌اندیشیده‌ایم یا عمل کرده‌ایم به گستردگی پخش می‌شود، مورد توجه قرار می‌گیرد و بعد سازمانهای ما به فکر پاسخگویی و ارائه شواهد خلاف آن روایت می‌پردازند. مشخص است که برنده چه کسی است؟
    ?من خودم هیچ آگاهی نسبت به نوید افکاری نداشتم. ابتدا در توئیتر و بعد در بی‌بی‌سی و بعد در تلگرام و واتس‌آپ نوشته‌ها، تصاویر، فیلم‌ها و فایلهای صوتی مرتبط با وی را دیدم. فی‌الواقع برای خودم که از انحراف‌های شناختی اطلاع دارم؛ سعی می‌کنم به مانند پژوهش‌ها و مطالعاتم، تفکر انتقادی را در آنچه با آن مواجه می‌شوم اعمال کنم؛ و منابع مختلف را برای رسیدن به واقعیت/حقیقت چک می‌کنم، باز هم در این دوگانه‌های افکاری که روایتهای متناقض از یک واقعه هستند گرفتار می‌شوم و به شدت برایم طاقت‌فرسا می‌شود که کدام روایت صحیح است؟ نویدی که فردی بیگناه را به قتل رسانده، برای بعدی برنامه‌ریزی کرده، به پزشکی قانونی برای اثبات شکنجه‌های جسمی نرفته چون شکنجه‌ای نبوده یا فایل صوتی منتسب به وی با لهجه شیرازی که ادعا می‌کند کاملا بیگناه است، اشکهای مادرش و کمپینهایی که در حمایت از این کشتی‌گیر شکل گرفته است؟
    ?دفعات تکرار این دوگانه‌های افکاری در سالهای اخیر به سرعت رشد یافته است و این امر نگران کننده است. اعتماد عمومی، اصلی‌ترین شاخص قدرت نرم یک حکومت برای جامعه‌ای است که بر آن حکم می‌راند. در نبرد روایت‌ها، چنانکه به دفعات شکست بخوریم؛ اعتماد عمومی زایل می‌شود و در جامعه‌ای که اعتماد عمومی زایل شود، قدرت سخت به سختی می‌تواند تمامیت آن را از گزند رقبا و دشمنان حفظ کند.
    ?می‌دانم که براساس پژوهشها، تحریمهای خارجی مانع جدی شفافیت و عامل اصلی در افزایش فساد است؛ اما چنانکه مجبوریم با رفع انحصارها و میدان دادن به خلاقیت مثلا از تولید خودروهایی چون شاهین- با قلب پراید و اتاق یاریس- دستکم به اکسنت هیوندای برسیم؛ در عرصه‌های مختلف حکمرانی منجمله قضایی نیاز به بیشینه‌ی شفافیت و ارائه روایت‌ توسط رسانه‌های سنتی و جدید با رعایت اصل غیرمتعارف/غیرمرسوم داریم. ما حتی با آمریکا هم توافق کنیم، حتی دشمن هم نداشته باشیم، حتما رقیب داریم؛ رقبایی که می‌خواهند بیشتر از ما محصولات خود را بفروشند، درآمد سرانه خود را افزایش دهند و رفاه بیشتری را تجربه کنند. پس، نبرد روایت‌ها همواره وجود خواهد داشت؛ چه اینترنت فقط ملی داشته باشیم، چه فقط صدا و سیمای ملی!
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • غیرت: بله، خیر، شاید؟

    ‍ غیرت: بله، خیر، شاید؟
    مجتبی عمادی
    ?اخیرا به مقاله‌ای تحت عنوان “مبانی اخلاق در ایران” (Foundations of morality in Iran) تالیف محمد عطری و همکاران که در مجله تکامل و رفتار انسان برای چاپ پذیرفته شده است برخوردم که به علت دو موضوع غیرت و تکامل توجهم را به خود جلب نمود. آنچه در ادامه نوشته‌ام، برگرفته از مقاله مذکور است؛ جز در مواردی که اشاره نموده‌ام.
    ?عطری و همکاران ابتدا با استفاده از تئوری مبانی اخلاقی (Moral Foundations Theory (MFT)) به بررسی نمونه‌ای از جامعه ایران پرداخته‌اند؛ سپس تئوری مبانی اخلاقی را که به طور عمده برای کشورهای توسعه‌یافته تکوین یافته است در ایران و آمریکا مقایسه کرده‌اند. آنها در این دو مطالعه، پنج ستون اصلی MFT شامل مراقبت و توجه(Care)، انصاف (Fairness)(مجموع این دو ستون، بنیان فردیت‌گرایی را می‌سازد)، وفاداری و صداقت (Loyalty)، قدرت و اختیار (Authority)، و خلوص و پاکی (Purity) (مجموع این سه ستون، بنیان التزام را می‌سازد)را در ایران و آمریکا بررسی و مقایسه کرده‌اند. بنیان فردیت‌گرایی با دلسوزی، تنهایی، و تجربه‌گرایی همبستگی دارد. بنیان التزام با برونگرایی، وجدان کاری و تجربه‌گرایی محدود همبستگی دارد. نتایج قسمت اول مطالعه عطری و همکاران نشان می‌دهد که برخلاف کشورهای توسعه‌یافته، پرسشنامه حاضر تئوری مبانی اخلاقی (MFQ) توضیح دهنده جامعی برای ایران نیست. با مقایسه ایران و آمریکا، در بخش دوم مطالعه مشخص می‌شود که برخلاف آمریکا که دو بنیان فردیت‌گرایی و التزام دو محدوده مجزا را به خود اختصاص می‌دهند(شکل ۵ مقاله)، اجزای ستونهای دو بنیان در ایران دارای ارتباط متقابل (هم‌شنوایی) می‌باشند (شکل ۴). لذا نتایج دو بخش اول مطالعه نشان می‌دهد که MFQ نمی‌تواند حوزه اخلاق در ایران را به طرز مناسبی توصیف کند و توضیح دهد. در تلاش برای یافتن ستونی دیگر که بر جامعه ایرانی انطباق یابد، آنها به غیرت می‌رسند که در بخش مردانه با مفاهیمی چون کرامت، شرف، شرافت، جنم، احترام، حرمت، عزت، آبرو، تعصب، حیثیت و در بخش زنانه با حیا، عفت، عصمت، ناموس معادل است و عبارت از یک نظام چشمگیر اخلاقی-فرهنگی است که تاکنون دقیق مورد پژوهش قرار نگرفته است. لذا، در بخش چهارم مطالعه، آنها به دنبال ارائه نقشه‌ای مفهومی از اجزای غیرت هستند.
    ?در بخش چهارم مطالعه ۲۴ شاخص برای غیرت تعیین می‌شود (جدول ۷) و سپس ارتباط آنها با پنج بعد اصلی شخصیت، مذهبی بودن و شادی سنجیده می‌شود (جدول ۸). آنالیز عاملی ۲۴ شاخص غیرت، آن را به چهار جزء فرو می‌کاهد: تعهد به خانواده، حفاظت از ناموس، عشق به کشور و حمایت از خانواده/جفت. به جز جزء حفاظت از ناموس که در آن اختلاف معناداری میان مردان و زنان بود، در سه جزء دیگر اختلافی بین دو جنس مشاهده نشد. بعلاوه، سن، تحصیلات و وضعیت اجتماعی-اقتصادی تاثیری بر عوامل و اجزاء غیرت نداشت. در نهایت آنکه غیرت با وفاداری، خلوص، مسلمانی، و محافظه‌کاری از لحاظ سیاسی همبستگی مستقیم داشت.
    ?عطری و همکاران در بخش پایانی مقاله بر دیدگاه کل‌نگر در پژوهش و توجه به تقید مکانی-زمانی جوامع علیرغم جهانشمول بودن اخلاق تاکید می‌کنند. آنها استدلال می‌کنند که غیرت در اکولوژی ایران(تقید مکانی) به علت شیوع بالای پاتوژنها در طول تاریخ، نسبت جنسی تا حدودی پسر بیشتر و کمیابی منابع محیطی به خصوص در جنوب ایران، ارزشی سازشی بوده است.
    ?به نظرم اکنون و با مدنظر قرار دادن این یافته‌ها می‌توانیم از وقایع مختلفی چون قتل‌های ناموسی مانند رومینا اشرفی‌ها، استواری شهدایی چون محسن حججی در مواجه با دشمن خونخواری چون داعش، وصیت حاج قاسم برای سنگ مزارش به عنوان سرباز و فعالیت خودجوش مردمی در شبهای احیای ماه رمضان، برگزاری پر شور مراسم محرم و صفر و شرکت در پیاده‌روی اربعین رمزگشایی کنیم. به همین دلیل، غیرت را در مبانی اخلاقی جامعه ایران با سیستم ایمنی در بدنمان قابل مقایسه می‌دانم. در فرصتی دیگر، در خصوص این تشبیه خواهم نوشت.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • خرد و پیشرفت!

    خرد و پیشرفت
    مجتبی عمادی
    ?در صفحه اینستاگرامم تصویری گذاشتم که مراحل رسیدن از داده به خرد را به زیبایی نشان می‌دهد (https://www.instagram.com/p/CD8RtDDp_XV/?igshid=oc7int5zzsnx). البته چنانکه می‌دانیم، به علت ویژگیهای روانی-عصبی در انسان، کاملا احتمال تفسیر غلط و رسیدن به تئوری توطئه وجود دارد. بعلاوه اکنون که مشغول خواندن مقدمه ابن خلدون هستم؛ نکته برجسته آن در مقایسه با تاریخ طبری، تاکید بر تقید مکانی-زمانی و استفاده از تفکر انتقادی در تاریخ و علوم اجتماعی است. ما در موقعیت حاضرمان، بدون توجه به تاریخ پر فراز و نشیب ایران با تمام آن بخش‌های جداشده‌اش و استفاده از تفکر انتقادی به خرد و در نتیجه به توسعه نخواهیم رسید؛ هر چند شاید امکان رشد و پیشرفت وجود داشته باشد.
    ?سال پایانی قرن چهاردهم، برایمان به شدت به سال ویژه‌ای تبدیل شده است: اعمال فشار آمریکا به عیان‌ترین شکل بر کشور اعمال شده است؛ نیروی اصلی تحت حمایت ایران در منطقه-حزب الله- تحت فشار افزاینده‌ای قرار گرفته است؛ شرایط اقتصادی کشور فشار سهمگینی بر اقشار فقیر وارد آورده است؛ همه‌گیری کرونا، جان آدمها را می‌گیرد و هیچ داروی اختصاصی بهتر از پیشگیری ندارد؛ ترامپِ فاقد دستاورد در سیاست خارجی که دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کرد، توسط مشاورانی ضد ایرانی چون پمپئو احاطه شده است که به مانند اسرائیل و برخی کشورهای عربی خواهان حمله به ایران هستند و نوشته‌اند در حال راضی کردن آن خودشیفته به انجام آن با این دلیل هستند که آمریکایی‌ها روسای جمهور در حال جنگ را علیرغم محبوبیت نداشتن در قدرت نگه می‌دارند؛ و در نهایت مردم دنیا از محدودیتهای کرونایی خسته شده‌اند و علیه آن اعتراض می‌کنند، ما هم در ایران به زودی به محرم و صفر می‌رسیم و دغدغه آنکه مراسم مربوط را با چه دقتی برگزار کنیم که به افزایش موارد ابتلای کرونا نینجامد به خصوص که مردم به راحتی در این اواخر به مسافرت شمال هم رفته‌اند، وجود دارد. جالب آن است که ابن خلدون و برگرفته از وی، عجم اوغلو و رابینسون در دو کتابشان چرا ملتها شکست می‌خورند و راه باریک آزادی، دنیای متفاوتی پس از همه‌گیری‌ها را به تصویر می‌کشند؛ بنابراین، تمام این ویژگی‌ها که در بالا نوشتم و در هر کشوری مواردی از این دست کم و بیش وجود دارد، بیانگر وجود تغییر(هایی) جدی در آینده است.
    ?به نظرم یکی از تغییرات بزرگ که آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند تا از وقوعش جلوگیری کنند، اما به وقوع پیوسته است، تغییر از نظام تک قطبی آمریکایی به چندقطبی است. این تغییر پیامدهای زیادی خواهد داشت که یکی از آنها به تازگی در عدم رای شواری امنیت به پیشنهاد تمدید تحریم تسلیحاتی ایران از سوی آمریکا بود. در هر حال، پیدا کردن جایگاه واقعی در این نظام چندبعدی که کشورها براساس منافعشان متحد می‌یابند و به دنبال بازار مصرف محصولاتشان هستند، یکی از اولویتهای اساسی کشور است. ورای دعواهای چپ و راست، اتخاذ یک استراتژی واحد، همگرا و پویا کاملا مهم است چنانکه به زودی سایر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس هم مانند امارات روابط مخفی خود را با اسرائیل رسمی و علنی خواهند کرد. نکته مهم آنجاست که لولوی ایران را عامل نزدیکی کشورهای عربی به اسرائیل دانسته‌اند!
    ?چنانکه علم اقتصاد هم مانند علوم پایه تجربی‌تر می‌شود چنانکه اخیرا ترجمان در مورد راج چتی و تحول او در آموزش اقتصاد در هاروارد نوشته بود؛ ما هم در ایران با عیانتر شدن جنبه‌های مختلف دانشگاه‌گیت و ناکارآمدیهای سوگلی‌گرایی ناگزیر به تحول در آموزش عالی و منجمله پذیرش دانش مدیریت و اقتصاد خواهیم شد. منظورم از این پذیرش، مانند همین پذیرشی است که حوزویان و عموم نسبت به موارد بهداشتی-درمانی نشان دادند و واقعا همکاریِ به نسبت عالی در خصوص نحوه برگزاری مراسم مختلف مذهبی در دوران کرونا منجمله مراسم محرم و صفر داشته‌ و خواهند داشت. به نظرم آنچه در برگزاری مراسم محرم و صفر بسیار مهم است عبارت است از برگزاری صرف مراسم در فضای کاملا باز، با رعایت فاصله‌گذاری فیزیکی و کوتاه بودن زمان مراسم بدون پذیرایی و صف نذری. لذا پیش‌بینی‌ام آن است که با موارد نگران کننده‌ای از این حیث روبه‌رو نشویم و مراسم با شکلی نو برگزار شوند. ما دقیقا برای غلبه بر موانع رپت (رشد، پیشرفت، توسعه) به چنین پذیرشی در میان بازیگران مختلف نیاز داریم.
    ?ذهن انسان چنانکه کانمن در کتاب تفکر سریع و کند که ترجمه‌های خوبی از آنها به فارسی ندیده‌ام، نشان داده است کاملا مستعد دیدن آن اسب بالدار است که بسیار از خرد دور است. برای پیشرفت و به خصوص توسعه به خرد نیاز داریم تا آن دو حلقه‌ی زرد و نحوه ارتباط آنها را ببینیم؛ پس چنانکه در مبارزه با کرونا همگرا شده‌ایم، نیاز است برای رپت هم همگرا شویم تا در برابر عمل کشورهای خارجی به علت منافعشان چونان شکست مشروطه و کودتای ۲۸ امرداد مصون و مقتدر بمانیم.

  • آژانس املاک شیشه‌ای

    آژانس املاک شیشه‌ای
    مجتبی عمادی
    ?برنامه نگاه یک که با حضور پرویز فتاح به روی آنتن رفته است و موجب واکنش‌های گسترده مثبت و منفی شده است را کاملا مفید می‌دانم و با آنچه برخی از افراد آن را رونمایی از فتاح ۱۴۰۰ قلمداد کرده‌اند و با دیدی کاملا منفی به آن نگریسته اند یا چنانکه صدا و سیما آن برنامه را از آرشیو خود حذف کرده است، کاملا مخالفم. ما اگر از شفافیت صحبت می‌کنیم، مفید است تا هر مقدار تلاش و تمرین را در این خصوص مثبت بدانیم تا بالاخره مهارت شفاف بودن را سازمانها و کلیه اشخاص حقوقی فرابگیرند.
    ?شفافیت از واژه‌ها و مطالبه‌های فراگیر سالیان اخیر بوده است که در انتخابات اخیر مجلس نیز نمود عینی داشت. رهبری نیز با مرجع قرار دادن گفته‌ای از علی (ع) شفافیت در کلیه زمینه‌ها به جز موارد امنیتی-نظامی را مورد تاکید قرار دادند. چنانچه بخواهیم به سادگی شفافیت را تعریف کنیم می‌توانیم آن را فعالیت و زندگی در سازمانها/نهادهای شیشه‌ای مرئی بدانیم. چنانکه می‌گویند برگزیدگان حتی در خفا هم گناه نمی‌کنند که مصداق آن است که زندگی و فعالیت آنها همواره شفاف و مرئی برای پروردگار است.
    ?ما هیچ تاریخ مثبتی از حیث فعالیت شفاف تصمیم‌گیران در تاریخ ایران سراغ نداریم؛ حتی از هنگامی که توجهم به لیست اعلامی ثروتمندان کشورهای غربی جلب شد، برای مدتها سوالم این بود که چرا ما چنین لیستی برای ایران نداریم! تاریخ ما و آنچه بر ما در قالب تقید مکانی-زمانی رفته است، ما را به اجتماعی کوتاه‌مدت مخفی‌کار تبدیل نموده است. فرض کنید پادشاه از رقم دقیق ثروت کسی اطلاع داشت، به دنبال راهی می‌گشت تا آن را به نام خود مصادره کند! این عدم احترام به حق مالیکت آثار تخریبی وسیعی گذارده است؛ چنانکه بر اساس مطالعه‌هایی که تاکنون داشته‌ام خلاقیت منتج به نوآوری و تجاری‌سازی که شومپیتر آن را تخریب خلاق نامیده بود، هیچگاه پایه‌ای استوار در ایران نیافته بوده است. کدام محصول جدیدی در سده‌های اخیر توسط ایرانیان ابداع و به سایر کشورها فروخته شده است چنانکه انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها، آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها و بعدها ژاپنی‌ها، چینی‌ها و کره‌ای‌ها کرده‌اند؟ ما چند کسب و کار با سابقه در ایران داریم که مثلا بیش از صد سال فعالیت کرده باشند؟
    ?انقلابها، همواره با تغییرات گسترده همراه بوده‌اند چنانکه هنگام لقاح اسپرم با تخمک و شکل‌گیری سلول تخم که به نوزادی کامل تکوین می‌یابد، انقلابی در سلول تخم رخ می‌دهد؛ انقلابی به معنای واقعی کلمه وسیع! در سال ۵۷ هم انقلاب اسلامی با تغییرات وسیعی همراه بود. یکی از آن تغییرات سلب مالکیت و مصادره اموال افرادی بود که وابسته به رژیم طاغوتی خوانده می‌شدند. واری آنکه دادگاههای به ریاست خلخالی با چه دقتی برگزار شدند، در هر حال آنچه به حکم دادگاه مصادر گردید در اختیار نهادهایی چون بنیاد مستضعفان قرار گرفت تا در خدمت رفاه اقشار آسیب‌پذیر جامعه قرار گیرد. آنچه دستکم از برنامه اخیر فتاح حاصل می‌شود آن است که املاک در اختیار بنیاد با بهایی نازل در اختیار مسئولان و نهادهای مختلف قرار گرفته است. البته از این لحاظ بایستی قدردان فتاح بود، چون از بقیه نهادهای اینچنینی خبری در دست نیست! به نظرم اولین مطالبه بایستی این باشد که از زمان تاسیس این نهادها تاکنون با چه بهره‌وری و اثربخشی این املاک و اموال در راستای اهداف و ماموریتهای این نهادها مورد بهره‌برداری قرار گرفتند؟ چنین گزارشی می‌تواند چون گزارش نحوه دخالت دولت بلر در انگلیس در جنگ عراق چندین هزار صفحه شود و البته بدون آثار حقوقی مرتبط با دادگاه باشد؛ اما سندی عالی جهت شناسایی انحرافها، خطاها، و نقاط ضعف باشد.
    ?از آثار مثبت تحریم های فزاینده آن بود که دیگر تصمیم‌گیران نتوانستند با پولهای بادآورده فروش نفت بر ناکارآمدی‌های انتخابهای خود سرپوش بگذارند؛ بعلاوه همچنانکه رقابتهای انتخاباتی در ایران شباهت بیشتری از حیث افشاگری‌های رقبا علیه یکدیگر به کشورهای دیگر پیدا می‌کرد و برای جامعه مشخص می‌شد که مبتنی بر پژوهش‌های حوزه اقتصاد رفتاری با انسانهای عادی دارای نقص روبه‌رو هستیم، آن سیاستمداران نیز تحت فشار جدی قرار گرفتند تا جهت بقای خود در سپهر سیاسی ایران دست به انتخابهای سخت بزنند، انتخابهایی که در عصر گسترش روزافزون فضای مجازی و رقابتهای فشرده جهت اکتساب پستهای سیاسی/حکومتی به اطلاع عموم مردم هم رسانده می‌شود چه دلخواهانه چه از روی اجبار و شیطنت رقبا! بنابراین، از این پس فعالان حوزه سیاست بایستی بدانند مانند روحانی، بذرپاش و امثالهم در معرض قضاوت افکار عمومی قرار می‌گیرند؛ پس شفافیت برایشان یک انتخاب اجباری است. در نتیجه، آنچه فتاح و فتاح‌ها انجام خواهند داد را بایستی قدر دانست و تلاش نمود تا این روند به بنیانی جهت بهبود مداوم شفافیت با هدف غایی افزایش رفاه جامعه و نه تخریب رقیب جهت اکتساب پستهای سیاسی تبدیل گردد.

  • چگونه کژکارکردی دوگانه‌های متعارف/غیرمتعارف؛ مرسوم/غیرمرسوم، به برگزاری اجتماعاتی چون کنکور می‌انجامد؟

    چگونه کژکارکردی دوگانه‌های متعارف/غیرمتعارف؛ مرسوم/غیرمرسوم، به برگزاری اجتماعاتی چون کنکور می‌انجامد؟
    مجتبی عمادی
    ?مرادم از متعارف/نامتعارف ( canonical/noncanonical) و از مرسوم/غیرمرسوم (orthodox/unorthodox) به سادگی آن است که جامعه ایران به صورت تاریخی تقریبا در محدوده مشخصی از هنجارها، قواعد و قوانین اعم از صریح یا ضمنی (explicit/implicit) رفتار کرده است که کاملا متعارف و مرسوم بوده‌اند. به همین دلیل، خلاقیت و نوآوری که عامل اصلی رشد،پیشرفت و توسعه (رپت) است، تقریبا در سده‌های طولانی در جامعه ایرانی حضور نداشته است. جالب آن است که چنانچه دقت کنیم، تقریبا کلیه فناوریهای جدید از کشورهای اروپایی-آمریکا منشا می‌گیرد که تخریب خلاق شومپیتری در آنها جاری است.
    ?متعارف/نامتعارف در حوزه کاری ژنتیک و زیست‌شناسی سامانه‌ای کاربرد گسترده‌ای دارد. فرض کنید که مسیر مولکول الف،ب،ج،د،ه مسیر متعارف فعال شدن مولکول ه است؛ چنانکه مسیر متعارف اصفهان به تهران از شاهین‌شهر، مورچه‌خورت، دلیجان، سلفچگان و قم به تهران می‌رسد. مسیر دیگر، که جدید است و لذا نامتعارف، مسیری است که از نطنز و کاشان به قم و تهران می‌رسد؛ مانند آنکه به جای مولکول‌های ب،ج،د مولکولهای ح،ط،ی جایگزین شوند و دوباره مولکول ه فعال شود.
    ? مرسوم/غیرمرسوم، اساسا مفهومی مذهبی بوده است چنانکه برخی شیعیان را در مقابل سنی‌ها، رافضی می‌دانسته‌اند. در هرحال، مرادم از این دوگانه در نحوه اندیشیدن و چگونگی حل مسائل است. ما تقریبا در طی سده‌های طولانی، هیچ راه‌حل غیر‌مرسومی برای غلبه بر چالشها، معضلها، مشکلات و بهتر کردن زندگی جمعی‌مان ارائه نکرده‌ایم. به نحوه برخوردمان با چپاولگری روسها، انگلیسها در تاریخ معاصرمان دقت کنیم: یا با قدرت سخت به مبارزه برخواسته بودیم که به سختی شکست خوردیم یا هم کاملا منفعلانه برخورد می‌کرده‌ایم. سازمانهای مختلف ایرانی اعم دولتی/خصوصی نیز تقریبا کاملا مرسوم هستند؛ شاید حتی بتوان گفت که تا فردی/عاملی/پدیده‌ای غیرمرسوم هویدا می‌شود، با سرعتی عجیب حذف می‌شود!
    ?حال در نظر بگیرید که این جامعه به دو علت با چالشهایی جدی در زیستش مواجه شده است: جنگ چند بعدی با رویه‌ی تحریم و همه‌گیری کرونا. تقیدی که متعارف/مرسوم ایجاد می‌کنند، به طور کلی، مناسب حفظ وضع موجودی هستند که چالشی جدی در آن وجود ندارد؛ آنچه که در قرن ۲۱ حتی بدون وجود تحریم و کرونا هم به شدت دست نیافتنی است. تقید متعارف/مرسوم موجب می‌شود که هیچ راهی جز برگزاری کنکور نداشته باشیم جز آنکه با استفاده از کد سفسطه‌آمیز “با رعایت پروتکلهای بهداشتی” قالبی قابل پذیرش برای انجام غلط کاری غلط فراهم کنیم.
    ?سالهاست منتقدان می‌گویند برگزاری کنکور به این شیوه غلط است؛ این شیوه دقیقا مصداق فراهم کردن فرصت برابر برای بالارفتن از درخت توسط فیل، موش، میمون و پرنده است! راه جایگزینی را استفاده نمی‌کنیم چون در چنبره متعارف/مرسوم با چاشنی کمیابی هستیم؛ بعلاوه این شیوه غلط انتخاب و پرورش نیروی انسانی را در دوران کرونا به همان شیوه غلط در مکانهای با فضای بسته و محدود برگزار می‌کنیم.
    ?چنبره متعارف/مرسوم با چاشنی کمیابی مدیران و تصمیم‌گیران را از اتخاذ راهکارها و اعمال غیرمتعارف/غیرمرسوم که همان یافتن، ارائه و اجرای راهکارهای خلاقانه است بازداشته است. ادامه چنین روندی در ساده‌ترین حالت، افزایش شمار قربانیان کرونا خواهد بود. در بلندمدت هم، رپت حاصل نمی‌شود و همچنان پوستین کهنه‌مان به جای خود می‌ماند.
    ?چنانکه قبلا در گلیم نوشته بودم (https://t.me/EmadibaygiGleam/1511)، تندباد حوادث فرصت اندیشیدن که لازمه خلاقیت است را از ما گرفته است. هیچ راه‌حل کوتاه‌مدت، معجزه‌آسا و سهل‌الوصولی برای ما وجود ندارد جز آنکه با صبوری، پذیرش و عفو خطاهای گذشته، غیرمتعارف/غیرمرسوم هم بیندیشم چنانکه در حوزه‌هایی چنان کرده‌ایم و موفق بوده‌ایم (رتبه علمی زیر ۲۰ ایران در جهان و موشکهای نقطه‌زن) اما چنانکه قبلا به دو اصل به‌هم‌پیوستگی و هم‌شنوایی اشاره کرده‌ام بدون ساری و جاری شدن این دو اصل به رپت در جامعه نخواهیم رسید.
    “پیروزی در گرو تدبیر است؛ حزم و دوراندیشی در گرو به کار گرفتن فکر است؛ تفکر صحیح در گرو نگه داری اسرار است.”علی (ع)
    نگه دار فرصت که عالم دمی است
    دمی پیش دانا به از عالمی است
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • آنجا که چپ و راست با منظری تکاملی به نقطه اشتراک می‌رسند: دانشگاه-گیت

    آنجا که چپ و راست با منظری تکاملی به نقطه اشتراک می‌رسند: دانشگاه-گیت
    مجتبی عمادی
    ?بحث روز، پس از عدم تایید اعتبارنامه غلامرضا تاجگردون، نحوه انتخاب مهرداد بذرپاش برای ریاست دیوان محاسبات است. در مورد بذرپاش، بحث از عدم داشتن بیست سال سابقه شروع شد و به معدل پایین، عدم اصالت نامه مربوط به اوایل دهه هشتاد، مقاله‌های پژوهشی چاپ شده و موارد دیگر رسید. هنوز نیز این مناقشه ادامه دارد: عده‌ای طرفدار برکناری بذرپاش هستند و عده‌ای به دنبال برگزاری جلسه تودیع و معارفه.
    ?سوال اینست که آیا بذرپاش و تاجگردون تنها افراد در مظان اتهام از حیث سوابق در نظام آموزش عالی کشور هستند؟ قطعا پاسخ به این سوال منفی است. اجازه می‌خواهم این روند افشای سوابق واقعی آموزشی، پژوهشی و دانشگاهی را دانشگاه-گیت بنامم. تصورم بر آن است که کشور از زمان مناظره‌ها و انتخابات سال ۱۳۸۸ وارد مرحله جدیدی گردید که افشاگری سیاسیون علیه یکدیگر به یکی از ابزارهای اصلی از میان بدر کردن رقیب تبدیل شد. چنانکه به خاطر می‌آورم، احمدی‌نژاد اسنادی از نحوه گرفتن مدرک دکتری رهنود- همسر میر‌حسین موسوی-در دست داشت که با اصطلاح بگم‌بگم، معروف شد. درهر حال، چنانکه به خاطر دارم اولین فرد مطرح که گرفتار دانشگاه-گیت شد، مرحوم کردان در دولت محمود احمدی نژاد بود که برکنار و نهایت فوت نمود. بعد از وی اسناد مختلفی برای افراد مختلفی افشا گردید منجمله پلیجیاریسم رساله حسن روحانی، نحوه پذیرش بردار روحانی-حسین فریدون- در دوره دکتری، نحوه پذیرش دختر میرحسین موسوی برای دوره دکتری هنر و موارد دیگر. چنانکه افشاگری‌های دانشگاه-گیت از ۱۳۸۸ آغاز شده است، هر چه از آن تاریخ می‌گذرد بر تعداد و عمق آن افزوده می‌شود و افرادی از هر دو جناح راست و چپ در تور آن گرفتار می‌شوند.
    ?چرا افرادی از هر دو جناح در آنچه دانشگاه-گیت نامیدم حضور دارند؟ جواب در همان تقید مکانی-زمانی جامعه نهفته است. ما تقریبا تا چندین قرن پس از تاسیس دانشگاه در غرب، دانشگاهی در ایران نداشتیم. بعلاوه تا آنجا که خوانده‌ام، اعزام دانشجو به خارج در دوره رضاشاه به صورت پیوسته و با بودجه مناسب اتفاق افتاده است؛ همان دوره‌ای که اولین دانشگاه ایران تاسیس می‌شود. پس، حضور افراد دارای مدارک دانشگاهی در جامعه توسعه‌نیافته و دردمند ایران امری است که تنها چند دهه از عمر آن می‌گذرد و هنوز به سده هم نرسیده است. نکته دیگر آن است که دانش‌آموختگان دانشگاهی در ایران تقریبا تا یک دهه قبل به راحتی جذب سازمانهای دولتی مختلف می‌شدند و از قبل آن اعتبار اجتماعی نیز کسب می‌کردند. به خاطر داشته باشیم که القاب دکتر و مهندس نیز از چه اعتباری در ایران برخوردار بوده‌اند و آنان به عنوان گروه مرجع مورد وثوق مطرح بوده‌اند. نیز لازم است به نقش پررنگ دولت در ایران توجه داشته باشیم و آنکه کارمندان دولت همواره به آب باریکه‌ای دسترسی داشته‌اند. این واقعیتهای را کنار یکدیگر که بگذاریم به تقاضای شدید جامعه ایران جهت تحصیلات دانشگاهی می‌رسیم؛ تقریبا همه خانواده‌ها دوست می‌داشته‌اند که بچه‌هایشان دکتر و مهندس شوند و حتی اگر کار خصوصی هم دارند، در مشاغل دولتی هم حضور داشته باشند. بعلاوه، به علت فقدان تفکر انتقادی و جدید بودن پدیده تحصیلات در آموزش عالی، با وجود القاب مانند دکتر و مهندس، افراد جامعه بسیار راحتتر گفتار و خواسته‌های افراد با القاب را می‌پذیرفته‌اند؛ و چنین ابزاری جادویی چرا بایستی از گزند سیاسیون در امان بماند؟
    ?شاید این سوال مطرح شود که در هر حال، چرا پدیده دانشگاه-گیت به میزان بسیار کمتری در کشورهای توسعه یافته‌ای چون آلمان، سوئیس و آمریکا رخ می‌دهد؟ پاسخ ساده به این سوال در نحوه شکل‌گیری دانشگاه است. دانشگاههای ایران از ابتدا وابسته به دولت بوده‌اند، پس پذیرش سیاسیون باعث جذب بودجه و بهبود موثر امور اداری برای دانشگاهها می‌شده است؛ حال با در نظر گرفتن همین مطلب در نظر بگیرید که اگر مانند دانشگاه هاروارد و ام‌آی‌تی که اخیرا از رئیس جمهور آمریکا شکایت کردند و پیروز شدند، رئیس دانشگاه تهران از رئیس جمهور به دلیلی شکایت کرده بود به چه سرنوشتی دچار می‌شد. به نظرم، ساده‌ترینش، برکناری‌اش بود.
    ?در حوزه زیست‌شناسی تکاملی چه در دوره داروین و چه اکنون در دوره داده‌های اُمیکس، یافتن شباهتها از سطح ویژگی‌های ظاهری که متخصصان این حوزه فنوتیپ می‌خوانند تا ویژگی‌های مولکولی که ژنوتیپ خوانده می‌شوند، اهمیتی بی‌بدیل در پی بردن به وجود تکامل و جد مشترک و آغاز حیات داشته است. به عنوان مثال، گونه انسان با بونوبو و شمپانزده هم در سطح فنوتیپی و هم سطح ژنوتیپی اشتراک جدی دارد که نشانگر جد مشترک این گونه‌هاست. با بررسی‌های اینچنینی می‌توانیم به اولین سلولی برسیم که بیش از یک میلیارد سال قبل شکل گرفت و جد مشترک تمامی اشکال حیات است./۱
    ?اینکه دانشگاه-گیت برای خود افراد یا خویشاوندان آنان در هر دو جناح دیده می‌شود قطعا به وجود علتی مشترک اشاره دارد که افراد هر دو جناح را که گاها آنها را در دو سر یک طیف صد و هشتاد درجه‌ای می‌بینیم، گرفتار خود کرده است. این علت که در نوشته‌هایم از آن به موتیف‌های شبکه یاد کرده‌ام، همچنان در جامعه ایران وجود دارد و فقط نامها در حال تغییر هستند:کردان، روحانی، موسوی، تاجگردون، بذرپاش و موارد دیگر. عدم نیاز دولتها به خلاقیت و نوآوری شهروندان به علت استبداد شاهان و پول نفت در جمهوری اسلامی، باعث شده است تا شایستگی و صلاحیت افراد به کار نیاید و افراد تنها به فکر گرفتن مدرک و القاب باشند تا پیشرفت نمایند؛ و البته پیشرفت شغلی افراد در چنین حالتی معادل پیشرفت کشور نخواهد بود.
    ?چه بذرپاش برکنار شود چه نشود، وجود دانشگاه-گیت توجه ما را به ریشه‌های وقوع چنین امری جلب می‌کند؛ ریشه‌هایی با نام موتیف که در شبکه حضور دارند. بدون اصلاح موتیفها در شبکه، چنانکه تاجگردون که رفت، بذرپاش پیدایش شد؛ ما فقط با نامهای مواجه می‌شویم که البته اصالت اسنادی که علیه‌شان منتشر می‌شود نیز نیازمند راستی‌آزمایی است تا گرفتار دامهای انحرافهای شناختی انسانی‌مان نشویم. پس، بیاییم به فکر اصلاح جدی و موثر مولفه‌های اصلی دانشگاه-گیت باشیم: استقلال دانشگاهها از دولت، رقابتی کردن تولید کالا و خدمات، حذف انحصارها و تعارض منافع، برقراری شفافیت و اعمال تقید مکانی-زمانی برای کلیه ساکنان ایران جهت گرفتن مالیات./۲
    به نوبت‌اند ملوک اندرین سپنج سرای

    کنون که نوبت تست ای ملک به عدل گرای

    دو خصلت‌اند نگهبان ملک و یاور دین

    به گوش جان تو پندارم این دو گفت خدای

    یکی که گردن زورآوران به قهر بزن

    دوم که از در بیچارگان به لطف درآی

    هر آن کست که به آزار خلق فرماید

    عدوی مملکتست او به کشتنش فرمای

    به کامهٔ دل دشمن نشیند آن مغرور

    که بشنود سخن دشمنان دوست‌نمای

    مزید رفعت دنیا و آخرت طلبی

    به عدل و عفو و کرم کوش و در صلاح افزای

    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • قیر رایگان، به پراید صد میلیونی می‌آید!

    ‍ قیر رایگان، به پراید صد میلیونی می‌آید!
    مجتبی عمادی
    ?اکنون می‌دانیم که کره‌جنونی تقریبا روند رپت (رشد، پیشرفت و توسعه) خود را با ایران آغاز نمود. البته چین هم در همان نیمه دوم قرن بیستم روند شتابناک رپت خود را آغاز نمود. شاید حتی به طور کلی بتوانیم بگوییم که روند رپت کشورهای شرق آسیا از همان دهه‌های پایانی قرن بیستم آغاز گردید و میوه‌های آن از اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستم شروع به ثمر دادن کرد. پس چرا علی‌رغم دوره رشد اقتصادی تا هشت درصدی دهه چهل شمسی که نماد آن مرحوم عالیخانی است، ما نتوانستیم به آنچه کشورهای شرق دور رسیده‌اند برسیم و نماد صنعت فشل خودروسازی ما پرایدی است که مثل پیکان دیگر نمی‌خواهد تولید شود، اما روح آن در کالبد خودروهای تولید داخل وجود دارد؟
    ?قطعا یکی از دلایل اصلی، مبحث تقید مکانی-زمانی کشور ایران است که شامل تاریخ، جغرافیا و فرهنگ ایرانیان می‌شود؛ چنانکه انگلیسی‌ها منطقه ما را خاورمیانه نامیدند. شرایط فرهنگی-قومی-مذهبی به همراه شرایط خاص جغرافیایی و تاریخی، ایران را در سده‌های اخیر بازیچه دست انگلیس و روس و نهایتا آمریکا کرده بود. در کنار لویاتان قدر قدرت شاهنشاه، فقدان آگاهی جمعی در جامعه در طی سده‌های اخیر ایران را به سرزمینی تبدیل نمود که به راحتی در تاریخ معاصرش نیمی از جمعیت خود را از دست داد؛امثال امیرکبیر به قتل رسیدند؛ سرزمینهایمان را از دست دادیم؛ هرات را که می‌خواستند به ما برگردانند، نگرفتیم،؛ اما همچنان به تولید لویاتان قدر قدرت شاهنشاهی ادامه می‌داد. این تقید مکانی-زمانی ما را به شدت از دیدن چشم‌انداز و داشتن استراتژی که امری بلند‌مدت است، دور کرده است و به جامعه‌ای کوتاه مدت که بیشتر به فکر بقاست تبدیل کرده است. البته نکته‌ای که حتما بایستی مدنظر داشته باشیم این است که استعمار شرق آسیا را هم بی‌نصیب نگذاشته است و بعلاوه در آنجا هم شاهنشاهان قدر قدرت وجود داشته‌اند.
    ?به نظرم یکی دیگر از دلایل وضعیت امروز ما، جنگ تحمیلی و تحریم‌های مداوم و اخیرا کاملا جدی آمریکا بوده است. پس از انقلاب رهبران کشور، مخالف جدی آمریکا بوده‌اند؛ اما ضرورتا دولتها و مجالس مخالف جدی آمریکا نبوده‌اند. نتیجه چنین امری، البته با مدنظر داشتن ویژگی فرهنگی ایرانی‌ها، دستکم گرفتن تهدید آمریکا و عدم داشتن استراتژی برای شرایط تحریم‌های همه جانبه بوده است. به عبارتی نظام حکمرانی، فاقد به‌هم‌پیوستگی لازم جهت مقابله با دشمنی آمریکا بوده است. مثلا، ما بارها گفته بودیم که اگر ما نفت صادر نکنیم، تنگه هرمز را می‌بندیم و چه‌ها که پس از آن رخ نخواهد داد. نکته شگفت دیگر آنکه، خودمان هم داریم خط لوله‌ای می‌کشیم که بتوانیم در دریای عمان به نفتکشها نفت بدهیم!
    ?یکی دیگر از دلایل شرایط امروز ما، در ویژگی مجلس شورای اسلامی است. چنانکه در همین کانال نوشته‌ام، مجلس شورای اسلامی نمی‌تواند در سطح ملی تصمیم بگیرد. نمونه اخیر آن، تصویب طرح قیر رایگان است(تصویر پیوست). ما نیاز به دو مجلس داریم: مجلس شورای فعلی با ترکیب محلی و مجلس مهستان/سنا با ترکیب ملی.
    ?آخرین دلیل را وجود موتیف‌های شبکه فساد می‌دانم. منظورم از موتیف‌های شبکه، وجود الگوهای تکرارشونده و با نظم مشخص در جامعه است که در حکومتهای مختلف در سده‌های اخیر هموراه وجود داشته‌اند. از جمله این موتیف‌ها انحصار، تعارض منافع و عدم شفافیت است. چرا این موتیفها علی‌رغم انقلاب و تغییر حکومت به جمهوری اسلامی همچنان مانده‌اند؟ به نظرم یکی از دلایل مهمش، فقدان دانشگاههای منبعث از جامعه به مانند اروپا بوده است. این فقدان، باعث عدم جدی گرفتن دانش به خصوص در حوزه اقتصاد(مالی) و مدیریت شده است. اکنون، معاون اول رئیس جمهور خود به صراحت می‌گوید که تصمیم‌هایی می‌گیرند که خلاف علم اقتصاد است؛ یا مجالس مصوباتی مانند طرح قیر رایگان دارند! حذف این موتیف‌های تاریخی و قدرتمند، جز با دانش و مطالبه عموم مردم ممکن نخواهد بود.
    ?تا شرایط بالا برقرار باشد هرچند که در رتبه‌بندی‌های نظام آموزش عالی رتبه‌های زیر هزار حتی در آینده زیر صد داشته باشیم، اما همچنان پرایدها و طرح‌های قیر رایگان متولد می‌شوند و ما هم همگی بایستی استفاده کنیم. این جمله توماس سول کاملا با طرح قیر رایگان و تولید پرایدها منطبق است: “این واقعیت که بازار کارهایی را که ما می خواهیم انجام دهیم انجام نمی‌دهد، دلیلی بر این نیست که به طور خودکار فرض کنیم دولت بهتر عمل می کند.”
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • سوریه‌شدگی/لیبی‌شدگی ایران، رویایی که در ذهن طراحان به واقعیت پیوسته است!

    سوریه‌شدگی/لیبی‌شدگی ایران، رویایی که در ذهن طراحان به واقعیت پیوسته است!
    مجتبی عمادی
    ?چنانکه قبلا نوشته بودم به‌هم‌پیوستگی و هم‌شنوایی در شبکه‌های زیستی و اجتماعی وجود دارد. به بیان ساده، کلیه اجزای یک اکوسیستم و اکوسیستمهای مختلف به یکدیگر پیوسته و به نوعی هم‌شنوایی دارند. در عرصه اجتماعی- سیاسی هم، تصمیمات سیاستمداران مختلف داخلی و خارجی بر سرنوشت کلی جوامع مختلف تاثیر می‌گذارد، به خصوص اگر آن کشور دست بالایی در مناسبات جهانی داشته باشد.
    ?آتش‌سوزی‌های مختلف در مناطق مختلف کشور چنانکه به طور ضمنی در نوشته‌های اندیشکده‌های آمریکایی و برخی رسانه‌های اسرائیلی دیده می‌شود، حاصل استراتژی جدید نتانیاهو برای تعبیر رویای سوریه‌شدگی/لیبی‌شدگی ایران است. دشمنان/رقبای اسرائیل یا مانند سوریه/لیبی شده‌اند یا مانند عربستان/امارات تغییر فاز آشکار داده‌اند و به متحدان آن تبدیل شده‌اند. اکنون، تنها سد جدی باقی‌مانده ایران است.
    ?به خاطر دارم هنگامیکه بهار عربی آغاز شده بود، فردی را به دانشگاه شهرکرد دعوت کرده بودند. عنوان اصلی جلسه و نام مدعو را به خاطر ندارم، اما دقیق به خاطر می‌آورم که از وی پرسیدم وضعیت سوریه چه خواهد شد و او با قطعیت گفت که در سوریه خبری نخواهد شد. چند ماه گذشت و با جرقه‌ای ناآرامی، اغتشاش و نهایت جنگ داخلی در سوریه آغاز شد که تاکنون ادامه دارد. اولین امیدواریم اینست که چنین تحلیلگرانی از مراکز اصلی تصمیم‌گیری به دور باشند.
    ?آنچه در دهه گذشته از ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ در کشورهای #غرب_آسیا و شمال آفریقا رخ داده است؛ به همراه آنچه در دهه پایانی قرن بیستم و اوایل قرن ۲۱ بر عراق به رهبری صدام حسین رفت به روشنی نشان می‌دهد که استراتژی اصلی رقبا/دشمنان به خصوص آمریکا و اسرائیل در قبال ایران در ابتدا الگوی عراق بعثی بود؛ اما با توجه به مقاومت فعال به ویژه به سوریه‌شدگی تغییر مسیر داده است. به ناآرامی اخیر بهبهان دقت کنیم. علت اصلی این تغییر مسیر، بی‌ثباتی اقتصاد کلان است که نوک کوه یخ آن، کاهش پیوسته ارزش پول ملی است. سرنوشت عراق، سوریه و لیبی (عسل) تلخ است؛ شدیدا تلخ است؛ تعداد زیادی کشته، مهاجر و از بین رفتن بسیاری از زیرساختهای کشورهای عسل.
    ?نتانیاهو در داخل اسرائیل به مانند ترامپ در آمریکا با مشکل جدی در انتخابات روبه‌رو است؛ به طوریکه اگر اشتباه نکنم انتخابات اسرائیل که چند بار برگزار شده است فقط به تشکیل دولتی نااستوار انجامیده است و در آخرین مورد نتانیاهو مجبور شده است با رقیب اصلی‌اش-بنی گانتز- جهت تشکیل دولتی شکننده به توافق برسد. کرونا هم عرصه را به شدت بر ترامپ تنگ کرده است و نظرسنجی‌ها نشانگر پیشتازی بایدن است به طوریکه حتی نتانیاهو هم دیگر شانسی جدی برای پیروزی ترامپ قائل نیست. چنین شرایطی به شدت برای ایندو سیاستمدار متعهد به اصول ماکیاولی، سخت است و لذا به دنبال مفری جهت تبدیل شکست به پیروزی هستند. آنچه که نتانیاهو با توجه به حضور ترامپ در کاخ سفید برگزیده است، سوریه‌لیبی‌شدگی ایران است: ترکیبی از ناآرامی‌ها/جنگ داخلی به همراه مداخله نظامی محدود آمریکا/ناتو. سوریه‌لیبی‌شدگی یعنی به سادگی بیست سال بعد و پس از تحولات مختلف و جان دادن چندصد هزار نفر و آواره شدن چند میلیون نفر در بهترین حالت در همین نقطه فعلی باشیم. امیدواری دومم این است که به مانند رسوایی ترور هدفمند مشعل در اردن در اواخر قرن بیستم، اینبار نیز نتانیاهو با شکست دیگری رو‌به‌رو شود.
    ?چنانکه نوشته‌ام پاسخ مناسب به استراتژی فعلی رقبا/دشمنان که ما را وارد جنگ چند بعدی نموده‌اند نیازمند یک اتاق جنگ است که با یک استراتژی جامع و به‌روزشونده بر مبنای دورندادهای لحظه‌ای خوابی را که آنان بر اساس بی‌ثباتی اقتصاد کلان ایران به واقعیت پیوسته می‌دانند به یک کابوس برایشان تبدیل کند. قدرت سخت در این شرایط فقط بخشی از جواب به دشمنان/رقبا خواهد بود. بخشی دیگر، قدرت نرم است که جز اصلی آن مردم هستند. مردم جامعه نیز در دهکهای مختلفی هستند. تقریبا پنج دهک پایین در شرایط سختی از حیث اقتصادی-معیشتی-رفاهی به سر می‌برند. آنان نیازمند توجه جدی هستند. آن کارتهای ملی جدید بلا استفاده را برای تعیین #تقید_مکانی_زمانی افراد جامعه استفاده کنید؛ عزیزان بجنید چون رقبا/دشمنان ۲۴/۷ مشغول تلاش و کوشش هستند تا رویایشان را به واقعیت تبدیل کنند.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • اینگونه اعلام اعدام نکنید!

    اینگونه اعلامِ اعدام نکنید!
    مجتبی عمادی
    ?خاطرم می‌آید بچه که بودم کارتونی را صدا و سیما نشان می‌داد که در آن رقابتی بین دو فرمانده نظامی چشم بادامی برقرار شده بود تا یکی از آنان برای ماموریتی انتخاب شود. الف، به شدت قوی بود و لذا می‌خواست همه چیز را با قدرت و زور به پیش ببرد؛ ب هم قوی بود اما همواره قبل از انجام هرکاری ابعاد آن را به دقت بررسی می‌کرد و سپس دست به اقدام می‌زد. خاطرم می‌آید در مرحله‌ای قرار شد ابتدا سنگی را پرتاپ کنند و سپس پر پرنده‌ای را. همانگونه که انتظار داریم، الف سنگ را بیشتر پرتاپ کرد؛ اما اختلاف بین آندو به شدت معنادار نبود. در مورد پر، اما ب برنده قطعی بود. در مقام تصمیم به سپردن امور، قطعا اولویت با ب است و محتمل‌تر است که پیروزی با او حاصل شود.
    ?آیا ایران، دستکم در سطح منطقه غرب آسیا کشوری قوی و تاثیرگذار شده است؟ عربها ضرب المثلی دارند که می‌گوید ضربه‌ای که نکشد، قوی‌تر می‌کند. در این چهل و یک سال انواع و اقسام تحریم‌ها و وقایع سخت مثل جنگ رخ داده است و ما مانده‌ایم، پس قوی‌تر شده‌ایم. دقیقا مصداق همین ضرب‌المثل را در طی تکامل هم داریم. به عنوان مثال، باکتری ها به آنتی‌بیوتیک حساس هستند و با استفاده از آنتی‌بیوتیک باکتری ها کشته می‌شوند؛ اما چنانکه می‌دانیم استفاده گسترده از آنتی‌بیوتیکها باعث بروز باکتریهای مقاوم شده است. مثالهای متنوع دیگری نیز می‌توان در این زمینه ارائه کرد که از آنها می‌گذرم. پس، می‌پذیریم که قوی‌تر شده‌ایم.
    ?دنیای امروز در عصر چهارم انقلاب صنعتی، به شدت در حال شفاف شدن است؛ یعنی حتی دیگر حریم خصوصی افراد هم به آن معنا وجود ندارد. به اپلیکیشنهای مختلفی که بر روی تلفنهای همراه، تبلتها و لپ‌تاپها نصب می‌کنیم اجازه دسترسی‌های گسترده می‌دهیم. پس، چنانکه بایستی کرونا را به عنوان واقعیت بپذیریم؛ شفاف شدن اجباری، اختیاری یا هر مدل دیگر را هم بایستی بپذیریم. نتیجه قطعی چنین امری آن است که بایستی همواره آماده باشیم تا به دوستان، نزدیکان و در نهایت افکار عمومی در مورد آنچه می‌خواهیم انجام بدهیم یا انجام داده‌ایم توضیحات قانع کننده ارائه کنیم.
    ?آیا اکنون کشور در شرایط عادی است؟ خیر، چنانکه نوشته‌ام ما در جنگی تمام عیار و پیچیده قرار داریم. لازمه پیروزی در چنین جنگی، وجود استراتژی جامع و تلفیقی با حضور یک اتاق جنگ است. این اتاق به صورت لحظه‌ای کلیه وقایع را رصد می‌کند و براساس آن به تصمیم‌هایی می‌رسد که توسط قوای مختلف اجرا می‌شود. آیا به صرف آنکه قوی هستیم، می‌توانیم بدون رصد افکار عمومی و جهانی دست به اقدام‌های حتی کاملا درست بزنیم؟ به نظرم، پاسخ به این سوال هم منفی است. بدون همراه کردن افکار عمومی در سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی حتی قویترین دولتها/ کشورها هم در اعمال سیاستها و اقداماتشان با شکست مواجه می‌شوند.
    ?چنانکه نوشته‌ام، حقوق نمی‌دانم و با رویه‌های قضایی نیز هیچگونه آشنایی نداریم. وقایع آبان ۹۸ را نیز از نزدیک دیده‌ام و حجم تخریب‌ها مرا شگفت زده کرد. بعلاوه با حکم اعدام هم موافقم؛ ما در بدن خودمان هم تمامی سلولها نمی‌توانند تا پایان عمر ما همراه ما باشند؛ بلکه به علت آسیب رساندن به کل موجودیت ما سلول آسیب‌دیده خود را اعدام می‌کند. درهرحال، اعدام فرایندی غیر قابل برگشت است. به همین دلیل، آنان که چنین حکمی را دریافت می‌کنند لازم است که از فرایندی کاملا دقیق، عادلانه و سنجش‌پذیر بگذرند که از روایی و پایایی برخوردار باشد. حال چنانچه بپذیریم که در مورد سه محکومی که طوفان توئیتری برایشان برپا شد، رسانه‌های مختلف لندن‌نشین به شدت به آن پرداختند، افراد مختلف غیر فارسی زبان هم به آن واکنش نشان دادند به طوریکه #اعدام_نکنید به ترند در توئیتر تبدیل شد، حکمی کاملا عادلانه صادر شده است؛ آیا نحوه اعلام آن و زمان اعلام آن به‌جا و مناسب بود؟
    ?قدرت، فقط قدرت سخت نیست؛ چنانکه پاسخ اول ترور سردار سلیمانی موشک باران پایگاه نظامی آمریکا بود، چنانکه پاسخ توقیف نفتکش ما، توقیف نفتکش بود؛ اما پاسخ جامع به وقایع آبان ۹۸ صرفا اعلام خبر اینگونه‌ای صدور حکم اعدام این سه جوان نیست! قدرت نرم هم مولفه‌ای کاملا جدی در عرصه جهانی است. ما بسیار نیاز داریم تا در عرصه قدرت نرم تلاش، کوشش و پژوهش و هوشمندانه و عالمانه آن را اعمال کنیم. پر پرنده را نمی‌توان با قدرت و با شدت پرتاپ کرد تا به جای دوری برود؛ پر پرنده با فوت کردن در جهت باد بسیار دور می‌شود. قوای ما به مرکز افکارسنجی ملی، منطقه‌ای و جهانی نیاز دارند و شایستگان و نخبگانی که بر اساس درونداهای واقعی مشاوره‌های مناسب، عالمانه و جامع به سیاسیون و تصمیم‌گیران بدهند تا قلوب را فتح کنیم و به رپت (رشد،پیشرفت،توسعه) برسیم.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • تهران،نطنز،تهران با رصد ماهواره افق ۱۶

    تهران،نطنز، تهران با رصد ماهواره افق ۱۶
    مجتبی عمادی
    ?شرایط سختی را می‌گذرانیم. از لحاظی با شرایط کشور در دوران نخست وزیری مصدق همخوانیم که تحت تحریم انگلیس قرار گرفتیم و نتوانستیم نفت بفروشیم؛ لذا با شرایط سخت اقتصادی روبه‌رو شدیم. از طرفی نیز به خاطر وجود پاندمی کرونا، با شرایطی شبیه اواخر قاجاریه رو‌به‌رو هستیم که آن سه سوار مرگبار حضور داشتند. در آن دو واقعه، انگلیس، روسیه و آمریکا نقشی فعال داشتند. اما، در شرایط امروز نیروهای متخاصم/رقیب دیگری نیز اضافه شده‌اند: اسرائیل، عربستان و ترکیه. به این عرصه حضور نیروهای متخاصم/رقیب، البته لازم است که به وجود تاریخی نیروهای داخلی فروکاهنده رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) منجمله فقدان احزاب و نیز آنچه را که ابوالحسن ابتهاج کِرم می‌نامید و محمد فاضلی جلاسان گِردگو نامیده است، حتما اشاره کنیم.
    ?از عرصه نیروهای داخلی فروکاهنده رپت می‌گذرم، چون در نوشته حاضر قصدم توجه به نیروهای متخاصم/رقیب خارجی است. از میان آن نیروهای خارجی نیز برخی چون انگلیس، روسیه، آمریکا و ترکیه (عثمانی‌ها) سابقه تاریخی تخاصم/رقابت دارند. تا آنجا که می‌دانم عربستان نیز تا قبل از ظهور محمدبن‌سلمان، در تخاصم آشکار با ایران نبود؛ هر چند که کشورهای عربی در جنگ تحمیلی، طرف صدام را گرفته بودند و کمکش می‌کردند. در هر حال، نیروی جدیدی که به خصوص پس از انقلاب از رقابت پنهان به تخاصم آشکار تغییر فاز داد، اسرائیل بوده است.
    ?اسرائیل، فرزند لوس و نُنُر انگلیس و به خصوص آمریکاست. علت آن را دقیق نمی‌دانم؛ اما از زمان تاسیسش تاکنون، هر چه می‌خواسته چون علیمردانِ عباسقلی‌خان انجام داده است؛ اصلا کاری به آنچه به اصطلاح “این آخوندا میگن”هم نداریم؛ کافی است نگاهی به رسانه‌های انگلیسی زبان اسرائیلی و به خصوص کتاب جالب و با جزئیات رونن برگمن با عنوان برخیز و اول بکش بیندازیم. دولتها در اسرائیل برای سالیان متمادی است که از ابزارهای مختلف منجمله بمباران، انفجار، خرابکاری و ترور هدفمند علیه کشورها/افراد متخاصم استفاده می‌کنند؛ به عیان یا در هاله‌ای از ابهام اما به صورتیکه با کمی جستجو به عامل اصلی می‌توان رسید. البته چنانکه نوشتم، این علیمردان لوس و ننر، همواره از حمایت دول غربی به خصوص آمریکا برخوردار بوده است.
    ?در کنار آن تخاصمی که میان ایران و جبهه‌ی به نمایندگی اسرائیل وجود دارد که شاخصه‌ی آن استفاده از ابزارهای قدرت سخت است؛ به تازگی اسرائیل نیز در کنار انگلیس و آمریکا و عربستان به رویکرد قدرت نرم نیز در قبال ایران متوسل شده است. بی‌بی‌سی فارسی، من‌وتو، صدای آمریکا، رادیو فردا و ایران اینترنشنال شبکه‌هایی هستند که پوشش جامعی از حوادث و وقایع ایران را به صورت ۲۴ ساعته به انجام می‌رسانند؛ البته که ‌بی‌بی‌سی یک مدرسه درس‌آموزی است. در‌هر‌حال، اسرائیل به نظرم به تازگی فعالیت‌های بیشتری را در این عرصه دارد به انجام می‌رساند؛ به طوریکه به جز صفحات به زبان فارسی در شبکه‌های مجازی که من یکی از آنها را در توئیتر دیده‌ام، دست به ساخت سریال نیز زده‌اند. از قبلی‌ها نمی‌دانم، اما سریال تهران تازه‌ترین اثر آنان است. نماهایی کاملا عینی از تهران با بازی دختری با چهره‌ای معصوم و از خانواده‌ای ایرانی-یهودی که به اسرائیل مهاجرت کرده‌اند و حال از طرف موساد برای خرابکاری به ایران آمده است. البته من ساخت و فیلم و سریال در مورد ایران را، کاملا بیانگر وجود درک قدرت ایران از سوی متخاصمان/رقبا می‌دانم.
    ?به نظرم ما اکنون در جنگی تمام عیار و پیچیده در چندین جبهه هستیم. جنگی که از انواع ابزارها در آن استفاده شده و به نظرم خواهد شد: حملات سایبری، خرابکاری، بمبگذاری، حملات موشکی، تحریک برای ایجاد اغتشاش، بازی با نرخ ارز، تحریم و موارد دیگر. نمی‌دانم، اما به نظرم ما فاقد اتاق جنگ هستیم. این جنگ اجتماعی-اقتصادی-سیاسی-نظامی-روانی است. به نظرم ما بیشتر بر جنبه‌ی اقتصادی-نظامی متمرکز شده‌ایم. کاری به عملکرد دولت تدبیر و امید ندارم، اما به طور کلی مجلس ما به خصوص به خاطر ضعف‌های ساختاری توان ذاتی لازم برای کمک در چنین جنگ پیچیده‌ای را ندارد؛ به خصوص اگر این موضوع را در نظر بگیریم که تازه‌نمایندگان ابتدا می‌خواهند سری توی سرها دربیاورند!
    ?چه کنیم؟ اول آنکه بپذیریم در جنگی پیچیده هستیم که صرفا و انحصارا به خاطر “این آخوندا” نیست. دوم اینکه، با هیاهو و فریاد بر سر وزرای پر انتقاد دولت تدبیر و امید سودی برای کشور حاصل نمی‌شود. چنانکه رهبری با تشکیل شورای سران قوا به کمک دولت شتافته‌اند، مجلس در سال پایانی دولت لازم است به دولت کمک کند. سوم اینکه، نیاز است به عموم مردم و از تربیونها و رسانه‌های مختلف با تشریح صادقانه، منطقی و عالمانه ابعاد جنگ چند بعدی توضیح داده شود تا آرامش بر قلوب حکمفرما شود./۱
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

    ✨چهارم اینکه، دهکهای پایین جامعه در این تورم دو رقمی آسیب بیشتری می‌بینند؛ لذا توجه جدی، دقیق و مستمر جهت مرتفع کردن نیازهای ضروری آنان به شدت مفید است. پنجم اینکه، اتاق جنگ با حضور شایستگان عرصه‌های اقتصادی-سیاسی-اجتماعی-روانی-نظامی تشکیل گردد، چنانکه چرچیل در نبرد با آلمان تشکیل داد و حتی رقبای اصلیش نیز در آن عضویت داشتند. ششم آنکه، متخاصمان/رقبا می‌خواهند ما را تحریک به عملی نمایند تا راه برای تداوم تحریم تسلیحاتی، رفتن به ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد و تشکیل ائتلافی به ظاهر بین‌المللی برای حمله نظامی به ایران، بمباران مراکز هسته‌ای و پاره‌ای سناریوهای دیگر هموار گردد. در این شرایط، حفظ صبر استراتژیک به همراه پاسخ در‌خور جهت جلوگیری از پررو شدن متخاصمان/رقبا مانند توقیف نفتکش‌ها ضروری است. هفتم آنکه، اقتصاد بدون رقابت، هر کشوری را به قهقرا می‌برد؛ لذا، لازم است بساط رانتها، انحصارها و تعارض منافع جمع گردد. به نظرم، این اصلی‌ترین کار مجلس است. هشتم آنکه، ما به احزاب و سیستم نخست وزیری در کشور نیاز داریم، تقید مکانی-زمانی ما این را می‌طلبد. نهم آنکه، بدون حمایت و خواست مردم، اصلاحی رخ نخواهد داد. واقعا نیاز است تا عموم مردم توانا شوند، تا پیگیر و مجری حذف رانتها، انحصارها و تعارض منافعها گردند.
    ? ایران، اکنون به مانند انگلیسی که خود را در چنبره‌ی هیتلر می‌دید و تیره‌ترین ساعتها را می‌گذراند، در چنبره‌ی جنگی چند‌بعدی و ظالمانه است. چنانکه هیتلر و نازی‌ها سرنگون شدند، ما نیز با درایت و کنش عاملانه عالمانه از این دوران گذر خواهیم کرد./۲
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • آمریکا واقعا تمام شد! حال چه کنیم؟

    آمریکا واقعا تمام شد! حال چه کنیم؟
    مجتبی عمادی
    ?دو روز قبل اندیشکده امور خارجی، نوشته‌ای منتشر کرد (https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2020-06-09/how-hegemony-ends?amp) که با استدلال نشان می‌داد که دیگر آمریکا قدرت یکه‌تاز (هژمون) عرصه بین‌المللی نیست. در زیر به سه نکته اصلی آن نوشته اشاره می‌کنم:
    ✨به طور خلاصه، رهبری جهانی ایالات متحده به سادگی در حال عقب نشینی نیست؛ بلکه در حال از هم پاشیدن است و افول آن چرخه ای نیست، بلکه دائمی است. واقعیت این است که واشنگتن باید به یک نظم بین المللی که به طور فزاینده ای رقابتی، نفس‌گیر و پیچیده است عادت کند. هیچ راه حل آسانی برای این کار وجود ندارد.
    ✨هیچ مبلغی جهت هزینه‌های نظامی نمی تواند فرآیندهای ناشی از فروپاشی هژمونی ایالات متحده را معکوس کند. حتی اگر جو بایدن، نامزد ریاست جمهوری آمریکا از حزب دموکرات، ترامپ را در انتخابات ریاست جمهوری در اواخر سال جاری میلادی شکست دهد، یا اگر حزب جمهوری‌خواه ترامپیزم را ادامه ندهد، فروپاشی هژمونی ادامه خواهد یافت.
    ✨واشنگتن باید بفهمد که جهان دیگر شبیه به دوره تاریخی غیر عادی دهه‌ی پایانی قرن ۲۰ و دهه‌ی اول قرن ۲۱ نیست. زمان قدرت بلامنازع بودن گذشته است و دیگر برنخواهد گشت.
    ?نکته مهم دیگری که در نوشته‌های اندیشمندان آمریکایی منجمله مارک فیتزپاتریک به چشم می‌خورد آن است که ایران یک قدرت منطقه‌ای است که تهدید مستقیمی برای سرزمین آمریکا نیست و لذا متوهمانی چون بولتون، پمپئو و ترامپ بی‌دلیل ایران را از موضوعات اصلی سیاست خارجی آمریکا نموده‌اند. فیتزپاتریک امروز در مورد بولتون و کتابش نوشته بود:بولتون تقریباً در هر کجا که نظر می‌انداخت، لولوی ایران را می‌دید! این که آیا موضوع روز چین، سوریه یا افغانستان بود، اهمیتی نداشت؛ برای بولتون نگرانی اصلی همیشه ایران بود!
    ?بسیار خب، علی‌رغم تحریم‌های یکجانبه و چند‌جانبه با همراهی یا بدون همراهی چین و روسیه، ما مانده‌ایم؛ البته که هزینه داده‌ایم، اما اگر در نظر داشته باشیم که آنها همواره در صدد تغییر رژیم بوده‌اند-چنانکه در کشورهای #غرب_آسیا منجمله مصر به انجام رساندند- پس از این حیث بایستی به خودمان ببالیم که ملت و حکمرانی، کشور را حفظ کرده‌اند.از منظری تکاملی، شایستگی آمریکا در طی زمان کم شده است و بر شایستگی چین افزوده است. همچنانکه، این موضوع در مورد ایران و آمریکا هم در سطح منطقه‌ای قابل شناسایی است؛ اما چین قدرتی باثبات در سطح جهانی است که دنیا به آن وابسته شده است، ولی ما چنانچه جزئی اساسی را اصلاح نکنیم، منطقه را از دست خواهیم داد.
    ?اما، آیا برای دنیای چندقطبی پس از دنیای یک‌قطبی آمریکایی استراتژی و چشم‌انداز واضح، سنجش‌پذیر و جامعی داریم؟ این استراتژی و چشم‌انداز بایستی مورد پذیرش کلیه سطوح حکمرانی باشد و با تغییر دولتها و صرفا براساس سلیقه رئیس دولت یا دو‌گانه‌های وی قابل تغییر نباشد. سنجش‌های ماهانه، فصلی و سالیانه آنها بایستی شفاف در اختیار عموم قرار گیرد و چنانچه براساس نظر شایستگان، بازنگری یا تغییری لازم است در آنها رخ دهد.
    ?در بدن انسان، مغز و عضلات وابستگی بیشتری به انرژی تولیدی از یکی از اجزای مهم سلول، یعنی میتوکندری دارند؛ بنابراین چنانچه نقصی در میتوکندری‌ها وجود داشته باشد سیستم عضلانی و عصبی معمولا به طور جدی متاثر می‌شوند. ما نه‌تنها برای پایداری کشور که برای حفظ آنچه در منطقه غرب آسیا به دست آورده‌ایم و تبدیل به یک قدرت منطقه‌ای شده‌ایم نیاز داریم تا میتوکندری ملی خودمان را از نقص‌هایش رها کنیم تا انرژی لازم را برای حفظ و در نهایت گسترش آن تا تبدیل شدن به یک قدرت جهانی داشته باشیم. این میتوکندری ملی، همان اقتصاد است به طوریکه اصلاح آن باعث گردد به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) برسیم.
    ?اقتصاد البته یک واژه نیست؛ دانشی است که علاوه بر موضوعات مربوط به خود (به‌هم‌پیوستگی) دارای هم‌شنوایی(کراس‌تاک) با علوم دیگر چون مالی، مدیریت، روانشناسی و جامعه‌شناسی است. پس، تهیه الگوی جامع و سنجش‌پذیر رپت مبتنی بر چشم‌انداز و استراتژی روشن نیازمند شایستگانی با تخصص‌های مختلف است. آنچه که به نظرم بنیان این الگوی رپت را بایستی بسازد دو مورد است: شایستگی در احراز مشاغل و پست‌ها و رقابت.
    ?جهان پساکرونای پساآمریکایی فرصت‌های مغتنمی برای رپت دارد. قدر فرصتها را بدانیم. میتوکندری که اصلاح شود، از پیری جمعیت کشور هم به طور جدی خواهد کاست چون شاغلین با درآمد مکفی فرزند‌آوری خواهند داشت؛ حتی به راحتی می‌توان با سیاستهای تشویقی تعداد فرزند به ازای هر خانواده را به سه یا چهار رساند.
    ” در ایام زندگی شما، اوقات و فرصت های مناسبی را خداوند در اختیارتان قرار می دهد، بکوشید از آن فرصت ها  بهره جویید. ”
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • کارآفرینان دسترس پذیر: آنجا که عواطف حکم می‌راند

    کارآفرینان دسترس‌پذیر: آنجا که عواطف حکم می‌راند
    مجتبی عمادی
    ?اخیرا تحلیلی توسط پویا ناظران در خصوص وضعیت اقتصادی-مالی کشور منتشر شد (https://t.me/Economics_and_Finance/885)که واکنش‌های زیادی به همراه داشت و تاکنون حدود ۱۱۸۰۰۰ نفر آن مطلب را دیده‌اند‌. البته، این نوشته فقط محدود در تلگرام نماند و در توئیتر و واتس آپ هم بازنشر شد. چرا این مطلب چنان مورد توجه قرار گرفت؟
    ?ما انسانها، چنانکه پژوهش‌های اقتصاد رفتاری نشان داده‌اند دو سیستم برای فکر کردن داریم: سیستم پاسخ اولیه و سریع یک و سیستم تفکر عمیق دو. نحوه کار و تعامل این دو سیستم و تاثیرگذاری جدی آنها بر قضاوتها و تصمیم‌گیری‌های ما دو جایزه نوبل برای پیشگامان این حوزه به ارمغان آورده است و کتابهایی عالی در این خصوص منتشر شده‌اند که از جمله مهترین آنها تفکر، سریع و کند کانمن، سقلمه تیلر و قضاوت در تصمیم‌گیری مدیریتی بیزرمن است.
    ?به طور خلاصه، ما از قاعده‌های خودساخته‌ای استفاده می‌کنیم تا راحتتر قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم. لذا، این قاعده‌ها در عین سودمند بودن چنانکه مورد استفاده نادرست در موقعیت‌های نامناسب قرار گیرند (عدم رعایت تقید مکانی-زمانی (تمز))، موجب تبعات نامطلوب می‌شود. به طور کلی چهار قاعده خود ساخته وجود دارد: در دسترس‌بودن، نمایندگی، تایید و عواطف. اولی می‌گوید رویدادهایی که احساسات را برمی‌انگیزد و کاملا سرزنده است، بهتر به خاطر سپرده می‌شود. دومی ناظر بر آن است که کلیشه‌های ذهنی در قضاوتهای ما اهمیت جدی دارند؛ سومی عبارت است از گرایش به پردازش اطلاعات براساس جستجو یا تفسیر اطلاعاتی که مطابق با باورهای موجود شخص باشد؛ و چهارمی عبارت است از تاثیر هیجانها و عواطف ما در قضاوتهایمان. هیجان عبارت است از حالتهای موقتی توام با برانگیختگی یا فروریختگی که همراه با بروز علائم فیزیولوژیک، چهره‌ای، روانی و عملی است. از جمله هیجانها می‌توان به خشم، ترس، عشق و پشیمانی اشاره کرد. عاطفه (https://ravanrahnama.ir/مقیاس-ارزیابی-عاطفه-مثبت-و-منفی/)، می‌تواند مثبت یا منفی باشد مانند محکم و نیرومندم/آشفته و ناراحتم.
    ?کانمن در فصل سیزدهم کتابش با عنوان دسترس‌پذیری، هیجان و ریسک به موضوع تاثیر دو قاعده خودساخته در دسترس‌بودن و عواطف بر قصاوتها و تصمیم‌گیری افراد عادی و متخصص می‌پردازد. بعلاوه، او در آن فصل به وحشت آلار در سال ۱۹۸۹ اشاره می‌کند. آلار ماده‌ای شیمیایی بود که به سیب‌ها پاشیده می‌شد تا رشدشان را بیشتر کند و ظاهر بهتری داشته باشند. وحشت از آنجا آغاز شد که داستانهایی خبری پخش شد که ادعا می‌کردند اگر این ماده شیمیایی به مقادیر زیاد مصرف شوند باعث ایجاد سرطان در رَت‌ها و موش‌ها می‌شود. نتیجه آن شد که شهروندی می‌گفت بهتر است آب سیب را مستقیم در فاضلاب بریزیم یا آن را در محل زباله‌های شیمیایی بیندازیم. پیامد را می‌توان به راحتی حدس زد؛ مانند ادعای وجود مقادیر خطرناک آفلاتوکسین در شیرهای پاستوریزه‌ی ایران اما در ابعادی گسترده‌تر. کانمن به نقل از سانستین، این پدیده را آبشار دسترس‌پذیری می‌نامد:زنجیره ای از وقایع خود-تقویت‌کننده، که ممکن است از گزارش رسانه ها از یک رویداد نسبتاً جزئی شروع شود و منجر به هراس عمومی و اقدامات گسترده دولت شود. در همان فصل، کانمن به این نتیجه‌گیری می‌رسد که مردم عادی و متخصصان، هر دو، بایستی در تعاملی موثر نسبت به سیاست‌گزاری و تخصیص بهینه منابع تصمیم‌گیری نمایند.
    ?آن قاعده‌های خودساخته، منجر به سوگیری‌ها، محدودیتها و سفسطه‌های مختلفی چون عقلانیت محدود، مقهور داستانها شدن و تایید اجتماعی می‌شود. عقلانیت محدود می‌گوید که تصمیم گیری ما متاثر از اطلاعاتی که در اختیار داریم ، محدودیت های شناختی ذهنمان و محدودیت زمان است. سفسطه داستانسرایی به متاثر شدن جدی قضاوتها و تصمیم‌گیری ما در زمانی اشاره دارد که وقایع در قالب داستانهایی پرکشش ذکر می‌شوند. سوگیری تایید اجتماعی نیز به متاثر شدن ما از نظرات گروههای مرجع مثل متخصصان و سلبریتی‌ها اشاره دارد.
    ?شرایط امروز ریشه‌های تاریخی جدی دارد (https://donya-e-eqtesad.com/بخش-اقتصاد-36/3665996-دلایل-فقر-ثروت-از-نگاه-علی-اکبر-داور). بله، حال اقتصادمان ناخوش است، تحریمهای ظالمانه بر گلویمان فشار می‌آورد، تصمیم‌گیران تصمیم‌های متناقض می‌گیرند، و ارزش پولمان چونان آدم برفی در آفتاب، آب می‌رود. اما، حواسمان باشد که چنانچه بهتر داستانسرایی و قالب‌بندی می‌کنیم، به علت وجود محدودیت‌ها، سوگیری‌ها، سفسطه‌ها و قاعده‌های خود‌ساخته در خودمان و شهروندان عادی حکم قطعی مرگ ریال چون حکم سرطانزا بودن شیر به علت آفلاتوکسین را صادر نکنیم! جامعه، مستعد وحشت آلار است؛ وحشت زده‌‌ها، فقط با سیستم یک به پیش می‌روند چونان گله گاومیشی که شیرها به آن می‌زند! گله بر شیرها پیروز می‌شود اگر سیستم دو فعال شود. نقد کنیم اما وحشت آفرینی نکنیم.

  • اقتصاد سیسیلی، اقتصاد بخت آزمایی و اقتصاد حرف مفت

    اقتصادِ سیسیلی، اقتصادِ بخت آزمایی و اقتصادِ حرفِ مفت!
    مجتبی عمادی
    ?قبلا در یادداشتی در همین کانال نوشته بودم (https://t.me/EmadibaygiGleam/1427) که مافیای ایرانی با مافیای سیسیلی تفاوت دارد چون آدمکشی عریان در مافیای ایرانی دیده نمی‌شود و مافیای ایرانی شامل شبکه‌ای از آدمها می‌شود که به دنبال استفاده بیشینه از رانت‌ها و انحصارها هستند. اما نحوه برخورد قلدرمابانه اکبر طبری در دادگاه که با مرگ مشکوک قاضی منصوری در رومانی همراه شد، انگار حکایت از تغییر رفتار جدی مافیای ایرانی و شباهت یافتن بیشتر به مافیای سیسل دارد.
    ?مرگ مشکوک/قتل افرادی چون عباس یزدان‌پناه، حمید حاجیان (وکیل حاجیان) و غلامرضا منصوری (قاضی منصوری) به همراه سکته‌ی همزمان سه متهم بانک سرمایه و احتمالا مواردی دیگر که ما نمی‌دانیم نشان از آن دارد که با پدیده‌ای پیچیده رو‌به‌رو هستیم که هر نوع کتمان آن، سرپوش گذاشتن بر آن، و فروکاستن آن به بزهی معمولی برای آینده کشور خطرناک است. چنین حذفهای فیزیکی تمیزی پیام روشنی را برای اعضای شبکه دارد: در معرض اتهام که قرار بگیری، حذفی؛ چه برسد که با پلیس و دادگاه همکاری کنی! چنین پیام شفاف و ترسناکی ریشه‌ی هر نوع مبارزه جدی با اژدهای هفت سر فساد را خواهد زد.
    ?به نظرم، پدیده‌ی قاضی منصوری پرده از وجود اقتصاد سیسیلی در کشورمان برداشت. اقتصاد سیسیلی که در فیلمهایی چون پابلوی دوست داشتنی، پدرخوانده و مرد ایرلندی به زیبایی نشان داده شده است، هنجارهای خاص خود را دارد و عملا نوعی نظام حکمرانی سلسله مراتبی است که از طریق پولهای کثیف خود در انتخاباتهای مختلف نیز تاثیر می‌گذارند و لذا کاملا بر جامعه‌ای که در آن حضور دارند اثر می‌گذارند. بنابراین، مافیای سیسلی/اسکوباری پدیده‌ای پیچیده، چند بعدی و دارای اثرات مستقیم و غیرمستقیم بر جامعه‌ای است که در آن حضور دارد. چنانچه نجنبیم، به مانند ایتالیا و به مانند اکنون که پذیرفته‌ایم با کرونا زندگی کنیم، بایستی حضور مافیا را بپذیریم.
    ?در کنار آن اقتصاد سیسیلی که می‌توانیم به عنوان یک نهاد در جامعه در نظر بگیریم، در این دوران تلاطم که کرونا، تحریم و میانکنش تاریخی ناموثر جامعه/نظام حکمرانی دست در دست هم فشاری سهمگین را بر آحاد مختلف جامعه به خصوص دهکهای آسیب پذیر وارد می‌کنند، با نوعی دیگر از اقتصاد هم روبه‌رو شده‌ایم: اقتصاد بخت آزمایی. اخیرا، برای ۲۵۰۰۰ خودرو، هفت میلیون نفر ثبت نام کرده بودند! در این حالت، برای حفظ ارزش پول، کالایی مصرفی تبدیل به کالایی سرمایه‌ای می‌شود؛ البته رانت حاصل-تفاوت قیمت کارخانه و بازار-نصیب عده‌ای می‌شود که بخت یارشان است. در قرن ۲۱ که خودوری آخرین مدل را می‌توانی قسطی بخری، بایستی بخت یارت باشد که نوعی با کیفیت نازل را ابتیاع کنی!
    ?به آن دو اقتصاد ناهنجار فوق، اقتصاد حرفِ مفت را هم بایستی اضافه کنیم. همتی، رئیس فعلی بانک مرکزی، که در ابتدای مسئولیتش خوب عمل کرد، دارد به همان سرنوشت اسلافش در دولتهای نهم تا یازدهم گرفتار می‌شود. در جامعه‌ای که همه نوع اقتصاد ناهنجاری امکان ظهور و حضور دارد اما از اقتصاد رقابتی خبری نیست، بایستی شاکر باشیم که تاکنون گرفتار ابر تورم نشده‌ایم.
    ?وقایع اخیر دو جنبه جالب زیست‌شناسی سامانه‌ای را به عیان نشان می‌دهد: به‌هم‌پیوستگی (interconnectedness) و هم‌شنوایی (crosstalk). نیاز داریم با سرعت، دقت، بدون واژه‌پریشی، منطقی، علمی و به طور جامع ضعفها و چالشهایمان را لیست، رتبه‌بندی و مرتفع کنیم. گاهی، زود دیر می‌شود.
    جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است
    سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • مراقب باشیم به هویدا نرسیم!

    مراقب باشیم به هویدا نرسیم!
    مجتبی عمادی
    ?ما در عرصه علوم زیستی دو اصطلاح داریم که جالب هستند؛ یکی “موتیف‌های شبکه” و دیگری “تکامل همگرا”. موتیف‌های شبکه در واقع الگوهای پایه‌ای در شبکه‌های پیچیده هستند، چنانکه سلول الگوی پایه در موجود زنده‌ای چون انسان است. این الگوهای پایه‌ای در شبکه‌های مختلفی به صورت تکرارشونده رخ می‌دهند و قرارگیری اجزای هر موتیف به صورت یک مدار خاص در کنار یکدیگر، خارج از حالت تصادف است. در تکامل همگرا، در موجوداتی که خویشاوندی نزدیکی با یکدیگر ندارند، مثلا حشرات/پرندگان، به صورت مستقل صفات مشابهی تکامل می‌یابد-در اینجا بال- تا آن موجود با محیط‌های مشابه-در اینجا پرواز کردن- سازگاری یابد.
    ?به تاریخ ایران بنگریم؛ به فرازها و فرودها. تا آنجا که دانش من اجازه می‌دهد ما هموراه در طول تاریخمان تا به تنگ می‌آمدیم، تا کارد به استخوانمان می‌رسید به این می‌اندیشیدیم و آن را به منصه ظهور می‌رساندیم که حاکم حاضر را عوض کنیم و حاکم جدیدی بیاوریم تا اوضاعمان به شود؛ مدتی سرخوش تغییر بودیم و دوباره همان آش و همان کاسه! چرا چنین گرفتار می‌شدیم؟ چون هرگز به فکر موتیف‌های شبکه در شبکه پیچیده‌ی سیاسی-اجتماعی-اقتصادی ایران نبوده‌ایم: الگوهایی تکرارشونده با اجزایی که به صورت مداری خاص به یکدیگر مربوط می‌شوند. این موتیف‌ها هم اثر مثبت داشته‌اند و هم اثر منفی. آن دسته از موتیفهایی که باعث شده‌اند که این کشور که در طول تاریخ در چهارراه حوادث بوده است، هر چند از حیث وسعت کوچک گردد، اما همچنان هویتی مشخص داشته باشد را جزء موتیفهای مثبت در نظر می‌گیریم. در هرحال، دسته‌ای دیگر از موتیفها نیز وجود داشته‌اند که موجب ضعف حکومتها در میان/بلندمدت می‌شده‌اند و موجبات سقوط آن حکومت و ظهور حکومت بعدی را فراهم می‌کرده‌اند. این موتیفها در بخش‌های مختلف سیاسی-اجتماعی-اقتصادی به فرم تکامل همگرا به علت وجود تقید مکانی-زمانی ظهور می‌یافته‌اند و پس از ظهور و در طی تاریخ آنگاه که این دسته از موتیفهای منفی همزمان با یکدیگر حضور می‌یافتند به بحرانی فراگیر که منتج به تغییر حکومت می‌گردید، می‌انجامیده‌اند.
    ?جامعه ایرانی در آخرین تغییر معاصر، نظام شاهنشاهی را سرنگون و نظام جمهوری اسلامی را جایگزین آن نمود. در طی این چهل و یک سال نیز افراد مختلف با ایثار جان و مال باعث گسترش نفود نظام در بخشهای مختلف جهان به خصوص کشورهای همجوار گردیدند. اکنون دانشگاههای ما حائز رتبه‌های زیر ۵۰۰ در نظامهای رتبه‌بندی می‌شوند، ماهواره به فضا می‌فرستیم، موشک نقطه‌زن تولید می‌کنیم و موارد دیگر. این دسته از پیشرفتها جزء با ایثار جان و مال حاصل نمی‌شده است.
    ?در هر حال، در کنار آن دستاوردها با چالشهای جدی در کشور نیز مواجه هستیم که در نوشته‌های قبلی و براساس نظر خبرگان به آنها اشاره نموه بودم. وجود این چالشها در کنار تحریم‌های ظالمانه و بدون قید و بند دولت ترامپ در آمریکا، کشور را از منبع اصلی تامین مالی خود محروم کرده است. بعلاوه، با گذر زمان حوزه سیاسی از آن اخلاصهای اوایل انقلاب فاصله جدی گرفته است و زراندوزیِ مبتنی بر نفع شخصی صِرف در فقدان شفافیت به ظهور فنوتیپ‌هایی چون تاجگرون، طبری و امثالهم انجامیده است. البته این زراندوزیِ نوع تاجگرودنیسم، یک آلترناتیو دیگر هم داشته است که آن را سلطانیسم می‌خوانیم؛ سلطانهایی که با ثروتهایشان به سیاسیون فاسد کمک می‌کنند تا در مناصب مختلف حوزه حکمرانی در هر سه قوه مشغول به کار شوند. هر چه از زمان انقلاب فاصله گرفته می‌شود، به تعداد، عمق و وسعت این دسته از افراد ناخلف افزوده می‌شود. در دهه هفتاد ما شاهد دادگاه کرباسچی و یک مختلس بانکی بودیم و اکنون شاهد تاجگردونیسم، طبریسم و سلطانیسم هستیم. چنانچه به همین روند بخواهیم برویم، چنانکه پهلوی دوم به هویدا رسید، ما هم به فرد/افرادی در سطح وی خواهیم رسید و این به نظرم نشانه بدی خواهد بود.
    ?موتیفهای شبکه در سرطانها چنان نظم طبیعی سلول را دستخوش تغییر می‌کنند که این ارگان جدید علیه همه ارگانهای بدن می‌شورد و بر آنها غلبه می‌یابد. ما برای مدیریت بیماری سرطان، مارکر(نشانه)هایی داریم که بیومارکر می‌خوانیم. به عنوان مثال چنانچه، بیومارکر الف در توموری باشد حکایت از پیش‌آگهی بد برای آن تومور دارد: به خوبی به درمان جواب نمی‌دهد، طول عمر پنج ساله کمتری فرد مبتلا دارد و موارد دیگر. هویدا، در آن دوره، مارکر نامناسب شدن شرایط سیاسی-اجتماعی-اقتصادی بود.
    ?البته ما در آن دوره آلترناتیوی عالی برای نظام شاهنشاهی داشتیم، اکنون اما به عمده کشورهای توسعه یافته که می‌نگریم از لحاظ شکلی همین ساختار حکومت جمهوری را دارند؛ اما چرا ما اکنون گرفتار سه سال پیاپی رشد اقتصادی منفی، جنبش بی‌سر آبان ۹۸ و خودکشی‌های فعلی پاره‌ای از اقشار آسیب‌پذیر هستیم؟ ریشه را بایستی در همان موتیف‌های شبکه منفی جستجو کنیم./۱
    ?برخی از مردم عادی در محاوره‌های آشکار و نهان خود می‌گویند که عامل این شرایط سخت اقتصادی- رفاهی آخوندها هستند و با رفتن آخوندها این ممکلت بهشت می‌شود؛ آیا صحیح می‌گویند؟ خیر! به نظرم، تصور غلطی دارند. اصلا بیاییم چنانکه پاره‌ای از ما به شدت به کوروش و داریوشمان فخر می‌فروشیم، فکر کنیم که از فردا داریوش بر ما حکمرانی می‌کند؛ آیا تمام چالشهایمان مرتفع و به رفاه می‌رسیم؟ تا آنجا که دانشم اجازه می‌دهد، پاسخ این سوال منفی است.
    ?سلطانیسم، تاجگرودنیسم، طبریسم در طول تاریخمان با ما بوده است؛ تا موتیف‌های عامل این ایسم‌ها را به دقت نشناسیم و جهت‌های پیکانهای مرتبط‌کننده اجزای آنان در مدارهایشان را تغییر ندهیم، اعوذ بالله علی (ع) هم بیاید، ابن مجلمی او را به شهادت خواهد رساند. تقید مکانی-زمانی ما را در چنبره‌ی موتیف‌های منفی گرفتار کرده است که جز با تلاش و کوشش مجدانه و عالمانه مرتفع نخواهند شد.
    ?مهدی اخوان ثالث در شعر میراث اینگونه سروده است:
    سال‌ها زین پیش‌تر در ساحل پر حاصل جیحون
    بس پدرم از جان و دل کوشید
    تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
    او چنین می‌گفت و بودش یاد
    داشت کم کم شب کلاه و جبهٔ من نو ترک می‌شد
    کشتگاهم برگ و بر می‌داد
    ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
    من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
    تا گشودم چشم، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
    پوستین کهنهٔ دیرینه‌ام با من
    ?به نظرم مارکر سیاسی-اجتماعی-اقتصادی هویدا برای جامعه ایران، بیانگر پیش‌آگهی بد است؛ ما اکنون که با شرایط سخت اقتصادی-معیشتی-رفاهی بواسطه موتیف‌های شبکه منفی رو‌به‌رو شده‌ایم نیاز داریم تا به طور جدی و موثر این موتیفها را که پاره‌ای از آنها شامل تعارض منافع، انحصارگرایی و سوگلی‌گرایی است را به دور از فضای احساسی-رسانه‌ای تغییر دهیم تا شب کلاه و جبهٔ نُوتَرکِمان گرفتار طوفان نشود. آنچه پس از طوفان احتمالی منتظر ماست، آلمان و فرانسه نخواهد بود؛ سوریه و لیبی خواهد بود. قدر شهادتها، ایثارگری‌ها، خون دل خوردنها و صبوری‌هایمان را بدانیم و کمر همت به تغییر موتیف‌های منفی‌مان ببندیم./۲

  • تقید مکانی-زمانی

    تقید مکانی-زمانی
    مجتبی عمادی
    ?به اکوسیستم‌ها در طبیعت که می‌نگریم، به موجودات زنده که می‌نگریم، به ارگانهایمان که می‌نگریم، اصلی جالب توجه‌مان را به خود جلب می‌کند؛ اصلا اجازه بدهید که این اصل را به کل سلسله مراتب حیات از سازماندهی ماده ژنتیک تا بالاترین سطح که در اینجا اکوسیستم‌های کره زمین است تسری دهم: هر عاملی دارای تقید مکانی-زمانی (تمز) است به طوریکه از دست رفتن این تقید منجر به پیامدهای مختلفی می‌شود که عمده آنها منفی هستند.
    ?تقید مکانی-زمانی به چه معناست؟ در سلول، بخش‌های مختلفی وجود دارد که دارای موقعیت مشخصی هستند؛ یکی از این بخش‌ها که مغز سلول است، هسته نام دارد. در هسته ماده ژنتیک بزرگی قرار دارد که در نگاه اول فاقد سازماندهی مکانی-زمانی است؛ اما نگاه دقیق‌تر نشان می‌دهد که هر بخش از این ماده ژنتیک داری مکانی خاصی است و در زمان خاصی مورد نیاز است. در سطح بالاتر، سلولهای مختلف در بخش‌های مختلف یک بافت قرار می‌گیرند، بافت‌های خاص در بخش‌های مختلف یک اندام و به همین صورت هر جزیی نسبت به کلی که در آن قرار است دارای تقید مکانی و زمانی است: بودن در مکانی خاص و انجام کار در زمانی خاص. اجزای زنده و غیرزنده اکوسیستم، مثلا جنگل‌های زاگرس، تالاب انزلی نیز دارای همین تقید هستند. این تقید به شکل‌گیری، شبکه‌ها می‌انجامد.
    ?آیا این تقید مکانی-زمانی فقط در سلسله مراتب حیات دیده می‌شود؟ خیر، اجتماع و سازمانها نیز از چنین تقیدی برخوردارند؛ به عنوان مثال، ساختار سازمانها متاثر از سه عنصر پیچیدگی، رسمیت و تمرکز است که به طور خلاصه مشخص می‌کند هر فردی و هر بخشی در سازمان در کجا باشد و در چه زمانی چه کارهایی را انجام دهد. ساختار اجتماع هم دارای تقید مکانی-زمانی است و لذا شبکه‌ها در اینجا هم شکل می‌گیرد.
    ?این تقید مکانی-زمانی اما می‌تواند به نحو موثر چنانکه در سلسله مراتب حیات مورد استفاده قرار می‌گیرد، توسط جوامع انسانی به خدمت گرفته شود و به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) منجر گردد؛ هم می‌تواند نادیده گرفته شود و به کژکارکردی منجر گردد. اجازه دهید مثالی بزنم. در آلمان افراد دارای تقید مکانی-زمانی هستند. چگونه؟ به عنوان یک شهروند یا فردی که می‌خواهید برای مدت طولانی، مثلا خودم در اولین مرتبه حضورم برای حدود هفت ماه، در آلمان زندگی کنید، لازم است تا دارای آدرس مشخص با کدپستی معین و ثبت شده باشید به صورتیکه تمام مکاتبات با همان آدرس صورت می‌گیرد. هر گونه تغییر نیز بایستی به اطلاع اداره مربوطه رسانده شود تا اطلاعات مکانی فرد به‌روز گردد. بعلاوه، افراد دارای حساب بانکی مشخص هستند که منابع واریز وجوه به آنها بایستی مشخص باشد. مالیات‌ستانی، خرید خانه و موارد دیگر نیز قوانین مشخص خود را دارد. این تقید باعث می‌شود نظام حکمرانی مانند نظام حکمرانی در سلول، بافت، و موارد دیگر از وضعیت اجزای خود آگاه باشد و هر جزء نیز به عنوان بخشی از کل مشغول به انجام وظایف خود باشد.
    ?ما در ایران چگونه‌ایم؟ داستان پرغصه صدور کارتهای ملی، دارا بودن شماره حسابهای متعدد در بانکهای مختلف و حتی شعبه‌های مختلف یک بانک، نامشخص بودن منابع درآمدی بخشی از افراد جامعه، عدم شناسنامه داشتن تا دستکم چند صد هزار نفر و موارد دیگر تنها بخشی از مغشوش شدن اصل بنیادین تمز در جامعه ایران است. انواع مختلف سوگلی‌گرایی شامل خویشاوندگرایی، قومیت‌گرایی، آقازاده‌گرایی و رانتها در بستر همین مغشوش بودن و تورش داشتن تمز رخ می‌دهد. تُورِش تقید مکانی-زمانی به قتل ناموسی امثال مرحوم رومینا اشرفی، تخریب خانه و فوت آن مرحوم در کرمانشاه و بی‌تفاوتی به آتش سوزی جنگلهای زاگرس هم می‌انجامد؛ تقید مکانی-زمانی چنان مهم است که ارگان سرطان آن را به خدمت می‌گیرد تا بر سدهای مختلفی که در بدن فرد با آن روبه‌رو می‌شود غلبه یابد و در نهایت با متاستاز واضح منجر به مرگ در مراحل پیشرفته بیماری گردد.
    ?آیا این تقید فقط در در داخل جوامع انسانی است یا در روابط بین جوامع مختلف انسانی که در کشورهای مختلف هستند نیز وجود دارد؟ در قرن بیستم، همسایگی با آلمان یعنی درگیر شدن مستقیم یا غیرمستقیم در دو جنگ جهانی؛ حضور در منطقه غرب آسیا که غربیان خاورمیانه می‌خوانند یعنی مواجه مستقیم یا غیرمستقیم با امثال داعش، طالبان، صدام‌ها، محمد بن سلمانها و موارد دیگر. پس، تقید مکانی-زمانی چنانکه در کل به نفع سیستم است؛ اما محدودیتهایی هم بر آن اعمال می‌کند
    ?به نظرم اولین قدم در مسیر رپت که البته در زمره شفافیت نیز است، راه‌اندازی و به خدمت گرفتن موثر تمز در ایران است زیرا تمز مسیر غلبه بر سدها و موانع پیشِ رو را تعیین می‌کند.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • عید فطرهای قرن پانزدهمی

    عید فطرهای قرن پانزدهمی
    مجتبی عمادی
    ?آخرین عید فطر قرن چهاردهم شمسی را در حالی تجربه می‌کنیم که همه‌گیری جهانی کووید-۱۹، شرایطی تا حدی مشابه همه‌گیری جهانی آنفولانزای اسپانیایی را در اواخر قرن سیزدهم شمسی به ارمغان آورده است. البته چنانکه نوشته‌ام، آنفولانزای اسپانیایی به همراه دو سوار مرگ آفرین دیگر چنان شرایط سختی برای ما پدید آورده بود که تا نیمی از جمعیت ایران کاسته گردید. اکنون و تحت تحریم های ظالمانه آمریکا و رشد منفی اقتصادی و پاره‌ای نقایص ساختاری، حتی اگر تعداد متوفیان کرونا را سه برابر هم بکنیم، از شرایط به نسبت مطلوبی در مدیریت کووید-۱۹ برخورداریم؛ پس، در سده اخیر پیشرفت داشته‌ایم.
    ?از حیث باورها، ما ایرانیان خود را باهوش، صاحب تمدن عالی و هنرمند می‌دانیم چنانکه می‌گوییم 《هنر، نزد ایرانیان است و بس!》 البته تاریخ پرحادثه ما تاییدکننده قطعی نهادینه شدگی چنین امری نیست! چنانکه در عرصه رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) به دنبال قهرمان می‌گشته‌ایم، در عرصه علم با تاریخ چند هزار ساله هم فقط نخبگانی (قهرمان علمی) جهانی داشته‌ایم؛ اما چنانکه گفته‌اند 《با یه گل بهار نمیشه》 آن نخبگان هم تک گل هایی بوده‌اند که روییده و رفته‌اند.
    ?تا آنجا که می‌دانم، دانش مانند سرمایه گریزپاست؛ هر دو به محیطی باثبات نیاز دارند تا باعث رپت شوند. جالب است که 《حتی آثار حیرت‌انگیز فن و دانش قدیم که در کاخ‌ها و … برجای مانده از عصر هخامنشی دیده می‌شود، عمدتا برآیند ترکیب التقاطی از هنر و مهارت فناوران ایونی، بابلی، ساردیس و … است.》گندی شاپور هم، پدیده‌ای غیرنهادینه و گذرا بود که گسترشش در عهد خسرو ساسانی تا حد زیادی مدیون ویژگی‌های شخصیتی اوست. پس از اسلام نیز تا حدود قرن ۱۲ میلادی، در《تجربه درخشش مستعجل و ناپایدار و نهادینه نشده》تمدن ایرانی-اسلامی نقش داشته‌ایم، اما پس از آن برای هفت قرن به خواب می‌رویم؛ بیدار که می‌شویم مقارن دوره قاجاریه می‌شود و یک قرن (قرن ۱۹) وقت صرف زمان برای تمهید می‌شود تا اینکه در نهایت پس از یک ربع قرنِ دوره‌ی تکوین پهلوی اول، تازه به وقت تاسیس دانشگاه می‌رسیم. از همان زمان که سیر قهقرایی را در قرن ۱۲م آغاز می‌کنیم، غربیان دانشگاههایی در بولونیا، آکسفورد، و پاریس تاسیس می‌کنند. در دو دوره طولانی صفویه و قاجاریه، نگاه غالب شاهان به فرنگ، متمرکز بر خوب‌رویان و شراب فرنگ است!《ناصر الدین شاه-کسی که کل نیمه دوم قرن نوزده را پادشاه ایران بوده است-در بخشی از خاطرات روزانه خود داستان بازدید از یک کارخانه صنعتی در ورشو لهستان را اینگونه توصیف می کند: «بعد رفتیم مرتبه دویم و سیم و چهارم این کارخانه، آنجا زن‌ها نشسته بودند و بعضی اسباب‌ها را که این کارخانه‌ها درست می‌کند می‌دوزند با چرخ، اما چرخ پائی و دستی نیست با بخار چرخ را حرکت می‌دهند، این‌ها می‌دوزند همینطور این سه مرتبه بالا زن و دختر نشسته بود و کار می‌کرد، هرچه نگاه کردم که توی این زن‌ها یک زن خوشگل پیدا کنم نبود، اقلاً دو هزار زن در این کارخانه کار می‌کند، توی این‌ها یک زن نبود که خوب باشد تمام زرد و رنگ پریده بودند، از شدت کار تمام زن‌ها بی‌مصرف و زرد هستند، این بیچاره‌ها در بیست و چهار ساعت، ۹ ساعت باید کار کنند»!(@kharmagaas)》
    ?رپت از بالا به پایین، وجه غالب دوره پهلوی اول و دوم است که به تفصیل در کتاب اقتصاد سیاسی کاتوزیان توضیح داده شده است. پهلوی‌ها به دنبال مدرن‌شدگی ایران از طریق دولتی بودند. چون به خصوص در دوره هر دو پهلوی و البته سابقه طولانی تاریخی، دولتها در ایران اجاره‌گیر بوده‌اند-به خصوص با پول بادآورده فروش منابع طبیعی به خصوص نفت در سده اخیر- دولت‌سالاری و کلیه پیامدهای منفی آن منجمله انحصارطلبی، اقتصاد رانتی و تعارض منافع بر ملت ایران تاثیر منفی خود را بر جای گذارده است. البته بعد انقلاب هم ما در چنبره‌ی همین مناسبات غلط بوده‌ایم تا آنکه ترامپ بر سر کار آمد و اعتیاد دولتهای اجاره‌گیر به نفت را هدف گرفت. البته که دردناک است، اما دست‌کم نشان داد که کشور بدون نفت هم می‌شود سرپا بماند؛ حال اگر رپت می‌خواهیم بایستی با مالیات‌گیری و مشارکت مردم بدان سو حرکت کنیم.
    ?چنانکه بورس را نماگر اقتصاد می‌دانند؛ دانشگاه اقتدار‌آفرین هم نماگر رپت است. در آستانه ورود به قرن ۱۵ش نیاز داریم تا از تجربیاتمان به طور موثر جهت اصلاح اجتماعی-اقتصادی استفاده کنیم و به جامعه‌ای دانش‌محور، رقابتی و شایسته‌سالار تبدیل شویم و مناسبات سوگلی‌گرایانه ایلی-قبیله‌ای-قومی را به سویی نهیم. موفقیتهای ما در منطقه از افغانستان تا سوریه و آمریکای لاتین، بدون وجود جامعه و اقتصاد دانش‌محور، به سرانجام درخشش‌های نهادینه‌نشده تاریخی مبتلا خواهد شد. چنانکه با تغییر محیط، گونه موفق تغییر می‌کند و سازش می‌یابد، شرایط جدید ژئوپلیتیکی و اجتماعی خواستار تغییر جهت نیل به رپت است.
    @EmadibaygiGleam

  • سلطان به ما رحم کن!

    سلطان، به ما رحم کن!
    مجتبی عمادی
    ?سلطان، تا آنجا که می‌دانم فردی قدر قدرت بوده است که برای خود کیا و بیایی داشته و جان‌نثاران و چاپلوسان در گرداگرد او بوده‌اند و جان و مال مردم را در اختیار داشته است؛ چنانکه مثلا خود را سایه خدا در زمین می‌دانسته است. پس، واژه سلطان بار معنایی ویژه دارد‌.
    ?سرطان، در بیش از نود درصد موارد تک‌گیر است که حتی پژوهشگر برجسته، وگل اشتاین، آن را به شانس و احتمال ربط داده است؛ اما کمتر از ده درصد موارد در بستری ارثی-خانوادگی رخ می‌دهند. به عنوان مثال، در بیماری FAP تعداد زیادی پولیپ در روده فردی که ژن معیوب APC را به ارث برده است، ایجاد می‌شود و لذا بخش زیادی از این افراد با سرطان کولون مواجه می‌شوند (https://ghr.nlm.nih.gov/condition/familial-adenomatous-polyposis). یا مثلا در خانواده‌هایی که فرزندان ژن BRCA1 یا BRCA2 معیوب را به ارث می‌برند، نرخ سرطان پستان به شدت افزایش می‌یابد.
    ?به تازگی سلطان دیگری به اعدام محکوم شد. از حقوق چیزی نمی‌دانم و در این مورد اظهار نظر نمی‌کنم؛ اما اینکه ما در سالهای اخیر با سلاطین مختلفی در اخبار آشنا می‌شویم که در صورت محاکمه به اعدام محکوم می‌شوند، برایم به شدت سوال برانگیز شده است که آخر اینان چه سلطانهای فشلی هستند! به خاطر بیاوریم که سلطان چنانکه توصیفش کردم، قدر‌ قدرت است، شبکه‌ای از افراد را گرد خود دارد، به راحتی قابل سرنگون کردن نیست و موارد دیگر. پس این سلاطین شکر، سکه، خودرو و موارد دیگر در واقع سلطان نیستند؛ خلافکارانی نگون بخت هستند که وسوسه بیشتر آنان را فریفته است و در شبکه‌ای که دست به فعالیت می‌زده‌اند، به عنوان یکی از هاب‌ها عمل می‌کرده‌اند.
    ?قدرت وسوسه زیاد است، شدید است. پژوهش های اقتصاد رفتاری را ببینید که پیشنهاد معماری انتخاب را مطرح می‌کنند. مثال کلاسیکش داستان اولیس است که هنگامیکه می‌خواست از کنار جزیره‌ای که زنانی خاص آهنگی را می‌نواختند که شنوندگان را یارای مقاومت در برابر آن نبود و لذا کشتی را به سوی آن جزیره می‌بردند و جان خود را در راه این وسوسه می‌دادند، در گوش ملوانان کشتی موم ریخت و خودش را هم به دکل کشتی بست تا به سلامت از آن ناحیه بگذرند! پول، حلال مشکلات است و بسیاری از استعاره‌ها یا وقایع عینی در جامعه که قدرت پول را نشان می‌دهند؛ وسوسه شدیدی در افراد ایجاد می‌کنند تا سریعتر پولدار شوند.
    ?اینکه مثل پولیپ ها در بیماری FAP، ما به تعداد زیاد سلطان تولید می‌کنیم از واقعه‌ای تلخ حکایت می‌کند. چنانکه ماده ژنتیک بنیان و اساس ساختار و عملکرد سلول و موجود زنده است و چنانکه معیوب باشد، به شدت احتمال بیماری منجمله سرطان را زیاد می‌کند؛ ظهور سلطالین پوشالی هم حکایت از آن دارد که مجموعه قوانین ما معیوب هستند که اجازه ظهور مداوم این تعداد از سلاطین پوشالی را می‌دهد: تعارض منافع، انحصار، سوگلی‌گرایی، عدم شفافیت و موارد دیگر. اگر می‌خواهیم دیگر سلاطین پوشالی را نبینیم، از طرف سازمان‌های خاص و کشورهای خاص و با کد حقوق بشر متهم به موارد زیاد اعدام نشویم، و فساد را ریشه‌ای مرتفع کنیم بایستی به ژنهای معیوب ایجاد کننده فساد بپردازیم و آنها را اصلاح کنیم؛ صرف پرداختن به پولیپ‌ها به صورت منفرد چاره کار نیست!
    صد هزاران دام و دانه‌ست ای خدا

    ما چو مرغان حریص بی‌نوا

    می‌رهانی هر دمی ما را و باز

    سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز

    ما درین انبار گندم می‌کنیم

    گندم جمع آمده گم می‌کنیم

    می‌نیندیشیم آخر ما بهوش

    کین خلل در گندمست از مکر موش

    موش تا انبار ما حفره زدست

    و از فنش انبار ما ویران شدست

    اول ای جان دفع شر موش کن

    وانگهان در جمع گندم جوش کن

    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • تندباد حوادث!

    تندباد حوادث
    مجتبی عمادی
    ?چه شرایط خاصی شده است؛ عدم اطمینان نسبت به سیاسیون تصمیم‌گیر در دولت و مجلس باعث شده است خود مردم بر اساس آنچه درک می‌کنند دست به کارهایی بزنند تا ارزش دارایی‌های خود را حفظ کنند: از حضور در بورس بگیرید تا بازارهای سنتی طلا و ارز و پراید تا صد میلیونی! در میان اما، حوادث تلخی چون ترور و شهادت حاج قاسم، جان باختن مسافران هواپیمای اکراینی به علت شلیک اشتباه و اکنون خطا در رزمایش ارتش و شهادت تعدادی از جوانان ارتشی. به همه این موارد، همه‌گیری کرونا را هم اضافه کنیم.
    ?بر اساس آنچه می‌دانم، اقتصاد مکاتب مختلفی دارد که راه‌حل های مختلفی برای شرایط پیشنهاد می‌کنند، سبکهای رهبری و مدیریت مختلف هم وجود دارد؛ اما در هر حال، تجربه تورم مزمن برای دهه هاست که ایرانیان را آزرده است. سوگلی‌گرایی، رفیق‌گرایی، خویشاوندگرایی، انحصار، تعارض منافع و عدم شفافیت هم برای سده‌ها با ما همراه بوده است. اکنون که تمام نقطه ضعف های تاریخی مان به عیان اذیتمان می‌کنند، به مدد فضای مجازی (فجازی) به فاصله‌ای به نسبت کوتاه از کم و کیف وقایع آگاه می‌شویم و این بر شدت ادارکمان از درد می‌افزاید. به عنوان مثال، در ابتدا به نظر می‌رسید که علت برکناری وزیر صمت، پراید صد میلیونی باشد؛ اما افشاگری وزیر و برخی دیگر حکایت از اختلاف در هیئت دولت داشت!
    ?چرا به نظر می‌رسد تندباد حوادث نمی‌خواهد دست از سرمان بردارد و هر مرتبه با پرده‌ای جدید به سراغمان می‌آید؟ به نظرم علت اصلی آن، سلطان نبودن دانش است. علی (ع) چه زیبا گفته است که دانش، قدرت است؛ ، هر كه آن را بيابد با آن يورش برد و پیروز شود، و هر كه آن را نیابد بر او يورش برند و مغلوب گردد. نگاهی به تاریخ آموزش عالی در ایران چنانکه در نوشته‌های دکتر مقصود فراستخواه به تفصیل نگاشته شده است نشان می‌دهد که دانشگاه در ایران از دل نیازهای جامعه ایرانی زاده نشد. به مانند نظام اداری وارداتی که به نظرم اندکی نسبت به دوران قاجار بهبود یافته است؛ نظام دانشگاهی وارداتی نیز برای کسب مدرک و ورود به مشاغل مورد نیاز دولت و تا حدی بخش خصوصی وارادتچی شکل گرفت. نمی‌دانم چرا پس از آن درخشش دانش تا قرن هشتم هجری، چه بر سر جوامع مسلمان منجمله ایران آمد که دیگر به دنبال کشف جهان اعم زمینی و فرازمینی نبودیم. به تاریخ علم که از قرن شانزدهم به این سو می‌نگری، هر چند فیزیک زده است، اما اثری از کشورهای اسلامی نمی‌یابی!
    ?ما اینگونه به عصر چهارم انقلاب صنعتی پرتاپ شدیم؛ در حالیکه هیچ نقشی در آن سه انقلاب قبلی نداشتیم. در بهترین حالت، در سه انقلاب قبلی مورد استعمار روس، انگلیس و بعدها آمریکا بودیم و مواد خام برایشان فراهم می‌کردیم و البته با تاسیس دانشگاه مغز هم برایشان صادر کرده‌ایم. این پرتاب‌شدگی به جریان شتابناک عصر چهارم انقلاب صنعتی، ما را گرفتار کمیابی کرده است. تعداد زیادی چالش، مسئله و مشکل داریم که بایستی حل کنیم، به سراغ کدام برویم:  سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد!
    ?مولاینیتن و شفیر، به زیبایی نتایج این کمبود را در کتاب کمیابی مستند کرده‌اند: تنگنای پهنای باند (کاهش ظرفیت شناختی و کنترل اجرایی)، عدم وجود جای خالی، قرض گرفتن و نزدیک‌بینی، و ژانگولر بازی. به زبان ساده، در کشور، ما در حال حرکت مداوم از یک کار فوری به کار فوری بعدی هستیم بدون آنکه فرصت فکر کردن و اندیشیدن به بعد را داشته باشیم. در چنین شرایطی، تونل می‌زنیم: هر آنچه که مربوط به کار فوری اکنون نیست را در خارج از تونل قرار می‌دهیم و فقط به فکر حل و به نتیجه رساندن کار فوری حاضر هستیم. یک مرتبه نرخ ارز جهش می‌کند، یک مرتبه پراید صد میلیونی می‌شود، یک مرتبه تب سکه بالا می‌گیرد و موارد دیگر. به سادگی، ما و مسئولان ما در دام کمیابی گرفتار شده‌اند. پیامدهای این دام، خطرناک است؛ مثلا در سطح فردی، همچنان و علیرغم تلاش، فرد را در فقر نگه می‌دارد.
    ?چاره چیست؟ هیچ قهرمانی ظهور نخواهد کرد! هیچ دولت خارجی نیز دلش برای ما نسوخته است که ما را از کمیابی نجات دهد. داستان منطق الطیر را به خاطر بیاوریم؛ ما به آحاد جامعه یا دست کم به بیست درصد جامعه نیاز داریم تا متحول شویم و جامعه‌ای دانش‌محور شویم؛ جامعه‌ای توسعه یافته و برخوردار از رفاه. چنین امری جز با تلاش و کوشش بر مبنای دانش میسر نخواهد شد.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • رویای آن فوق لیسانس شیرین!

    رویای آن فوق لیسانس شیرین!
    مجتبی عمادی
    ?احتمالا ماجرای نماینده منتخب تفرش در مجلس یازدهم را شنیده‌اید. پس از کش‌و‌قوس اندکی که به نظرم پیشرفت خوبی در این زمینه بود، سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که مدرک ارائه شده از سوی این نماینده منتخب معتبر نیست و لذا لازم است تا انتخابات در حوزه تفرش دوباره برگزار شود (https://www.borna.news/بخش-سیاسی-3/995652-ماجرای-مدرک-تحصیلی-نماینده-منتخب-مردم-تفرش). از اینکه چگونه هزینه مجددی برای برگزاری انتخابات در آن حوزه بایستی به انجام برسد می‌گذرم. به اینکه روند چند مرحله‌ای احراز صلاحیت هم نتوانسته این شرط اصلی ورود به انتخابات را به دقت چک کند می‌گذرم.
    ?به عنوان یک دانشگاهی که فرصت دوباره دانشجو بودن در دهه نود را هم داشتم، شگفتی‌ام از این واقعه وقتی بیشتر می‌شود که با گسترش کمی مراکز آموزش عالی، اکنون گرفتن مدرک کارشناسی ارشد چنان کار سترگی نیست که مثلا در دهه‌های قبل بود. آنچه که رخ داده آن است که این نماینده منتخب از مرکزی در خاش مدرک خود را گرفته است که مورد تایید وزارت علوم نیست یا چنانکه برخی نوشته‌اند اصلا وجود خارجی ندارد! پدیده‌ای تقریبا مشابه ثامن الحجج البته در مقیاس سیاسی! اینکه چرا در کشورمان با پدیده‌های چنین عیان غیرقانونی، برخورد مناسب صورت نمی‌گیرد تا بالاخره در یک جایی مثل بهمن فرو آید را هم کاری ندارم!
    ?آنچه دوست دارم بیشتر به آن بپردازم، شرط داشتن مدرک فوق لیسانس برای ثبت نام در انتخابات مجلس است. به نظر شرط خوبی است؛چرا، چون ما دوست داریم افراد تحصیلکرده را به مجلس بفرستیم تا تصمیم‌هایی بهتر برای اداره کشور بگیرند. به نظر شما آیا پس از تصویب و اجرایی شدن این قانون، مجلس به اصطلاح دکترها و مهندس‌ها تصمیم‌های بهتری گرفته است؛ قوانین موثری تصویب کرده است؟ بهتر نظارت کرده است؟ مسیر بهتری برای رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) را برای نهاد دولت ریل گذاری کرده است؟ به نظرم جواب منفی است!
    ?فرض کنید می‌خواهیم یک انسان، یک شامپانزده و یک مگس بسازیم. ما از لحاظ ژنتیکی و سلولی می‌دانیم که هریک از سلولهای ویژه‌ای ساخته شده‌اند که قابل شناسایی از یکدیگر هستند. پس، اینکه بخواهیم انسان بسازیم به دسته‌ای از سلولها نیاز داریم که متفاوت از سلوهای شامپانزده و مگس خواهند بود؛ هر چند که میزان تفاوت بین ما و خویشاوند نزدیکمان کم است؛ اما جدی و موثر است که ما انسان شده‌ایم و آنها شامپانزده. به عبارت دیگر، ساختن یک موجود زنده خاص نیاز به مصالح خاص دارد!
    ?جامعه، از انسانهای مختلفی ساخته می‌شود که نه تنها از لحاظ ظاهری، شخصیتی با یکدیگر تفاوت دارند که ژنتیک آنان نیز متفاوت است. این تفاوتها، البته به علت نیاز انسان به میانکنش با دیگران منجمله در قالب شبکه‌ها جهت زنده ماندن در محیط کاملا ضروری است. در طبیعت، آن هنگام که شرایط تغییر می‌کند چنانچه در گنجینه‌ی ژنتیکی جمعیت اعضای آن گونه فاکتورهای ژنتیکی وجود داشته باشد که در هنگام حضور در زادگان و بروز یافتن باعث شود آن زادگان بهتر بقا یابند و تولیدمثل کنند، آن گونه می‌تواند از گزند حوادث جان سالم بدر برد و البته با تغییراتی نسبت به قبل همچنان به بقایش ادامه دهد؛ البته شاید در قالبی جدید. پس، دوباره می‌بینیم که چونان حالت قبل که برای ساختن یک موجود به عناصر خاص نیاز داریم؛ برای ساختن اجتماع شایسته هر موجودی هم به عناصر خاص نیاز داریم.
    ?آحاد جامعه، اگر اصل پاره‌تو را ببینیم، تا بیست درصد افراد جامعه، نیاز است تا به دو ویژگی مجهز شوند تا بدون نیاز به تصویب قوانینی صوری چون دارا بودن حداقل مدرک فوق لیسانس برای ورود به مجلس، شاهد نظام تصمیم‌گیری مناسب که باعث رپت کشور شود باشیم: روش علمی و تفکر انتقادی. روش علمی و تفکر انتقادی لازم و ملزوم یکدیگر هستند و عامل اصلی پیشرفت علمی تا قرن هشتم هجری برای مسلمانان و از قرن هفدهم به این سو به طور عمده برای غربیان بوده است. این دو ویژگی، چنانچه دوره‌های تحصیلی تا لیسانس با کیفیت برگزار شود به خوبی می‌تواند در فرد نهادینه شود و چنانکه فردی بخواهد در عرصه عمل در حوزه دانش و پیشرفت علم از آن استفاده کند، این مهم در دوره‌های فوق لیسانس و دکتری تخصصی به انجام می‌رسد و بلوغ می‌یابد.
    ?بنابر آنچه ذکر شد، بخش‌های مختلف جامعه لازم است ضمن دارا بودن ویژگی‌هایی مشخص با یکدیگر تعاملی پویا و هم‌افزا داشته باشند تا جامعه به سوی رپت برود. قرار دادن شروط صوری چون مدرک فوق لیسانس حتی اگر باعث شود مغزهایی به مانند بوعلی‌سینا در نظام تصمیم‌گیری مشغول به کار شوند، تا سایر بخش‌ها متناسب با آن توسعه نیافته باشند، از آن مغز کار زیادی برنخواهد آمد.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • از بی‌بی‌سی بیاموزیم!

    از بی‌بی‌سی بیاموزیم!
    مجتبی عمادی
    ?آنان که مرا می‌شناسند و فرصت آن بوده است تا با آنان در مورد تاریخ معاصر ایران بحث و تبادل نظر کنیم، می‌دانند که هیچ دل خوشی از روس‌ها و انگلیس‌ها ندارم. البته این دو کشور با همراهی عناصر داخلی سرسپرده و عدم آگاهی عموم مردم بلاهای دردناک متعددی بر این مرز و بوم ارزانی داشتند؛ پس فقط آنان را مقصر نمی‌دانم.
    ?چنانچه فرصت داشته باشم، حتما خبرهای شبکه‌های خبری مختلف به زبانهای انگلیسی و فارسی را می‌بینم. برخلاف سه عضو دیگر دائم شورای امنیت، قدرت نرم انگلیس و آمریکا که از طریق رسانه‌های مختلف‌شان جاری و مستحکم می‌گردد به هیچ عنوان با فرانسه، روسیه و چین قابل مقایسه نیست. نوع پوشش خبری، دکوراسیون استودیوها، زبان بدن مجریان، واژه‌های به کار رفته و موارد دیگر واقعا در رسانه‌های آمریکایی و انگلیسی متفاوت است و به نظرم همین عامل موفقیت آنهاست. دولتهای آمریکا و انگلیس البته رسانه‌های فارسی زبانی نیز دارند. بعلاوه، انگلیس میزبان دو شبکه فارسی زبان دیگر نیز است که تامین مالی آنها وابسته به دولتهای آمریکا و انگلیس نیست: من‌و‌تو و ایران اینترنشنال. منبع تامین مالی من‌و‌تو نامشخص است و البته خود نیز پذیرفته بود که قادر به رقابت با ‌بی‌بی‌سی فارسی نیست و از منظر علم بازاریابی بخش دیگری از بازار که در اینجا منظور ساخت برنامه‌های دیگر است را هدف گرفته بود. اما، ایران اینترنشنال به نظر داستان متفاوتی دارد.
    ?به خاطر دارم که در دوره‌ای در بی‌بی‌سی فارسی، عده‌ای از کارکنان آن شروع به خداحافظی کردن نموده بودند. برایم به شدت سوال بود که این فعالان رسانه‌ای قرار است چگونه امرار معاش کنند؟ البته مدتی بعد جوابم را گرفتم؛ ایران اینترنشنال با حقوق‌های بالاتر آنان را به خدمت گرفته بود. با توجه به حمایت عریان از تروریست‌ها، به خصوص پس از حمله به رژه روز ارتش در اهواز، بسیار کم برنامه‌های ایران اینترنشنال را دنبال می‌کردم. البته به لطف توئیتر، اطلاعات جالبی از شبکه‌های فارسی زبان به دستم می‌رسد.
    ?آخرین خبر جالب آن بود که مهدی پرپنجی که من او را در ‌بی‌بی‌سی فارسی دیده بودم و بعدها مدیر صدای آمریکا در پراگ شده بود، جدیدا با پیشنهاد چرب ایران اینترنشنال از صدای آمریکا جدا شده است و قرار است که مدیر این شبکه در واشنگتن شود. چنانکه به نظر می‌رسد ایران اینترنشنال می‌خواهد به مرجع رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور تبدیل شود و جای بی‌بی‌سی فارسی را هم بگیرد.
    ?از میان شبکه‌های فارسی زبان، اما بی‌بی‌سی را کاملا موفق می‌دانم و کاملا بعید می‌دانم که ایران اینترنشنال هم بتواند جای آن را بگیرد. آخرین موفقیت ‌آن، دعوت مجدد از اردشیر زاهدی بود که به شدت واکنش‌های مختلفی را برانگیخته است. اردشیر زاهدی، وزیر امور خارجه اسبق و فرزند سپهبد فضل‌اله زاهدی است. وی در این برنامه، به مانند برنامه قبلی‌اش در بی‌بی‌سی فارسی، کاملا وطن‌پرستانه صحبت کرد، از سردار سلیمانی تمجید کرد و موارد دیگر. البته فقط اردشیر زاهدی نبوده است که چنین ‌بی‌بی‌سی فارسی را در ظاهر به چالش کشیده است. کسان دیگری هم بوده‌اند، هستند و خواهند بود.
    ?سوال آن است که واقعا چرا بی‌بی‌سی مهمانانی را برای برنامه‌های مختلفش دعوت می‌کند که حتی سیاست‌های انگلیس و هم‌پیمان اصلی آن -آمریکا- را به چالش می‌کشند؟ درس ادیب اگر بود زمزمهٔ محبتی/جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را. بیننده طفل گریزپای است؛ کسی می‌تواند پیام‌هایش را به بینندگان منتقل کند که ابتدا این طفلان گریزپای را پایبند کند؛ توجهش را جلب کند چنانکه بیننده با دیدن برنامه احساس آگاهی/شعف کند. می‌خواهم اعتراف کنم که به طور معمول برنامه‌های صدا و سیما را نمی‌بینم؛ به جز اخبار.
    ?اخیرا وحید یامین‌پور و علی علیزاده پرده از دستمزدهای نجومی محمدرضا گلزار، و سایر سلبریتی‌ها در برنامه‌های صدا وسیما برداشتند. کاشف به عمل آمد که علت دعوت آنان، جذب مخاطب و تبع آن پذیرش آگهی بازرگانی جهت درآمدزایی بوده است! آن دستگاه عریض و طویل فاقد خلاقیت، چنین به دنبال کسب درآمدست. البته چنانکه نوشته‌هایم را خوانده باشید، تمایلی به مطلق گرایی در مباحث ندارم؛ پس، نوشته‌ام به این معنا نیست که هیچ برنامه خوبی در آن دستگاه عریض و طویل تولید نمی‌شود، یک نمونه موفق اخیر که مشتاقانه می‌دیدم شوکران بود.
    ?راز جذب مخاطب را از بی‌بی‌سی بیاموزیم؛ چه برای شبکه‌های برون مرزی چون پرس تی‌وی و چه شبکه‌های داخلی. بودجه کلان عامل جذب مخاطب به خصوص در میان/بلندمدت نیست و در قرن ۲۱ طفلان گریزپای چنانچه توجهشان را جلب نکنیم به رسانه دیگری رجوع می‌کنند‌. البته رجوع هیچ مشکلی ندارد، اما آنچه در ذهن مخاطب بر جای می‌گذارند چنانچه بیننده با تفکر انتقادی به آنان ننگرد، در تور قدرت نرم آن کشور حامی رسانه گرفتار می‌شود.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • نسخه جاهلانه‌ی مبارزه با کرونا: روغن بنفشه، ادرار شتر و تزریق وایتکس!

    نسخه جاهلانه‌ی مبارزه با کرونا: روغن بنفشه، ادرار شتر و تزریق وایتکس!
    مجتبی عمادی

    ?کرونا، این ویروس کوچک، چه‌ها که نمی‌کند؛ بر اساس علم زیست‌شناسی می‌دانیم که ویروس ها مثل باکتری‌ها موجود زنده نیستند. در بهترین حالت، اینان را هویتهایی می‌دانیم که آنگاه که میزبان مناسب خود را بیابند، سیستم آن میزبان را در سلولهایی به خدمت خود می‌گیرند و تکثیر می‌شوند. به عبارتی، مثل بذر که به زمین مناسب نیاز دارد، ویروس هم به میزبان مناسب نیاز دارد. البته، ویروس‌ها اغلب مشکل پسند هم هستند و در هر سلولی از بدن وارد و/یا تکثیر نمی‌شوند. مثلا، کرونا به سلولهای خاصی در بدن که مارکر خاصی بر سطح‌شان دارد وارد می‌شود.
    ?البته ویروس‌ها فقط باعث بیماری های عفونی مثل کووید-۱۹ نمی‌شوند. از حیث تاریخی، اولین باری که یک پژوهشگر نشان داد ویروس می تواند منجر به سرطان گردد به ۱۰۹ سال قبل (۱۹۱۱) بر میگردد. جالب آن بود که تا سالها سایر محققان نتایج کار وی را نمی‌پذیرفتند. البته پیتون راس، در سال ۱۹۶۶- ۵۵ سال پس از کشف ویروس که به احترام وی راس سارکوما ویروس خوانده شد- جایزه نوبل را به خانه برد و اینچنین پاداش خلاقیتش را گرفت.
    ?در هر حال، ویروس‌ها چون از سلوهای بدن میزبان بهره‌برداری می‌کنند، هدفگیری درمانی آنها سخت است. حال در نظر بگیرید، آنان که مدعی طب اسلامی هستند، می‌خواهند با روغن بنفشه و ادرار شتر به جنگ کرونا بروند و رئیس جمهور آمریکا با تزریق وایتکس!
    ?هنگامیکه بحث روغن بنفشه به خصوص مطرح شده بود، چه تحلیل‌ها که در خصوص ساختار حکومت در ایران، جهل جامعه ایرانی، گرفتار شدنش در چنبره خرافات و موارد دیگر که ننوشتند. ترامپ که چنین گافی را داد، البته خودش را بی‌نصیب از انتقاد و دست‌آویز طنز قرار دادن نگذاشتند، اما من که چنان تحلیل‌هایی در خصوص جهل جامعه آمریکایی، گرفتار شدنش در چنبره ایدئولوژیک و موارد دیگر ندیدم.
    ?علم مبتنی بر روش علمی پس از رنسانس به ما کمک کرده است تا بر نادانسته‌ها، نور دانش بتابانیم و لذا بر ترس‌هایمان که نادانسته ها ایجاد می‌کرد، غلبه کنیم. به همین دلیل بود که بساط فالگیران، جادوگران و موارد دیگر به میزان زیادی جمع گردید. اما، کرونا دوباره چون باعث ترس فراوان شد و پژوهش‌های علمی نیز هنوز نتوانسته‌اند خود را به سرعت کرونا جهت شناسایی و غلبه بر آن برسانند، به باورهای غلط و خرافات جان دوباره‌ای داده است.
    ?چنانکه علم باعث شد تا بر بیماری‌های مختلف منجمله بیماری‌های عفونی غلبه کنیم، همچنان علم و روش علمی پاسخگوی نیاز حال بشر به مدیریت و غلبه بر کروناست. تا آن هنگام که پژوهش‌های علمی راه(های) غلبه بر کرونا را بیابند، بهترین کار رعایت دستورهای بهداشتی عمومی و حفظ آرامش است.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • تفاوت ماه من با ماه گردون!

    تفاوت ماه من با ماه گردون!
    مجتبی عمادی
    ?چنانکه می‌دانید روس ها و انگلیس ها از صفویه تا قاجاریه با روندی افزاینده بلاهای گوناگونی را بر سر ایران آوردند؛ البته تا آنجا که خوانده‌ام چنانکه انگلیس‌ها در هند دست به خشونت سخت هم می زدند؛ روس‌ها هم کم دست به خشونت سخت و تحقیر ایرانیان به خصوص در دوران قاجاریه نزده‌اند که بخشی از آنها که اشک آدم را جاری می‌کند در کتاب اختناق ایران نوشته مورگان شوستر آمریکایی آمده است.
    ?قاره آمریکا که کشف گردید، رقابتی جدی میان استعمارگران آن دوره یعنی اسپانیا و انگلیس بر سر منابع سرشار آن به خصوص در کشورهای کنونی آمریکای جنوبی منجمله آرژنتین درگرفت. آمریکا با توجه به نبود آن منابع سرشار چنانکه عجم اوغلو در کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند نوشته است از این حیث روند رپت (رشد، پیشرفت و توسعه) متفاوتی از مثلا آرژانتین را طی نمود. حتی چنانکه وی نوشته است، در مناطقی از مردمانی با ریشه یکسان که در دو طرف مرز کنونی مکزیک و آمریکا زندگی می‌کنند، روندهای مختلف رپتی را طی کردند: آنها که در طرف آمریکایی بودند به طرف رپت آمریکایی و آنها که در طرف مکزیک بودند، رپت مکزیکی. باز چنانکه می‌دانیم آمریکا را سرزمین فرصت‌ها می دانستند، عامل اصلی شکست نازیها و فاشیستها بود و موارد دیگر.
    ?در همان دورانی که آمریکا فقط مشغول تبعیض علیه سیاه پوستان بود و روس ها و انگلیس ها مشغول جنایات عیان و پنهان منجمله علیه ایرانیان بودند؛ دست‌کم در دو نمونه آنها به کمک ایرانیان در آن دوران سیاه و نکبت‌بار قاجاریه آمدند: یکی مورگان شوستر و همکارانش و دیگری هوارد باسکرویل.
    ?باسکرویل دانش آموخته پرينستون بود و بلافاصله پس از پايان دوران تحصيلش برای آموزگاری در مدرسه “مموريال اسکول” در تبريز به ايران سفر کرد و از پائیز ۱۹۰۸ مشغول تدریس گردید. باسکرویل در مدرسه تاریخ عمومی درس میداد، اما به خواست شاگردان مدرسه و معلمان مدرسه مانند مرحوم سید حسن شریف‌زاده-معلم عربی- تدریس حقوق بین الملل را نیز بر عهده گرفت. ورود او به ایران مقارن با دوره‌ای بود که محمدعلی شاه قاجار در تهران، مجلس را به توپ بست و اساس مشروطه را متزلزل کرد و دوره استبداد صغیر را در ایران حاکم کرد.
    ?باسکرویل در دوران آموزگاريش با آزادی خواهان تبريز آشنا گردید و خصوصا با سيد حسن شريف زاده روابط صميمانه ای داشت. در همان دوران مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای برقراری دوباره مشروطیت به پاخاستند. باسکرویل که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به جای نقالی تاریخ مردگان تصمیم گرفت تدریس را به کناری نهد و مشق نظامی به جوانان بیاموزد. جوانان، دسته خود را «فوج نجات» ناميده بودند و باسکرويل از آنها پيمان گرفته بود که در هر جنگی که رخ دهد، پيشرو باشند و فدايی وار به دشمن يورش ببرند. در همین ایام مرگ سید حسن شریف‌زاده، چنان او را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا که از او خواسته بود از صف مشروطه خواهان جدا شود، ضمن پس دادن پاسپورتش گفت: “تنها فرق من با این مردم، زاد گاهم است و این فرق بزرگی نیست”. او سرانجام در ۳۰ فروردین ۱۲۸۸(۱۹۰۹)، زمانی که در حال رهبری ماموریتی برای شکستن محاصره نیروهای سلطنتی و آوردن غذا به درون شهر تبریزبود، بر اثر شلیک گلوله‌ای به سینه اش در سن ۲۴ سالگی کشته شد. مرگ باسکرویل برای تبریزیها سخت ناگوار بود، تشییع جنازه باشکوهی برای او در تبریز به راه افتاد و او را گورستان ارامنه تبریز دفن کردند.
    ?ستارخان در پیام به مادر باسکرویل که همراه با تفنگ وی و یک تخته فرش نفیس منقش به تصویر وی فرستاده شد چنین در وصف شهید آمریکایی مشروطیت گفته بود: “ایران در غم از دست دادن پسر عزیزتان در راه آزادی سوگوار است و ما قسم می خوریم که ایران آینده همواره از او در تاریخ به بزرگی یاد خواهد کرد و به مزار شریف او احترام خواهد گذاشت.”
    ?البته اکنون میان آمریکای باسکرویل و آمریکای ترامپ تفاوت زیادی وجود دارد: از شهادت در راه آزادی ایران تا کودتا و تحریم و ترور سرداری ایرانی! تاریخ چه پیچ و خم ها دارد: آمریکا از کشوری که به ملت ستم‌دیده و تحت ظلم آشکار روس و انگلیس کمک کرد تبدیل به کشوری شد که پس از جنگ جهانی دوم در ایران کودتا کرد، به صدام کمک کرد، شدیدترین تحریم‌ها را علیه‌مان اعمال کرد و سردارمان را ترور کرد.
    ?چنانکه باسکرویل به زیبایی گفت که “تنها فرق من با این مردم زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست”؛ می‌خواهم بگویم زادگاه، بومی بودن و والدینی ایرانی داشتن چنانکه نوشته‌ام معیار خدمت به وطن نیست؛ چه ایرانیانی که در گذشته و حال ضربات مهلکی بر پیکر ایران خانم وارد کرده‌اند و به اصطلاح خارجیانی که به ایران خدمت کرده اند.
    سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی/ ما را ز سر بریده می‌ترسانی/ ما گر ز سر بریده می‌ترسید یم/ در مجلس عاشقان نمی‌رقصیدیم
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • مناقشه‌ای پنج میلیارد دلاری در کشوری تحت شدیدترین تحریم‌ها

    مناقشه‌ای پنج میلیارد دلاری در کشور تحت شدیدترین تحریم‌ها!
    مجتبی عمادی

    ?شاید شما هم مثل من با واژه‌ها یا اصطلاحهایی روبه‌رو شده‌اید که در عین آنکه به نظر فارسی می‌رسند اما معنایش را نمی‌دانید. یکی از این واژه‌ها برایم متجاهر در اصطلاح معتادان متجاهر بود. دیگری، تفریغ در اصطلاح تفریغ بودجه بود. نمی‌دانم، چرا چنان واژه‌های سختی را انتخاب کرده‌اند! به نظرم، به جای متجاهر به راحتی می‌توان از واضح یا بارز استفاده کرد. در مورد تفریغ هم می‌توان از حسابرسی نهایی استفاده کرد.
    ?کشورمان به تازگی از صندوق بین المللی پول تقاضای پنج میلیارد دلار وام نمود که البته با مداخله آمریکا به نتیجه‌ای نرسید. این رقم با قیمت متوسط دلار ۱۵۵۰۰ تومان و کشور ۸۰ میلیونی ایران، می شود حدود نفری یک میلیون تومان! جالب آنکه همین اخیرا بحثی جدی بر سر سود آن وام یک میلیونی که می‌خواهند به اقشار آسیب دیده از کرونا بدهند در گرفت و قرار شد به جای ۱۲ درصد به صورت قرض الحسنه آن را بدهند!
    ?به نظرم مجلس اگر دو کار را به درستی انجام دهد، مملکت گل و بلبل می شود: یکی تصویب موثر بودجه سالانه براساس دانش مدیریت و اقتصاد(مالی) و دیگری اقدام موثر اصلاحی بر اساس گزارش حسابرسی نهایی (تفریغ) بودجه. البته، همانطور که می‌دانیم، در انجام هر دو کار مجلس می‌لنگد!
    ?تا آنجا که به خاطر می‌آورم در سالهای اخیر گزارشهای تفریغ همواره با ارقام و درصد جدی انحراف از بودجه مصوب آن سال توسط رئیس دیوان محاسبات ارائه شده است! در حوزه ژنتیک سرطان، وقتی تغییری ژنتیکی به صورت مکرر در سرطانی رخ می‌دهد بدان معناست که در طی روند تومورزایی، تومور به آن تغییر برای تکامل و پیشرفتش به مراحل بعدتر نیازمند است. پس، این انحرافهای تکرارشونده با ارقام و درصدهای نگران کننده در کشوری که به خصوص اکنون، هشتاد درصد اقتصادش تحت تحریم است؛ همچنان رخ می‌دهند، نشان از آن دارند که نقص(هایی) ریشه‌ای-تاریخی وجود دارند که مانع اصلاح موثر این بر باد رفتن های سرمایه ملی می شوند.
    ?جالب است بگویم که اکنون که در حال مطالعه کتابهای اختناق ایران اثر مورگان شوستر و سیاست و اقتصاد عصر صفوی باستانی پاریزی هستم، می‌بینم که هر چه به سوی انقلاب صنعتی اول تا اکنون که در عصر چهارمین انقلاب صنعتی هستیم می‌رسیم چون با دانش و بر‌اساس نیاز واقعی جامعه ایرانی دست به تاسیس نهادهای لازم در کشور نزده‌ایم، به خصوص در عصر قاجار که تلاش های اولیه افرادی چون قائم مقام و امیرکبیر برای شکل گیری نهادهای بوروکراتیک مناسب ناکارآ گردیدند؛ ناهنجاری‌هایی ریشه‌ای را به ارث برده‌ایم که همچنان در حال تکرارشوندگی هستند! جالب آن است که کشورهایی که به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) رسیده‌اند، دارای نهادهای موثر به خصوص در حوزه مالی-اقتصادی هستند. به زبان ساده چنانکه گفته‌اند بی مایه فطیر است؛ رپت نیازمند مایه است، مایه‌ای که به صورت شفاف، نظام‌مند، با کمترین انحراف و به صورت موثر هزینه گردد.
    ?علاوه بر آن پنج میلیارد دلار، دلار جهانگیری و سایر انحرافها (https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/01/26/2243233/قرائت-گزارش-دیوان-محاسبات-کشور-از-تفریغ-بودجه-سال-97-متن-کامل)، دوباره گربه‌های چاق در گزارش تفریغ مورد توجه قرار گرفتند. گربه‌های چاق به مدیران (عاملی) گفته می‌شود که حقوق بالایی دریافت می‌کنند اما عملکرد مناسبی ندارند. این گربه‌ها، یک اولویت واضح در زندگی دارند: منافع شخصی! ۲۴۱ گربه چاق در تفریغ بودجه، بیشتر از سقف ۲۳ میلیون تومان در ماه دریافتی داشته‌اند و البته فربه‌ترین آنها، ماهانه ۵۳ میلیون تومان دریافتی داشته است! این مشکل را به عیان در هر دو کتابی که اشاره کردم، می‌توانید بیابید!
    ?ما نیاز داریم تا با تاسیس نهادهایی چون دیده‌بان شفافیت و عدالت، اندیشکده شفافیت برای ایران و رسانه‌های عیان‌کننده و گزارش دهنده انحرافها کمر همت به اصلاح موثر وقایع تکرارشونده‌ی پیشران ناهنجاری‌ها به خصوص انواع مالی ببندیم؛ البته چنانکه می‌دانیم این اصلاح برای اشخاص و گروههای بهره‌بردار از آن به شدت دردناک است و تمام تلاششان را خواهند نمود تا آن را به شکست بکشانند، اما راه گریزی از آن نداریم اگر به خصوص می‌خواهیم به سرنوشتی چون آرژانتین گرفتار نشویم!
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • قدرت واژه

    قدرت واژه
    مجتبی عمادی

    ?کرونا، پیامدهای زیادی داشته و خواهد داشت؛ یکی از اصلی‌ترین پیامدها همان نشان دادن تاثیر مهم و انکارناپذیر انسان در آنتروپوسن است: تغییراتی جدی در اکوسیستم که به نابودی گونه‌های فراوان و تغییرات اقلیمی انجامیده است. در هر حال، هدف نوشته حاضر پرداختن به این موضوع نیست. دو واژه/اصطلاح که در این نوشته از همان واژه بیشتر استفاده می‌کنم در دوره کرونا با گستردگی در کشور استفاده شده است: بومی و فاصله‌گذاری اجتماعی.
    ?سخن (گزینش واژه‌ها) چنان اهمیت دارد که امامان و شعرای بزرگ فارسی به آن اهتمام جدی داشته‌اند. علی (ع): “سخن بگویید تا شناخته شوید؛ زیرا (شخصیت) آدمی زیر زبانش نهفته است” یا “سخن گفتن (با دیگران) را زیبا کنید تا پاسخ زیبا (از آنان) بشنوید” یا “نخست اندیشه کن آن گاه سخن گوی تا از لغزش ها در امان باشی” یا “هر کس سخنش پژوهشگرانه باشد، اشتباهش نیز اندَکانه باشد.” سعدی:زبان در دهان ای خردمند چیست//        کـــــــــــــــــــلید در گنج صاحب هنر؛ زبان بریده به کنجی نشسته صُم بُکم//
    به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم؛  سخندان پرورده پیر کهن//
    بیندیشد آنگه بگوید سخن**
    مزن بی تاّمل به گفتار دَم//
    نکو گوی اگر دیر گویی چه غم؟**
    بیندیش و آنگه بر آور نفَس//
    وز آن پیش بس کن که گویند بس**
    به نطق آدمی بهتر است از دواب//
    دواب از تو به گر نگویی صواب.
    ?بومی، کسی را که در زادگاه خود زندگی می‌کند می‌گویند. هرچند در ایران قرنطینه به صورت جدی و چنانکه مثلا در چین و ایتالیا انجام شد، به اجرا گذاشته نشد؛ اما استانها در ورودی های خود از ورود افراد غیربومی جلوگیری می کردند. مثلا، از حیث محل تولد، در تربت حیدریه به دنیا آمده‌ام، با خانواده در اصفهان و شهرکرد سکونت و کار می کنم؛ اما براساس واژه بومی در دوران کرونا بایستی به تربت حیدریه می‌رفتم! آیا چنین چیزی در قرن ۲۱ مقارن انقلاب چهارم صنعتی و عصر جامعه دانش محور ممکن است! پس، بومی به شدت واژه‌ای نامناسب با بار معنایی تبعیض‌آمیز و منفی است.
    ?در بیماری کووید-۱۹، افراد بایستی جهت جلوگیری از چرخه انتقال ویروس از یکدیگر فاصله بگیرند؛ بله، فاصله فیزیکی؛ یعنی از فواصل دورتری با یکدیگر تعامل داشته باشند. چنانکه در سایر شرایط به خصوص شرایط بحران و بیماری، افراد به حمایت اجتماعی بواسطه دوستان، خویشاوندان و موارد دیگر نیاز دارند؛ در پاندمی کرونا که با هراس و ترس نیز همراهی دارد، حمایت اجتماعی اهمیت فزونی می‌یابد. دقیقا به مانند سایر واژه‌ها که خارجی‌ها ابداع می کنند و با ترجمه لفظ به لفظ یا به همان فرم اصلی وارد زبان فارسی می‌شود و عمومیت می‌یابد و بعدها فرهنگستان به فکر معادل مناسب می‌گردد، در این فقره هم همان رخ داد. اصطلاحی غلط را آنان ساختند، ما هم بدون هر گونه فکری به سرعت استفاده‌اش کردیم!
    ?می‌توانستیم و می‌توانیم به جای واژه‌ها/اصطلاحهای تبعیض آمیز، منفی، و نامناسب از واژه‌ها/اصطلاح‌های مناسب بهره ببریم. در بازاریابی نامی که بر محصول می‌گذاریم، به شدت بر فروش آن موثر است؛ به خصوص اگر بخواهیم به فکر صادرات باشیم. نمونه ناموفق در عرصه نامگذاری، پنیر “کیبی” است. پس چنانکه واژه ساکن، باشنده، مقیم جایگزین مناسب بومی هستند؛ فاصله‌گذاری فیزیکی هم جایگزین مناسب فاصله‌گذاری اجتماعی است. کشور، نیاز دارد تا فرهنگستانی پویا، به‌روز، سریع و جامع داشته باشد.

    نکته‌ای کان جست ناگه از زبان
    همچو تیری دان که آن جست از کمان

    وا نگردد از ره آن تیر ای پسر
    بند باید کرد سیلی را ز سر

    چون گذشت از سر جهانی را گرفت
    گر جهان ویران کند نبود شگفت

    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • نظام حکمرانی موفق

    نظام حکمرانی موفق
    مجتبی عمادی
    ?سیاه پوستان از زمانی که به صورت برده به آفریقا منتقل شدند تا به امروز تغییرات زیادی را در زندگی اجتماعی تجربه کرده اند. کتاب های بیوگرافی مثل ریشه‌های آلکس هیلی و فیلم های سینمایی متنوعی مانند به رنگ ارغوانی (the color purple) به کارگردانی اسپیلبرگ در این خصوص ساخته شده است. علاوه بر تغییراتی که در زندگی اجتماعی سیاهان آمریکا رخ داده است؛ نظام حکمرانی دو حزبی در آمریکا نیز در طی این مدت تلاش کرده است تا به مبارزات اجتماعی سیاه پوستان-هر چند کند- پاسخ دهند؛ منجمله آنچه را که لینکلن از تصویب مجلس سنا گذراند. در هر حال علیرغم آنکه رییس جمهوری سیاه پوست در آمریکا به قدرت رسید؛ اما همچنان اخبار و مستندات مختلف نشان می دهد که سیاه پوستان در آمریکا از تبعیض های مختلف رنج می برند؛ هرچند میزان و گستردگی تبعیض ها به میزان گذشته نیست.یکی از این تبعیض ها عبارت است از نابرابری درآمدی به طوری که خانوارهای فقیر، بدون بیمه یا بی خانمان به نسبت از جمعیت سیاه‌پوست بیشتری برخوردارند.
    ?از آمریکا بگذریم؛ به سراغ آلمان برویم. آلمان در تاریخ معاصر نقش موثری در دو جنگ جهانی داشته است؛ بخصوص در جنگ جهانی دوم که نازی ها با عقایدی خاص دنیا را به آتش کشیدند. البته نئونازی ها همچنان در آلمان حضور دارند؛ اما آلمان از پس از جنگ جهانی دوم تبدیل به کشوری شده است که موتور محرک اقتصاد است.
    ?شواهد نشان می‌دهد که کره جنوبی تقریباً همزمان با ایران برنامه‌ریزی را جهت رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) شروع کرد. اکنون میزان رپت در کره جنوبی با ایران قابل مقایسه نیست؛ البته منابعی که ایران از فروش نفت به دست آورده است قابل قیاس با منابع مالی که کره در دسترس داشت، نیست؛ اما اکنون کره نه تنها یک کشور پیشرفته و توسعه یافته است که حتی در دوران کرونا نیز از جمله موفق ترین کشورها بوده است.
    ?دوباره به آمریکا برمی گردیم. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا به عراق و افغانستان لشکرکشی کرد. بعلاوه، مظنونان مختلفی را که به طور عمده مسلمان بودند از کشور های مختلف دستگیر و به بازداشتگاههای مختلفی من جمله گوانتانامو منتقل کردند. جسته و گریخته از شکنجه هایی که به این مظنونان جهت گرفتن اعتراف روا داشته بودند، آگاهی داشتم؛ اما آشنا شدن با دنیل جی جونز (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Daniel_J._Jones) و فیلم گزارش (The Report) که عنوان اصلی آن گزارش شکنجه است مرا بیشتر با ظالمانه بودن شکنجه‌های وحشیانه‌ای که بر آن مظنونان رفته است، آگاه کرد.
    ?چنانکه رسانه های دیداری و نوشتاری مختلفی-البته به زبانهای فارسی و انگلیسی- را دنبال می‌کنم و کتاب های مختلفی که مطالعه می کنم، نکته جالبی توجهم را به شدت جلب کرده است. نظام حکمرانی در کشورهایی مثل آمریکا، بریتانیا، کره جنوبی و موارد دیگر چنانکه به عنوان مثال عجم اوغلو در کتاب چرا ملت ها شکست می خورند نوشته است و چنانکه یافته های حاصل از پژوهش‌های اقتصاد رفتاری نشان می دهد از الگوی جالبی پیروی می کند: پذیرفته‌اند که ما انسانهای معمولی- البته با شدت و ضعف-چون نقی معمولی عمل می‌کنیم، پس نیاز داریم در نظام حکمرانی رویه‌هایی تعبیه کنیم که خطاها را عیان کند تا بتوان نسبت به رفع و اصلاح آنها اقدام موثر انجام داد تا به رفاه عامه بینجامد. به عنوان مثال، رئیس جمهور قبلی کره جنوبی محاکمه و زندانی شد؛ اما کره همچنان کشور موفقی است؛ سیا، شکنجه های وحشتناکی با عنوان گول زننده بازجویی ارتقاء یافته با همکاری دو روانشناس پس از یازده سپتامبر اجرایی کرد، سنای دموکرات با کمک دانیل جونز آن را در گزارشی رسمی منتشر کرد؛ آن شکنجه‌ها ملغی شد و آمریکا، همچنان ابرقدرت ماند. نمونه‌های مختلفی از کشورهای دیگر نیز می توان نام برد.
    ?چنانکه برای محمد باقر قالیباف، توئیت کردم؛ کشوری در دوران پساکرونا موفق خواهد بود که در نظام حکمرانی‌اش رویه‌های موثری برای عیان کردن خطاها و اصلاح موثر آنها وجود داشته باشد. هیچ نظام حکمرانی‌ایی مصون از خطا نیست؛ چنانکه نمی توان با انحراف جنسی آشکار بخشی از کشیش های کاتولیک، کل نظام حکمرانی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد؛ با انحراف بخشی از حوزویان، متشرعان، مسلمانان نیز دین اسلام به عنوان یک کلیت زیر سوال نخواهد رفت زیرا انسانهایی عادی در کلیه نظام‌های حکمرانی مشغول انجام وظیفه در سطوح مختلف هستند. در پساکرونا، خطای افراد را مستقل از دینشان در نظر بگیریم، آنها را ببینیم و به طور موثر اصلاح کنیم تا به سعادت برسیم.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • در ستایش موهبتی سوگ آفرین اما جان بخش

    در ستایش موهبتی سوگ آفرین اما جان بخش
    مجتبی عمادی
    ?موهبت، را آنچه به کسی ببخشند؛ بخشش؛ دهش و عطیه معنا کرده اند. طبیعت، سلامتی، تنوع زیستی، امنیت و موارد دیگر همگی موهبت هستند. اما به نظرم، موهبتی دیگر نیز وجود دارد.
    ?ارگانیسم ها، از ساده تک سلولی چون باکتری ها تا پرسلولی چون انسان، از کنار هم قرار گرفتن چهار نوع مولکول تشکیل می شوند. مغز متفکر که دستورالعمل های حیات را دارد و سایر مولکول ها بر اساس دستورات آن به نظم در می آیند در بسیاری از موجودات دی‌ان‌اِی (DNA) است؛ البته در این روزهای کرونایی، می توانیم بگوییم که مثال برجسته از هویت های مشخص اما غیر زنده که مغز متفکر آنها آر‌ان‌اِی (RNA) است، ویروس کرونا و ایدز هستند. در هر حال، می توانیم باکتری ایی بسازیم که با کدهای دست ساز بشر هم زنده بماند و تکثیر شود. اما، به طور کلی نمی توانیم آنچه را که مرده است، زنده کنیم.
    ?به نظرم، نوع وفات آدم مهم است؛ چنانکه نوع تولدش مهم است. از حیث ژنتیکی، گاهی فقط یک تغییر بسیار کوچک منجر به بروز یک بیماری ژنتیکی در نوزاد می شود؛ از حیث اجتماعی نیز تولد در خانواده ای فقیر، متوسط یا ثروتمند بر سرنوشت فرد تاثیر جدی دارد. اما، مرگ از آن حیث که پیامدهایش برای بازماندگان کاملا عینی و از دید آنان برای متوفی کاملا غیر عینی است و نوع مرگ نیز پس از وقوع آن دیگر فاقد اهمیت می شود؛ کمتر به آن توجه می شود. اما به نظرم، نوع مرگ مهم است: اینکه مرگی آرام باشد یا مرگی سخت؛ آنی باشد یا تدریجی؛ از بیماری واگیر باشد مثل کرونا یا از بیماری غیرواگیر باشد مثل سرطان متاستازدهنده.
    ?پس، نوع مرگ هم مانند نوع تولد می تواند یک موهبت باشد. پس از آن مرگ های شوم به خاطر آن سه سوار ترسناک در سال های پایانی قرن سیزدهم شمسی، ایرانیان چنین عیان با مرگ رو‌به‌رو نشده بودند. می دانستیم سالانه چندین هزار نفر در تصادفات فوت می کنند یا دچار معلولیت جدی می شوند؛ اما به علت ساختارهای خاص شناختی انسانی، مورد توجه جدی قرار نمی گرفت. اما کرونا که تاکنون فقط دو هزار نفر را به دیار باقی برده است-حدود هفده درصد متوفیان تصادفات در یک سال- به علت پیامد حادی که دارد و تبدیل به یک پاندمی شده است؛ کاملا مورد توجه است. قطعا، هر دو به توجه و چاره نیاز دارند، اما آنچه می خواهم بگویم در مورد نوع خاصی از مرگ است.
    ?آنان که با کرونا می روند با آنان که در اثر تصادف جاده‌ای می روند، تفاوتی بزرگ دارند: متوفیان بیماری های واگیر با شرایط خاصی بایستی کفن و دفن شوند؛ بازماندگان بایستی نکات خاصی را رعایت کنند و موارد دیگر. این نوع از مرگ، می تواند با عدم آگاهی و آموزش لازم تبدیل به یک انگ اجتماعی (استیگما) شود که به شدت جای نگرانی دارد. اما، نوع دیگر مرگ که بر اثر تصادف جاده‌ای است برای بازماندگان شرایط ویژه‌ای چون متوفیان همه‌گیری کرونایی یا سایر بیماری های عفونی در زمان کفن و دفن و برگزاری مراسم ایجاد نمی کند. این نوع مرگ، اما چالشی دیگر دارد.
    ?از میان چند هزار نفر متوفیان تصادفات، بخش قابل توجهی دچار نوعی از مرگ می شوند که هر چند برای بازماندگان سوگ آفرین است، اما می تواند ارمغان لحظه ناب زندگی را برای عده‌ای دیگر باشد. آنان که دچار مرگ مغزی می شوند، نسبت به تمام آنان که به دلایل دیگر از دنیا می روند، قبل از مرگ نهایی دارای موهبتی سوگ آفرین، اما جان بخش هستند: اهدای عضو. هر چند به علت کرونا، بهترین گزینه قرنطینه خانگی است؛ اما عده‌ای به جاده می زنند و طبق آمار پلیس رهوار، هر هشتاد دقیقه یک نفر از آنان در اثر تصادف فوت می کند. پس، کرونا هم نتوانسته است جلوی اینگونه فوتی‌ها را بگیرد.
    ?چنانکه نوشته‌ام، میزان اهدای عضو متوفیان به قدری کم است که روزانه تا ده نفر از نیازمندان به دریافت عضو در کشور از دنیا می روند. راه حل هایی بر مبنای اقتصاد رفتاری به خصوص قیم‌مابی آزادی‌خواهانه نیز برای حل این مشکل وجود دارد که اشاره کرده‌ام؛ اما نکته مهمی وجود دارد: معمولا از بازماندگان درجه اول برای اهدای عضو رضایت می خواهند. این رضایت، به شدت محدودکننده نرخ اهدای عضو است.
    ?بازماندگان در آن شرایط خاص به شدت مستعد تصمیم گیری های غیربهینه هستند؛ علت آن، کاهش پهنای باند است. دریافت خبر تصادف، اعزام به بیمارستان، حضور در بیمارستان و کنار آمدن با فقدان فرد متوفی چنان ظرفیت شناختی بازماندگان را به خود مشغول می دارد که این موهبت سوگ آفرین اما جان آفرین را با تونل زنی به کناری می گذارند و از آن صرف نظر می کنند.
    ?تشکیل ستون احترام در بیمارستان محل اهدا، نامگذاری بزرگراهها، جادهها، خیابانها، کوچه ها، پارکها، راهروهای پارکها، نیمکتهای پارک ها به همراه وجود وب سایتی حاوی داستان زندگی و عکس های آنان که مناسب ساخت فیلم و سریال هم باشد به شدت به جامعه کمک می کند تا قدر این موهبت را بدانند.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • آب را گل نکنیم!

    آب را گل نکنیم!
    مجتبی عمادی
    ?سهراب سپهری، شعری زیبا دارد:
    آب را گل نکنیم
    در فرودست انگار ، كفتری می خورد آب
    یا كه در بیشه ی دور ، سیره ای پَر می شوید
    یا كه در آبادی ، كوزه ای پر می گردد.
    آب را گل نكنیم :
    شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید
    اندوه دلی
    دست درویشی نان خشكیده فرو برده در آب.

    مردم بالا دست چه صفایی دارند !
    چشمه هایشان جوشان گاوهاشان شیر افشان باد
    مردمش می دانند كه شقایق چه گلی است.
    مردمان سر رود آب را می فهمند .
    گل نكردندش ، ما نیز
    آب را گل نكنیم .
    ?خبری، به شدت تلخ دیشب توجهم را جلب کرد. به کودکی پنج ساله الکل خورانده بودند تا کرونا را بکشند. البته، در کنار این خبر تلخ، خبر صدها نفر مسموم شدگان و چند ده نفر متوفیان نوشیدنی های الکلی تقلبی را که بگذاریم، بیشتر به عمق فاجعه پی می بریم.
    ?نوشیدنی های الکلی مست کننده در اسلام، حرام هستند و نوشیدن آن گناه محسوب می شود. به علت همین حکم، هر گونه خرید و فروش آنها در کشور ممنوع و جرم است. نتیجه‌ی منطقی این فرض ها برای انسانهای اقتصادی یا ایکونها آن است که به سمت چنین نوشیدنی های نمی روند چون با یک حساب ساده هزینه فراوانی برای آنها دارد. البته متشرعین، نیاز به چنین منطقی ندارند.
    ?آیا تمام انسانها متشرعند؟ آیا تمام انسانهای متشرع، هیچ گناهی نمی کنند؟ جواب قطعا منفی است. افراد طیفی از گناهان کوچک و بزرگ را مرتکب می شوند. اطلاق انسان اقتصادی یا همان انسان به شدت اندیشمند که به دنبال حداکثرسازی مطلوبیت است چنانکه پژوهش های اقتصادی-مدیریتی-روانشناسی نشان داده اند، بر جمعیت وسیعی از انسانها ساری و جاری نیست. انسانهای معمولی، در چنبره انحراف های شناختی قرار دارند.
    ?باستر بنسون، صد و هفتاد و پنج انحراف شناختی را لیست و در اینفوگرافی زیبایی به نمایش گذاشته است (https://bigthink.com/mind-brain/cognitive-bias-codex?rebelltitem=8#rebelltitem8). وی این انحراف های شناختی که عبارت هستند از میانبرهایی که از نسل های قبل به ارث برده ایم و برای بقایمان سودمند بوده اند را در چهار دسته کلی طبقه بندی نموده است:
    ✨کاهندگان اطلاعات فراوان؛ به طوریکه مغز بتواند اطلاعات وارده شده را رسیدگی کند. چنانکه در انحراف توجه، رویدادها را از طریق افکار تکرارشونده مان در آن زمان درک کنیم. این موضوع، ما را از در نظر گرفتن مسیرها و امکان های دیگر باز می دارد. محافظه کاری در این دسته قرار می گیرد.
    ✨مفقودکنندگان بخشی مهم از اطلاعات اصلی؛ چون مغزمان نمی تواند تمام اطلاعات مهم را مورد رسیدگی قرار دهد. استفاده از کلیشه ها، از اصلی ترین انحراف های شناختی هستند که در این دسته قرار می گیرند. یا مثلا در اثر مدزدگی گروهی، با افزایش تعداد اعضای گروه، امکان پذیرش یک اعتقاد به شدت افزایش می یابد.
    ✨فراهم کنندگان تصمیم‌گیری سریع با اطلاعات محدود. به عنوان مثال در اثر دانینگ-گروگر، تصمیم‌گیری سریع خود را با بیش اطمینانی از آنکه کار مهمی را به انجام می رسانیم، توجیه می کنیم؛ لذا قابلیت های خود را بیش از حد برآورد می کنیم.
    ✨کاهندگان موثر آنچه در لحظه به یاد می آوریم. اطلاعات بسیار زیادی وجود دارد که زندگی روزمره ما را تحت تأثیر قرار می دهد و ما دائماً تصمیم می گیریم بین آنچه باید مورد توجه قرار دهیم و آنچه که بایستی فراموش کنیم. این اضافه بار منجر به انتخاب عام‌گرایی و انحراف های دیگر می شود که به ما در مقابله با یورش داده ها کمک می کند. به عنوان مثال، سر زبونم بود و اثر گوگل در این دسته قرار می گیرند.
    ?این انحراف های شناختی که در زندگی روزمره تمامی انسانهای عادی ساری و جاری است به ما یادآوری می کند که علاوه بر شناخت نقش آنها در تصمیم‌گیری هایمان، فروتن نیز باشیم.
    ?چنانکه برای کنترل ایدز، در دسترس قرار دادن سرنگ و کاندوم مفید است؛ چنانکه برای کنترل کرونا، قرنطینه خانگی و بستن اماکن مذهبی مفید است؛ چنانکه، معتادان مواد مخدر در بازار غیر رسمی ماده ای سمی جهت تخدیر دریافت نمی کنند؛ سمی کردن اتانول با متانول نیز نه تنها نخواهد توانست جلوی شرب خمر عده ای را بگیرد؛ بلکه عده ای چند صد نفره از هموطنان که به خصوص در سنین جوانی و کارایی هستند به راحتی معلول یا متوفی می شوند. کرونا چنانکه باعث شد، تصمیمهایی بی سابقه بگیریم؛ امید دارم به تجدید نظر در این خصوص بینجامد. گناه شرب خمر، معلولیت یا مرگ نیست.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • جستن از مرگ به شکلی پنهان

    جستن از مرگ به شکلی پنهان
    مجتبی عمادی
    ?بیست و دو سال قبل، اتوبوس حامل نخبگان ریاضی در راه بازگشت در جاده انديمشک-پل‌دختر به دره سقوط ‌كرد. در این سانحه دو راننده و هفت تن از دانشجویان نخبه رياضی دانشگاه‌های شريف و تهران كشته شدند. وی یکی از بازماندگان این فاجعه بود.
    ?وی “در سال سوم و چهارم دبیرستان موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ‌گنگ مدال طلای جهانی گرفت. سال بعد، در المپیاد جهانی ریاضی کانادا، رتبهٔ اول طلای جهانی را به دست آورد. در نهایت، وی در سال ۲۰۱۴ برندهٔ فیلدز شد، که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی تنها زن و اولين ایرانی برندهٔ مدال فیلدز است (http://mmirzakhani.com/index.php). بله، مرحوم مریم میرزاخانی را می گویم.
    ?برخلاف مرحوم میرزاخانی که در چهل سالگی به علت سرطان پستان فوت نمود، کاترین جانسون-ریاضی دان برجسته ناسا- اخیرا به علت کهولت سن در ۱۰۲ سالگی فوت نمود. چنانکه تا زمان گرفتن جایزه توسط مرحوم میرزاخانی وی را چونانکه جامعه نمی شناخت، نمی شناختم؛ مرحوم کاترین جانسون را هنگامیکه خبر فوتش را در توئیتر دیدم، شناختم (https://www.nature.com/articles/d41586-020-00749-3). بیوگرافی و فیلم زیبای “اشکال پنهان” داستان زندگی وی را روایت می کند.
    ?کاترین جانسون، شناخته شده‌ترین کامپیوترِ انسانی ناسا بود که نقشی بی بدیل در “پروژه پرواز فضایی مدار عطارد” و ماموریت آپولو ۱۱ که منجر به فرود اولین آمریکایی بر ماه شد، داشت. تبعیض های عریان جامعه آمریکا بر سیاه پوستان که به زیبایی در فیلم نمایش داده شده، مانع ادامه مسیر و موفقیت های این ریاضی‌دان برجسته نگردید. نقش خانواده پدری وی، شایستگی کاترین، رئیسی با وجدان و آگاه در ناسا و همسرانی همراه باعث شد تا کاترین بر تبعیض های خشن روا شده غلبه کند و به دانشمندی شناخته شده در عرصه علم با کارهایی ماندگار در عرصه فضا تبدیل شود.
    ?اجازه می خواهم از علل چند بعدی مهاجرت بگذرم؛ اما چنانکه در نوشته های قبلی به ضرورت تحول جدی در نظام آموزش عالی پرداخته ام؛ یکی از دلایل اصلی مهاجرت، نظام آموزش عالی چند بخشی از هم گسیخته، صرفا انتشار محور، همشکل کننده‌ی خلاقیت‌کُش و بورکراتیک از بالا به پایین است. در این نظام، مرحوم میرزاخانی بعید می دانم حتی به مرحله دانشیاری می رسید! در هر حال، چونان زندگینامه و فیلم اشکال پنهان، جای خالی این محصولات در مورد وی خالی است. با توجه به زندگی کوتاه چهل ساله‌ی پرثمر مرحوم در حوزه علم ریاضی و پایان غم انگیز آن با سرطان پستان، داستان زندگی وی در قالب بیوگرافی و فیلم نه تنها مشوق دختران برای پیشرفت در حوزه علوم خواهد بود؛ بلکه آگاهی بخش در مورد لزوم پیشگیری از سرطان به خصوص سرطان پستان خواهد بود.
    ?حال بیاییم، از حوزه علوم به حوزه پزشکی برویم که در این روزهای کرونایی، بخش هایی از آنها به شدت درگیر هستند. قبلا، پزشکان تک بعدی، سودشیفته و کاسب مسلک را فیزیکن نامیده ام. در این شرایط، فیزیکن هایی چون معاون آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران-امیرعلی سهراب پور- و مهرناز اسدی-متخصص ریه همان دانشگاه- گفته هایی داشتند که قصه پر غصه انحصارگرایی، از هم گسیختگی آموزش عالی و فقدان واحدهای موثر علوم انسانی را به عریان ترین شکل نشان می داد.
    ?فرهنگ حاکم بر جامعه، آموزش و پرورش متمرکز بر تست زنی، جدایی آموزش پزشکی از وزارت علوم، اقتصاد کالایی-رانتی با حضور سلطانها، و فقدان واحدهای موثر علوم انسانی منجر به تربیت دسته ای از پزشکان شده که به شدت اینبرد هستند؛ لذا، شفقت، فروتنی، و سایر ارزش های انسانی را در برابر جامعه نمی دانند، اما در کار تخصصی خود حاذق هستند.
    ?موش های کور، که در زیر زمین زندگی می کنند، از معدود گونه های اینبرد موفق هستند. اینبرد، درون‌ زاد آوری است که در آن خویشاوندان منجمله درجه یکها، جفت گیری می کنند و زاده های نسل بعد را به وجود می آورند. درون زادآوری، چون از تنوع ژنتیکی می کاهد، مورد حمایت روندهای تکاملی قرار نمی گیرد. در هر حال، موش های کور، در همان بُعد زندگی در زیر زمین موفق هستند؛ حال اگر ابعاد دیگری به زندگی آنها اضافه شود، کاملا ناموفق و انگشت نما خواهند شد.
    ?امثال سهراب‌پور که عقاید یوژنیک دارند و امثال اسدی که خودبزرگ‌بین و خودشیفته هستند، نوک کوه یخ معضلات تربیت پزشک در جامعه ایران امروز هستند. چنانکه طاعون سالهای ۵۴۱-۵۴۲ به سقوط امپراطوری رُم، طاعون سال های ۱۳۴۷-۱۳۵۱ به سلطنت مشروطه و انقلاب صنعتی در بریتانیا و آنفولانزای اسپانیایی ۱۹۱۸-۱۹۱۹ به سقوط قاجار در ایران انجامید؛ کرونای آغاز شده از چین نیز منجر به تحولات جهانی و ملی خواهد شد. امید دارم این تحولات به جامعه ایرانی منتج گردد که شفیق، فروتن، خودآگاه، شایسته‌سالار، کنجکاو، خلاق، دانش‌محور، عادل و جویای هنر است.
    @EmadibaygiGleam

  • طب سنتی در مقابل طب جدید

    طب سنتی در مقابل طب جدید
    ✍️علی مرادی مراغه ای
    ?تنش هایی که گاها بین پزشکی سنتی در مقابل پزشکی جدید دیده میشود مانند سوزاندن کتاب هاریسون و حواشی آن در روزهای آغازین بهمن۹۸و یا اظهار نظرات برخی از نمایندگان طب سنتی در مقابل بیماری کورنا و غیره…مختص امروز نبوده بلکه از تاریخ دویست ساله برخوردار است یعنی از وقتی که طب جدید اروپایی وارد ایران شده و از زمانی که دارالفنون در ایران بوجود آمد موانع و مخالفتهای جدی در مقابل آن وجود داشت و طیفهای مختلفی در مقابل دارالفنون قرار داشتند این مخالفتها و سنگ اندازیها باعث شد دارالفنون ايران که به پایمردی امیرکبیر حتی دو سال زودتر از دارالفنون توكيو ژاپن تاسيس شده بود پیشرفت نکند و البته مرگش در حمام فین کاشان نیز در این عدم پیشرفت دخیل بود.
    ?دكتر پولاك معلم طب ، جراح و طبيب مخصوص ناصرالدين شاه بود وى جزو گروه معلمانى بود كه اميركبير براى تدريس در دارالفنون از اتريش به ايران دعوت كرده بود(شهیدی،سرگذشت تهران…ص ۱۰۶) اما این گروه زمانی به تهران رسیدند که امیرکبیر مغضوب و از صدراعظمی معزول شده بود دكتر پولاك در اين باره مى‌نويسد:
    «در بيست‌وچهارم نوامبر ۱۸۵۱ به تهران رسيديم پذيرايى سردى از ما شد، احدى براى تهنيت به استقبال ما نيامد و به زودى آگاه شديم كه صحنه در اين فاصله به زيان ما تغيير كرده است چند روزى پيش از ورودمان، اميركبير در اثر توطئه‌هاى داخلى دربار دچار بی مهرى شاه شده بود…»(سرگذشت تهران…ص ۱۱۸)
    ?برجسته ترین مخالف دارالفنون خود میرزاآقاخان نوری بود که چون دشمن امیرکبیر بود و پس از کشته شدن امیرکبیر جانشین او شد عمدا میکوشید تمامی نشانه ها و آثار امیر را نابود کند همچنین، از مخالفان اصلی دارالفنون، خود انگلیسیها بودند که چون معلمان دارالفنون اتریشی بودند در نتیجه مخالفت میکردند حتی سرهنگ شیل انگلیسی به شاه توصیه میکرد که بهتر است دارالفنون را ببندد چون به ضرر سلطنتش است که البته ناصرالدین شاه مقاومت کرد.
    ?سنتی ها نیز سرسختانه مخالف دارالفنون بودند چرا که در پی آموزش فرهنگ غربی بود اما یکی از گروههای اصلی مخالفین دارالفنون ، طرفداران پزشکی سنتی بودند که شغل خود را در خطر می دیدند و در نتیجه، به مخالفت با دارالفنون می پرداختند چون دارالفنون، پزشکی اروپایی را آموزش میداد مخالفت این گروه قدرتمند باعث شد که در کلاسهای پزشکی دارالفنون، مدتها تنها به تدریس نظری اکتفا کرده و از ترس تکفیر شدن از هرگونه تشریح و کالبدشکافی پرهیز می نمودند و همین باعث شد که چندان پیشرفتی نکند البته خوشبختانه در 1232ش یکی از بیگانگان مسیحی به طرز مشکوکی درگذشت و بازماندگانش براینکه علت مرگش را بدانند از دکتر پولاک خواستند کالبدشکافی کند و بدین ترتیب اولین کالبدشکافی توسط دکتر پولاک و با حضور شاگردان دارالفنون در ایران صورت گرفت و با تأسيس مريضخانۀ، دولتى دكتر پولاك شاگردان دارالفنون را براى آموختن طب تجربى به آنجا مى‌برد و خودش هم كار جراحى را انجام مى‌داد.(آدمیت، اميركبير و ايران…ص ۳۳۵)

    ?البته این محدودیتها و مخالفتها تنها مختص رشته طب نبود بلکه برخی رشته های دیگر را هم کم و بیش در برمیگرفت که از نمونه های برجسته آن میتوان به اجرای تئاتر اشاره کرد از متعلقات دارالفنون، تالار تاترى بود كه به ملاحظۀ عقايد دينى متروك افتاده و فقط گاهی نمايشهاى خصوصى براى شاه و رجال دولت بوسيله «لومر» فرانسوى، معلم موزيك و مزين الدوله(نقاشباشى) در آن اجرا میشد که پس از چندى به جاى تاتر،نمازخانه‌ شد و شاگردان، نماز ظهر را در آنجا میگزاردند(همان منبع…ص ۱۲۲)
    http://www.upsara.com/images/q757590_1.png

  • قرنطینه قم!

    قرنطینه قم!
    مجتبی عمادی

    ?دکتر پویا ناظران در کانال خود-وقایع اتفاقیه- مطلبی در خصوص سودمندی/ناسودمندی قرنطینه قم نوشته است (https://t.me/Economics_and_Finance/866) که خواندنش را پیشنهاد می کنم.
    ?خانم صبا آذر پیک هم در صفحه توئیتر خود (@sabaazarpeik)، در رشته توئیتی با عنوان “دلیل خشم ما ایرانی ها” به انکار/انفعال اولیه در واکنش مناسب به شیوع کرونا در قم اشاره کرده است.
    ?طبق رسم مالوف تبدیل تکذیب به تایید و عدم آمادگی واقعی در عین مصاحبه های تاکیدی بر آمادگی کامل (جایگزین شدن مسئول دروغگو به جای چوپان دروغگو)، کشور در عرصه مدیریت بحران کرونا و مدیریت هراس از بحران کرونا، متاسفانه همگرا و افزاینده عمل نکرده است.
    ?براساس نقشه پخش ویروس کرونا، کووید ۱۹ از قم آغاز گردید. دقیقا به مانند تمام بیماریها که پیشگیری از آنها مقدم بر درمان است و در زمینه درمان نیز تشخیص بیماری در مراحل ابتدایی کاملا ارجح بر مراحل نهایی است، در مورد کووید ۱۹ هم این اصول کاملا صادق هستند. به این ابیات زیبای سعدی توجه کنیم:
    درختی که اکنون گرفته‌ست پای

    به نیروی شخصی برآید ز جای

    و گر همچنان روزگاری هلی

    به گردونش از بیخ بر نگسلی

    سر چشمه شاید گرفتن به بیل
    چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

    ?مدیریت واکنشی و منفعلانه وقایع که رویه معمول در کشور است مصداق این شعر زیبای مولوی است:
    آن غریبی خانه می‌جست از شتاب

    دوستی بردش سوی خانهٔ خراب

    گفت او این را اگر سقفی بدی

    پهلوی من مر ترا مسکن شدی

    هم عیال تو بیاسودی اگر

    در میانه داشتی حجرهٔ دگر

    گفت آری پهلوی یاران بهست

    لیک ای جان در اگر نتوان نشست

    ?فرمانده بحران کرونا، وزیر بهداشت است؛ اما فرمانده ای که صرفا با خواهش و تمنا و گلایه شدید بخواهد، مدیریت بحران را به انجام رساند با پدیده هایی مواجه می شود که در اخبار این روزها با آن مواجهیم: گزارش های متناقض صدا و سیما، مسافرت گسترده به شمال، بستن جاده ها توسط خود مردم محلی یا فرمانده نیروی انتظامی شهرستان و موارد دیگر.
    ?اقتصاد و مدیریت بیمار کشور که بر پایه فروش مواد خام منجمله گل سر سبد آن، نفت بوده است؛ توانایی و شایستگی خود را در اقتصاد دانش بنیان جهانی از دست داده است؛ غرب دیگر به نفت ما یا قدرت ما جهت حفظ امنیت خطوط انتقال نفت نیاز ندارد؛ آمریکا خود تولید کننده بزرگ نفت شده است و بعلاوه فناوری های نو از وابستگی کشورها به نفت کاسته است. در چنین شرایطی، اقدام های ناموثر در شایسته سالاری و پیاده سازی واقعی اقتصاد دانش بنیان منجر به آن شده است که در کنار تحریم های ظالمانه، شرایط سختی برای کلیه اقشار جامعه ایجاد شود. کرونا، هر چه بیشتر، این عدم تغییرهای مناسب با انقلاب چهارم صنعتی را نمایان کرده است.
    ?معتقدم که با توجه به امکانات و شرایط، امکان محدود نگه داشتن موثر کرونا در قم وجود داشت؛ اگر و فقط اگر سریع، موثر، همگرا و افزاینده در این بحران تصمیم گیری می شد و با قاطعیت به اجرا گذاشته می شد. مدیریت شهر قم و محدود نگه داشتن کرونا در آن، به شدت از عمق و شدت آثار منفی کرونا می کاست؛ اما انفعال و در اگر نشستن ها، کرونا را در ایران گستراند.
    ?اکنون که کووید ۱۹ در ایران، مثل خرچنگ سرطان، گسترده شده است؛ چنان فقدان فرماندهی واحد و همگرا احساس می شود که مردم صرفا با تصمیم های شخصی که به شدت از انحراف های شناختی رنج می برد، در پی مهار آن و در امان ماندن از آن هستند. وقوع چنین پدیده هایی در شهرهای مختلف از شمال تا جنوب کشور، نشان از ضعف جدی مدیریت بحران و مدیریت هراس از بحران دارد.
    ?حفظ آرامش و عدم تصمیم گیری های لحظه‌ای/انفجاری؛ توجه به شست وشوی مدام دست ها؛ عدم دست زدن به چشم‌ها، بینی و دهان؛ عدم حضور در هر گونه تجمع؛ جدا ماندن در منازل؛ رعایت فاصله مناسب در صورت حضور در مکانهای عمومی؛ رژیم غذایی مناسب و پرهیز از دریافت دزهای بالای ویتامین های محلول در چربی چون ویتامین دی؛ استفاده از اتانول (متانول سمی است) جهت ضدعفونی کردن سطوح و نه مصارف آشامیدنی و دور ماندن از اخبار منفی و حفظ روحیه امیدوارانه کارهایی است که لازم است تا به صورت شخصی انجام دهیم تا همه‌گیری ویروس کرونا در کشور و همه‌گیری جهانی آن کنترل شود.
    @EmadibaygiGleam

  • کرونا و دام یوژنیک

    کرونا و دام یوژنیک
    مجتبی عمادی

    ?هنگامیکه اپیدمی برای یک بیماری مثل کووید ۱۹ استفاده می شود عبارت از آن است که همه افراد یک جامعه اعم فقیر و غنی، پیر و جوان، سیاستمدار و عادی، سیاه و سفید، با دین و بی دین در معرض ابتلا به آن بیماری هستند. بعلاوه، با توجه به گستره افراد مبتلا به کووید ۱۹ در کشورهای مختلف، این بیماری از حالت اپیدمی خارج و حالت پاندمی یافته است.
    ?مقایسه بیماری کووید ۱۹ حاصل کروناویروس با بیماری ایدز حاصل ویروس اچ‌آی‌وی خالی از فایده نیست. اچ‌آی‌وی/ایدز شاید در میان شاغلان حوزه بهداشت و درمان و بخشی از تحصیلکردگان به عنوان یک بیماری عفونی که از راههای مختلفی منتقل می شود و امکان مدیریت کردن آن وجود دارد، شناخته شود؛ اما انگ ابتلا به آن در جامعه ایرانی مانعی جدی در پیگیری افراد ناقل و بیمار می شود. مورد اخیر چنار محمودی لردگان در چهارمحال و بختیاری را به خاطر بیاورید. متاسفانه، کرونا از اچ‌آی‌وی در سطح اجتماع خطرناکتر است؛ چون راههای انتقال ساده تری دارد که در زندگی روزمره انسانها به راحتی امکان وقوع می یابد. ترشحات فرد مبتلا حاصل عطسه و سرفه، چه از راه هوا منتقل شود و چه از راه آلوده کردن دست های فرد غیر مبتلا، می تواند باعث ابتلای افراد شود. پس، چون خطر سرایت بالاست، افراد جهت حفظ جان خود، دیگران را هر چند سالم به عنوان ناقل و مبتلای احتمالی در نظر می گیرند؛ لذا روابط انسانها در سطح اجتماع دچار اختلال جدی می شود.
    ?متوفیان بیماری کووید ۱۹، برخلاف بیماران ایدز، با شرایط خاصی بایستی کفن و دفن شوند؛ تا جاییکه حتی خویشاوندان درجه یک آنان می بایست از برگزاری مجالس ترحیم خودداری کنند. بعلاوه، با توجه به تاکید موکد در رسانه های مختلف مبنی بر رعایت جدی بهداشت فردی، این درک ممکن است در جامعه ایجاد شود که مبتلایان و متوفیان این بیماری، افرادی شلخته و کثیفی بوده اند که به علت عدم رعایت پاکیزگی به این بیماری مبتلا شده اند.
    ?نکته مهم دیگری که به طور ضمنی در اعلام متوفیان کووید ۱۹ از ابتدا برجسته بود، تاکید بر جنبه هایی چون پیر و سالخورده بودن و یا دارا بودن بیماری های زمینه ای در متوفیان بود. آمار بالاتر متوفیان ایرانی نسبت به چینی ها، مزید بر علت شده بود تا دلیلی بر این موضوع پیدا شود.
    ?یوژنیک که به معنای “خلقت خوب” است عبارت است از بهبود صفات در گونه انسان به طوریکه جوامع انسانی از ضعف ها، بیماری ها و نقصان ها عاری گردد. از حیث تاریخی، در برخی از سلسله های پادشاهی، جهت حفظ خون و اصالت، ازدواج های خویشاوندی و زنای با محارم رواج داشت.در هر حال، ایده وجود صفات برتر اولین بار توسط افلاطون در کتاب “جمهوریت” مطرح می شود؛ اما ابداع واژه توسط فرانسیس گالتون که خویشاوند چارلز داروین است در اواخر قرن ۱۹ و در کتاب “جستاری در مورد استعداد انسانی و توسعه آن” صورت می گیرد. گالتون، به دنبال انسانهایی بهتر از طریق ازیاد نسل نخبگان انگلیسی بود. هر چند ایده وی در کشورش موفق نبود، اما در آمریکا و آلمان موفق بود. یوژنیک در آمریکا، مانع ازدواج عده ای و عقیم سازی چند ده هزار نفر در خلال قرن بیستم گردید؛ اما در آلمان با ظهور هیتلر به جنگ جهانی دوم و قتل و عام میلیونها انسان انجامید. در کل، یوژنیک محکوم به شکست است چون از تنوع ژنتیکی می کاهد.
    ?کرونا، اما، تجربه سخت دیگری را هم برای جامعه ایرانی رقم زده است. بسیاری از کاسبی ها و مشاغل، همواره چه در تحریم چه در برجام، حساب ویژه ای برای اسفند باز می کنند. همواره به استقبال چیزی رفتن از واقع شدن آن، جنبش و جوش بیشتری ایجاد می کند. عمده خریدهای نوروزی در اسفند به انجام می رسند. حال این ویروس، حال بد اقتصاد و معیشت خانوارهای ایرانی را به خصوص برای تولیدکنندگان کوچک و شاغلان حوزه توزیع و خدمات بدتر کرده است و این بخش از جمعیت را فقیرتر و مغموم تر نموده است.
    ?کرونا خواهد رفت اما ضرورت توجه جدی به کلان نگری، برتری قاعده و قانون بر مصلحت، مدیریت بحران و مدیریت هراس از بحران را بیش از پیش به ما خواهد آموخت که خود موجد تغییراتی در جامعه خواهد بود.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • از آنفولانزای اسپانیایی تا کرونای چینی: این صد سال پر حادثه

    از آنفولانزای اسپانیایی تا کرونای چینی: این صد سال پر حادثه
    مجتبی عمادی
    ?صد و شش سال قبل، احمدشاه جوان در تیر ۱۲۹۳/ژوئیه ۱۹۱۴ به تخت سلطنت نشست در حالیکه مشروطه را به ارث برده بود.احمد علی سپهر در کتاب “ایران در جنگ بزرگ” شرایط زمان تاجگذاری احمدشاه قاجار را این طور توصیف می‌کند: “در جشن تاجگذاری سه شب چراغانی مفصلی به عمل آمد. در خیابانها و مقابل مجلس و عمارات دولتی جشن تاجگذاری و اکثر خانه‌های شهر آئین بسته و مردم با یکدیگر با شعف و سرور تبریک می‌گفتند. در چندین میدان موزیک مترنم بود و در سایر شهرهای ایران هم جشن و چراغانی مجری گردید. در اغلب خیابانهای تهران که محل عبور اعلیحضرت بود طاق نصرت بسته بودند. جلو وزارت عدلیه پرنس ارفع الدوله وزیر عدلیه طاقی نظیر طاق کسری در مداین ساخته بود.” در هر حال، زندگی مردم عادی در آن روزهای تهران چنانکه یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی نوشته است این چنین در جریان بود:”ناامیدی سرتاسر مملکت را فرو گرفته، با هر کس سخنی از اصلاحات ملکی گفته شود به غیر از نمی‌شود و کار از کار گذشته یعنی تقدیر امور از دست داخله خارج است، جوابی شنیده نمی‌شود، چیزی که در این وقت نویددهنده و موجب سرگرمی مردم شده حکایت تاجگذاری سلطان احمدشاه است که در بیست و هفتم شعبان هزار سیصد و سی دو (۱۳۳۲) مقرر گشته است انجام یابد. مردم بی‌خبر تصور می‌کنند با تاجگذاری احمدشاه اوضاع و احوال رو به بهبود می‌گذارد در صورتی که شاید از اینکه هست بد‌تر شود.”
    ?۲۸ ژوئن ۱۹۱۴/شش تیر ۱۲۹۳، جرقه‌ی جنگ جهانی اول با ترور فرانتس فردیناند، ولیعهد امپراتوری اتریش ـ مجارستان، و همسرش که برای دیداری به بوسنی سفر کرده بودند، توسط یک ناسیونالیست صرب، زده شد. “در تاریخ ۲۸ ژوئیه‌ی ۱۹۱۴/پنجم مرداد ۱۲۹۳ امپراتوری اتریش ـ مجارستان به صربستان اعلان جنگ داد. در پی آن روسیه‌ی تزاری نیز در پشتیبانی از صربستان به اتریش ـ مجارستان اعلان جنگ داد. آلمان قیصری که جز طرح «شلیفن» نقشه‌ی استراتژیک دیگری نداشت و به قدرت نظامی خود سخت مطمئن بود، در پی متحد خود اتریش ـ مجارستان وارد جنگ شد و در تاریخ اول اوت به روسیه و سه روز پس از آن به فرانسه اعلان جنگ داد. یک روز پس از اعلان جنگ آلمان، بریتانیا نیز در دفاع از هم‌پیمانان خود، روسیه و فرانسه، به آلمان اعلان جنگ داد. بدین‌سان دو جبهه‌ی نیروهای «متفقین» (آنتانت) و «متحدین» (دولت‌های محور) در برابر هم قرار گرفتند. این جنگ به سرعت مرزهای اروپا را درنوردید و ابعاد جهانی به خود گرفت. تنها در عرض چند هفته کشورهای استرالیا، کانادا، زلاندنو و ژاپن به سود «متفقین» و کمی بعد امپراتوری عثمانی به سود «متحدین» وارد جنگ شدند.”
    ?هشت روز بعد از تاجگذاری احمدشاه، جنگ جهانی اول آغاز شده بود. ژنرال سر پرسی سایکس در کتاب “پرشیا” می‌نویسد: “هیچ حکومتی برای الزامات و فداکاری‌هایی که جنگ جهانی تحمیل می کرد، ناآماده‌تر از پرشیا نبود؛ هیچ حکومتی چنین ناتوانی‌ای در محافظت از مرزها و اتباعش نشان نداد. پرشیا صدای چکمه مردان مسلح را در بسیاری از استان‌هایش شنید و از عجز مطلق دولتش در محافظت از بی طرفی‌ای که از آن داد سخن می‌داد، بشدت عذاب کشید.”
    ?در بستر جنگ و حکومتی تا این حد ناتوان، “سه سوار ترسناک” پا بر این سرزمین گذاشتند: آنفولانزای اسپانیایی، قحطی و وبا. محمد علی جمالزاده این سه سوار ترسناک را اینگونه توصیف می کند:
    “جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش قحطی، دیگری آنفلوانزای اسپانیایی و آخری وبا بود. طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پائیزی در برابر حمله این سواران بی‌رحم فرو می‌ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی‌شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می توانستند بجوند و بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی‌شد یافت. حتی موش‌ها نسلشان بر افتاده بود.
    برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می‌کردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگان بی‌کس و کار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند.”(برای مطالعه بیشتر کتاب “قحطی بزرگ” نوشته محمد قلی مجد، ترجمه محمد کریمی انتشارات موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی را ببینید.)
    ?پس از آن قطحی بزرگ (۱۲۹۶-۱۲۹۸)، سلطنت قاجاریه جای خود را به سلطنت رضاخان داد. از دوره پهلوی، مدرنیزاسیون ایران با الگو قرار دادن صرف توسعه کشورهای غربی آغاز گردید. چنانکه جنگ جهانی اول شرایط را برای به قدرت رسیدن رضاخان فراهم کرد؛ جنگ جهانی دوم بساط سلطنت وی را جمع کرد و پسرش جای وی را گرفت. شرایط اقتصادی-اجتماعی ایران از آغاز تا پایان سلطنت پهلوی پدر و پسر به خوبی در کتاب اقتصاد سیاسی ایران نوشته محمد علی همایون کاتوزیان به تصویر کشیده شده است./۱
    @EmadibaygiGleam

    ?در هرحال، در سال ۵۷ انقلاب به پیروزی می رسد و جمهوری اسلامی پایه گذاری می شود. با فاصله اندکی از انقلاب، جنگ هشت ساله عراق با ایران آغاز می گردد و تا سال ۱۳۶۷ به طول می انجامد. امام در سال ۶۸ فوت می کند و جانشین وی تعیین می شود. در دولت دوم هاشمی رفسنجانی، تورم سنگینی کشور را فرا می گیرد. در دولت اول خاتمی ماجرای قتل های زنجیره ای و تیر ۱۳۷۸ رخ می دهد. ده سال بعد، وقایع مربوط به رقابت میر حسین موسوی و محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری رخ می دهد. در سال های ۹۲ و ۹۳، تحریم هایی شدیدی علیه کشور اعمال می گردد. حاصلش پیروزی حسن روحانی، برجام و لیست امید در مجلس می شود. ترامپ که می آید، دوباره تحریم های ظالمانه بر می گردد، رشد اقتصادی منفی نه درصد می شود؛ وقایع دی ۹۶ و آبان ۹۸ رخ می دهد. اما سال ۹۸ فقط با وقایع آبانش شناخته نمی شود: در فروردین سیل استانهایی را به شدت متاثر می کند؛ در دی ماهش سردار سلیمانی به دستور ترامپ ترور و به شهادت می رسد و ایران در پاسخ پایگاه عین الاسد را می زند، انگار جنگ جهانی سوم می خواهد آغاز شود. اما در بهمن و اسفندش، کرونا و سیل با هم می آیند!
    ?چه صد سال و پر فراز و نشیبی: دو جنگ جهانی،سه سوار ترسناک، تغییر سلطنت، ملی شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد و سقوط مصدق، انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، تحریم و کرونا.
    ✨در این صد سال از احمد شاه قاجار که در حضور آن سه سوار ترسناک خود از محتکران آرد و غله بود و موجودی انبار سلطنتی را به همان قیمتی که دلخواهش بود به مامور خرید آرد و غله دولت فروخت؛ به آیت اله خامنه ای رسیده ایم. پیشرفت بزرگی کرده ایم، چنانچه نیک بیندیشیم.
    ✨در این صد سال از کشوری بدون آموزش مقدماتی و عالی وسیع به جامعه ای باسواد و تحصیلکرده رسیده ایم. رشد علمی و شتاب آن، واقعا جای تحسین دارد.
    ✨در این صد سال از کشوری که روسیه، انگلیس و آمریکا به راحتی نظام سیاسی آن را تغییر می دادند، به سطحی رسیده ایم که ایران را با شوروی کمونیستی مقایسه می کنند: دارای نفوذ خارجی موثر اما ضعف داخلی جدی!
    ✨در این صد سال از کشوری که در جنگ ها گرفتار قحطی، کمبود و مرگ و میر جدی شهروندانش می شد، به کشوری رسیده ایم که علیرغم تروریسم اقتصادی آمریکا، ثبات خود را حفظ نموده است و گرفتار پیامدهای وحشتناک آن سه سوار ترسناک در شکل نوینش نشده است.
    ✨در این صد سال اما نتوانسته ایم رانت، انحصار، تعارض منافع، و سوگلی گرایی را حذف و حاکمیت موثر قانون را در جامعه عملیاتی کنیم:
    ۱- کادر بهداشت و درمان در اپیدمی و پاندمی کرونا از جان مایه گذاشته اند؛ اما اگر خود را با چین مقایسه کنیم می بینیم آنها همچنانکه کرونا را مهار می کردند، از طریق مراکز علمی خود به دنبال یافتن راه درمانی موثر آن بودند. چنانکه قبلا پزشکان واقعی را از پزشکان سود شیفته (فیزیکن) و متخصصان زیست-پزشکی واقعی را از سود شیفته (سارسیکن) جدا نموده بودم، مطلع گشتم که به مانند محتکران ماسک، الکل و مواد ضد عفونی کننده، سارسیکن ها نیز به دنبال حداکثر کردن سود خود از کرونا هستند. درب های چرخان (شاغل بودن همزمان در بخش دولتی و خصوصی) در وزارت بهداشت و درمان مانع از آن شده است که چونان چین در مدیریت موثر و جامع کرونا موفق باشیم.
    ۲- چینی ها پس از قرنطینه ووهان، در ده روز بیمارستانی مجهز ساختند. ما نه تنها قم را قرنطینه نکردیم، که درهای حرم حضرت معصومه را هم باز گذاشتیم. آنگاه که مدارس و دانشگاهها را تعطیل کردیم، بیست درصد به حجم ورودی وسائل نقلیه به استانهای شمالی افزوده شد. چه می خواهم بگویم: علم مان را به دانش تبدیل نکرده ایم که به سرعت نیازهایمان را برآورده کند؛ مردم را برای نحوه برخورد موثر با فجایع طبیعی آموزش نداده ایم؛ قولهایمان را به عنوان دولتمرد و مجلسی به موقع و موثر برای مردم به انجام نرسانده ایم تا اطمینانی در خور به گفته هایمان داشته باشند؛ و علیرغم اختصاص روزی به وحدت حوزه و دانشگاه، به حوزویان نحوه برخورد موثر با حقایق علمی را آموزش نداده ایم چنانکه تفاوت برخورد تولیت های حرم امام رضا با حضرت معصومه در مورد کرونا فاحش است: اولی تابع حقایق علمی است و دومی ناقض حقایق علمی.
    ۳-کیت های کرونا وارداتی و محدود است و تا آنجا که می دانم آزمایش مولکولی تشخیص آن در انستیتیو پاستور تهران به انجام می رسد. برای کشوری هشتاد و چند میلیونی و وسیع چون ایران، این نقصی بزرگ است. اینکه چرا دانشگاهها یا بیمارستانهایی در مناطق مختلف جغرافیایی، آزمایشگاههای عملیاتی با سطح ۴ ایمنی زیستی را ندارند و اینکه چرا دانشگاههایی که افرادی چون دبیر شواری عالی امنیت ملی می خواهند از بودجه عمومی آنها را جهانی کنند، حرکت موثری جهت ساخت کیت تشخیصی و درمان موثر از خود نشان نداده اند؛ هر چند به شدت تاثر برانگیز است، اما برایم کاملا پذیرفتنی است (به نوشته هایم در نقد آموزش عالی مراجعه شود)./۲
    @EmadibaygiGleam

    ۴- کرونا، همچون ایدز و هر بیماری واگیر دیگری که میتواند منجر به مرگ شود؛ علاوه بر جنبه بهداشتی-درمانی مبتنی بر علوم زیست-پزشکی، جنبه های روانی، اجتماعی و اقتصادی نیز دارد. از دوران شناسایی اولین بیمار ایدزی در ایران در سال ۱۳۶۶ تا واقعه اخیر در چنار محمودی لردگان، نتوانسته ایم استراتژی موثری برای مدیریت جامع بیماری های واگیری چون ایدز و کرونا داشته باشیم. البته به جز پزشک زدگی وزارت بهداشت، اجزای مختلف حکمرانی نیز به خوبی در مدیریت چنین بحرانهای زیست-پزشکی ایی همگرا عمل نمی کنند. نمی دانم در اپیدمی کرونا، پدافند غیر عامل در دستگاههای مختلف منجمله دانشگاهها چه کار اثربخشی را انجام داده است؟ به طور کلی، نظام مدیریت بحران و مدیریت هراس از بحران در کشور کارآمدی و اثربخشی ندارد. چند جامعه شناس، روان شناس و اقتصاددان در بخش های مختلف صدا و سیما به بررسی ابعاد کرونا پرداخته اند و اطلاعات مفید را به مردم داده اند؟ تا آنجا که من دیده ام، فقط بر جنبه پزشکی-درمانی آن در صدا و سیما متمرکز بوده اند. ساده بگویم، قرن بیست و یکم به مدیریت جامع بحران نیاز دارد، مدیریتی که به افراد شایسته و متخصص نیاز دارد.
    ۵-گرانی دلار علیرغم گفته های رئیس جمهور، گرانی بنزین و خبردار شدن رئیس جمهور در صبح جمعه، تناقض گویی اولیه در جریان ساقط شدن هواپیمای اکراینی و مصاحبه های قبل از شیوع کرونا در کشور، به اعتماد عمومی به مسئولان و تصمیم گیران کشور ضربه جدی وارد کرده است به طوریکه در توئیتر دیده ام که اصطلاح “امپراتوری دروغ” را در این خصوص به کار برده اند. عبور کشور از بحرانها و ابرچالش ها به جز به کارگیری افراد شایسته، ایجاد نهادهای لازم، حذف رانت و انحصار و سوگلی گرایی، به اعتماد میان مردم و مسئولان تصمیم گیرشان نیاز دارد. مدیریت جامعه در قرن بیست و یکم که فناوری شتابان در حال تغییر شکل زمین و جوامع انسانی است، با ارتباطات در سطح خانواده، دوستان، همفکران و هم مسلکان متفاوت است. افراد موثر در نظام تصمیم گیری کشور به مشاوران رسانه ای شایسته نیاز دارند تا بتوانند ارتباطی اثربخش با جامعه داشته باشند.
    ۶-نظام تصمیم گیری در کشورمان، کند است و از همگرایی لازم برخوردار نیست. وجود افراد و سازمانهای مختلف و سیاسی-امنیتی نمودن وقایع، به شدت بر کند شدن و اثربخشی کم تصمیم گیری ها افزوده است. چنانکه اخبار کرونا را در چین، کره جنوبی، ژاپن و ایتالیا دنبال می کردم، سرعت کم اقدامات در ایران در زمینه‌ی اطلاع رسانی، تا تعطیلی تا قرنطینه احتمالی برایم کاملا محسوس بود. نیاز داریم در عین توجه موثر به اقدامات دشمنان، از بیش واکنشی پرهیز کنیم. چنانکه می دانیم، بیماری ام اس حاصل بیش واکنشی سیستم ایمنی به غلاف میلین است؛ مراقب باشیم که خودمان با بیش واکنشی به خودمان آسیب نزنیم.
    ۷- به نظر می رسد میزان مرگ و میر کرونا در کشورمان بالاست. ورای آنکه تا چه حد امکانات لازم را در بیمارستانها جهت مراقبت اثر بخش از بیماران کرونایی داریم، به نظرم سلامت عمومی ایرانیان از سطح مناسبی برخوردار نیست. با توجه به گرانی های اخیر و کوچک شدن سفره مردم، رژیم غذایی قطعا تغییر یافته است و این تغییر بر اجزای بدن منجمله سیستم ایمنی موثر است. در کشور به شدت نیاز به سامانه جامعی داریم که میزان درآمد افراد را نشان دهد تا بتوان به طور موثر از اقشار آسیب پذیر حمایت کرد. کرونا، زنگ هشداری جدی است.
    ۸-اگر چین بیش از یک میلیاردی بالاخره توانست کرونا را مدیریت کند-هر چند که از این به بعد کرونا در کنار سرماخوردگی و آنفولانزا در ماههای سرد سال ما را خواهد آزرد-بایستی علت را در جاری و ساری بودن خلاقیت و نوآوری در چین کمونیست دانست. خلاقیت و نوآوری اساس اقتصاد دانش بنیان هستند که در محیطی رقابتی به شکوفایی اقتصادی و رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) می انجامد. بعلاوه، چین با آن جمعیت میلیاردی نیز نیازمند واردات است و بر مبنای مزیت نسبی و مطلقش دست به تولید کالا و خدمات می زند. چنانکه نمی توان در حین فرار از دست یک حیوان وحشی، کتاب خواند، موسیقی گوش کرد، یا مساله ای علمی را حل نمود؛ بلکه تنها بایستی با تمام قوا فرار کرد و محل امنی یافت، رپت نیز به بستری نیاز دارد که کلیه فعالیت های شهروندان کشور را جهت دهی، حمایت و همگرا کند تا به رفاه بینجامد.
    ۹-آنفولانزای اسپانیایی با همراهی وبا و قحطی، دوران رقت بار قاجاریه را به تاریخ سپرد و مدرن شدگی سطحی ایران را در عصر پهلوی به ارمغان آورد؛ لذا امید دارم که دوران پساکرونای چینی نیز نوید دهنده دورانی غنی در صد سال بعدی کشورمان باشد: دورانی بر پایه دانش، اخلاق، عدالت و اقتدار./۳
    @EmadibaygiGleam

  • بحران عدم اعتماد عمومی

    مجتبی عمادی

    ?آخرین تکذبیه ای که به وقوع پیوست، ماجرای نامه معاون وزیر بهداشت به رئیس جمهور بود که در آن به شروع بیماری مربوط به ویروس کرونا اشاره کرده بود. کمی قبلتر، ماجرای ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراین و کمی قبلتر از آن ماجرای گران شدن بنزین بود که شخص دوم مملکت، خودش روز جمعه متوجه شده بود که بنزین گران شده است!
    ?فردی در خانواده ای مبتلا به یک بیماری بدون درمان موثر مثل گلیوبلاستوما-کشنده ترین سرطان مغز- می شود؛ خانمی مبتلا به سرطان پیشرفته پستان می شود و موارد دیگر. در چنین مواقعی خانواده فرد و پزشک معالج آیا حقیقت و پیش آگهی (پیامد نهایی) بیماری را صریح به خود بیمار می گویند؟ تا آنجا که تجربه ام نشان می دهد و نیز در کلاس هایم منجمله ژنتیک سرطان از دانشجویان پرسیده ام، پنهانکاری را جهت حفظ روحیه فرد مبتلا انتخاب می کنند. وقتی که از مزایای گفتن حقیقت برایشان می گویم، هر چند که مردد می شوند؛ اما همچنان بر نگفتن حقیقت به خود بیمار جهت حفظ روحیه اش تاکید دارند.
    ?آنان که در بخش های مختلف کشور اعم از دولت، مجلس و قوه قضائیه مشغول به کارند از اعضای جامعه ای هستند که تقریبا به طور غالب نظرشان آن است که نگفتن واقعیت های تلخ جهت حفظ روحیه افراد اهمیت دارد. چنین می شود که پنهانکاری جهت حفظ روحیه جامعه تبدیل به یک ارزش و رویه می شود. بعلاوه تا آنجا که می دانم، در سریال ها و فیلم های سینمایی نیز به دنبال پایانی خوش هستیم؛ انگار حوادث سخت و تلخ تاریخ پر فراز و نشیبمان باعث شده است که تا حد ممکن از واقعیت تا زمانیکه چون آوار بر سر خراب نشود، بگریزیم.
    ?عطار در منطق الطیر داستان پرندگانی را نقل می کند که می خواهند به کوه قاف بروند و سیمرغ-پادشاه پرندگان- را بیابند. پس از طی مراحلی، فقط سی پرنده به قله قاف می رسند و خود را در آینه می بینند! نهادهای مختلف در کشور از مردمانی شکل گرفته است که تقریبا به طور غالب طرفدار نگفتن صریح واقعیت های سخت و تلخ است. پس چرا بایستی از اظهار نظرهای وزیر صمت، نفت، بهداشت، رئیس جمهور که واقعیات سخت و تلخ را صریح نمی گویند، تعجب کنیم.
    ?در هر حال نکته ای مهم وجود دارد. چنانکه فرزندان یک خانواده که خویشاوندان درجه یک محسوب می شوند و پنجاه درصد اشتراک ژنتیکی دارند، روحیات و حالات مختلفی دارند؛ جامعه نیز از تنوع به مراتب بالاتری برخوردار است؛ به خصوص آنکه اکنون علاوه بر آنان که تجربه مستقیم حضور در کشورهای توسعه یافته را دارند، انقلاب چهارم صنعتی در شکل فناوری دیجیتال، ارتباطات محدود به شکل حضور مستقیم را دگرگون نموده است و افراد به سرعت از وقایع در خارج از مرزهای کشورشان آگاه می شوند. آنچه در کشورهای توسعه یافته اولویت است، گفتن حقایق سخت و تلخ به جامعه است؛ حتی اگر دولتها نگویند، افرادی چون جولیان آسانژ دست به انتشار اسناد می زنند. در هر حال، در حوزه بهداشت و سلامت، تا آنجا که می دانم دولتها پرده پوشی نمی کنند، و به سرعت دست به اقدام می زنند چنانکه در چین، ووهان قرنطینه شد، بیمارستانی در نه روز ساخته شد و موارد دیگر.
    ✨گفتن حقیقت تلخ و سخت مزایایی فراوانی دارد که بزرگترین آن جلب اعتماد عمومی و مواهب حاصل از آن است؛ نتیجه داستان چوپان دروغگو و حقیقت ورشکستگی انرون را به خاطر بیاوریم! ما نیاز داریم در آموزش و پرورش، آموزش عالی و تلویزیون، به طور جدی به آموزش گفتن حقایق تلخ و سخت بپردازیم؛ ایران نه چون انگلیس در یک جزیره است؛ نه چون کشورهای اروپایی از همسایگان به نسبت توسعه یافته ای برخوردار است؛ نه از فراوانی آب برخوردار است و موارد دیگر. منظورم آن است که وضعیت ژئوپلتیک ایران و غلبه بر ابرچالش های آن، حقیقت گویی را می طلبد؛ هر چند که آن حقیقت چون پایان فیلم متری شیش و نیم، تلخ و گزنده باشد.
    @EmadibaygiGleam

  • فاج فَکتوری که بزرگ شد!

    ⭕️◻️فاج فَکتوری که بزرگ شد!
    تلاشی برای ریشه‌یابی گسترش فساد در جمهوری اسلامی
    ✍?مصطفی نصراصفهانی

    سال 92 در خلال ترجمه کتاب نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر نوشته دن اریلی (که البته عنوان «به طور پیش‌بینی‌پذیر غیرعقلایی» را برایش انتخاب کرده بودم) به عبارتی برخورد کردم که نمی‌توانستم معادل دلچسبی برایش پیدا کنم! آن عبارت «Fudge Factor» بود. ترجمه بنده از کتاب نیمه‌تمام ماند و هیچگاه به اتمام نرسید ولی خوشبختانه ترجمه آقای رامین رامبد با کیفیت خوبی در همان سال به چاپ رسید. ایشان عبارت مذکور را «عامل قصه‌بافی» ترجمه کرده‌اند. در سال‌های بعد نیز چندین ترجمه دیگر از کتاب بیرون آمد که بنده موفق به مطالعه آن‌ها نشده‌ام.

    ▫️در فیزیک، علوم مهندسی و مدلسازی به چنین عاملی(Fudge Factor) ضریب تصحیح گفته می‌شود و نقش آن توضیح مواردی است که توسط مدل نظری توضیح داده نشده است.

    ▫️آزمایش‌های دَن اریلی در رابطه با تقلب و ارتکاب جرم نشان می‌دهد که تصویرِ ذهنی هر فرد از خودش بسیار مهم است. هر فردی دوست دارد آدم خوبی باشد، اما به اندازه یک ضریب تصحیح به خودش اجازه می‌دهد که مرتکب جرم شود! و اگر جرمی که مرتکب می‌شود در حد و اندازه آن ضریب تصحیح باشد همچنان خودش را آدم خوبی تلقی می‌کند!

    ▫️نکته‌ای که در آزمایش‌های اریلی آشکار شد این بود که اندازه این عامل قصه‌بافی مستقل از میزان عایدی حاصل از ارتکاب جرم و یا احتمال لورفتن است، اما در موقعیت‌های متفاوت تغییر می‌کند!

    ▫️جمهوری اسلامی در سال 57 با افرادی شروع به کار کرد که در جیب‌هایشان دو خودکار داشتند: یکی برای کارهای شخصی و یکی برای امور عمومی! (در موتورهای جستجو می‌توانید عبارت «خودکار+بیت‌المال» را بزنید تا نمونه‌های جالبی را پیدا کنید)

    ▫️اما با گذشتِ زمان و مواجهه با پیچیدگی و بزرگی اعداد و ارقام در سطوح کلان، این فاج فکتور هم بزرگ شد. بعضی ادعا می‌کنند که مرحوم هاشمی رفسنجانی در بزرگ شدن فاج فکتور مسئولین نقش بسزائی داشته‌اند. {لینک}

    ▫️با اینحال، ضعف فقه در این موارد هم غیرقابل انکار است. به عنوان مثال، در موارد متعددی از احکام فقهی به «عرف» استناد می‌شود ولی هیچ متر و معیار مشخصی برای شناسائی عرف معرفی نمی‌شود! یا در مواردی از الفاظی مثل «ناچیز» یا «کم» استفاده می‌شود در حالی که ممکن است افراد مختلف، «ناچیز»های متفاوتی داشته باشند!! عدم ارائه متری مشخص، اثرات جالبی دارد که باید آن‌ها را جداگانه مورد بررسی قرار داد.

    ▫️می‌توان ادعا کرد بسیاری از مفاسدی که در این سال‌ها اتفاق افتاده‌اند ریشه در همین سهل‌انگاری یا فاج فکتورِ بزرگ-‌شده دارد و می‌توان در طراحی‌ها از این حقیقت برای پیشگیری از مفاسد استفاده کرد.

    ✔️کانال تخصصی اقتصاد و مالی رفتاری:
    @BehavioralEconomicsAndFinance

  • من و ویکی پدیای فارسی

    من و ویکی پدیای فارسی
    مهرداد فرهمند

    يكى از دوستان از من خواست چند مدخل ویکی پدیای عربی را برایش ترجمه کنم که به ایران مربوط می شد. در این مدخلها به اطلاعات نادرستی برخوردم. دوستم حساب کاربری اش را در اختیارم گذاشت تا آن اطلاعات نادرست را با ارجاع به منبع اصلاح کنم. کمی بعد پیغامهای تشکر به زبان عربی آمد و این درخواست که به ویرایشهایم ادامه بدهم. با وجود اصرار دوستم که تصحیح خطاهای مربوط به ایران را در ویکی پدیای عربی وظیفه ملی و میهنی من می دانست، به این کار ادامه ندادم، با این توجیه فلسفی که: حالش را ندارم.
    اما چند روز پیش که برخی متون تاریخی را می خواندم و حیفم می آمد که چرا اطلاعات مندرج در این متون به صورت آنلاین در دسترس نیست یا اگر هست با جستجو در گوگل و براحتی پیدا نمی شود، با خودم گفتم من که دارم اینها را می خوانم، چرا همزمان این اطلاعات را در ویکی پدیای فارسی نگذارم و خیری به خلق الله نرسانم؟
    چند روز پیش با همان حساب کاربری دوستم و به صورت جدی شروع به ویرایش برخی از مدخلهای ویکی پدیا کردم، غلطها را حذف و به جایشان اطلاعات درست افزودم، برای هر داده ای، ارجاعات آن را بدقت درج می کردم. صفحات تازه ای هم ایجاد کردم.
    شب خوابیدم و صبح برخاستم دیدم برایم پیغام آمده که ویرایشهایم همگی خنثی و غلطها به سر جای اول بازگشته اند، صفحه هایی هم که ایجاد کرده بودم یا حذف شده بودند یا حذفشان در حال بررسی بود. بدتر اینکه حساب کاربری دوستم هم محدود و امکان انتشار ویرایش و ایجاد صفحه از آن گرفته شده بود، مگر با تأیید کاربرانی که گویا از مابهتران بودند. به پیغامها جواب دادم اما منتظر پاسخ به تظلم خواهی برای فعال کردن دوباره آن حساب کاربری نگون بخت نشدم. خودم حساب کاربری تازه ای ساختم و ویرایش و ایجاد صفحه را ادامه دادم. جایی دیدم که نوشته بود در بیست و چهار ساعت گذشته بیست و چهار صفحه تازه در ویکی پدیای فارسی ایجاد شده. دست کم نیمی از این صفحه ها را من ساخته بودم که یا درباره شخصیتهای تاریخی بودند که پیشتر صفحه ای درباره شان نبود یا درباره موضوعهایی همچون تاریخ مایه کوبی در ایران، چگونگی شکل گیری روزنامه رسمی، تأسیس وزارت دربار و تغییر تقویم از هجری قمری به خورشیدی.
    این بار دیگر کار به شب خوابیدن و صبح برخاستن نکشید. ساعاتی بعد نه تنها صفحه ها و اطلاعات تازه حذف و غلطها به جای خود برگردانده شد، بلکه پیغامهای خشم آلودی گرفتم که در آنها متهم شده بودم به اینکه سایتهای خاصی را تبلیغ می کنم و اینکه «تحقیق دست اول» ممنوع است و اگر به «تخلف» ادامه دهم، حساب کاربری ام بسته خواهد شد.
    در پاسخ خیلی سعی کردم خشم خودم را مهار کنم. نوشتم: اولا تبلیغ سایت کدام است. اگر سایتی باشد که ارجاعات من به آن زیاد تکرار شده باشد، سایت مشروح مذاکرات مجلس است که سند دست اول تاریخ به شمار می رود و تبلیغ آن معنی ندارد. اگر به فرض در مدخل مربوط به فلان دانشگاه، به تاریخچه آن در سایت دانشگاه ارجاع داده شود، تبلیغ آن دانشگاه است؟ در ثانی، «تحقیق دست اول» دیگر چه صیغه ای است؟ تمام ویرایشهای من و صفحاتی که ایجاد کرده ام، بر اساس اصول دانشنامه نویسی و بسیار هم با وسواس انجام گرفته، هر اطلاعاتی که افزوده ام، حتما به منبع ارجاع داده ام. نمونه های مشخصی هم ذکر کردم که مثلا سابقه فرمانفرما، مستوفی الممالک، قوام السلطنه و چند تن دیگر در ویکی پدیای فارسی کاملا غلط نوشته شده بود، بدون اینکه ارجاع به هیچ منبعی داشته باشد، من این اطلاعات غلط را حذف کردم و به جای آن، سابقه درست را با ذکر منبع مشخص کاملا مستند نوشتم، آن وقت شما در کمال بلاهت، اطلاعات مستند مرا حذف و آن اطلاعات غلط بی پایه را به جای خود بازگردانده اید.
    پاسخی که دریافت کردم جز تکرار طوطی وار همان اتهامات قبلی و ارسال قوانین ویکی پدیا درباره ممنوعیت تبلیغ سایت نبود، مضاف بر اینکه از نثر و شیوه نگارش پیغامها دریافتم که دارم با کسانی درباره تاریخ و ارجاع به مستندات تاریخی حرف می زنم که … بگذریم …. افسوس بر وقتی گرانبها خوردم که به پای سایتی بی بها و بی اعتبار ریخته شد و بر سادگی خودم لعنت فرستادم که باز هم کاری کردم که نه نام داشت و نه نان، یک چیزی هم به مشتی کودن بدهکار شدم.

  • «انحصار؛ کرونای اقتصاد بازار»

    ‏«انحصار؛ کرونای اقتصاد بازار»

    ✨به نظرم رسید که دربارهٔ مفهوم لغوی و اصطلاحی انحصار، ریشه‌دوانی انحصار در بازار آزاد و زیان حاصل از انحصار توضیحاتی ارائه کنم. اول به سراغِ‏ مفهوم لغوی انحصار یا بطور دقیق‌تر، “مونوپولی” برویم. گویا مونوپولی یک واژهٔ یونانی به معنای بازار دارای “یک‌فروشنده” می‌باشد. این تصور از مونوپولی موجب شده که عموم ما زمانی یک بازار را انحصاری بنامیم که تنها “یک” فروشنده یا تولیدکننده در بازار موجود باشد. اما در سدهٔ ۲۰ شاخصی به منظور سنجش میزان انحصاری‌بودن بازارها بنام HHI توسط ۲ اقتصاددان به نام هیرشمن و هرفیندال طراحی شد که این شاخص نه به «کمّیت بنگاه‌های موجود در یک صنعت» بلکه به «سهم بازاریِ» بنگاه‌های موجود توجه دارد. سهم بازاری، درصدی از مجموع فروش محصول در یک صنعت می‌باشد که توسط هربنگاهِ موجود در آن صنعت ایجاد شده. این شاخص به ما میگوید که حتی اگر در صنعتی، مثلاً ۲۰ بنگاه وجود داشته باشد اما یکی از این بنگاه‌ها ۴۰ درصد از سهم بازار را تصاحب کرده باشد، این صنعت، “فوق‌العاده انحصاری”ست. به هر کدام از ۱۹ بنگاه باقی، ۳ درصد از سهم بازار تعلق میگیرد. مشاهده میکنید که شمار بنگا‌ه‌ها قابل قبول به چشم می‌آید اما تصاحب سهم عمدهٔ بازار توسط یک بنگاه، صنعت را غیررقابتی کرده است.
    ✨زمانیکه شما بر سهم اعظم بازار چیره شوید از «قدرت بازاری» برخوردار خواهید شد. قدرت بازاری اشاره به وضعیتی دارد که انحصارگر توان تحمیل قیمت مدنظرش به مصرف‌کنندگان از طریقِ کاهش حجم تولید و عرضهٔ محصول به بازار، و تحمیل دستمزد مدنظرش به کارگران، از طریق کاستن از تقاضایش برای نیروی کار خواهد داشت. قیمت تحمیل‌شدهٔ انحصارگر به مصرف‌کننده لزوماً قیمت گزافی نیست؛ اما بسیار بالاتر از شرایط موثر رقابتیست و دستمزد پیشنهادی‌اش به کارگران هم نازل‌تر از شرایطِ رقابتی خواهد بود.
    ✨ پس مشخص شد که انحصار نه فقط به مصرف‌کنندگان بلکه بیشتر به کارگران آسیب می‌زند. کارگرانی که ناچارند نیروی کارشان را به بنگاه‌های معدود و یکه‌تازِ بازارها بفروشند از قدرت چانه‌زنی ناچیزی برخوردار خواهند بود چراکه گزینهٔ فراوانی در بازار پیش رویشان نخواهد بود و بنگاه‌(های) مسلّط در بازار هم که از رقابت موثر فارغ هستند، هیچ دلیلی نمی‌بینند که بر سر پیشنهاد دستمزد و شرایط بهتر کاری مشعول به رقابت شوند تا کارگران را به سمت خود سوق دهند. یکی از دلایل منجد ماندن دستمزد کارگران آمریکایی در ۴ دهه اخیر، رشد تمرکزیافتگیِ (انحصاری‌شدن) بازارها در آمریکاست.
    ✨ اما در خصوص شکل‌گیری انحصار در “اقتصاد آزاد” : بنگاه‌های تجاری در یک اقتصادِ فاقد مقرراتِ ضدانحصار و ضدائتلاف، به راحتی به جایگاه انحصاری دست خواهند یافت؛ نه فقط در یک یا دو بازار بلکه در اکثر بازارها. برای نمونه، هنگ‌کنگ آزادترین اقتصاد دنیاست اما به دلیل ضعف در مقررات‌گذاری علیه انحصارگری، بنگاه‌های عظیم‌الجثّهٔ انحصارگر بر اقتصاد و سیاستش چیرگی یافته‌اند. غالباً گفته میشود که ورود کارآفرینان بالقوه به بازارها به راحتی انحصارها را درهم‌شکسته و روح رقابت را در بازارها می‌دمد. اما به این تصور به لحاظ تجربی و تئوریک، چند انتقاد وارد است. ‏
    ✨سومین ابرثروتمند دنیا، وارن بافت، آن ادعا را زیر سوال برد، زمانیکه به سرمایه‌گذاران چنین میگفت که برپایی موانع ورود به بازارها، همچون “خندق”یست که ما را از فشار رقابت، حفاظت و احاطه میکند: «ما بایستی به خندق و توان عریض نگه‌داشتن آن و نیز غیرممکن ساختن عبور از آن ‌بیاندیشیم. ما به مدیران کسب‌وکار می‌گوییم که هر سال خندقی عریض‌تر میخواهیم.» مشاهده میکنید که یکی از “باهوش”ترین سرمایه‌گذاران دنیا، بی‌میلی اهالی کسب‌وکار به رقابت و تمایلشان به “برپایی موانع ورود به بازارها” را افشا نمود. پس میتوان نتیجه گرفت که بنگا‌ه‌های اقتصادی در یک اقتصاد بازاری می‌کوشند خندقی عریض در راه کارآفرینان بالقوّه ایجاد کنند.
    ✨ یکی از این خندق‌ها، “قیمت‌گذاری یغماگرانه” (Predatory Pricing) نام دارد. زمانیکه یک بنگاه جدیدالورود وارد بازار میشود، بنگاه‌های بزرگ به واسطهٔ افزودن بر ظرفیت تولیدی‌شان، قیمت محصولشان را کاهش داده و بنگاه جدیدالورود از میدان به در می‌شود. این ترفند مکرّراً صورت گرفته و توانسته جایگاه انحصاری آمازون و مایکروسافت و امثالهم را تحکیم کند. نمونه‌ای از رقابت‌ستیزی مایکروسافت را در نظر بگیرید: زمانی کمپانی Netscape، مرورگر اینترنتی‌ش را به بازار عرضه کرد اما مایکروسافت با عرضهٔ مرورگر رایگان، نت‌سکیپ را در موقعیت بغرنجی قرار داد و سرانجام مایکروسافت به لطف سلطه‌اش بر بازارِ سیستمِ عامل رایانه به صفحه رایانه کاربران نت‌سکیپ هشداری مبنی براینکه که استفاده از نت‌ سکیپ عملکرد رایانه‌تان را دچار مشکل میکند میفرستاد!/۱
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi
    ✨این راهبرد ضدرقابتی که “شک، ترس و نااطمینانی” نام دارد، تیر خلاص را بر پیکر بی‌جان نت‌سکیپ وارد و جایگاه انحصاری مایکروسافت را تحکیم کرد.
    ✨”ادغام پیشگیرانه” هم ترفند دیگری برای ممانعت از ورود کارآفرینان جدید می‌باشد. بنگاه‌های بزرگ، بنگا‌ه‌های بالقوه را پیشاپیش خریداری میکنند. کارآفرینان بالقوه، فروختن بنگاهشان به قیمتی راضی‌کننده به بنگاه‌های بزرگ را بر دردسر رقابت با آن‌ها ترجیح خواهند داد. بنگاه‌ها حتی قراردادهایی با یکدیگر می‌بندند که بر سر جذب نیروی کارشان رقابت نکنند. این قراردادها از شدّت رقابت درطرف تقاضای بازار کار کاسته و وضعیت کارگران را بدتر میکند.
    ✨علاوه بر اینها، ورود به برخی بازارها برای کارآفرینان بالقوه، پرهزینه هست. مثل “بازار هواپیما” که هزینهٔ سنگین طراحی و آزمایش هواپیما، آنان را از ورود به بازار دلسرد ساخته و بر قدرت بازاری بنگا‌ه‌های موجود می‌افزاید. در بازارهای‌ نرم‌افزار هم از آنجا که کاربران به نرم‌افزارهای انگشت‌شماری (فسیبوک و ورد و..) خو گرفته و این نرم‌افزارها نزدشان مقبولیتی عام یافته است، برای بنگاه‌های بالقوه دشوار و پرهزینه خواهد بود که دست به مخارج گزاف تبلیغاتی زده تا کاربران را به استفاده از محصول جدیدشان ترغیب کنند.
    ✨ تمامی این موارد (قیمت گذاری یغماگرانه، هزینه هنگفت ورود به بازار و ادغام پیشگیرانه) دست به دستِ ‏یکدیگر میدهند تا بازارها حتی‌المقدور انحصاری بمانند. ما در دنیایی زندگی میکنیم که بازارهایش انحصاری و شبه‌انحصاری‌ست. حتی اگر چندین بنگاه هم در بازارها فعالیت کنند، تصاحب سهم عمدهٔ بازارها توسط دو سه بنگاه، رقابت را محدود کرده و رفاه مصرف‌کنندگان و مزد کارگران را منکوب میسازد.
    ‏✨پس در چنین دنیای انحصاری به مقررات مرتبط با کنترل ادغام (مگر درصورتیکه منافع قابل‌توجهی از ادغام حاصل شود)، کنترل ائتلاف و حتی مالیات‌ستانی تصاعدی (که انحصارگران را هدف میگیرد) نیاز داریم. “درآمد انحصاری” که انحصارگران کسبش میکنند فراتر از درآمد توجیه‌کننده‌یست که آنان را در فلان شاخه کسب‌وکار حفظ کند. کسب این درآمد مازاد انحصاری لزوما به رشد سرمایه‌گذاری نمی‌انجامد و حتی منابع را منحرف میکند. بدین‌رو بازتوزیع این عواید اثر منفی برسرمایه‌گذاری نخواهد داشت. مالیات‌ستانی و مقررات‌گذاری در این جهان انحصاری نه یک انتخاب که یک ضرورت گریزناپذیر می‌باشد./۲(نویسنده: @VikingPalme)
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • سه گانه فرجام نافرجام طمع

    سه گانه فرجام نافرجام طمع
    مجتبی عمادی

    ✨فرصتی دست داد تا سه فیلم سینمایی، از سه کشور مختلف که در جشنوارهای مختلف خوش درخشیده اند و در رتبه بندی IMDb امتیاز بالایی دارند را ببینم. قبل از دیدن این فیلم های سینمایی، هرگز فکر نمی کردم که هر سه بر یک مفهوم اساسی متمرکز باشند
    ✨اولین فیلمی که در این سه گانه به تماشایش نشستم، انگل (Parasite) محصول کشور کره بود. خانواده چهار نفره فقیری با دختر و پسری بزرگسال به صورت تصادفی و از طریق دوستِ پسرشان با یک خانواده پولدار چهار نفره که دختری نوجوان و پسری کوچک دارد آشنا می شوند. ابتدا پسر خانواده‌ی فقیر، معلم سر خانه‌ی دختر خانواده پولدار می شوند و سپس با برنامه ریزی خانوادگی و دروغگویی، دختر خانواده، پدر خانواده و در نهایت مادر خانواده به استخدام خانواده پولدار در می آیند. البته استخدام مادر خانواده، به شدت به مشکل برمی خورد و از همین ناحیه دستشان رو می شود که به کشته شدن دختر خانواده فقیر، مرد خانواده پولدار و ناپدید شدن مرد خانواده فقیر می انجامد.
    ✨دومین فیلم (مرد ایرلندی-Irishman)، اثر طولانی مارتین اسکورسیزی از سینمای هالیود در مورد مافیا در آمریکا بود. یک راننده ایرلندی که گوشت گوساله جابجا می کند به استخدام مافیا در می آید و در آن رشد می کند تا آنجا که به یکی از رهبران مافیا تبدیل می شود؛ اما برای رسیدن به این جایگاه روابط انسانی خود مبتنی بر عشق و عاطفه را قربانی می کند و در انزوا می میرد.
    ✨سومین فیلم، محصول کشور چین با نام خاکستر، خالص‌ترین سفید است (Ash is the puriest white) در مورد رابطه رهبر یک گروه خلافکار با نامزدش است که پس از استفاده نامزدش از یک اسلحه غیر قانونی که متعلق به مرد است و برای نجات وی صرفا دست به تیراندازی هوایی می زند، به زندان می افتد و این واقعه باعث برهم خوردن رابطه آنان و از هم پاشیدن گروه خلافکار می شود. در ادامه مرد خلافکار که سکته مغزی کرده است، دوباره به سوی نامزدش بر می گردد؛ اما نامزدش صرفا به جهت دلسوزی از او نگهداری می کند. در نهایت، مرد بهبودی نسبی به دست می آورد و از نامزد سابقش جدا می شود.
    ✨از میان این سه فیلم، انگل با دقت بیشتری طبیعت شرِ بشر را چنانکه بالزاک در نوشته هایش به رشته تحریر در آورده است، به تصویر می کشد. فیلم مرد ایرلندی، علیرغم طولانی بودن، به نظرم نتوانست به دقت و ظرافت انگل، انگیزه های پیشران مادی-رفاهی انسانهای معمولی را به تصویر بکشد. در مقام مقایسه‌ی دو فیلم خاکستر، خالص‌ترین سفید است و مرد ایرلندی که هر دو با تمرکز بر زندگی خلافکاران ساخته شده است؛ خاکستر بدون پرداختن فراوان به جزئیات و حشو پیام اصلی، موثرتر روابط سرد و بدون عاطفه و شفقت خلافکاران به خصوص با زنان را به تصویر کشیده است.
    ✨در هر حال، هر سه فیلم فرجامِ نافرجام طمع را به زیبایی به تصویر می کشند: در انگل، طمع خانواده فقیر جهت افزایش درآمد هر چه بیشتر باعث وقوع چندین قتل منجمله دختر خانواده فقیر می شود؛ در مرد ایرلندی، طمع راننده کامیون باعث از دست رفتن روابط گرم انسانی با دیگران به خصوص فرزندانش می شود؛ در خاکستر، طمع مرد خلافکار جهت جایگزینی رئیسش پس از قتل وی باعث قطع رابطه اش با نامزدش، سکته مغزی و جدایی همیشگی از نامزدش می شود. در حقیقت، صرف توجه به رفاه بدون در نظر گرفتن نحوه رسیدن به آن، پیامد نامیمونی برای خواهندگان آن دارد.

    می توان کردن به شستن روی زنگی را سفید

    تیرگی نتوان به صیقل بردن از سیمای حرص

    ازخس و خاشاک گردد آتش افزون شعله ور

    بیشتر گردد ز جمع مال استیلای حرص

    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • یادداشت‌هایی پیرامون علم مدرن و سیاست‌گذاری آن

    یادداشت‌هایی پیرامون علم مدرن و سیاست‌گذاری آن
    Notes on Science and Science Policy

    ✅ دانشگاه‌ها و انجمن‌ها: میانایِ ارتباط دانشگران با نهادهای بالادستی
    Universities and scientific societies: interface between scientists and upstream institutions
    ✍️رضا منصوری

    ۱۸ بهمن ۱۳۹۸
    rmansouri.ir

    در یادداشت‌های پیشین به تفصیل نوشتم که نمی‌شود در بررسی پدیده‌های اجتماعی فروکاست‌گرا بود؛ هیچ مولفه‌ای مرتبط با پدیده را نمی‌شود کنار گذاشت. علم و خردِ فعال را هم که من فردی نمی‌بینم، ‌چون قرار است اجتماعِ علمی ما خردی کنشگر داشته باشد. و گرنه هر کدامِ‌مان می‌توانیم مدعی باشیم خردی کنشگر داریم و نه نقّال. گرچه فیزیک‌دانم و در کار تخصصی‌ام فروکاست‌گرا. پس اگر از این صحبت می‌کنم که خودمان را درگیر نهادهای بالا دست نکنیم نه به این است که این مولفه را کنار‌ می‌گذارم، خیر، اتفاقاً خودم هم در این نهادها درگیر بوده‌ام و هستم. بلکه انگشت روی مولفه‌هایی می‌گذارم که از دید من ما دانشگران و پژوهشگران و نیز نهادهای پایین دست در یک‌صد سال گذشته از آن غفلت کرده‌ایم، یا به قول جامعه‌شناسان، با بد-مفهومشی (misconception) که از علم و دانشگاه داشته‌ایم خردِ نقّال مرسومِ‌ِمان را مترادف با خرد کنشگر گرفته‌ایم و مدافعانِ خرد فعال، نظیر تقی ارانی و بسیاری دیگر، را طرد کرده‌ایم.
    بپذیریم که، متاسفانه، ما دانشگاهیان، دانشگران و پژوهشگران، همانند اکثریت مردم ایران، عادت کرده‌ایم و در انتظاریم تا دولت یا حکومت به ما برسد! و از همین روست که از وابستگی به جامعه و نقشی که علم و دانشگاه نوین باید در جامعه بازی‌کند غفلت کرده‌ایم. وقت است از این خیال وارهیم، به نقشِ خود در پاسخ به پرسش‌های جامعه واقف شویم، پاسخ به پرسش‌های جامعه را با درگیر شدن در سیاست یکی نینگاریم، در این پاسخ‌ها اعتماد جامعه را به‌دست آوریم، و در این فرایند نقش خود را در خردمندانه کردن رفتار حکومتی و دولتی دست کم نگیریم. توجه داشته باشیم که مفاهیمی مانند پدیده‌های برامده یا برایان و براینده، و نتیجه‌های نامنظور و نامنتظر، چه از منظر علوم فیزیکی به آن نگاه کنید و چه از منظر علوم انسانی، بسیار پیچیده‌اند و در بررسی پدیده‌های اجتماعی از جمله علم نمی‌توان از آن ‌درگذشت، همان‌گونه که در نوشته‌های پیشین به تفصیل شرح داده‌ام. پس اگر به فرد و نهادهای پایین دستی توجه دارم از روی شرایط جدید اجتماعی و نیز غفلت مزمن ما دانشگاهیان است.
    دانشگاه‌ها و انجمن‌ها میانایی (اینترفِیسی)‌ هستند بین دانشگران و دولت از یک طرف و بین دانشگران در اجتماع علمی و جامعه از طرف دیگر. در بخش مدل‌های شبهِ‌اقتصادی علم در این مجموعه و نیز در کتاب معماری علم در ایران به تفصیل پیرامون قرارداد دوگانهٔ دانشگران نوشته‌ام، که چگونه از اجتماع علمی اعتبار می‌گیرند و آن را به دانشگاه و پژوهشگاه و موسسه‌های علمی می‌فروشند. انجمن‌ها هم دانشگران و پژوهشگران را نمایندگی می‌کنند. از همین روست که این دو نهاد را میانا گرفته‌ام، هرکدام در نقش خودشان. پس این دونهاد نقش ویژه‌ای در گفتارهای من دارند.
    دانشگاه‌ها تاکنون تعریفی از خود نداده‌اند. از روزی که محمدعلی فروغی به‌هنگام حضور در پاریس و در هیئت نمایندگی ایران برای مذاکرات صلح پس از جنگ جهانی اول در خاطراتش از لزوم داشتن دانشگاه (اونیورسیته) در ایران می‌نویسد تا کنون، تنها انگیزه‌ای که به صراحت یا ضمنی در اسنادِ تاسیسِ دانشگاه‌های ما آمده یا ضرورت داشتن نهادی است که اروپاییان هم داشته‌اند (بانیانی مانند فروغی و حکمت)، یا تربیت مهندس و پزشک (تیمورتاش به عیسی صدیق- مفهوم کالج یا مدرسه)، یا زدن تو سرِ داشگاه تهران (به گفته شاه در تاسیس دانشگاه شریف)، یا ضرورت تربیت استاد پس از مهاجرت تعدادی زیاد از مدرس‌ها بعد از انقلاب (دانشگاه تربیت مدرس). من که هیچ گونه سندی، یا تاملی، از طرف نخبگانِ‌مان در ۱۰۰ سال گذشته که تعریفی از دانشگاه به‌دست بدهد ندیده‌ام. بر خلاف بعضی که به رسالهٔ دکتری عیسی صدیق ارجاع می‌دهند، از این رساله که اخیرا ترجمه شده، به‌وضوح دیده می‌شود که منظور او از دانشگاه کالج بوده است، مدرسه‌ای عالی، مفهومی که تاکنون کم‌و‌بیش در همه دانشگاه‌های ما دست بالا را دارد، نه دانشگاه؛ و هیچ اثری هم از مفهوم علم و نیاز به آن در این رساله نیست، بر خلاف نوشته‌های تقی ارانی که نشان می‌دهد عمیقاً علم روز را درک کرده بوده. تعدادی از سندهای راهبردی دانشگاه‌ها در سطوح مختلف را که این سال‌ها نوشته شده نیز دیده‌ام. دریغ از کمترین کلمه‌ای که از آن بشود مفهوم دانشگاه مورد نظر را دریافت. همه فرض می‌کنند می‌دانند دانشگاه چیست و عمدتاً به رتبه‌بندی فکر می‌کنند. رده اولی‌ها می‌خواهند بهتر باشند و رده بعدی‌ها می‌خواهند به رده اولی برسند. که چه بشود؟ هیچ کس و هیچ دانشگاهی چیزی نگفته. دریغ! با خودمان چه کرده‌ایم؟

  • فساد چیست و فاسد کیست؟

    ✅فساد چیست و فاسد کیست؟
    در تازه‌ترین گزارش سازمان «شفافیت بین‌الملل»، که پنجشنبه ۲۳ ژانویه منتشر شد، ۱۸۰ کشور جهان از جمله ایران از لحاظ درجه آلودگی‌شان به فساد مالی بررسی شده‌اند. شفافیت بین‌الملل یک سازمان غیر‌دولتی است که مقر اصلی‌اش در آلمان قرار داد و ۲۷ سال پیش، به ابتکار پتر ایگن (Peter Eigen)، با هدف مبارزه با فساد در دستگاه‌های دولتی کشور‌های گوناگون جهان و نهاد‌های بین‌المللی پایه‌گذاری شد و امروز، در زمینه ماموریت تخصصی‌اش، هم در محافل کارشناسی و دانشگاهی و هم از دیدگاه افکار عمومی، شهرت و اعتبار فراوان دارد.

    گزارش تازه شفافیت بین‌الملل، که بر پایه داده‌های سال ۲۰۱۹ تهیه شده است

    ?فساد چیست و فاسد کیست؟

    بدون شناخت فساد و ریشه‌های آن، مبارزه با این پدیده بسیار قدیمی و گسترده امکان‌پذیر نیست.

    در رساله‌ای پیرامون هنر سیاست که ۲۳۰۰ سال پیش، با عنوان «آرتاشاسترا» نگاشته شده، صدر‌اعظم یکی از کشور‌های واقع در شبه‌جزیره هند درباره بهترین روش‌های مبارزه با فساد قلم‌فرسایی کرده است. همچنین بخش مهمی از خطابه‌های مشهور سیسرون، دولتمرد امپراتوری روم، به رویداد‌هایی اختصاص دارد که با فساد و فاسدان مرتبط بوده‌اند.

    تجربه جهانی نشان می‌دهد که تنها راه مهار این پدیده قدیمی پایه‌ریزی نهاد‌های نیرومندی است که از راه ایجاد «حکمرانی خوب» (Good Governance) اجازه ندهند فاسدان با دست‌اندازی بر اموال و امتیاز‌های دیگران، ثروت و رفاه خویش را افزایش دهند. به بیان دیگر، فساد را نباید پدیده‌ای صرفا اخلاقی به شمار آورد و از راه موعظه و «امر به معروف» نمی‌توان به جنگ آن رفت. در واقع، فساد از ساختار‌های ناهنجار حکومتی و نهاد‌های نادرست اقتصادی و اجتماعی سرچشمه می‌گیرد و بدون اصلاح ساختار‌ها و نهاد‌ها نمی‌توان با آن مقابله کرد.

    از دیدگاه سازمان شفافیت بین‌الملل، فساد مالی به‌معنای سوء‌استفاده از موقعیت سیاسی و دولتی برای دستیابی به امتیاز‌های مادی و منافع شخصی است. ولی این تعریف کلی به ما اجازه نمی‌دهد درجه فساد را در این یا آن کشور اندازه بگیریم. البته می‌دانیم که هیچ کشوری در جهان از فساد در امان نیست، اما میان ژاپن و آلمان از یک‌سو و پاکستان و ایران از سوی دیگر، تفاوت از زمین تا آسمان است. از سویی، بخش بسیار بزرگی از اعمالی که در محدوده تعریف فساد می‌گنجند، در نهایت پنهان‌کاری انجام می‌گیرند، تا جایی‌که ارزیابی کمیت و کیفیت این‌گونه اعمال در کشور‌های گوناگون و طبقه‌بندی کشور‌ها بر پایه این ارزیابی، اگر نا‌ممکن نباشد، دست‌کم بسیار دشوار است.

    برای تشخیص سطح فساد در یک کشور، آیا می‌توان بر شمار پرونده‌هایی تکیه کرد که در ارتباط با پدیده فساد در محاکم قضایی آن کشور بررسی می‌شوند؟ آیا هر‌چه پرونده‌های فساد در محاکم کشور بیشتر باشد، آن کشور فاسد‌تر است؟ پاسخ منفی است، زیرا در کشور‌های برخوردار از نهاد‌های پاک و استوار، افراد فاسد خیلی زود به دام می‌افتند و به دادگاه‌ها کشانده می‌شوند، حال آن‌که عناصر فاسد در کشور‌های دیکتاتوری و آشوب‌زده معمولا از چنگ عدالت می‌گریزند. به عبارت دیگر، شمار پرونده‌های مرتبط با فساد در دادگستری یک کشور نمی‌تواند ملاک تشخیص درجه فساد باشد.

    پس برای اندازه‌گیری ابعاد پدیده فساد در کشور چه باید کرد؟ سازمان شفافیت بین‌الملل از شاخصی به نام «ادراک فساد» استفاده می‌کند. از آن‌جا که فساد شفاف نیست و فاسدان در تاریکخانه عمل می‌کنند، سازمان مورد‌نظر به این نتیجه رسیده است که باید با نظر‌خواهی از صاحب‌نظران، به‌ویژه محافل کارشناسی و فعالان اقتصادی داخل و خارج کشور، درک آن‌ها از دامنه فساد در آن کشور را تعریف و تبیین کرد. به‌عنوان نمونه، از صاحب‌نظران امور ایران و مسئولان محافل کسب‌و‌کار در این کشور و نیز سرمایه‌گذاران خارجی و محافلی که در دوره مورد‌نظر با ایران ارتباط داشته‌اند پرسیده می‌شود در‌باره دامنه فساد در این کشور چه برداشتی دارند. آن‌ها با نهاد‌های گوناگون دولتی و صاحب‌منصبان حکومتی در ارتباط بوده‌اند و می‌دانند که برای گذار از موانع گوناگون به دریافت «امضا‌های طلایی» نیاز دارند. این تجربه در عرصه‌های مختلف، دریافت یا «ادراک» آن‌ها از گستره پدیده فساد در ایران را شکل می‌دهد.

    ادراک فساد طبعا شاخصی است مرکب که بر مظاهر گوناگون فساد تکیه می‌کند از جمله رشوه، زد‌و‌بند با صاحب‌منصبان دولتی، دزدی منابع مالی عمومی، اختلاس در خرید‌و‌فروش‌های دولتی از راه مزایده و مناقصه و غیره. با استاندارد‌سازی ملاک‌های مرتبط با ادراک فساد در حوزه‌های گوناگون و جمع‌آوری پاسخ‌هایی که به پرسش‌های مشخص داده می‌شود، به کشور‌ها در زمینه شاخص ادراک فساد معدل‌هایی از صفر تا صد تعلق می‌گیرد که صفر نشان‌دهنده فساد مطلق و صد بیانگر پاکی مطلق یک کشور است.
    ?در تازه‌ترین گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل، ده کشور دانمارک، نیوزیلند، فنلاند، سنگاپور، سوئد، سوییس، نروژ، هلند، آلمان و لوکزامبورگ در سال ۲۰۱۹، با به دست آوردن معدل‌هایی بین ۸۰ تا ۸۷، از لحاظ پاک بودن در صدر جدول ادراک فساد قرار دارند. ده کشور سومالی، سودان جنوبی، سوریه، یمن، ونزوئلا، سودان، گینه استوایی، افغانستان، کره شمالی و لیبی نیز با کسب معدل‌هایی بین ۹ تا ۱۸، در ته جدول جای دارند.
    جایگاه ایران در جدول «ادراک فساد»

    گزارش‌های سازمان شفافیت بین‌الملل نشان می‌دهد که شاخص ادراک فساد در ایران سال‌به‌سال بد‌تر می‌شود. بر پایه ارزیابی این سازمان، معدل این شاخص در ایران از ۳۰ در سال ۲۰۱۷، به ۲۸ در سال ۲۰۱۸ و ۲۶ در سال ۲۰۱۹ کاهش یافته و هم‌زمان، جایگاه ایران در میان ۱۸۰ کشور بررسی‌شده در سه سال متوالی، از رده ۱۳۰ به ۱۳۸ و سپس، ۱۴۶ سقوط کرده است. به بیان دیگر، جایگاه ایران در رده‌بندی کشور‌ها از لحاظ شاخص ادراک فساد، در سال ۲۰۱۹ نسبت به سال ۲۰۱۸ هشت پله و نسبت به سال ۲۰۱۷ شانزده پله تنزل یافته است.

    در آخرین گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل، در ۲۳ ژانویه سال جاری، نام ایران از لحاظ فساد مالی در رده کشور‌هایی چون بنگلادش، موزامبیک، نیجریه و آنگولا قرار دارد. شمار زیادی از کشور‌های آفریقایی که پیش‌تر در صدر فاسدان قرار داشتند امروز با فاصله بسیار زیاد، از ایران پاک‌ترند. اگر ایران در رده‌بندی شفافیت بین‌الملل به رده ۱۴۶ سقوط کرده است، کشور سنگال در سال جاری در رده ۶۶ قرار دارد و بدین‌سان، ۸۰ پله پاک‌تر از ایران است. بورکینافاسو نیز در همین جدول، از لحاظ شاخص ادراک فساد، ۶۱ پله پایین‌تر از ایران و به فساد مالی کمتری آلوده است. در میان ۱۸ کشور منطقه خاورمیانه، امارات متحده عربی با قرار گرفتن در رده ۲۱، حتی پاک‌تر از فرانسه و آمریکا تشخیص داده شده است. در عوض، ایران با رتبه ۱۴۶، در رده چهاردهم خاورمیانه ایستاده است و فقط چهار کشور بحران‌زده عراق، لیبی، یمن و سوریه وضعیتی بدتر از ایران دارند. بد نیست بدانیم که در همین منطقه خاورمیانه، کشور اردن از لحاظ شاخص ادراک فساد در رده ۶۰ قرار دارد و در واقع، ۸۶ پله پاک‌تر از ایران است.
    ?https://t.me/maemetrics

  • دبیر خواص: الگوی توسعه پایدار می خواهیم!

    دبیر خواص: الگوی توسعه پایدار می خواهیم!
    مجتبی عمادی
    ✨بالاخره #شوکران در هفتم بهمن، برنامه مربوط به حضور دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی-سعید رضا عاملی- را پخش کرد (https://t.me/ShokaranTV/720). برنامه واقعا برای کلیه دانشگاهیان و دانشجویان جای دیدن دارد. ” وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی، را می‌توان در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت تقسیم‌بندی نمود. تهیه و تدوین سیاست‌ها و طرح‌های راهبردی کشور در زمینه‌های مختلف فرهنگی از جمله در حوزه‌های زنان، تبلیغات، اطلاع‌رسانی، چاپ و نشر، بیسوادی، دانشگاه‌ها، برقراری روابط علمی و پژوهشی و فرهنگی با سایر کشورها، همکاری حوزه و دانشگاه، فعالیت‌های دینی و معنوی، تهاجم فرهنگی و سایر حوزه‌های فرهنگی مربوطه از جمله وظایف سیاست‌گذاری این شورا محسوب می‌شود. همچنین تعیین ضوابط تأسیس مراکز علمی و آموزشی و نیز ضوابط گزینش مدیران و استادان و دانشجویان از جمله وظایف این شورا می‌باشد. بررسی و تحلیل شرایط فرهنگی ایران و جهان، بررسی الگوهای توسعه و پیامدهای فرهنگی آن، بررسی وضع فرهنگ و آموزش کشور و نیز نظارت بر اجرای مصوبات شورا از جمله وظایف نظارتی شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌باشد” (https://sccr.ir/pages/1/1). اعضای شورا علاوه بر اشخاص حقوقی چون روسای قوا و وزرا، شامل بیست شخصیت حقوقی نیز می شود (https://sccr.ir/members.aspx). چنانکه تمرکز امکانات، فرصتها و منابع مالی در کلانشهرها به خصوص تهران است؛ اعضای حقیقی شورا نیز از همین تمرکز برخوردارند و دانشگاههای تهران از بیش نمایی خاصی برخوردار هستند.
    ✨محور اصلی سخنان عاملی در شوکران عبارتند از: دانشگاههای برتر، ضرورت استفاده از فناوری های نوین، تاسیس ستادها، الگوریتم و سیستم.
    ✨مراد وی از دانشگاههای برتر، رتبه دانشگاهها بر اساس شاخصهای رتبه بندی بین المللی و ملی است. چنانکه طرح سطح بندی دانشگاه توسط وزارت علوم را آپارتایدی می دانستم؛ استناد و ملاک قرار دادن رتبه بندی دانشگاهها بدون نرمالیزه نمودن آن با سابقه، امکانات، منابع مالی، رتبه دانشجویان ورودی و موارد دیگر را مانند مقایسه‌ی یک انسان بالغ رشدیافته با درآمد مناسب، با جوانان و نوجوانانی می دانم که در حال تکوین و مبارزه گاها برای ساده ترین نیازهای خود هستند! از این قیاس خنده آید خلق را؛ اما چرا در شورا که ما آن را صرفا از خروجی هایش می شناسیم چونکه یک جعبه سیاه غیر قابل خوانش و غیرشفاف است، کسی به این موضوع به طور موثر متعرض نمی شود؟ کسی به توزیع کاملا ناعادلانه بودجه های پژوهشی منجمله نیماد که اخیرا بیعدالتی هایش خبری شده است (https://t.me/ir_scinews/488) واکنشی موثر نشان نمی دهد؟ چرا کسی از شخصیت های حقیقی دنبال تاسیس #سامپک (سامانه مدیریت پژوهش کشور) نبوده است؟ جواب ساده است؛ ما چه هنگام به دنبال سیر کردن خود می رویم؟ آنگاه که گرسنه ایم. پس این عزیزان شکم سیر، هرگز نمی توانند چنین موضوعاتی را پیگیری کنند چون حتی به مخلیه هایشان هم نمی گنجد که مثلا توزیع طرح های پژوهشی در کشور کاملا ناعادلانه و غیرشفاف است.
    حال برنامه دارند که از جیب ملت (بیت المال) پول بیشتری را به دانشگاههای برتر اختصاص دهند! اگر برترند، آزادشان بگذارید تا برتریشان را با جذب منابع مالی غیر دولتی در قالب گلوکالیزیشن هر چه بیشتر کنند؛ ما هم به آنان حتما افتخار خواهیم کرد. اما بنده هرگز رضایت ندارم که از جیبم هزینه سروری آنان فراهم شود!
    ✨بنده کاملا موافق با استفاده از فناوری های نوین هستم؛ اما آیا صرف واردات فناوری نوین و استفاده از آن چالش های ما را در حوزه رپت (رشد، پیشرفت و توسعه) مرتفع خواهد نمود و به رفاه خواهیم رسید؟ بسیار بعید می دانم! زمانی کارخانه های ماشین سازی فشل امروز که ارابه مرگ را به صورت انحصاری تولید می کنند، از فناوری نوینی بهره می بردند. فناوری به سرچشمه ای زاینده به نام خلاقیت و نوآوری در یک بازار رقابتی نیاز دارد. سوگلی گرایی، انحصار و رانت که آن را تحریم داخلی می خوانم، نوین ترین فناوری ها را هم به کهنگی و ناکارایی می کشاند.
    ✨چرا ستادهایی چون نانو، بیو و موارد دیگر را تاسیس نمودیم؟ چون کار قانونگذاری در مملکت زمانبر و ناموثر است. در این بخش کاملا با دبیر محترم شورا موافقم. مجلس شورای اسلامی چنانکه قبلا نوشته ام از نقص های ساختاری جدی رنج می برد که آن را از دغدغه های ملی به دغدغه های محلی منحرف کرده است. بخشی از نظام تصمیم گیر، از نقایصی رنج می برد؛ اولویت رفع آن است. بعلاوه، میانبری به نام شورای عالی که هدفش رفع آن نقص در نظام تصمیم گیری است، از آسیبی بزرگ رنج می برد: چونان بخشی از مغز است که بدون دریافت موثر اطلاعات از محیط اطراف در حال تصمیم گیری برای ارگانیسم است. فرض کنید پایمان شکسته است، به شدت نیاز به کمک داریم؛ اما مغز فرمان می دهد که با تمام قوا بدو تا در مسابقه پیروز شوی! از هجده سالگی که دانشجو شدم تا اکنون که چهل و یکساله و دانشیار دانشگاه هستم، فقط موفق شده ام با یکی از اعضای حقیقی آن شورا بحث و تبادل نظری داشته باشم. گزارش های اداری با رسمیت بالا و محدودیت های خاص، هرگز نمی توانند سیگنال های لازم و موثر را از محیط (دانشگاهها و جامعه) به بخش تصمیم گیر در مغز (شورا) منتقل کنند. چنین می شود که به عنوان مثال شورا آیین نامه ارتقایی در قالب هیاتهای ممیزه برای اساتید تدارک می بیند که مملو از تعارض منافع، سلیقه ورزی و به شدت تک بعدی است. بله ما دانشگاهیان با همراهی دانشجویان تحصیلات تکمیلی، زحمت کشیده ایم و رتبه علمی قابل دفاعی برای کشور به ارمغان آورده ایم؛ اما این رتبه‌ی به نظرم عالی در شرایط تحریم های ظالمانه به رپت (الگوی توسعه) متصل نبوده است. اکنون به نظرم دانشکده‌های پزشکی، مهندسی، کشاورزی نیز همان کار دانشکده های علوم را انجام می دهند: حرکت در مرزهای علم مبتنی بر مدل نوآوری. سلسله مراتب کاربرد و تجاری سازی دانشِ تولید شده در دانشکده‌های علوم که در دانشکده‌های مهندسی، کشاورزی و موارد دیگر بایستی با همراهی بخش خصوصی رخ دهد، به شدت نحیف و نزار است؛ اما دغدغه دبیر شورا چاپ مقاله توسط دانشگاه برتر تهران در نیچر است تا دانشگاه در زمره صد دانشگاه برتر رتبه بندی ها قرار گیرد!
    ✨الگوریتم، مقداری کد است که برای حل وظایف نوشته شده است؛ پس سیستمها مثل سیستم عامل ویندوز یا سیستم سلولی از الگوریتم ها استفاده می کنند تا وظایفی را به انجام برسانند. دیدگاه سیستمی، دیدگاهی کل نگر است؛ مثلا سیستمز بیولوژی یا سیستمز ژنتیک عبارت است از مطالعه بیولوژی و ژنتیک با در نظر گرفتن کلیه اجزا سیستم. اینکه دبیر محترم شورا از دیدگاه سیستمی دفاع می کند، عالی است؛ اما آیا او همه اجزا سیستم و میانکنش های آنان با یکدیگر را نیز مد نظر قرار می دهد؟ خیر! البته که به تک تک کارخانه های موفق چون مپنا افتخار می کنم، اما هپکو را هم می بینم؛ البته که به رشد درآمد شرکتهای دانش بنیان افتخار می کنم؛ اما رشد منفی اقتصادی و تورم کمرشکن را هم می بینم. دبیر محترم گرفتار بخشی نگری است، اما از سیستم دفاع می کند.
    ✨خلاصه کنم: علاوه بر تصحیح ساختار مجلس و تاسیس مجلس سنا/مهستان/برگزیدگان، شورا نیاز دارد که شفاف شود و کلیه جلسات آن پخش مستقیم شود؛ کمر همت بر حذف سوگلی گرایی، رانت و انحصار ببندد؛ معیارهای سنجش پذیرِ روشن و قابل راستی آزمایی با روایی و پایایی بالا را برای انتصاب شایسته مدیران وضع کند؛ چونان اعصاب محیطی که پیامها را به مغز مخابره می کنند، امکان ارتباط موثر و دریافت سیگنال از کلیه ذی نفعان منجمله اساتید و دانشجویان را در عصر چهارم انقلاب صنعتی فراهم کند؛ اعضای حقیقی آن کلیه استانهای ایران به خصوص استانهای محروم و کمتر برخوردار را نمایندگی کنند؛ اعضای شورا به خصوص حقیقی ها دیدارهای مستمر با ذی نفعان در شهرستانهای کشور داشته باشند و حتما الگویی واقعی، اجراشونده، پویا، به روزشونده و تغییرپذیر براساس بازخوردها برای توسعه پایدار کشور براساس تجربیات جهانی و نظرات کارشناسی تدوین، ابلاغ و نظارت کند.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • نگویید معلم، بگویید مدیر یادگیری!

    ✍️نگویید معلم بگویید مدیر یادگیری!

    ✳️۲۱ نکته ای که مدیر یادگیری باید بداند

    ۱. در دنیای جدید معلم رفته و مدیریادگیری جای آن نشسسته است. (معلمی به معنای انتقال یکطرفه و منفعلانه اطلاعات و متکلم وحده جای خود را به مدیریت یادگیری به معنای چرخش فعال و منتقدانه و پرسش محور اندیشه).

    ۲. مدیر یادگیری بیش از گفتن باید بشنود.

    ۳. مدیر یادگیری پرسش محور مباحث را پیش می برد. خود می پرسد و مدام مقدمات پرسشهای قدرتمند را فراهم می کند.

    ۴. مدیر یادگیری دانش آموز را ظرف اطلاعات نمی بیند و او را ابژه نمی کند.

    ۵. مدیر یادگیری در مدیریت یاددهی-یادگیری پیش از هر چیز به دنبال خلق شوق و نشاط است.

    ۶. مدیر یادگیری با دانش اموز هم اندیشی می کند و از او می آموزد و به پرسش هایش بها می دهد و پرسشگر و پرسشگری را ارج می نهد و بر صدر می نشاند.

    ۷. مدیر یادگیری هم به زبان دانش اموز بها می دهد و هم به زبان بدنش توجه دارد و خود هم هر دو زبان خویش را برای مدیریت یادگیری بکار می گیرد.

    ۸. مدیر یادگیری از چشمان دانش اموز پیامهای زیادی دریافت می کند؛ پیامهایی مبنی بر تلقی به قبول شدن یا پذیرفته نشدن! پیامهای هشدار دهنده درباره جذاب و مفید نبودن درس یا نفهمیدن ان یا پیامهای امیدوار کننده و همه این پیامها در جهت گیری های بعدی مدیر یادگیری نقش دارد.

    ۹.مدیر یادگیری، شعار دارد و شعارش بسته به اینکه دانش آموزش چه کسانی اند و در چه مدرسه و منطقه ای اموزش می دهد متفاوت است.

    ۱۰. مدیر یادگیری برای تحقق شعارش برنامه دارد.

    ۱۱. مدیر یادگیری هم زیاد “نمی دانم” را به کار می برد و هم تلاش میکند این جمله باشکوه در ذهن و زبان دانش آموز نقش بندد‌. تا به رسمیت بشناسند مرز جهالت و دانایی را.

    ۱۲. مدیر یادگیری سعی می کند مسئولانه از بازتولید و تکثیر ضرب المثل ها و تعابیر ضد توسعه جلوگیری کند؛ تعابیری مثل ” دیواری کوتاهتر از من نیست که..” ؛ ” مشکل خودته”؛ “به من چه؟”؛ “فکر خودت باش که..(با دلالت فقط به فکر خود باش)”….

    ۱۳.مدیریادگیری در راستای تحقق پایدار و حداکثر نواوری به تفاوتهای دانش اموزان توجه دارد و آن را به رسمیت می شناسد.

    ۱۴. مدیر یادگیری، عقل کل نیست و نه در برابر دانش آموزان که در کنار و همراه آنهاست.

    ۱۵. مدیر یادگیری، صرفا به مغز و عقل دانش اموز نظر ندارد بلکه افزون بر ساحت ذهن به عواطف، هیجانات، احساسات، خیال، و بالاخره همه ساحات وجودی و کنش های او توجه دارد.

    ۱۶. مدیر یادگیری تکلیف نمی دهد بلکه حاصل شوق دانش آموز را بطور داوطلبانه در قاب پژوهش و پرسش و پرسشگری به نظاره می نشیند.

    ۱۷.مدیر یادگیری زندگی کردن را با دانش اموز زندگی می کند و در دل این زندگی ریاضی و علوم و.. آموزش می دهد.

    ۱۸. مدیر یادگیری اموزش را به و مدرسه و مدرسه را به کلاس تقلیل نمی دهد بلکه محیط آموزشی برای او بزرگتر از کلاس و مدرسه است.

    ۱۹. مدیر یادگیری چراغ عقل را روشن نگه می دارد تا راه دین به درستی و در ریل بصیرت و به دور از افراطی گری پیموده شود‌ و حیات طیبه را در حیات دینی جستجو می کند و عطش این حیات را در دانش اموز خلق می کند.

    ۲۰. مدیر یادگیری دانش آموز را عضوی از خانواده خود می داند و چونان مادر دانش اموز را می پروراند و لحظه لحظه نگران و پیگیر رشد دانایی اوست.

    ۲۱. مدیر یادگیری در کنار مشروعیت دغدغه مقبولیت هم دارد؛ مشروعیتش را مدرک و گواهی هایش و از همه مهمتر دانش و تخصص و مهارتش تامین میکند اما مقبولیتش گره خورده به: جذابیتش، تکنیک های بروزش، پیگیری و هدایت یادگیری، شنیدن و گفتگو، لبخندهای امیدبخشش، دلسوزیش، تصمیم های موقعیت محور او.

  • سوبسید بیکران برای ضایعه سازها

    سوبسید بی کران برای ضایعه ساز ها
    محمد طبیبیان
    در خبر ها هست که قرار است ۵ هزار میلیارد تومان دیگر به خود رو ساز ها وام پرداخت شود. امید وارم این خبر صحت نداشته باشد و بانک مرکزی تکذیب کند. اما اگر صحت داشته باشد واقعا یک ضربه دیگر به پیکر فرتوت اقتصاد کشور خواهد بود.
    در سال های اول دهه هفتادیعنی حدود ۲۸ سال پیش که اینجانب معاون اقتصادی سازمان برنامه و بودجه بودم و آقای روغنی زنجانی رییس سازمان، به جد و جهد سازمان برنامه استدلال می کرد که این صنایع را از زیر حمایت بی دریغ گمرکی و پرداخت های مختلف دولتی از جمله وام و ارز ارزان سهمیه ای بیرون بیاورید رها کنید یا می توانند دوام بیاورند یا خواهند مرد. تداوم این شرایط فقط به اقتصاد کشور زیان وارد می کند. وزیر وقت صنایع سنگین در مراکز تصمیم گیری استدلال کردند که این صنایع برنامه هایی دارند که چند سالی به آن ها فرصت داده شود بر روی پا خواهند ایستاد و مثل صنایع کره خواهند بود. متاسفانه این صحبت ها مقبول افتاد و گروه های ذی نفع هنوز به حمایت از این بدنه های ضایعه ساز ادامه می دهند.
    در همان سال ها همکاری داشتیم که پیوسته سابقه مودت عمیق بین ما بر قرار بوده، از حامیان این صنعت بود و در حاشیه برای آنان کار مطالعاتی هم می کرد و در یک سفر اتومبیلش که تولید همان شرکت بوداز جاده خارج شد در یگ گودال به عمق نیم متر افتاد برخی اعضاء خانواده از اتومبیل پرتاب ومرحوم شدند و خود نیز متاسفانه آسیب دائمی دید. در بیمارستان به عیادت او رفتم نیمه بیهوش دستش را گرفتم هنوز از مصیبت خانواده خبر نداشت، چشم باز کرد و گفت این ها وسیله قتاله می سازند. بعد از سال ها تابستان گذشته او را در فرودگاه دیدم از جوانی هیچکدام مان اثری نمانده بود این را هر کدام در چشم آن یکی خواندیم. یاد آن ماجرا تکرار شد گفت می دانی که هزینه گیره ای که اگر تعبیه می شد اتومبیل در موقع افتادن درش باز نمی شد فقط چند تومان بود و این ها دریغ کرده بودند. همه ما انواع حوادث از سوختن مردم در اتومبیل و انحراف و خروج از جاده تا ضرورت تعمیر و تعویض قطعات در همان روز اول تحویل تا موتور های نا کار آمد آلوده ساز که به قتل خاموش هزاران نفر مشغول هستند را می دانیم و ضایعات سوخت بنزین. بهترین خروجی این ها اتومبیل های مستقیما مونتاژ خارجی بوده است که قطعات وارداتی را سر هم می کنند بد تر از اتومبیل مشابه خارجی و گرانتر از اتومبیل مشابه خارجی می فروشند. اینها صنعت نیستند تله های پول مردم و آفت روزگار و جان مردم و ضایع کننده منابع کشور هستند.
    بانک مرکزی اگر واقعا قصد دارد چنین رقمی در اختیار این شرکت ها قرار دهد خوب می داند که با این کار به فشار تورم دامن خواهد زد و این رقم به صورت مالیات بر تورم از جیب مردم پرداخت خواهد شد. لا اقل اخلاقا یک صورت مالی چند سال اخیر این شرکت ها که مهر تایید بانک مرکزی را داشته باشد منتشر کند تا همه بدانند به چه چاهی منابع سرازیر می کند.و بعدا هم مقاماتی که اسناد مربوط به وام را امضا می کنند ضمانتا پاسخگو باشند چنانکه خواه ناخواه تمام مدیرانی که اسناد اعتبارات کلان سوخت شده را تایید و امضا کرده اند ضمانتا مسئول هستند و روزی پاسخگو.

  • گزارش سال ۲۰۲۰ مجمع جهانی اقتصاد پیرامون شاخص تحرک اجتماعی جهانی: درس ها برای ایران

    ? گزارش سال ۲۰۲۰ مجمع جهانی اقتصاد پیرامون شاخص تحرک اجتماعی جهانی: درس ها برای ایران

    ✍ عباس علوی راد

    ? مجمع جهانی اقتصاد در یک گزارش جدبد، وضعیت ۸۲ کشور دارای شرایط ارزیابی در زمینه شاخص تحرک اجتماعی در سال ۲۰۲۰ را ارائه نموده است.

    ? امتیازها در تحرک اجتماعی از نظر کمی توانایی کودکان برای تجربه زندگی بهتر از والدین خود در یک کشور معین را نشان می دهد.

    ? شاخص تحرک اجتماعی جهانی با ارزیابی ۱۰ رکن و مولفه های مرتبط با آن توسط مجمع جهانی اقتصاد اندازه گیری می شود.

    ? اکثریت ارکان اندازه گیری شاخص تحرک اجتماعی جهانی به طور مستقیم و غیر مستقیم با متغیر های اقتصادی مرتبط هستند.

    ? سه رکن فرصت های شغلی، دستمزدهای منصفانه و شرایط شغلی به طور مستقیم با کارکرد های اقتصادی هر کشور مرتبط هستند.

    ? یافته های کلیدی گزارش ۲۰۲۰ مجمع جهانی اقتصاد پیرامون شاخص تحرک اجتماعی جهانی نشان می دهد تعداد اندکی کشورهای دنیا از شرایط لازم برای ارتقاء تحرک اجتماعی برخوردار هستند.

    ? در گزارش سال ۲۰۲۰ مجمع جهانی اقتصاد، سه کشور دانمارک، نروژ و فنلاند به ترتیب دارای بالاترین سطح تحرک اجتماعی در جهان هستند.

    ? گزارش سال ۲۰۲۰ مجمع جهانی اقتصاد نشان می دهد بزرگ بودن اندازه اقتصاد کشورها لزوماً به افزایش تحرک اجتماعی منجر نمی شود. مثلا رتبه آمریکا ۲۷ و رتبه چین ۴۵ است !!

    ? مجمع جهانی اقتصاد دو دلیل برای این ناتوانی مطرح نموده، اول نبود شرایط مناسب کاری و دستمزدهای منصفانه و دوم گسترش نابرابری ها در عمده کشورهای دنیا، به ویژه کشورهای در حال توسعه.

    ? کشور ما در میان ۸۲ کشور مورد ارزیابی برای اندازه گیری شاخص تحرک اجتماعی جهانی نیست و این جای سوال جدی دارد !!

    ? لیکن بر پایه دو یافته کلیدی گزارش سال ۲۰۲۰ مجمع جهانی اقتصاد پیرامون نقش مهم فرصت های شغلی، شرایط کاری مناسب و دستمزدهای منصفانه و همچنین نابرابری ها در سطح شاخص تحرک اجتماعی کشورهای دنیا، به نظر می رسد وضعیت کشور ما مناسب نیست. چرا؟

    ? کشور ما سال ها از نرخ بیکاری بالا به ویژه در میان جوانان و دانش آموختگان آموزش عالی رنج می برد. علاوه بر این، افزایش حقوق سالیانه برای شاغلان بخش خصوصی و عمومی به ویژه در دو سال اخیر متناسب با نرخ های تورمی بسیار بالا نبوده است.

    ? از سوی دیگر روندها نشان می دهد معیارهای سنجش نابرابری به طور کاملا محسوسی در کشور ما از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۷ افزایش یافته و ضریب جینی کل کشور به بالاترین سطح در دهه ۱۳۹۰ یعنی ۰/۴۰۹۳ رسیده است.

    ❇️ نگارنده قویاً از تیم اقتصادی دولت درخواست می کند بستر و شرایط لازم برای ارزیابی شاخص تحرک اجتماعی جهانی توسط مجمع جهانی اقتصاد برای کشور ما فراهم شود. علاوه بر این باید مراقبت نمود تحرک اجتماعی پایین منتهی به آسیب های تمدنی در کشور نشود.
    ۹/بهمن/۹۸
    http://t.me/AlaviRad_Economics

  • نه به معرکه گیری آقای وکیل، رقابت بهترین راه مبارزه با فساد است!

    نه به معرکه گیری آقای وکیل؛ رقابت بهترین راه مبارزه با فساد است!

    بزرگواری که عضو هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز است گفته اند: “وکالت خدمت عمومی است که قلمرو آن به عنوان یک حرفه تخصصی با قلمرو مربوط به حوزه کسب و کارهای عمومی متفاوت است. … هیچ شرایطی نمی توان حرفه وکالت را با مبانی علم اقتصاد و مؤلفه های بازار آزاد و رقابت آزاد ارزیابی کرد زیرا این حرفه تخصصی، به طور مستقیم با حوزه عدالت، تأمین امنیت قضایی و حق دفاع شهروندان سر و کار دارد.

    تجربه چهار دهه اخیر در کشور ثابت کرده که تئوری ها و نظریات اقتصادی ارائه شده توسط اقتصاددانانی که تفکرات لیبرالی دارند و با اعتقاد به رقابت آزاد و نفی رقابت سالم به عنوان یکی از مبانی نظام اقتصاد اسلامی در حال تلاش برای نهادینه کردن تفکرات لیبرالی در نظام اقتصادی کشور هستند، در عمل هیچ گاه نتوانسته توفیقی به دست آورد و وضعیت کنونی اقتصادی در کشور نتیجه اعمال تفکرات همین دسته از اقتصاددانانی است که ناکارآمدی آن بارها به اثبات رسیده است …. اکنون این اقتصاددانان قصد دارند تا با همان تئوری ها و نظریات ناکارآمد حوزه وکالت کشور را نیز مانند سایر حوزه ها به اضمحلال بکشانند که طبعا کانون های وکلا و حقوقدانان مستقل کشور اجازه چنین اقدامی را نخواهند داد”.

    نگارنده این سطور معتقد است همه شغل ها در اقتصاد ذیل منطق مبادله عمل می کنند، کسی خدمتی یا کالایی را به مشتری بالقوه عرضه می کند و اگر آن خدمت یا کالا برای مشتری مطلوبیت (ارزش) داشت، مبادله انجام می شود، وکالت هم جز این نیست، کسانی عمری درس حقوق و کالت می خوانند و زحمت می کشند تا چیزی با ارزش یا به قول وکیل محترم، تامین امنیت قضایی و دفاع از شهروندان، را به مشتری ارائه دهند و در ازای آن پولی دریافت می کنند. مقدار دریافتی هم در تحلیل نهایی به مبرز و مجرب بودن اهل حقوق و کاربلد بودن آنها بستگی دارد. باقی حرف ها که این شغل خاص است و ویژگی متفاوتی دارد و نمی توان با آن با زبان رقابت و بازار حرف زد، با کمال احترام در زمره قصه های کلثوم ننه است.

    در اقتصاد بازار مشکلی با صادرکننده مجوز و نهاد رگولاتور (به معنای اعم) وجود ندارد، مشکل انحصار قانونی و مصنوعی این نهادهاست، چنانکه رگولاتورهای خصوصی موفق هم در جهان کم نداریم که از قضا موثر عمل می کنند. در اقتصاد بازار کانون وکلا یا هر نهاد دیگری می تواند همین فعالیت فعلی به اصطلاح مجوز دهی و عیارسنجی دانش آموختگان حقوق را دنبال کند، فقط باید با رانت و انحصار قانونی خداحافظی کند.

    سازوکاری موثرتر از رقابت برای مبارزه با فساد نداریم، اگر این قبیل کانون جات واقعا کار موثری انجام می دهند، به مرور زمان مشتری هم می فهمد که باید حرفشان را جدی بگیرد و سراغ آنهایی بروند که مهر تایید آنها را دارند، رقابت بهترین راه حذف فاسدها و کارنابلدهاست. همچنین عرضه بیشتر به معنای پایین آمدن قیمت است که وکالت را برای تعدادی بیشتری از مردم به صرفه می کند که چیز بدی نیست، حالا کسی هم خواست دقیق تر عمل کند، می تواند حرف آن نهادهای فوق الذکر را دنبال کند که یحتمل برخی هم چنین می کنند. کسانی نیز هستند که می خواهند انتخاب دیگری داشته باشند و این البته حق آنهاست.

    اما گذشته از این موضوع که آن را به حساب آشنا نبودن با اقتصاد بازار می گذارم، بزرگوار یک حرف بامزه ای هم زده است که طی این چهار دهه این اقتصاددان ها نمی گذارند مملکت پیشرفت کند و حالا می خواهند وکالت را به اضمحلال بکشند، این یکی مصداق کامل معرکه گیری است و جز خنده نمی شود واکنشی داشت و باید جمله “ول کن بابا اسدالله” را تکرار کرد، خلاصه به بازار اعتماد کنید، جای دوری نمی رود، والله اعلم.

    http://bit.ly/37uvUMz

    کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
    @RahbordChannel

  • پزشکی نوین و رقیبانش

    پزشکی نوین و رقیبانش
    (طب اسلامی و تکفیر هاریسون)
    سیمین کاظمی
    @drsiminkazemi
    ?با آتش زدن کتاب اصول طب داخلی هاریسون اگرچه برای مدتی نام شخص کتاب سوز بر سر زبان ها می افتد، اما بااین کار نه دانش پزشکی بی اعتبار می شود و نه طب اسلامی قادر خواهد بود، اعتبار بیشتری به دست آورد. سر برآوردن آنچه به عنوان طب اسلامی معرفی می شود، به عنوان رقیب پزشکی، از منظر جامعه شناسی واجد اهمیت است که در این یادداشت کوتاه به آن پرداخته می شود.

    ?وقتی پزشکی مدرن، با اتکاء به علم و مطرح کردن خود به عنوان یک حرفه توانست انحصار بر حوزه سلامت را در اختیار بگیرد، سایر گفتمان های رقیب نظیر طب سنتی را به حاشیه راند و طبیب های سنتی و عطارها و سایر کنشگران این حوزه مرجعیت خود را از دست دادند. بیمارستان ها ساخته شدند و مطب ها در هر نقطه شهرها سربرآوردند. رشته های تخصصی بر اساس طبقه بندی جدید بیماریها تأسیس شدند. دانشکده های پزشکی تعیین صلاحیت افراد برای ورود به این رشته را به عهده گرفتند. پیشگیری و درمان و بازتوانی بیماری به روش های جدید علمی اجرا شد.

    ?اما با محدودیت های علم پزشکی در درمان بیماری ها که نوعی اقرار به ناتوانی پزشکی مدرن بود، در دهه های اخیر رقیبان ناکام و از میدان به در شدة، مجدداً به عنوان مدعیان درمان بیماری وارد عرصه رقابت با پزشکی شدند و با استفاده از سیطره نگرش بازار آزاد که در آن هر کس می تواند در بازار رقابت متاع خود را عرضه و برای آن تبلیغ کند، به موازات پزشکی مدرن، شروع به فعالیت نمودند. روش های فراموش شده و رد شده توسط پزشکی مدرن دوباره عرضه شدند و زالو انداختن و حجامت و امثالهم رونق گرفتند. رقابت چنان جدی شد که دانشکده های طب سنتی زیر نظر وزارت بهداشت تأسیس شدند و متخصصان طب سنتی وارد عرصه طبابت شدند.

    ?اخیراً اما رقیب دیگری ظهور کرده که به عنوان «طب اسلامی» شناخته می شود. طب اسلامی حوزه فعالیت روحانیان شیعه است که اغلب به عنوان متولی بُعد معنوی زندگی انسان های مؤمن و صدور توصیه و موعظه برای رستگاری آن جهانی شناخته می شوند، اما اکنون حوزة نفوذ و فعالیت خود را به جسم انسان نیز گسترش داده و با اتکا به آموزه های دینی شبهات و تردیدهایی را درباره صحت و اثربخشی طب مدرن مطرح می کنند. روحانیون فعال در طب اسلامی، با استفاده از رسانه های جدید و نیز رسانه های رسمی بسیاری از دستاوردهای پزشکی مدرن، در حوزه های پیشگیری و درمان را به چالش می کشند، مثلاً درباره واکسیناسیون و غربالگری های دوره بارداری ایجاد تردید می کنند. به نظر می رسد چند عامل زیر روحانیون طب اسلامی را در اظهار نظر درباره پزشکی نوین تشجیع کرده، اند:

    ?روحانیون طب اسلامی به قدرت دین متکی هستند و برخورداری از پشتیبانی نظام سیاسی و مصونیت قضایی نسبی به آنها این امکان را می دهد که بدون احساس نگرانی از پیامد فعالیت های تبلیغی و عملی شان به مبارزه و رقابت با طب نوین بپردازند. چنانکه یکی از سرسلسله های طب اسلامی در برابر دوربین اقدام به سوزاندن کتاب داخلی هاریسون می کند تا این پیام را به مخاطبان بدهد که طب مدرن بیهوده و حتی دشمن سلامت انسان است و آن را باید نابود کرد.

    ?دیگر اینکه نقطه عزیمت طبیبان اسلامی، در مُباحثات شان  دین است و از این رو می توانند از قدرت دین در مواجهه با علم استفاده کنند و با اتکاء به این که گزاره های دینی عموماً ابطال ناپذیر و غیرقابل چون و چرا هستند و در مقابل گزاره های علمی ابطال پذیرند، فضایی را ایجاد کنند که طرف مقابل را مرعوب و به سکوت وادار نمایند.

    ?گذشته از اینها عامل اصلی که شکل دهنده طب اسلامی است، غلبه نگاه بازاری و سودمحوری به حوزه سلامت است که روحانیون را به عنوان کنشگرانی که  متاعی قابل عرضه در این بازار پزشکی دارند، به طمع کسب منفعت به تکاپو انداخته است. شیوه کار سرسلسله این گروه نشان می دهد که نه تنها طبابت آنها رایگان و چنانکه انتظار می رود در راه رضای خدا و هدایت انسان ها به بهشت نیست بلکه با اهداف کاملاً تجاری و فروش محصولاتی است که از نظر آنها قابل ترجیح به محصولات دارویی تجویز شده توسط پزشکی مدرن است.

    ?پایان سخن آنکه، پزشکی مدرن به عنوان یک علم محدودیت ها و خطاهایی دارد که موجب ناامیدی جامعه و بیماران از آن می شود، چنانکه برای درمان به راههای دیگری متوسل می شوند که از نظر آنها ممکن است جبران کننده ضعف های طب نوین باشد. از طرفی طب نوین با تجاری شدن و از دست رفتن بی طرفی اش، کمتر قادر خواهد بود اعتماد بیماران را جلب کند و همین باعث کاستن از وزن آن به عنوان تنها مرجع مطمئن حل مشکلات سلامت می شود. نتیجه آنکه ظهور گفتمان های رقیب مانند طب اسلامی تا حدودی متأثر از تغییرات نظام مراقبت سلامت است که نتوانسته است قابلیت اعتماد و مرجعیت خود را برای جامعه حفظ کند.

    ?متن کامل یادداشت در سایت جامعه شناسی پزشکی و سلامت
    https://plink.ir/v4SLH

  • عوارض یا مالیات بر ابوالقاسم

    عوارض یا مالیات بر ابوالقاسم
    دکتر محمد طبیبیان
    این داستان که می گویم هم مثل بسیاری داستان ها و امثال و حکم، حکمت تجربی و سابقه دارد. می گویند شاه عباس خواست به فردی بخشش کند گفت از من چیزی بخواه و آن مرد هم بفکر نوعی در آمد پایدار بود گفت حکمی به من بده که هر کس یک الاغ دارد یک درهم و اگر الاغ ماده بود دو درهم به من بدهد. شاه عباس گفت در آمد زیادی عایدت نمی شود گفت در حکم اضافه کن که صاحب الاغ اگر دو زن دارد یک درهم اضافه بدهد و اگر لنگ بود هم یک درهم. شاه عباس پرسید در مورد صاحب الاغ مطلب دیگری نداری و مرد که قبلا در مورد موضوع فکر نکرده بود گفت اضافه کن که اگر اسم او ابوالقاسم بود یک درهم اگر یک چشمش هم کور بود یک درهم بدهد. مرد حکم را گرفت به خیابان چارباغ رفت برای دشت، اولین کسی که سوار الاغ عبور کرد را گرفت که یک درهم بر حسب حکم شاه بده. مرد به التماس افتاد که این الاغ کلا یک درهم نمی ارزد، وقتی صورتش معلوم شد یک چشمش کور است ضابط گفت یک درهم دیگر هم طبق حکم بده. گفت من پایم لنگ است مجبورم با این الاغ رفت و آمد کنم به من رحم کن و دست از سرم بر دار، مرد گفت باید یک درهم دیگر هم بدهی می شود سه درهم، در این کشمکش معلوم شد الاغ ماده است مرد گفت یک در هم دیگر هم باید بدهی می شود چهار درهم. یک عابر که از آن طرف عبور می کرد و ما جرا را دید به صاحب حکم گفت به این بیچاره رحم کن دو زن دارد. صاحب حکم گفت باید پنج درهم بدهی جار و جنجال توجه عابرین را جلب کرد و آشنایی به مرد الاغ سوار گفت ابولقاسم موضوع چیست؟ و صاحب حکم گفت اسمت هم ابولقاسم است طبق حکم شاه می شود شش درهم. مرد بیچاره گفت پس بگو این مالیات بر ابوالقاسم است، الاغ را گذاشت و با پای لنگ فرار کرد. بسیاری از صاحبان کسب و کار و در آمد هم در کشور ما به خاطر انواع عوارض و مالیات و تامین اجتماعی و هزینه های شهر داری و غیره الاغ را گذاشته اند فرار کرده اند یعنی کار گاه و کارخانه و شرکت را بسته اند و یا خواهند بست. یک روز صحبت از اخذ مالیات از خانه های خالی است، یک روز مالیات از سپرده های بانکی، یک روز از موجودی زیور آلاتی که خانم ها در منزل دارند، یک روز عوارض خروج، یک روز مالیات خروج مازاد بر عوارض خروج، یک روز مالیات بر اموال غیر ضروری، یک روز مالیات بر اضافه شدن ارزش سهام و اموال( در شرایط تورمی این خود می شود واویلا)…!!! حال فکر می کنید مالیات بر ابوالقاسم شوخی بوده است؟
    این که به بهانه های مختلف، و واقعا بهانه، از مردم پول گرفته شود و دلیل آن هم این باشد که دولت ( حکومت) نمی خواهد یک باز سازی در ساختار مالی خود انجام دهد و پیوسته چشم به منابع مردم و اخذ آن دارد عواقب نا هنجار اقتصادی مختلفی ببار می آورد. به زودی معلوم خواهد شد که داروغه ناتینگهام هم نمی تواند مردم را بتکاند و چیزی حاصل کند.
    در بحث های منطقی گویا چنین است که ابتدا یک یا چند پایه مالیاتی تعریف می کنند مثل ثروت و یا در آمد (یا مصرف) منطقا بخش هایی از آن را برای اطمینان از تامین زندگی مردم معاف و با نرخ ها و شیوه های مشخص از مازاد مالیات می گیرند. مالیات وصله پینه ای آسیب رسان و کم بازده و فساد آور است.
    بعد می شود صحبت عوارض، عوارض در سنت مالی کشور ما در مقابل ارائه خدمات خاص اخذ می شود. مثل عبور از اتوبان که حفظ خدمت رسانی آن هزینه نگهداری و تعمیرات را لازم می کند. اخذ عوارض بدون مشخص بودن خدمات بی معنی یعنی غیر عادلانه است. سال ها است بر روی قبض برق و مانند آن رقم هایی اضافه و اخذ می شود برای مثلا صدا و سیما کاملا غیر منطقی و غیر عادلانه. این حقیر و بسیاری دیگر اصولا تلویزیون نگاه نمی کنیم چرا باید پول بدهیم؟ یا برخی باید پول بدهند برای برنامه هایی که تایید نمی کنند در پخش آن هم نظری ندارند. پول باید بدهند برای یک تشکیلات عریض و طویل نا کار آمد که شبکه های مشابه بین المللی با ده ها میلیون بیننده کسری از فضای اداری، ساختمان و پرسنل آن را هم ندارند. هم اکنون بسیاری از پرداخت ها از جمله مالیات موسوم به مالیات ارزش افزوده قابل توجیه نیست حال چگونه باید بفکر یافتن راه های جدید برای تکاندن کیسه مردم باشیم؟

  • شورای نگهبان و کاسه تنقلات تیلر!

    شورای نگهبان و کاسه تنقلات تیلر!
    مجتبی عمادی

    ⚡️در انتخابات پیش روی مجلس به عنوان نامزد از حوزه تربت حیدریه، مه ولات و زاوه (ترمه‌زا) شرکت نمودم. پس از بررسی و تایید صلاحیت در هیات اجرایی، در مرحله هیات مرکزی نظارت بر انتخابات چنانکه در نامه ذکر شده بود، صلاحیتم احراز نگردیده بود. البته چنانکه نوشته اند، میان عدم احراز صلاحیت و رد صلاحیت تفاوت است!
    ⚡️در هر حال، علاوه بر بنده حدود چند هزار نفر دیگری هم دچار عدم احراز/رد صلاحیت گردیدند. آنچه بیشتر توجهم را جلب کرد، چنانکه در اخبار ذکر شده رد صلاحیت حدود نود نماینده فعلی مجلس است. سوالی که ذهنم را مشغول کرده بود این بود که چرا سی درصد نمایندگان فعلی رد صلاحیت شده اند؟
    ⚡️ریچارد تیلر-برنده نوبل اقتصاد- در کتاب کج رفتاری نقل می کند که عده ای از همکاران اقتصاددان خود را برای شام به خانه‌اش دعوت کرده بود. قبل از شام و در حین بحث ها کاسه بزرگی از تنقلات برای پذیرایی مهمانان در سالن پذیرایی بود. تیلر مشاهده کرد که مهمانان با چنان ولعی و بدون توجه به شام در حال تناول تنقلات هستند که اگر آن ظرف از دسترس آنان خارج نشود، شام روی دست تیلر باقی می ماند! او تصمیم درستی می گیرد و با بردن ظرف، مهمانان توانستند از شام وی لذت ببرند.
    ⚡️تیلر در کتاب سقلمه به زیبایی در مورد معماری انتخاب صحبت می کند. به عنوان مثال، در اغذیه فروشی مدارس به جای آنکه غذاهای کم ارزش و فست فود در مقابل دیدگان دانش آموزان باشد؛ میوه ها و غذاهای سالم و با ارزش را در مقابل دیدگان دانش آموزان قرار دادند. این معماری انتخاب، تاثیر مثبتی بر انتخاب دانش آموزان داشت.
    بسیار خوب! ما انسانهای عادی با انتخابات، عده ای را به مجلس می فرستیم. مجلس در ساختار فعلی، نقدهای جدی بدان وارد است که قبلا در همین کانال در موردش نوشته ام. مهمترین آن، تایید هیئت وزیران و بودجه است. اینجاست که بده بستان نماینده با وزرا و سازمانهای دولتی آغاز می شود؛ مثال معروف آن درازهی نماینده سراوان بود که به کمرگ رفته بود! این بده بستانها در استانهای کوچک و شهرستانها به تعیین روسای ادارات و موارد دیگر منجمله مسائل مالی چون تغییر کاربری زمین می انجامد. این موارد البته در بستر به ظاهر قانونی رخ می دهد.
    ⚡️مردم در شهرستانها در انتخابات مجلس، به دنبال فردی هستند که کارهای حوزه قوه مجریه را که در آن حوزه انتخابیه بر زمین مانده است، به سرانجام برساند! تقریبا توجهی به وظیفه ملی و اصلی نماینده مجلس ندارند!
    ⚡️بنابراین، انسانی عادی به مجلس رفته است. ظرف تنقلاتی خوشمزه در جلویش قرار دارد: وزرا را تایید یا استیضاح کند، رئیس جمهور را استیضاح کند و موارد دیگر. طبق قانون وی باید مصالح کشور و نظام و عموم مردم را در نظر بگیرد. آیا می تواند؟ بسیار به سختی! چرا؟ کوچکترین هزینه، عدم انتخاب مجدد است. افرادی که در زمان انتخابات در ستاد بوده اند، سهم خود را می خواهند. اینجا دیگر شایسته سالاری، به موزه می رود!
    ⚡️خلاصه کنم! ساختار قانونگذاری و نظارت به دو مجلس نیاز دارد: مجلس شورا و مجلس سنا/مهستان/برگزیدگان. تا ساختار تصحیح نکرد (معماری صحیح)، هر چهار سال شورای نگهبان بایستی آنان را که تنقلات زیادی خورده اند را از گود رقابت خارج کند!
    @EmadibaygiGleam

  • مافیای ایرانی: ریشه اصلی چالشها

    مافیا ایرانی: ریشه اصلی چالش‌ها
    مجتبی عمادی
    ?مافیا (به ایتالیایی: Mafia) یا کوزانوسترا (Cosa Nostra)، انجمن مخفی خلافکاران سیسیل بود. این گروه در اواسط قرن ۱۹ میلادی به دلیل بی اعتمادی مردم به حکومت و وابستگی مردم به افراد محلی قدرتمند در سیسیل بوجود آمد و بعدها در شرق ایالات متحده آمریکا گسترش یافت. مافیا قانونی دارد که «همه چیز بین ما و مشتری می گذرد؛ به دولت هیچ ربطی ندارد». تمام فعالیت های مافیا با هدف کسب سود و افزایش ثروت است؛ البته از هر روشی!
    ?به طور کلی، اصطلاح مافیا برای گروه های سازمان یافته ای که ریشه های قدرت را در دست می گیرند  و با روش های غیر قانونی و قلدر مابانه کارشان را پیش می برند استفاده می شود.
    ?برخلاف کشورهایی چون آمریکا و ایتالیا که مافیا دارای ساختاری شبکه ای و سلسله مراتبی است که در پایین ترین بخش آن آدمکشان قرار دارند و در کارهایی چون قاچاق دختران، مواد مخدر و موارد دیگر فعالیت می کنند؛ مافیا در ایران به نظر نمی رسد از چنان ساختار شبکه ای و سلسله مراتبی برخوردار باشد. بعلاوه، مافیا در ایران تا آنجا که می دانم از خشونت عریان منجمله در قالب قتل استفاده نمی کند. آنچه در ایران بیشتر عنوان مافیا دارد، شبکه ای از آدم هاست که به دنبال استفاده از رانت ها و انحصارها در بازار ایران هستند.
    ?از حیث تاریخی، ریکاردو مفهوم رانت را برای تفاوت مازاد محصول زمین مرغوب از نامرغوب به کار برد. ریکاردو درآمد اضافی بدون زحمت زمین مرغوب را رانت نامید. در نظریه انتخاب عمومی، رانت به درآمد حاصل از هر نوع امتیاز یا حق اقتصادی ویژه‌ای گفته می‌شود که افراد و گروه‌های همسو و صاحب نفوذ به‌صورت قانونی به دست می‌آورند. دخالت دولت و ایجاد کمیابی‌های ساختگی، ایده اصلی شکل‌گیری رانت‌ است. مشخص است که رانت و فساد پدیده‌های مرتبط با یکدیگر هستند. رانت‌،نابودکننده رفاه و توسعه جامعه است زیرا انگیزه خلاقیت و نوآوری افراد جامعه را از بین می‌برد. دو عامل بنیادی در کاهش موثر رانت، شفافیت و احترام جدی به حقوق مالکیت است. سوگلی ها، رانتخوران اعظم هستند؛ این عزیزکردگان همواره مشغول شغل کثیف رانتخواری هستند: از گرفتن ارز جهانگیری تا دانشگاهها.
    ?علاوه بر رانت، انحصار عرصه دیگری است که مافیای ایرانی در آن فعالیت دارد. قیمت جواز کسب در برخی زمینه های کسب و کار را ببینید:
    دفترخانه اسناد رسمی: ۳.۵ میلیارد تومان
    داروخانه: ۱.۹میلیارد
    نانوایی:‌ ۸۰۰ میلیون
    کافه رستوران: ۶۵۰ میلیون
    پیشخوان دولت: ۱۸۵ میلیون
    آموزشگاه مراقبت و زیبایی: ۱۲۰ میلیون
    قهوه خانه: ۹۵ میلیون تومان!

    ?برخلاف مافیای اروپایی-آمریکایی که با دولت کاری ندارد؛ یک سر اصلی مافیا در ایران در دولت قرار دارد که رانت ها و انحصارها را نصیب سوگلی ها می کند؛ پس مافیای ایرانی متفاوت از مافیای اروپایی-آمریکایی است.

    ?راه برون رفت کشوری که رتبه آن در شروع کسب و کار از بین ۱۹۰ کشور ۱۷۳ است و تحت شدیدترین تحریم ها قرار دارد، سهولت راه اندازی کسب و کارهای تولیدی و خدماتی در کمتر از یک روز چون نیوزیلند است. در یک بازار رقابتی، خلاقیت و نوآوری مزیتی ایجاد می کند که قابل تحریم نیست و به کشور در کلیه ابعاد اقتدار می بخشد. بعلاوه، شفافیت مالی به همراه گزارشگران فساد چون خانم صبا آذر پیک که حمایت قاطع حکومت برخوردار خواهند بود- به مانند سیستم ایمنی- از بروز و شیوع مافیای ایرانی به طور موثر جلوگیری خواهد نمود.
    @EmadibaygiGleam

  • امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری

    امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری
    نه سال پیش نوشته به مناسبت درگذشت امیرکبیر
    @khiabanforsat
    بقول دوست ارجمندی داریم حالی می کنیم با این کتاب قبله عالم. ترجمه کتاب روان و متن عالی و داستان پر محتوا و نکات تازه. الان فصلهای آخرم. یکی از جالبترین نکته های کتاب اطلاعاتی است که درباره امیر کبیر و جانشینش میرزا آقاخان نوری می دهد و بریده هایی که از نامه های هر دو به ناصرالدین شاه منتشر کرده است.

    میرزاتقی خان فراهانی امیرکبیر می نویسد:

    «به این طفره ها و امروز و فردا کردن و از کار گریختن در ایران به این هرزگی حکما نمی توان سلطنت کرد. گیرم من ناخوشم یا مردم، فدای خاک پای همایون، شما باید سلطنت بکنید یا نه؟ …هر روز از حال شهر چرا خبردار نمی شوید که چه واقع می شود و بعد از استحضار چه حکم می فرمایید؟ از درخانه و مردم و اوضاع ولایات چه خبر می شود و چه حکم می فرمایید؟»

    اما میرزا آقاخان نوری می نویسد:

    » هوا سرد است ممکن است به وجود مبارک صدمه ای برسد. دو تا خانم بردارید ببرید به ارغونیه عیش کنید. آنجا پشت کوه قاف است. سه شب متوالی عیش بفرمایید.»

    از نامه اول صدای حرص خوردن امیر می آید، که چرا «به پاکیزگی » پادشاهی نمی کند و از دومی تصدیق هرزه آمیز هرزگی. میرزا تقی خان و میرزا آقان خان دو قطب متضاد بودند..

    بر خلاف لحن هرزه نامه، میرزا آقاخان بهیچوجه آدم بی کس و کاری نبود. او رئیس خاندانی دیوانی بود که نسل اندر نسل به عنوان دبیر یا مستوفی در خدمت امرا و پادشاهان قاجار بودند. و بر خلاف امیرکبیر که از از خانواده ای فرودست برخاسته بود، میرزا آقاخان نوری خود را وارث سنتی دیوانی می دانست که ریشه در دوران صفویه داشت. از نظر تواناییهای فردی هم مورخین و هم ناظران بیطرف او را توانا، باهوش، دارای حافظه ای قوی و «شناخت عمیق» از #ایران و #ایرانیان می دانستند. او یک تنه سر رشته امور جاری را در دست داشت و با خوشرویی و نکته دانی وظایف خود را به انجام می رساند. با اینحال جایی که امیر کبیر نظم امور می خواست او بقای مقام می طلبید.

    از سوی دیگر امیر کبیر ویژگیهای یک فرمانده نظامی و یک تکنوکرات را با هم داشت. و بیشتر دلسوز کارها بود تا نرنجاندن درباریان و شخص شاه. مصر بر نظم در امور و هزینه ها و گرفتن نتیجه بود. حتی در آخرین نامه خود پس از عزلش از پادشاه می خواهد تا مراقب باشد نظم امور از هم نپاشد. ناراحتی و رنجش درباریان و شاهزادگان قاجار را از این اخلاق امیر کبیر می توان از این نامه مهد علیا، مادر ناصرالدین شاه، فهمید که پس از مرگ امیر نوشت :» میرزا تقی هم که این طایفه [قاجار] و شاهزادگان بیچاره را از سگ کمتر کرده بود.»

    این دو نفر حتی در الگوهایشان متفاوت بودند، الگوی امیر کبیر در مملکتداری شاه عباس اول صفوی بود و ناصرالدین شاه را تشویق می کرد که نظم و انضباط او را سر مشق قرار دهد. در امور نظامی امیر کبیر گرچه از فنون جدید نظامی بهره می جست اما در اصول فرماندهی نادرشاه افشار را الگوی خود می دانست و با صلابت و گاه خشونت در قشون کار از پیش می برد. اما پادشاه نمونه میرزا آقاخان فتحعلیشاه قاجار و دربار پر زرق و برق و خوشگذران او بود و به ناصرالدین شاه اطمینان می داد که مانند جد تاجدارش «بزم» از حقوق سلطنتی اوست. میرزا آقاخان حتی به سبک آن دوران خانه خود را اداره می کرد و الگویش در صدرات حاجی ابراهیم خان کلانتر شیرازی اعتمادالدوله اول صدراعظم نگون بخت فتحعلیشاه بود و به تبعیت او هم لقب اعتماد الدوله را دریافت کرده بود.

    شاید تضاد این دو شخصیت متفاوت سرنوشت هر دو را از روز اول رقم زد. جاییکه میرزا تقی خان چاره ای جز حرص خوردن نداشت، میرزا آقاخان با لبخند می توانست باغ خود برای مجلس عیش پادشاه پیشنهاد کند. گرچه صدارت میرزا آقاخان تنها هفت سال طول کشید، و در سالروز عزل امیر کبیر عزل شد، اما خواننده نمی تواند از خود نپرسد چه می شد اگر صدارت امیرکبیر هفت سال طول می کشید؟ جایی که میرزاتقی خان کارها به انجام می رسانید، میرزا آقاخان برای خودش و خاندانش ثروت می اندوخت. در پایان کارهای امیرکبیر ماند، اما ناصرالدین شاه ثروت میرزا آقاخان را مصادره و خودش را به تبعید فرستاد. برای میرزاآقاخان مورخان جز لعنت نداشته اند، اما امیر کبیر هنوز بر قلبها صدرات دارد.
    https://adadpay.com/2010/01/28/111-84/

  • دو قطبی در ترکیه بر سر شهادت سردار سلیمانی

    دو قطبی در ترکیه بر سر شهادت سردار سلیمانی
    امیر هاشمی مقدم
    با گذشت پنج روز، همچنان بحث شهادت سردار سلیمانی در ترکیه داغ است. تقریبا بیشتر زمانم در این چند روزه، به پاسخ دادن به پرسش‌های دوستان ترکیه‌ای گذشته که یا می‌پرسند: «حالا چه می‌شود؟» و یا تحلیل‌های خودشان را در این باره بیان می‌کنند. از همان ساعات نخستین ترور، این رویداد به خبر اول همه رسانه‌های ترکیه تبدیل شد و روز شنبه در صفحه نخست تقریبا همه روزنامه‌ها جای گرفت.
    همچون ایران، در ترکیه هم دو دسته دیدگاه موافق و مخالف سردار سلیمانی وجود دارد. عده‌ای او را یاری‌دهنده و فرستنده سلاح برای پ.ک.ک؛ مانع کنار رفتن اسد که به باور آنان مایه کشته شدن صدها هزار اهل سنت شد؛ مخالف عملیات «چشمه صلح» علیه گروه‌های کردی در شمال سوریه و فعالیت‌هایی از این دست می‌دانند که در کل به زیان و علیه ترکیه بود. البته این دیدگاه‌های منفی، عموما به صورت فردی بیان می‌شود و حتی رسانه‌هایی همچون «یِنی شفق» که از تندروترین روزنامه‌نگاران منتقد سیاست‌های ایران تشکیل شده (و نزدیک به حزب حاکم ترکیه، «آک‌پارتی» است) نیز تلاش کرده تنها به پوشش خبری گسترده بپردازد و از موضع‌گیری در این باره خودداری کرده است (البته به جز برخی روزنامه‌های ناشناخته، همچون «یِنی سوز» که نتوانست خوشحالی‌اش را پنهان کند و با تیتر اول «ظالم، ظالم را کشت» به این موضوع پرداخت).
    از سوی دیگر، برخی گروه‌ها همچون سیاستمداران و علاقه‌مندان به دیدگاه‌های چپ (که شمارشان در ترکیه اندک نیست)، کردها، شیعیان (به‌ویژه در شهرهایی همچون آغری و ایغدیر و… در شرق ترکیه) از شهادت او ناراحت گشتند. حتی برخی روزنامه‌ها و رسانه‌ها (همچون روزنامه «آیدینلیک»، وابسته به حزب وطن) او را شهیدِ نه تنها ایران، بلکه شهید متعلق به «همه‌مان» نامیدند و امنیتی که او در پی آن بود را، امنیت «همه‌مان» معرفی کردند.
    به این گروه اخیر، باید کلیت مردم ترکیه را هم افزود؛ حتی کسانی که کاری به سوابق نظامی-سیاسی سلیمانی نداشتند نیز، بر پایه همان حس امریکا ستیزی که در یادداشت «کار امریکایی‌های بی‌شرف است» (اینجا) اشاره کرده بودم، او را انسانی شجاع و ارزشمند می‌دانند که در برابر امریکا ایستاد، تا آنجا که جانش را در این راه نهاد.
    یک نکته کلی‌تر درباره شهادت سردار در ترکیه هم، نگرانی شدید ترکیه‌ای‌ها از بالا گرفتن تنش‌ها میان ایران و امریکا، و پیامدهایی است که بر ترکیه خواهد داشت. از نخستین ساعات انتشار خبر شهادت سردار سلیمانی، بهای لیره در ترکیه نزدیک 20 کروش در برابر دلار کاهش یافت. یک دیدگاه و باور رایج در ترکیه به صورتی قوی وجود دارد که (بدون توجه به نقش ترکیه) می‌گوید سوریه را امریکا به هم ریخت و به این روز انداخت؛ دیر یا زود نوبت ایران است و پس از ویران کردن ایران، به سراغ ترکیه خواهد آمد. چرا که امریکا هم به دنبال نابودی کشورهای مسلمان است و هم نانش با جنگ‌افروزی و ویرانی این کشورها به دست می‌آید. بنابراین بیشینه مردم ترکیه بر این باورند که امریکا می‌خواهد با ایران جنگ کند و نوبت بعدی هم، ترکیه است. چیزی که شدیدا مایه نگرانی ترکیه‌ای‌ها شده.
    در بالا اشاره کردم که خیلی از ترکیه‌ای‌ها تحلیل‌های خودشان را از پیامدهای ترور سردار سلیمانی را با ما ایرانی‌های ساکن ترکیه در میان می‌گذارند. بیشتر این تحلیل‌ها در واقع به این اشاره دارد که ایران پاسخی سخت خواهد داد و امریکا هم از همین می‌ترسد. چرا که ایران قطعا می‌تواند واکنشی نشان بدهد که امریکا کوتاه بیاید. بسیاری از ترکیه‌ای‌ها باور دارند که ایران بمب اتمی دارد و همین عامل بازدارنده‌ای بوده که امریکا چند سال است ایران را تحمل می‌کند. توضیح دادن در این زمینه هم سودی ندارد و آنها بر موضع و باور خودشان پافشاری می‌کنند. البته بخشی از این تحلیل‌ها، امید و آرزوی ترکیه‌ای‌هاست که خود را در قالب تحلیل‌های عامیانه نشان می‌دهد. با آنکه نوشتم از پیامدهای جنگ میان ایران و امریکا برای کشورشان می‌ترسند، اینکه یک کشوری پیدا شود و ضربه سختی به امریکا بزند، جزو آرزوهای قلبی‌شان است.
    اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران هم بفرستید.
    کانال مقدمه
    @moghaddames

  • حاج قاسم سلیمانی!

    حاج قاسم!
    مجتبی عمادی
    ?از صبح جمعه که خبر ترور و شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی را به دستور ترامپ شنیدم تا اکنون، شبکه های مختلف خبری و اجتماعی به خصوص توئیتر را جهت بررسی واکنش ها به این واقعه که رضا نصری به درستی آن را “نهم سپتامبر ایران” خوانده است، دنبال نموده ام. در واقع، پیشنهادم به پمپئو و ترامپ به عنوان یک ایرانی آن است که حتما مراسم تشییع را ببینند. از شنبه که این مراسم برای سردار سلیمانی و ابو مهدی مهندس که در جنگ تحمیلی در سپاه بدر در طرف ایران و علیه بعثی ها جنگیده است در عراق آغاز شد تا امروز که در مشهد جریان دارد تا سه شنبه که در کرمان با مراسم خاکسپاری به پایان خواهد رسید، آنان حتی در بهترین سناریو هم فکر نمی کردند که ترور سردار چنین شور عظیمی ایجاد کند. تقریبا تمام ایرانیان از محسن کدیور، عطااله مهاجرانی، محمود دولت آبادی بگیرید تا سایر ایرانیان خارج نشین چون اردشیر زاهدی تا کلیه جناح ها و جریانهای سیاسی منجمله نهضت آزادی، برای سردار سلیمانی پیام و نوشته منتشر کردند (در اینستاگرام (emadibaygi)بخشی را به اشتراک گذاشته ام). تنها فارسی زبانانی که خوشحال بودند امثال کارمندان ایران اینترنشنال، من و تو، بی‌بی‌سی و منافقین بودند؛ که البته جای تعجب ندارد!
    ?پیام فضلی نژاد که همواره تلاش می کنم تا برنامه #شوکران او را ببینم، نوشته است: “‏می‌توان نه تنها ‎#سرهنگ، بلکه سپهبد بود، اما ‎#حقوق‌دان نیز بود و به جمع میان حقوق مردم، آزادی و امنیت پرداخت. گشودگی و ‎#جامعیت شخصیت شهید چنان بود که به هیچ یک از جریان‌های سیاسی اجازه مصادره خود را نداد.‏ برخلاف اغلب ‎#حکمرانان ما که ‎#حقوق_مردم را زیر پا می‌گذارند، سپهبد شهید چه در اوج جنگ و چه در زمان ثبات، باور داشت که باید «تکثر سلایق» و «حق دیگری» را به رسمیت شناخت. بنابراین، اگر حقوق مردم و ‎#دگراندیشان را پاس بدارید، آن‌ها نیز حق شما را ادا خواهند کرد.”
    ?در منابع انگلیسی زبان خواندم که ترامپ به مانند دستور حمله موشکی به سوریه و هنگامه‌ی انجام آن که در مجموعه تفریحی خود در فلوریدا و مهمانی شام با رئیس جمهور چین بود، از میان گزینه های مختلفی که در آنجا و در جریان گذراندن تعطیلات سال نو میلادی برای پاسخ به ایران مشاورانش آماده کرده بودند؛ ترور و شهادت حاج قاسم را انتخاب کرد؛ گزینه ای که به بوش پسر و اوباما هم ارائه شده بود اما به علت پیامدهایش نپذیرفته بودند. می دانید که ترامپ یک بیمار شناخته شده روانی است که خودشیفتگی عیان‌ترین بخش آن است و ‏در پنجم دسامبر سال ۲۰۱۹، 350 متخصص روان پزشک به کنگره آمریکا هشدار دادند که: “استیضاح دونالد ترامپ خودشیفته میتواند پیامدهای فاجعه باری بدنبال داشته باشد و او را به واکنشهای خطرناکی سوق دهد”.(https://www.instagram.com/p/B67uFL-nWKr/?igshid=i1xdl88bs3cr)
    بعلاوه، در کوران رقابت های انتخاباتی آمریکا اوباما گفت: “این فرد (ترامپ) از لحاظ روانی برای جایگاه فرمانده کل قوا نامناسب است و ویژگی لازم را برای اینکه رئیس جمهور باشد دارا نیست.” مورگان فریمن-بازیگر معروف- امروز در توئیتی با برشمردن صفات تروریست، ریاکار، خانم‌باز، دروغگو، نژادپرست و جنایتکار برای ترامپ، نوشت که ترامپ رئیس جمهور وی نیست. البته نظام سیاسی دو حزبی آمریکا باعث شده است که جمهوری خواهان برای حفظ این جایگاه مهم، از استیضاح ترامپ علیرغم واقعه #اکراین‌گیت صرف نظر کنند؛ پس در واقعه ترور سردار سلیمانی، تنها ترامپ مسئول نیست، حزب جمهوری خواه هم مسئول است.
    ?بر خلاف نظر برخی که با برشمردن مواردی چون قدرت نظامی آمریکا و دور بودن جغرافیایی آن از ایران، از رهبر و سایر تصمیم گیران می خواهند که پاسخی به این عمل آشکار تروریستی آمریکا ندهند، معتقدم چنانکه که سان‌تزو در کتاب هنر جنگ نوشته است بایستی چنان جواب مناسب و در خوری به ترامپ و آمریکایی ها در حالیکه پل طلایی برای فرار آنها تدارک دیده ایم بدهیم که در عین مدنظر داشتن ویژگی های ارتش آمریکا و کشور آمریکا، حداقل آسیب به کشور و مردم وارد شود؛ چنانکه سردار سلیمانی در این سالیان برای مردم، کشور و منطقه به انجام رساند. جالب است بگویم که هر چه ترامپ و پمپئو تلاش کردند تا واقعه ترور سردار را با عملیات بر علیه بن لادن و البغدادی پیوند بزنند، نتوانستند!
    ?در هر حال سردار سلیمانی رفته و نهم سپتامبر ایران رخ داده است؛ ما البته بر خلاف آمریکا که با لشکرکشی به افغانستان و عراق و کشتن انسانهای بیگناه و خرج تریلیونها دلار چون جنگ ویتنام شکست مفتضحانه ای را متحمل گردیدند؛ به نهم سپتامبر خود واکنش نشان نمی دهیم؛ جواب ما، جوابی درخور خواهد بود که باعث سربلندی خواهد بود؛ اینگونه خون سردار سلیمانی همچون امام به شهادت رسیده اش در کربلا به ثمر خواهد نشست.
    @EmadibaygiGleam
    @DrEmadibaygi

  • حاج قاسم!

    حاج قاسم

    محمد حسین کریمی پور

    پنهان نیست که فدوی بر منش حکمرانی و استراتژی کشور، بالاخص بر سیاست منطقه ای و‌ نقش رو بتزاید نظامیان در همه شئون، نقد جدی دارم.
    اما بگمانم یک فرمانده فقید سپاهی در وضع فعلی و‌ تحولات محتمل آتی کشور، چنان وزن بالفعل و‌بالقوه ای داشت، که باحترام شهادتش باید نوشت و‌گریست.

    اول: ابعاد وجود حاج قاسم تا حد زیادی ناشناخته مانده. به یک نمونه اکتفا می کنم. او ‌از اوایل جنگ‌تا آخر حیات، رفیق همایون صنعتی بود. همایون ارتباطات دست اول با چهرهای آمریکایی فعال در خاورمیانه از جنگ دوم تا انقلاب داشت. بعنوان مدیر انتشارات فرانکلین در دهه ۴۰ ، عملا سفیر فرهنگی آمریکا در ایران می نمود. او‌دوره ای طولانی – تا وقتی در اواخر دهه ۴۰ انتقادات تلخ را در گوش اعلیحضرت متکبر زمزمه کرد- یک پای مهمانی های درباربود. برای یک فرمانده جوان در دهه شصت، حمایت از فردی با این سوابق و‌ گشودن پایش به جبهه، ریسک خطر ناکی بود. بازداشت مجدد همایون ، این رفاقت را نگسست. این اواخر که همایون در بستر مرگ بود، حاج قاسم علیرغم‌ اشتغالات، چند باری بر بالینش آمد، پرستار را مرخص و ساعتها با او‌ گذراند.
    یک جنبه این رفاقت بی تردید، شیفتگی حاج قاسم به “خرد” بود. همایون سر در آبشخور حکمت ساسانی و جهان بینی زروانی داشت. تمدن غرب را عمیقا می فهمید. سیاست ایرانی آمریکا را از بعد جنگ دوم شخصا زیسته بود. اینها به همایون دیدگاهی غنی و‌ قضاوتی متفاوت می داد که قاسم جوان، خریدارش شد. سردار ازین دست نادره عادات، کم نداشت.

    دوم: حاج قاسم فردی شاخص بود. چوپان زاده ای بود که از خرد فطری بیابانی، حصه داشت. نمی دانم چگونه، اما او‌ این شعله را دریافت و آنرا در خود پرورد. همین خرد فطری و تربیت نفس و ‌ولعش به مشاوره و‌آموختن بود که او‌را بدون سابقه آکادمیک، به شاخص ترین چهره نظامی ایران تبدیل کرد. شما هم ممکنست سیاست خاورمیانه ای ایران را نپسندید. اما نمی توانید انکار کنید که سلیمانی در اجرای آن، خوش درخشید.

    سوم: سردار سلیمانی نه‌ تنها ژنرالی هوشمند که مذاکره کننده ای قهار بود. در زندگی حرفه ای او‌دقیق شوی، او را ژنرالی سان تزوئی در خدمت حکومتی با هوشمندی محدود می یابی. شبکه گسترده روابط او در شارع خاورمیانه تنها با شبکه ارتباطات ظریف در دنیای دیپلماسی غرب، قابل قیاس بود. سلیمانی تنها چهره معروف فعال سپاه بود که به دیالوگ‌ و‌ تعامل باور داشت. آتش تهیه عملیات او، مذاکرات رو‌در رو‌ با فعالان موثر محلی و بین المللی و‌ حتی دشمنان بود. گاهی جنگ هایی داشت که بدون نبرد، آنها را برده بود. بلد بود برای دشمن تحت فشار، پل فرار بسازد. رفاقت با همایون، تنها رفاقت غیر متعارف سردار نبود. از کرمان تا سراسر ایران تا چادرهای عشایر دجله و فرات تا محلات یزیدی سنجار تا اربیل و‌دمشق و بیروت و‌ صیدا، هر جای منطقه، تو‌ صدها دگر اندیش، اصلاح طلب، رییس عشیره، شیخ، مفتی، ژنرال، دولتمرد و متفکر سنی، شیعی، مسیحی، صوفی ، کرد و‌ لادین می یابی که خود را دوست یا قادر بتعامل با او می دانستند. شواهد نشان می دهد مذاق او‌ در داخل کشور هم بر منوال مدارا بود.

    چهارم: حاج قاسم از نزدیکان رهبر انقلاب و‌ معتقدان به ولایت فقیه بود. البته او‌قواعد بازی قدرت را با ظرافت رعایت می کرد. اینکه فکر آن مرد زیرک، کجاها به سیاست های فرماندهش باور قلبی داشت و‌چه میزانی از تبعیتش ناشی از نظم‌نظامی، تبعیت دینی و‌مصلحت سنجی بوده، بر من روشن نیست.

    پنجم: نقش حاج قاسم در آینده ایران می توانست پر رنگ باشد. او‌در بین ژنرال هایی که پست های نظامی حساس را اشغال کرده اند، اعتبار بی همتایی داشت. اگر لحظات حساسی چون انتقال رهبری یا تجاوز گسترده نظامی رخ می داد، هیچ یونیفرم پوشی در بین صفوف سپاه، نیروهای مسلح و‌ مردم ، اعتبار و‌ البته قدرت مدیریت صحنه ی او را نداشت. نبود او برای بعضی موشهای قجری دالانهای قدرت تهران، یک مزیت خواهد بود.

    ششم: نبود سلیمانی، بار دیگر ضرورت حمایت ملت از نیروهای مسلح را یادآوری می کند. احتمال ورود ایران و‌منطقه به تحولات رادیکال، کم نیست. اینکه فرض کنیم منافع و یکپارچگی ایران خلع سلاح شده و بی چنگ‌و‌دندان، مورد مراعات آمریکا و سعودی و ترکیه خواهد بود، یک توهمست. خیلی ها برای جراحی ژئوپلتیک غرب خاورمیانه از طریق تلاشی ایران و‌ جایگزینی این گربه درشت همیشه عاصی با چند موش کوچک، انگیزه کافی دارند. سیاسی کردن نیروهای مسلح و‌کاستن شان آنها به پلیس سیاسی یا نیروی ضد شورش یا حزب قدرت، خطایی ویرانگر ست که باید درمان شود.
    خدا نیروهای مسلح ایران را حفظ فرماید. آمین!

    https://t.me/M_H_Karimipour

  • پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس

    ❇️پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس؛ یک کار خوب از وزارت بهداشت

    *⃣سرانجام آقایان پذیرفتند که جذب پزشک از مقطع کنکور در دنیا منسوخ شده و نتیجه ای برای نظام سلامت و همچنین ارتقا کیفیت آموزش در این رشته ندارد؛ دکتر اکبری قائم مقام آموزشی وزارتخانه از پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس در ۵ دانشگاه از سال آینده خبر داده و گفته است نمی شود با دویست تست کنکور پزشک تربیت کرد؛ برای ورود به این رشته مصاحبه علمی و شفاهی لازم است و به همین علت پذیرش از لیسانس رشته های علوم پزشکی به مقطع پزشکی عمومی مانند همه جای دنیا از سال بعد عملی می شود و این روش در سالهای بعد به رشته داروسازی و دندانپزشکی هم تعمیم خواهد یافت.

    *⃣مدتهاست همه کارشناسان و نخبگان اعلام کرده اند که باید روش جذب دانشجو در رشته های پزشکی از مقطع کنکور حذف شود و گرنه ادامه وضع موجود همان طور که در ده سال اخیر اتفاق افتاده سقوط بیشتر علم پزشکی را رقم خواهد زد؛ هیچ جای دنیا یک دانش اموز ۱۸ ساله ای که دو سال ماقبل آخر در شرایط قرنطینه خانوادگی به سر برده و زیر بار تبلیغات گسترده موسسات و دلال خانه های کنکوری بوده است را راهی رشته پزشکی نمی کنند؛ یک دانشجوی پزشکی قبل از هر چیز باید نظام اجتماعی سلامت و کشور و حداقلی از ارتباطات اجتماعی را بشناسد نه اینکه مثل ربات از منزل راهی دانشکده پزشکی شود و بعد از پایان درس هم ،بدون هیچ آزمون علمی اجتماعی و .. راهی مراکز اموزشی و درمانی کشور شود.

    *⃣برنامه ریزی پذیرش دانشجو از مقطع لیسانس رشته های علوم‌پزشکی باید در یک بازه زمانی ۵ ساله انجام شود تا کاسه کوزه تمام دلال خانه های کنکوری که سالی ۸ هزار میلیارد درآمد داشته و حتی یک ریال هم مالیات نمی دهند بسته شود؛ ما در این کشور در همه این سالها حتی یک بار در مسیر منافع ملی حرکت نکردیم و تا توانستیم انحصارگری را ترویج کردیم؛ این شیوه پذیرش قطعا باعث خواهد شد حتی خیلی از واجدین شرایط برخلاف احساسات شخصی و تاکید والدین، اتفاقا پزشکی را انتخاب نکنند و در سایر رشته های مورد علاقه خود ادامه دهند؛ وقتی انحصار برداشته شود، توفیق اجباری به توفیق اختیاری تبدیل شده و بهترین ها و شایسته ترین ها راهی دانشگاه می شوند.

    ❇️ از طرفی رقابت در کنکور دیگر نه بر سر پزشکی که بر سر همه رشته های کارشناسی خواهد بود و علاوه بر تقویت بنیه کارشناسان درمانی آینده ، سطح علمی همه داوطلبان در هنگام شرکت در آزمون لیسانس به پزشکی یکسان‌می شود و فقیر و غنی می توانند در شرایط یکسانی مورد سنجش قرار گیرند؛ در کنکور امسال شاهد بودیم که تمام رتبه های برتر از اقشار غنی و کسانی بودند که در طول سال زیر نظر موسسات خصوصی آموزش دیده بودند.

    *⃣در این شیوه سهمیه ها هم قابل حذف خواهند بود یعنی اگر سهمیه ای هم باشد در آزمون کنکور اعمال می شود و در ازمون‌ پذیرش کارشناسی به پزشکی، وجود نخواهد داشت و رقابت یکسان می شود و این به عدالت هم‌نزدیک تر است.

    ❇️دانشجوی کارشناسی هم بر اساس پایه کارشناسی خود می تواند بعدها در دوره تخصص رشته ای را انتخاب کند که با مقطع کارشناسی او مطابقت دارد و این باعث افزایش کیفیت آموزش خواهد شد؛

    ❇️این شیوه پذیرش دهها مزایا داشته و از همه مهمتر برای اینده رشته پزشکی و کیفیت آن ایده آل و منطبق بر منافع ملی کشور هم است؛ پیشینه این طرح به سال ۸۴ بر می گردد که در دانشگاه تهران اجرا شده و سالی هم ده دانشجو پذیرفته شده و بسیار هم موفق بوده اند؛ در مورد مزایای این طرح فقط شمه ای از آن نوشته شد و در آینده بیشتر درباره آن خواهم نوشت.
    @mohammadalishahabi

  • سوگلی دانشگاهی!

    سوگلی دانشگاهی!
    مجتبی عمادی
    سوگلی را “محبوب؛ برگزیده؛ طرف توجه مخصوص” و “عزیزدردانه، عزیزکرده” معنا نموده اند. بر همین منوال، سوگلی گرایی عبارت است از امتیاز ویژه برای عزیزدردانه ها: هم حزبی‌ها، هم مسلکی‌ها، دوستان و خویشاوندان. بنابراین، هر آنجا که سوگلی ها باشند، حتی در محیط نخبگانی دانشگاهها، طرف توجه مخصوص قرار می گیرند و در محیط غیر شفاف سازمانهای ایرانی به امتیازهایی دست می یابند که الهه عدالت را گریان می کند.
    از حیث تاریخی، ریکاردو مفهوم رانت را برای تفاوت مازاد محصول زمین مرغوب از نامرغوب به کار برد. ریکاردو درآمد اضافی بدون زحمت زمین مرغوب را رانت نامید. در نظریه انتخاب عمومی، رانت به درآمد حاصل از هر نوع امتیاز یا حق اقتصادی ویژه‌ای گفته می‌شود که افراد و گروه‌های همسو و صاحب نفوذ به‌صورت قانونی به دست می‌آورند. دخالت دولت و ایجاد کمیابی‌های ساختگی، ایده اصلی شکل‌گیری رانت‌ است. مشخص است که رانت و فساد پدیده‌های مرتبط با یکدیگر هستند. رانت‌،نابودکننده رفاه و توسعه جامعه است زیرا انگیزه خلاقیت و نوآوری افراد جامعه را از بین می‌برد. دو عامل بنیادی در کاهش موثر رانت، شفافیت و احترام جدی به حقوق مالکیت است.
    سوگلی ها، رانتخوران اعظم هستند؛ این عزیزکردگان همواره مشغول شغل کثیف رانتخواری هستند: از گرفتن ارز جهانگیری تا دانشگاهها.
    عامل تمایز دانشگاههای موثر، در پژوهش است. پژوهش موثر دانشگاهی به توسعه، رفاه و اقتدار می انجامد. با وجود شورای عالی انقلاب فرهنگی که دبیر فعلی آن به علت شفافیت گریزی و عدم مواجه با افکار عمومی از پخش گفتگوی چالشی خود در برنامه شوکران جلوگیری می کند، انتظار دارید چه معیارهایی برای پژوهش موثر در قالب آیین نامه ارتقاء اساتید وضع کند؟ معیارهایی کمی که به راحتی می تواند توسط هیئتی سلیقه ورز و به شدت غیرشفاف با نام هیئت ممیزه دانشگاه مورد تفسیر قرار گیرد. آزمایش میلگرام را به خاطر بیاورید که تفاوت تصمیم گیری های انسان‌ها را برحسب دو برچسب «مسئولیت شخصی» و «مأموریت شغلی» به روشنی توضیح می دهد.
    از طرف دیگر پژوهش موثر بایستی توسط عضو هیئت علمی به انجام رسد که دارای صلاحیت و شایستگی تخصصی باشد: ماده شانزده آیین نامه جامع مدیریت دانشگاهها، اعضای هر گروه را “متخصص در یک رشته از شعب دانش بشری” می داند؛ سنت دیرینه دانشگاه، چنانکه در کتابهای “تاریخ دانشگاه در ایران” و “دانشگاه و آموزش عالی”، آمده است؛ تخصص یافتن دانشجویان در یک رشته از شعب دانش بشری با راهنمایی اساتید جهت کمک به توسعه و رفاه جامعه را از اصلی ترین وظایف دانشگاه می داند؛ آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل بر تقسیم کار در جامعه مبتنی بر تخصص چنانکه در بدن رخ می دهد، تاکید دارد؛ براساس فصل اول و فصل ششم منشور و موازین اخلاق پژوهش، شرط لازم و ضروری برای پژوهش اصیل و جلوگیری موثر از رفتارهای سوء پژوهشی، دارا بودن صلاحیت تخصصی است؛ قابل توجه آنکه مواد 3 تا 5 آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در تهیه آثار علمی، کلیه اعضای هیئت علمی و دانشجویان را موظف به رعایت موازین اخلاق پژوهش می داند؛ و در نهایت آنکه علم براساس سند نقشه جامع علمی کشور دارای سه ویژگی است: عدالت، معنویت و عقلانیت. آیا عدالت و عقلانیت از تخصیص دانشجوی رشته الف به یک عضو هیئت علمی با تخصصی در رشته ب حمایت می کند؟
    حال انتظار داریم که جایی برای سوگلی ها در دانشگاه نباشد. متاسفانه اشتباه می کنید. آنان چون عزیزدردانه هستند در هیات های امنا و ممیزه دانشگاه که محل تصمیم گیری های جدی دانشگاه هستند، کاهشان تبدیل به کوه می شود؛ به راحتی ارتقاء و تبدیل وضعیت می گیرند؛ پست های دانشگاهی را چون ریاست ناموثر و فشل نوبخت بر سازمان برنامه و بودجه به تصاحب خود در می آورند و برخلاف موازین و در دومین رکن تصمیم گیری دانشگاه-شورای دانشگاه- درخواستشان برای راهنمایی دانشجوی رشته ای که شایستگی آن را ندارند، مورد پذیرش قرار می گیرد.
    البته دوران ترکتازی این سوگلی ها در دانشگاه رو به پایان است، به خصوص اگر به سرنوشت مرحوم کردان، شرایط آن نماینده هتاک مجلس پس از گهرفشانی در کمرگ و پلیجیاریسم رساله آنکه خود را حقوقدان می دانست توجه داشته باشند. بعلاوه، با توجه به ماهیت دانشگاهها، بایستی مطالبه شفافیت محض کلیه روندها، فرایندها و تصمیم گیری های دانشگاهی منجمله دسترسی کامل به مشروح جلسات و پرونده های مورد بررسی در هیات های امنا، ممیزه و جذب و انتصاب های دانشگاهی به خصوص روسای دانشگاهها عملی گردد.
    آنان که توسعه یافتند از دین اسلام بگیرید که امپراتوری ایران را به زانو درآورد تا کشورهایی چون چین و کره جنونی که در دهه های پایانی قرن بیستم به رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) رسیدند، بر شایسته سالاری در محیطی رقابتی که موجد خلاقیت و نوآوری است استوارند. در گام دوم،جایی برای سوگلی ها نیست!
    @EmadibaygiGleam

  • مصائب حاشیه!

    مصائب “حاشیه”!

    “سال ۱۳۹x در یک مناقصه چند ده میلیاردی در یکی از شهرهای استان … برای ساختن قسمتی از یک پتروشیمی شرکت کردیم. قیمت دادیم و بعد از چند روز یک نفر پیدا شد که وابستگی نزدیکی به یکی از نمایندگان بسیار مطرح، تاکید میکنم بسیار مطرح، مجلس داشت که از قضا او را با خطابه پرشورش برای یک حادثه سقوط هواپیما می شناسیم. به ما پیشنهاد داد در ازای ۱۰ درصد قرارداد، ما برنده باشیم و البته طبق روال جاری قبول کردیم و شروع بیچارگی ما بود.

    در ابتدای کار با توجه به ناآشنایی ما با منطقه و شرایط، همون واسطه هزینه های سنگینی به ما تحمیل کرد برای تدارکات و امنیت و… که البته خیلی مهم هم نبود. شهر محل ساخت پتروشیمی به صورت طایفه ای اداره می شد و نماینده معروف مجلس هم از طایفه خاصی است که در هم انتخابات به دلیل جو آن منطقه، تبلیغات و همراهی نماینده محترم توسط گروهی از اوباش انجام میشود؛ گروهی از پایین ترین سطوح جامعه و اوباش به معنای واقعی!

    بعد از انتخابات دوره قبل، این اوباش به عنوان پاداش در پتروشیمی در حال ساخت پست و مقام گرفتند و به پیمانکارهای غیر بومی تحمیل شدند تا به عنوان نیروی مستقیم یا پیمانکار جزء از آنها استفاده شود. تا انجایی که ممکن بود در برابر استفاده از نیروهای سفارش شده مقاومت کردیم ولی از طریق غوغا و هیاهوی زیاد و فشار استانداری، شهرداری، فرمانداری، اداره کار و … مانع از استفاده از نیروهای توانمند شدند و مجبور به استفاده از نیروهای تحمیلی شدیم.

    نیروهای بومی خوب و به درد بخور هم از ترس اوباش جرات حضور در سایت را نداشتند، نیروهای غیر بومی که جای خود دارند. برای مثال یک نفر به ما تحمیل شد که مشخصا اوباش بود و گویا قبلا سابقه فروش مواد و درگیری و.. را داشت با ظاهری خارج از عرف. ایشان قبلا دستفروش بودند و بعد به عنوان پادو تبلیغات میان دوره ای نماینده محترم، بعها ارتقا گرفتند و به عنوان پیمانکار سیویل به ما تحمیل شدند. سرپرست کارگاه ما رو همین آقا وسط کارگاه کتک زد! برای همه شرکت ها اوضاع همین بوده و است.

    هر شرکت زیر سایه یک لات بوده و است. شرکت های بزرگ آنجا مثل موش اند. شرکت هایی هستند که وسایل را گذاشتند و فرار را برقرار ترجیح دادند. ما توانستیم خوشبختانه یک‌ “گنده لات” منصف تر را استخدام کنیم که بقیه لات ها رو فراری بدهد. دادستان و… کاری از پیش نبردند.

    آقای نماینده هم تمایلی به اتمام کار پتروشیمی ندارند. چون پتروشیمی در مرحله ساخت نیاز به حدود دو تا سه هزار نیرو دارد که اشتغال در منطقه ایجاد می‌کند با کارگر بومی، ولی وقتی پتروشیمی راه بیفتد نهایتا با دویست تا نیرو می‌چرخد که آن هم باید متخصص باشند که قطعا بومی نیست. پس به نفع نماینده محترم است که این پتروشیمی در مرحله ساخت بماند تا بتونه با وعده کار و… در ادوار مختلف رای جمع کند.‌ ایشان هر چند ماه یکبار می آیند و عین یک پدر خشن توی ادارات و.. می‌چرخد، چند تا داد میزند و چند خطابه سوزان ایراد می‌کند و می‌رود برای پیگیری راهش به سمت وزارت!”.

    پیشتر نوشته بودم که از ناکارآمدی دولت ها که بگذریم، لابد باید سهمی هم برای مولفه های فرهنگی و اجتماعی در نظر گرفت و دولت حتی اگر بخواهد هم نمی تواند هر کاری انجام دهد. واقعیت هایی هستند که خود را بر دولت هم تحمیل می کنند. کسانی هم رنجیدند و برداشت توهین کردند. باری دوستی نادیده در بالا تجربه خودش از کار در یکی از استان های جنوب غربی ایران را شرح داده است (البته بنا به ملاحظاتی و برای ناشناس ماندن شرکت تغییراتی جزئی در آن دادم)، می بینیم که کار آسان نیست و پیچیدگی زیاد دارد. می شود خیلی ساده همه چیز را به دولت و نئولیبرالیسم و … ربط داد، ولی بعید است این تصویری مناسب از واقعیت را دست دهد، به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است. والله اعلم.

    کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
    @Rahbordchannel

  • فردیت باختگی عامل خشونت افسارگسیخته

    ‍ فردیت باختگی عامل خشونت افسارگسیخته
    علی قنواتی (@kheradoo)
    تخلیص: مجتبی عمادی
    ‏دختر بغدادی که با جنازه آویخته سلفی می‌گیرد؛
    مردانی که هزاران سیاه را در می‌سی‌سی‌پی شکنجه، اعدام و مثله کردند؛
    شهروند عصبانی بهبهان که بانک را آتش می‌زند؛
    پلیس پاریس که دانشجویان را جنون‌آمیز کتک می‌زند
    همه تحت کنترل یک نیروی فرا-ارادی اند: فردیت‌باختگی!
    یکی از شوک‌آورترین یافته‌های‎#روان‌شناسی_اجتماعی پدیده فردیت‌باختگی است، و یکی از خیره‌کننده‌ترین پژوهش‌های آن مربوط به اعدام سیاهان است. چون این دانش را در ایران کمتر می‌شناسیم بگذارید کمی مفصل بگویم:
    ‏اول. در این آزمایش که با شرکت‌کننده‌هایی از گروه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی در سراسر جهان تکرار شده، یک گروه چند نفره (از ۳ تا ۸ نفر) حضور دارند. از همه به ترتیب یک پرسش یکسان می‌پرسند. پاسخ صحیح، بدیهی است؛ اما جز نفر آخر که سوژه اصلی ست، بقیه یک پاسخ غلط هم‌آهنگ شده می‌دهند! ‏به عنوان مثال این تصویر را (پیوست) به همه نشان می‌دهند و می‌پرسند کدام خط از همه بلندتر است؟ پاسخ بدیهی B ست اما همه شرکت‌کنندگان با اطمینان می‌گویند D! نفر آخر یا همان سوژه با تعجب زیاد به بقیه نگاه می‌کند و با اعتمادبه‌نفس می‌گوید B. پرسش با تصویر دیگری با همین سناریو تکرار می‌شود.
    ‏تصاویر ضبط‌شده از آزمایش نشان می‌دهد سوژه با تکرار این وضعیت آشکارا به هم می‌ریزد، اما قرار گذاشته‌اند تا آخر آزمایش جز پاسخ به سؤالات حرفی نزنند. سوژه به‌وضوح فشار روانی زیادی را تحمل می‌کند و سرانجام، حدود ۸۰ درصد سوژه‌ها در پرسش سوم تا درهم می‌شکنند و هم‌رنگ جماعت می‌شوند! ‏در این آزمایش: هرچه تعداد شرکت‌کنندگان بیش‌تر باشد سوژه زودتر می‌شکند؛اغلب سوژه‌ها در مصاحبه بعد از آزمایش، فشار روانی آن را شدید و دیوانه‌وار توصیف می‌کنند؛بیش‌تر سوژه‌ها بعد از شکستن و تکرار طوطی‌وار پاسخ نادرست دیگران، آرامش و حتی شادی زیادی را تجربه می‌کنند؛ و سوژه‌هایی که درون‌گراترند و در مصاحبه قبل از آزمایش درباره اهمیت فردیت و تسلیم نشدن در برابر رویکردهای تحمیلی جامعه بهتر سخنرانی می‌کنند و شعار می‌دهند، اغلب همان کسانی هستند که زودتر تسلیم فشار اجتماعی می‌شوند!
    ‏دوم: از چند آزمایش و مفهوم مهم میانی می‌پریم تا به پژوهش مهم مربوط به لینچ گسترده سیاهان آمریکا در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ برسیم. در این دوره جمعیت خشمگین، هزاران سیاه (و نیز صدها سفید) را با اتهام دزدی و تجاوز و امثال آن، در ملأ عام شکنجه و مثله و مجازات کرده‌اند. ‏چه‌طور میلیون‌ها انسان متمدن، کسانی که در زندگی معمولی انسان عادی محترمی بوده‌اند، سال‌های متمادی در این صحنه‌های فجیع مشارکت کرده، و اغلب با آرامش فراوان در عکس‌ها به دوربین نگاه می‌کنند؟ ‏پاسخ شگفت‌انگیز است: «شدت خشونت» ارتباط ریاضی با «تعداد جمعیت» داشته؛ هر چه «جمعیت بیش‌تر»ی در صحنه اعدام حاضر بوده، «خشونت شدیدتر»ی اعمال شده! و سبعانه‌ترین رفتار، شامل مثله کردن و آتش زدن قربانی، تنها در جمعیت‌های بیش از ۳-۴هزارنفر اتفاق افتاده است!
    چه عاملی «شدت خشونت» را متناسب با «تعداد جمعیت» شکل می‌دهد؟
    ‏پاسخ قطعی این سؤال را نمی‌دانیم، اما اصل پدیده به اثبات رسیده است: در حضور فشار اجتماعی، اغلب ما انسان‌ها، امکان تصمیم‌گیری برمبنای ارزش‌ها و باورهای خود را به سادگی از دست می‌دهیم تا جایی که به کارهایی دست می‌زنیم که از هیچ حیوانی برنمی‌آید!
    ‏سوم: فکر می‌کنید متخصصان پروپاگاندا و عملیات روانی با مفاهیمی مثل فردیت‌باختگی چه‌کار می‌کنند؟ دست‌کاری ذهنی و اقناع دروغین! همه تاریخ عملیات روانی در همین هدف خلاصه می‌شود: منیپیولیشن یا دست‌کاری ذهنی. کافی ست ۳ نفر را استخدام کنید که یک باور بی‌اندازه چرت و ابلهانه را به نفر چهارم بگویند؛ بعد از یک مقاومت کوتاه اولیه، به احتمال ۸۰ درصد هر مزخرفی را می‌پذیرد! بعد از مدتی «جماعت»ی خواهید داشت که برای مزخرف یقه جر می‌دهند و تبریک! شما به خط تولید فردیت‌باختگی دست یافته‌اید! ‏این مدل ساده‌شده، روش کلی افکارسازی توسط قدرت‌هاست.
    و در این روزگار چه بستری برای این عملیات مناسب‌ترین است؟ بله؛ رسانه‌های اجتماعی!
    ‏تصادفی نیست که از سانتیاگو تا بغداد و از پاریس تا هنگ‌کنگ، هیولای آشوب در خیابان تنوره می‌کشد و خون می‌خواهد، و هم‌زمان، از فیسبوک و توییتر تا پیام‌رسان‌های موبایلی، صحنه ترک‌تازی فیک‌نیوز شده است.
    ‏حرف آخر: از امشب وقتی نور صفحه گوشی به صورت‌تان می‌تابد، یک لحظه پاور را بفشارید و در آینه صفحه تاریک آن به چهره خود خوب و دقیق نگاه کنید؛ اگر خود را شناختید صفحه را فعال کنید و بنویسید.
    هیولا از آنچه در آینه می بینیم به ما نزدیکتر است.
    @EmadibaygiGleam

  • برای یک تکه نان بود

    “برای یک تکه نان بود”
    مجتبی عمادی
    ?در شهریور ماه امسال که به کردستان رفتم در مطلبی با عنوان “آب نطلبیده با طعم کلانه و چاشنی پایکوبی” به مهمان نوازی و گرامی داشت گردشگران در آن دیار اشاره کردم. در طی سفر به کردستان به منطقه اورامان تخت نیز رفتم، ماسوله کردستان. در مسیر رسیدن به اورامان، پدیده ای توجهم را جلب کرد: وانت های خاص باربری، قاطرها و مردانی با لباس های محلی کردی. البته که اینان هیچ مزاحمتی برای گردشگران ایجاد نمی کردند و حتی به ما اجازه دادند تا از محل نگهداری قاطرهایشان هم بازدید کنیم. یکی از محلی های اورامان نیز در مورد مسیر جابه‌جایی کالاهای کولبران برایم توضیح کاملی داد. در اورامان مزار و منزل پیر شالیار هم بود که محلی ها احترام خاصی برایش قائل بودند و هر سال دو بار آیین جمعی برایش برگزار می کنند. از اورامان نیز به مریوان و تالاب زریوار رفتم، شهری زیبا و تالابی مسحورکننده!
    ?آیت الله جوادی آملی در توئیتر نوشته است: “شما می‌خواهید ملتی که جیبش خالی است در برابر بیگانه مقاوم باشد؟ به تعبیر قرآن فقیر کسی است که ستون فقراتش شکسته و قدرت قیام ندارد.” بنده در حوزه نگاه اسلام به فقر مطالعه‌ی عمیق نداشته ام؛ اما تا آنجا که دانسته ام، اسلام برای پیروانش فقر را نمی خواهد، ذلت را نمی خواهد، تنهایی را نمی خواهد؛ سربلندی را می خواهد، عزت را می خواهد، آسایش و آرامش را می خواهد.
    ?غلبه بر فقر و ایجاد رفاه، عامل تمایز کشورهای توسعه یافته با توسعه نیافته است. چگونه کشورها رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) یافته اند؟ با خلاقیت، مزیتی برای خود خلق کرده اند که دیگر ملت ها یا آن را نداشته اند (مزیت مطلق) یا اگر هم داشته اند برایشان صرفه اقتصادی نداشته است که همان کالا و خدمت آن ملت را خود تولید کنند (مزیت نسبی). ملت ها با دارا بودن مزیت های مطلق و نسبی، سپس دست به مبادله می زنند؛ هر ملتی کالا و خدمتی ارزشمندتر تولید کند، ثروتمند تر می شود. چنانکه بدن هر موجود زنده ای نمی تواند تمام آنچه را نیاز دارد خود بسازد و لزوما بایستی بخشی جدی از نیازمندی خود را از محیط تهیه کند، هیچ کشوری نیز نمی تواند در تمام زمینه ها به خودکفایی برسد.
    ?نوشته اند که در سال ۹۱ از علی لاریجانی که برای ۱۲ سال است که رئیس مجلس است، پرسیده اند عامل اصلی مشکلات کشور چیست؟ وی پاسخ داده است، ۲۰ درصد تحریم و ۸۰ درصد سوءمدیریت داخلی! خاطرمان باشد که در آن دوره اوبامای دومکرات اجماعی ایجاد کرده بود که روسیه و چین نیز علیه ما در شورای امنیت رای می دادند.
    ? خبر مرا به شدت آزرد:”در پی پیدا شدن پیکر یخ‌زده فرهاد خسروی، کولبر ۱۴ ساله، مردم مریوان با نشان دادن تکه های نان فریاد می زنند: برای یک تکه نان بود!” فرهاد و برادر بزرگترش آزاد که ۱۷ سال داشت، کولبر بودند. هر دو در کولاک گرفتار شدند، یخ زدند و فوت کردند (قسمت پایانی سریال میرزا کوچک را به خاطر بیاوریم). چنانکه نوشتم، در اورامان کولبران فعالیتی آزادانه داشتند و من ندیدم که نیروهای امنیتی در کار آنها مداخله ای داشته باشند.
    ?در اینکه دولت ترامپ در آمریکا با شعار “فشار حداکثری” حتی واردات اقلامی دارویی منجمله برای بیمارن ای بی را مختل کرده است، شکی نیست؛ اما آیا #موانع_کسب_و_کار منجمله #انحصار، #تعارض_منافع و #سوگلی‌گرایی را هم ترامپ ایجاد کرده است؟ آیا ترامپ جلوی #خلاقیت و #تخریب_خلاق را در ایران گرفته است؟ آیا تقدیم #لایحه_بودجه موهومی تخیلی سال ۹۹ را هم بایستی به ترامپ نسبت بدهیم؟
    ?فقر مزمن به شورش مخرب گرسنگان می انجامد؛ اما ذهن و فکر مبتلا به فقر چنانکه مولاینیتن نوشته است با پهنای باندی تصمیم می گیرد که به شدت آسیب دیده است. عده ای در آرزوی لیبی شدن ایران لحظه شماری می کنند و هیچ تصویری برای آنان زیباتر از حوادث فرهاد و آزاد نیست.
    ?ما در اولین قدم به رشد اقتصادی مبتنی بر خلاقیت با اقدام ملی نیاز داریم؛ چنانکه دیگر ملت ها چون کره جنوبی، چین، مالزی از آموزه های علوم انسانی مختلف منجمله مدیریت و اقتصاد و جامعه شناسی استفاده کرده اند، ما هم می توانیم با کمک متخصصان اصیل و شایسته برنامه ای ملی برای رپت داشته باشیم: برنامه ای واقع بینانه، شفاف، جامع، دارای قابلیت، ضمانت و الزام اجرا و اصلاح موثر. مدیران ناشایسته در چنین برنامه ای جایی ندارند چون #سوگلی‌گرایی هیچ جایی در آن ندارد. حواسمان باشد، ایران بر هر خویشاوندی، دوستی، هم حزبی ایی، هم مسلکی ایی اولویت دارد.
    چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد 
    در این بوم و بر زنده یک تن مباد 
    همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم 
    جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم 
    @EmadibaygiGleam

  • پیچیدگی نهادی در جمهوری اسلامی ایران: دیدگاه تکاملی

    پیچیدگی نهادی در جمهوری اسلامی ایران: دیدگاه تکاملی
    مجتبی عمادی
    ?بیاییم به ابتدای شکل گیری کره زمین و سپس زندگی برویم. تئوری غالب در این زمینه این است که از حدود بیش از چهار و نیم میلیارد سال قبل کره زمین شکل گرفت. با توجه به شرایط جهنمی آن دوران، هیچ نشانه ای از حیات تا حدود نهصد میلیون سال پس از شکل گیری زمین وجود ندارد. در هر حال، قدیمی ترین نشانه حیات به حدود بیش از سه و نیم میلیارد سال قبل بر میگردد. قدیمی ترین فسیل باکتریها نیز به حدود همان دوران بر می گردد. پس از باکتری ها که بدون هسته واقعی در سلول هستند، سلول های هسته دار که آنها را یوکاریوت می نامیم، ایجاد می شوند که حدودا یک میلیارد سال پس از اولین باکتری ها ایجاد می شوند. در کل، زندگی سلسله مراتب دارد و در طی زمان از موجودات ساده به سوی موجودات پیچیده تغییر و تحول یافته است.
    ✨در تکامل زیستی، ماده‌ی ژنتیک متحمل تغییراتی می شود که در هنگامیکه موجودات در شرایط محیطی قرار می گیرد؛ شایستگی های متفاوتی به آنها برای بقا و تولید مثل می دهد. موجودی که سازش پذیری بهتری با شرایط محیطی داشته باشد، باقی می ماند و نسل بعدی را ایجاد می کند؛ بدین صورت تغییرات در ماده‌ی ژنتیک به ارث می رسند؛ در نتیجه فرزندان این موجودات نیز مانند والدین خود بهترین انطباق با محیط را نشان می دهند.
    ✨اگر یک باکتری را در محیط با مقادیر کم آنتی بیوتیک قرار دهیم، تعدادی زیادی از آنها می میرند؛ اما امکان زنده ماندن بخش اندکی از آنها وجود دارد. حال اگر در طی آزمایش های متوالی مقادیر آنتی بیوتیک را به تدریج زیاد کنیم، به باکتری های کاملا مقاوم به آنتی بیوتیک می رسیم؛ چنانکه اکنون در اثر استفاده بی رویه از آنتی بیوتیک ها، باکتری های مقاوم به آنتی بیوتیک به یک معضل جهانی تبدیل شده اند.
    ✨به تاریخ #ایران پس از جمهوری اسلامی که نگاهی گذرا که بیندازیم، به سهولت متوجه می شویم که تقریبا از اوایل انقلاب و به خصوص پس از واقعه سفارت آمریکا، ایران با عوامل تهدیدکننده جدی استقلال خود مواجه بوده است. در همان دوران مسائل مربوط به سفارت آمریکا، عراقِ تحت سیطره صدام به ایران حمله نظامی می کند. اندکی پس از پایان جنگ، امام فوت می کند و رهبر فعلی جایگزین وی می شود. با توجه به سیاست های خاص توسعه ای مرحوم هاشمی رفسنجانی، کشور تورم دو رقمی بیش از سی درصدی را متحمل می شود. تحریم های آمریکا با روی کار آمدن کلینتون دموکرات جدی تر شده است. محمد خاتمی، رئیس جمهور می شود. علیرغم، رشد اقتصادی مثبت در دوران وی، واقعه تیر ۷۸، قتل برخی دگراندیشان و استعفای دسته جمعی نمایندگان در مجلس ششم رخ می دهد. با قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد، اوبامای دموکرات اجماعی جهانی علیه ایران ایجاد و ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد می رود؛ امکان حمله نظامی وجود دارد؛ انتخابات پرمناقشه ۸۸ رخ می دهد. با به قدرت رسیدن روحانی، برجام متولد می شود، اما چندی نمی گذرد که با روی کار آمدن ترامپ در آمریکای تحریم های بسیار جامعی با عنوان فشار حداکثری بر ایران اعمال می گردد.
    #ایران در چهل سال اخیر، همواره در معرض تهدید استقلال و تمامیت ارضی خود بوده است. در چنین شرایطی تهدیدکننده ای، بدون ایجاد نهادهای موازی و تو در تو، احتمال سقوط بسیار فراوان است. به نمونه های اخیر توجه کنیم. در مصر، حسنی مبارک با انقلاب واقعی مردمی سقوط کرد. محمد مرسی در انتخاباتی واقعی به قدرت رسید؛ اما سرانجامش مرگ در قفس در دادگاه بود! به لیبی، غربیان حمله محدود نظامی کردند؛ قذافی سقوط کرد، اما هنوز لیبی در آتش می سوزد. به لبنان و عراق امروز نیز که نگاه می کنیم، فلج شدگی مشهود است؛ نوشتار “هنر نامرئی کردن استعمار: نگاهی دیگر به رخدادهای عراق” به قلم عقیل دغاقله در همین کانال به روشنی نتایج فاجعه بار آمریکایی شدن ساختار بازار و حکومت در عراق که اساس اعتراض های امروز عراق را توضیح می دهد. افغانستان پس از طالبان نیز حتی هنر برگزاری یک انتخابات ریاست جمهوری را هم ندارد!
    ✨این موازی کاری و تو در تویی نهادی که ضامن استقلال و حفظ کشور شده است، به نظر اما معایبی نیز دارد. که مهم ترین آن، توجیه کند شدن رشد، پیشرفت و توسعه (رپت) کشور به خصوص با مشارکت بخش خصوصی به واسطه بی تدبیری ها و سوءمدیریت هاست.نیاز داریم در ضمن حفظ موثر آنچه ضامن استقلال کشور است، با رفع موثر موانع کسب و کار بر فقر و کاهش رفاه شهروندان که با قرین شدگی تحریم خارجی با تحریم داخلی رخ داده است، غلبه کنیم. آنچه را که شورش بی سر گرسنگان برخی نامیده اند، حاصل تحریم خارجی نیست، پیامد تحریم داخلی است که خود را در قامت #انحصار، #تعارض_منافع، تکنوفوبیا و عدم شایسته سالاری نشان می دهد. چنانکه برای حفظ استقلال و آزادی کشور از شر بیگانگان #خلاقیت به خرج داده ایم، به شدت نیاز داریم تا در عرصه رپت نیز خلاقیت به خرج دهیم.
    @EmadibaygiGleam

  • ریشه کنی فقر با محو یارانه های سیاه

    ریشه‌کنی فقر، با محو یارانه‌های سیاه

    میثم هاشم خانی

    ⚪️ آیا می‌توانیم ظرف ۳ ماه «فقر مطلق» را در کشور به صفر برسانیم؟

    حتی در اوج تحریم خارجی و رکود اقتصاد داخلی، می‌توان قاطعانه گفت که پاسخ این سوال مثبت است. چگونه؟ کافی‌ست با درایت و قاطعیت کافی، حجم عظیم #یارانه_سیاه را به #یارانه‌_سپید تبدیل کنیم.

    مواردی که آنها را «یارانه سیاه» می‌نامم، طیف وسیعی از یارانه‌های تخریب‌گر «عدالت»، تخریب‌گر «شفافیت» و تخریب‌گر «رقابت سالم اقتصادی» را شامل می‌شوند: از توزیع هنگفت دلار دولتی بین واردکنندگان نورچشمی و مسافران خارجی گرفته تا ارائه حجم عظیمی از یارانه به سوخت هواپیما؛ از توزیع بیت‌المال برای پوشش زیان بانک‌ها و خودروسازان گرفته تا ارائه سوخت و مواد اولیه بسیار ارزان به پتروشیمی‌ها و فولادسازها؛ و از بذل و بخشش بیت‌المال در قالب وام‌های بدون بهره در میان نورچشمی‌ها گرفته تا توزیع سکه طلا با نرخ دولتی فسادساز و ارائه یارانه عظیم به بنزین و گازوییل.

    ⚪️ یارانه‌های سیاه، ۴ ویژگی دارند:
    اول، معمولا از طرف گروه‌های فشار مختلف به بهانه‌هایی مانند فقرزُدایی یا کنترل تورم یا حمایت از تولید ملی بر دولت تحمیل می‌شوند. دوم، سهم محروم‌ترین اقشار از ثروت‌های خدادادی کشور را شدیدا کاهش می‌دهند (تخریب عدالت اقتصادی). سوم، رقابت بین تولیدکنندگان بر سر دلربایی از مشتریان به وسیله بهبود قیمت و کیفیت کالاها را، به رقابت بر سر دلربایی از مقامات حاکمیتی برای دریافت انواع رانت دولتی منحرف می‌کنند (تخریب رقابت اقتصادی سالم)، و چهارم، پتانسیل انواع فساد را با حجیم کردن «امضاهای طلایی»، بالا می‌برند (تخریب شفافیت اقتصادی)

    بنابراین برنامه‌های فقرزُدایی با محوریت ریشه‌کنی یارانه‌های سیاه و تبدیل آنها به یارانه‌های سپید، شامل مواردی از این دست خواهد بود:

    ⚪️ اول: برنامه «دلار همگانی»

    بجای اینکه هر سال حجم عظیمی از یارانه سیاه را در قالب «دلار دولتی» بین واردکنندگان نورچشمی توزیع کنیم و ته‌مانده دلار دولتی را هم بین مسافران خارجی (سیاحتی یا زیارتی) بذل و بخشش کنیم، سهمیه مساوی از دلار دولتی را در اختیار همه ایرانیان قرار دهیم تا افرادی که می‌خواهند مستقیما آن را مصرف کنند و افرادی هم که نمی‌خواهند (عمدتا فقیرترین شهروندان)، سهمیه‌شان را با قیمت توافقی به دیگران بفروشند.

    ⚪️ دوم: برنامه «بنزین همگانی»

    بجای اینکه هر سال حجم عظیمی از یارانه سیاه را در قالب بنزین و گازوییل ارزان (حدودا یک‌پنجم قیمت افغانستان و پاکستان) توزیع کنیم که سهم عمده آن به خانوارهای ثروتمند مالک چندین خودرو و نیز قاچاقچیان بنزین می‌رسد، سهمیه مساوی از بنزین و گازوییل ارزان را در اختیار همه ایرانیان قرار دهیم تا افرادی که مایل‌ند آن را مستقیما مصرف کنند و افرادی هم که مایل نیستند (خانوارهای فاقد اتومبیل که عمدتا فقرا هستند)، سهیمه‌شان را با نرخی توافقی به دیگران بفروشند.

    ⚪️ سوم: برنامه «وام همگانی»

    بجای اینکه هر سال بودجه هنگفتی را برای ارائه یارانه سیاه در قالب توزیع وام‌های بدون بهره‌ای اختصاص دهیم که بخش قابل توجهی از آنها نصیب رانت‌خوارانی می‌شود که با برچسب تولیدکننده به دستبرد زدن به بیت‌المال مشغولند، سهمیه مساوی از وام کم‌بهره را در اختیار همه ایرانیان قرار دهیم. هر یک از شهروندان که وثیقه قابل قبول بانکی ارائه کردند، بتوانند مستقیما از این وام استفاده کنند و هر فردی هم که وثیقه بانکی نداشت (غالبا خانوارهای فقیرترین دهک‌های درآمدی)، بتواند سهمیه وام کم‌بهره خود را بفروشد یا حتی آن سهمیه را به کارآفرینی ببخشد که تضمین می‌کند شغل یک‌ساله در اختیار او قرار دهد.

    ⚪️ هر کدام از این برنامه‌ها (دلار همگانی، بنزین همگانی و وام همگانی) می‌توانند اسکلت برنامه‌ای ملی برای ریشه‌کنی «فقر مطلق» بوده و این هدف ارزشمند را از مسیر ریشه‌کنی «یارانه‌های سیاه» (تخریب‌گر عدالت و تخریب‌گر شفافیت) و تبدیل آنها به «یارانه‌های سپید» (عدالت‌گرا و کاملا شفاف) محقق کند. ضمنا به سادگی می‌توان نگرانی از آثار تورمی هر طرح را به حدود صفر رساند؛ زیرا تکنولوژی جهانی کنترل تورم در ۲ دهه اخیر آن‌قدر پیشرفت کرده که هم‌اکنون ۹۰ کشور جهان توانسته‌اند تورم خود را به زیر سالی ۳ % برسانند (منبع: گزارش WEO، صندوق بین‌المللی پول).

    صد البته برای موفقیت هر یک از این برنامه‌ها، باید دقت فراوانی در طراحی جزئیات اجرایی لحاظ شود؛ از ملاحظات فنی گرفته تا ملاحظات اقتصادی و نیز ملاحظات اقتصاد سیاسی در زمینه سنگ‌اندازی‌های گروه‌های فشار حامی یارانه‌های سیاه. (اقتصاد اجتماعی-Social_Economics)
    @DrEmadiBaygi

  • کمپین (پویش) #رفع_انحصار_آزمایشگاه_ژنتیک جهت انحصار زدایی

    ‍ با توجه به انتشار نسخه اولیه “لایحه مدیریت تعارض منافع” توسط معاونت حقوقی ریاست جمهوری با هدف جلوگیری از ایجاد امتیازهای انحصاری، کارتل ها، تک صدایی (مونوپلی) و بر قرار شدن رقابت پذیری اقتصادی، عدالت اجتماعی و مواهب آن، برخود تکلیف دانستم تا به یکی از موارد مهم در این رابطه بپردازم. شایان ذکر است که پرداختن به چنین مسئله مهمی با عنایت به قانون “ضد انحصاری شرمن” (Sherman Antitrust Act)، “کلایتون” (Clayton Antitrust Act)، “سلر-کفاور” (Celler-Kefauver Act) در ایالات متحده آمریکا و مواد 101 و 102 پیمان نامه کاری اتحادیه اروپا (Treaty on the Functioning of the European Union) در تمام جوامع مدنظر بوده و حیاتی است. علیرغم تاکید تمام مصوبات نظام جمهوری اسلامی براصول مشترک عدالت واخلاق در کلیه امور، متاسفانه بورد ژنتیک وزارت بهداشت با انجام “جانبداری، رفتار تبعیض‌آمیز و غرض‌ورزی در انجام وظایف قانونی و ارائه خدمات عمومی” در یک قالب بندی شبه علمی و وجود تعارض منافع آشکار و عینی که بیشتر مصداق کامل تزاحم منافع می باشد؛ روالی را نهادینه کرده است که متاسفانه به مونوپلی در ارایه خدمات و ادغام عمودی که در نتیجه آن تنها فارغ التحصیلان آن وزارتخانه مجوز تاسیس آزمایشگاه ژنتيک را بدست می آورند، انجامیده است؛ این موضوع در حالی است که علیرغم نیاز شهرهای مختلف کشور و توانایی علمی فارغ التحصیلان و اعضای هیات علمی ژنتيک وزارت علوم، بورد ژنتیک وزارت بهداشت به صورت کاملا ناعادلانه و ناموجه از اعطای مجوز به این گروه از فارغ التحصیلان و اعضای هیات علمی خود داری نموده است و جامعه از مواهب رقابت پذیری اقتصادی و ارایه خدمات مناسب و زیربنایی محروم شده است. علاوه براین، پتانسیل ها و منابع انسانی کارآمد که از هزینه بیت المال آموزش دیده اند، علیرغم لیاقت و شایستگی های علمی، دچار رکود و محدودیت فعالیت شده اند. این عملکرد غیر مسئولانه بورد ژنتیک وزارت بهداشت از حیث ترجیح منافع فردی/ گروهی شامل “استفاده از موقعیت، امکانات اداری و هرگونه صلاحیتی که به موجب قوانین و مقررات برای انجام وظایف قانونی به آنها اعطا شده است برای منافع شخصی خود یا بستگان یا شرکاء خویش، به نحوی که اقدام آنها آشکارا نقض اصل بی طرفی قلمداد می شود” به خوبی و با ادله فراوان قابل اثبات می باشد.
    با عنایت به آنچه ذکر شد کمپین (پویش) #رفع_انحصار_آزمایشگاه_ژنتیک جهت انحصار زدایی از تاسیس آزمایشگاه ژنتیک و صدور مجوز #مسئول_فنی_بخش_ژنتیک در کلیه آزمایشگاههای تشخیصی برای دانش آموختگان دکتری تخصصی ژنتیک وزارت علوم را آغاز می نمایم. کلیه عزیزان می توانند دلایل، استدلال ها، و مستندات را در این زمینه از طریق پیام رسانهای مختلف (@Emadibaygi در سروش و تلگرام) برایم ارسال نمایند تا از طرق مختلف پیگیری های لازم جهت رفع این انحصار ظالمانه به انجام رسد.

  • چه کسی از بانرجی می ترسد؟

    ?⭕️?چه کسی از «بانرجی» می‌ترسد؟

    ✍محمد مساعد

    #آبیجیت_بانرجی، اقتصاددان هندی-فرانسوی و استاد دانشگاه MIT که هفته پیش جایزه #نوبل_اقتصاد سال ۲۰۱۹ را (به همراه استر دوفلو و میشل کرمرو) به دست آورد روز دوشنبه به بهانه کتاب جدیدش «اقتصاد خوب برای روزهای سخت» مصاحبه‌ای انجام داده که در بلومبرگ هم منتشر شده است. آقای بانرجی در این مصاحبه حرف‌هایی زده که مطابق انتظار با استقبال و پوشش رسانه‌های فارسی‌زبان همراه نشده.

    ▫️آقای بانرجی در این مصاحبه گفته «می‌خواهید تقاضا را در اقتصاد تحریک کنید؟ راهش افزایش مالیات ثروتمندان است نه کاهش آن.» او حتی پا را فراتر گذاشته و اضافه کرده: «این ادعا که کاهش مالیات‌ها باعث تقویت و رشد سرمایه‌گذاری می‌شود افسانه‌ای است که بیزینس‌من‌ها ساخته‌اند.» او در ادامه گفته این افسانه در واقع فقط منافع افرادی را تامین می‌کند که همین حالا روی کوهی از اسکناس نشسته‌اند درحالیکه اگر مالیات بیشتری از این افراد بگیرید و میان مردم تقسیم کنید افزایش قدرت خرید و در نتیجه تقاضا در بازار باعث رشد سرمایه‌گذاری (و در بلندمدت توسعه) خواهد شد. برنده نوبل اقتصاد ۲۰۱۹ همچنین گفته: «شگفت‌انگیز است که به بهانه رشد اقتصادی چنان به نابرابری در جهان دامن زده شده که وضعیت در بعضی از کشورها به مرز انفجار رسیده‌.»

    ▫️اگر گذرتان به محافل یا نهادهای اقتصادی ایران افتاده باشد لازم نیست توضیح بدهم که تکرار همین جملات آقای بانرجی در جمع مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور ما از کفرگویی هم بدتر است. مثلاً فکر کنید یکی از وزرای مملکت مشغول صرف صبحانه با سرمایه‌داران در اتاق بازرگانی یا وزارتخانه باشد (راستی! چرا وزرا گاهی با سایر اقشار جامعه، مثلا با کارگران، دانشجویان، مهاجران یا معلمان و… صبحانه نمی‌خورند؟)، بعد ناگهان وسط قول و قرارها برای «حمایت از کارآفرینان» (بخوانید دادن وام‌های کلان بیشتر) و «رونق تولید» (بخوانید دادن وام‌های بیشترتر!) یکی بگوید «نوبلیست امسال اقتصاد گفته راه رونق اقتصاد افزایش مالیات ثروتمندان و حمایت از اقشار ضعیف‌تر است.» شک نکنید یا غذا در گلوی وزیر محترم گیر می‌کند یا همه حاضران دسته‌جمعی می‌زنند زیر خنده.

    ▫️امیدوار نیستم هیچکدام از سیاستمداران فعلی ایران میل و جسارتی برای شنیدن و جدی گرفتن راهکارهای اقتصاددانانی مانند بانرجی داشته باشند. اصلاً سری که درد نمی‌کند را چرا باید دستمال بست خصوصاً وقتی نتیجه‌اش ایجاد دشمنانی قدرتمند در شبکه‌های قدرت و ثروت و حامیانی ناتوان و فراموشکار در سطح جامعه است؟ در واقع طایفه قدرتمندی که مدت‌هاست حساس‌ترین صندلی‌های تصمیم‌سازی و برنامه‌ریزی در نهادهای اقتصادی کشور از سازمان برنامه و بودجه، وزارت اقتصاد و بانک مرکزی و… را قبضه کرده‌ و همه تریبون‌ها، از صفحات پولی روزنامه‌های داخلی تا کارشناس‌های صلواتی بی‌بی‌سی و ایران‌اینترنشنال پیوسته مشغول تکرار مستقیم یا تلقین غیرمستقیم مواضعش در ذهن جامعه هستند، چنان عرصه را بر هر صدای دیگری تنگ کرده که صدها پژوهش و مصاحبه از بانرجی و بانرجی‌ها هم نمی‌تواند در دیوار این دژ مستحکم که از منافع طبقه برخوردار رانتیر وطنی با دقت حفاظت می‌کند حتی یک تَرَک ایجاد کند.

    ▫️سال پیش طی درخواستی کتبی از سازمان امور مالیاتی پرسیدم در پنج سال گذشته چند نفر در کشور و به چه میزان «مالیات بر ثروت» پرداخت کرده‌اند؟ بعد از مدتی با کمال صراحت پاسخ دادند: «نمی‌گوییم. محرمانه است.» با خودم گفتم حقیقتاً نوبرش را آورده‌ایم: آزادی مال‌اندوزی برای «خودی‌ها» در حد آمریکاست؛ پنهان‌کاری و عدم شفافیت‌شان در حد چین! در واقع ما در مرحله‌ای «ماقبل‌مسئله» قرار داریم چون مسئولان گرامی حتی حاضر نیستند بگویند از ثروتمندان چقدر مالیات می‌گیرند و اصلا این ثروتمندان چند نفر هستند! کم کردن یا زیاد کردن مالیات‌شان پیشکش!

    ▫️و می‌دانید درد بزرگتر چیست؟ میلیون‌ها ایرانی هیچ‌وقت نامِ بانرجی را هم نخواهند شنید و هیچ‌وقت نخواهند فهمید کجا و چطور این بازی را باخته‌اند، اگرچه هر روز و هر ساعت و هر لحظه طعمِ تلخِ باختن را با همه وجودشان حس می‌کنند. (تحلیل اجتماعی/tahlyleejtemaaey)
    @DrEmadibaygi

  • پول چایی را هدفمند کنیم!

    ‍‍ ? پول چایی را هدفمند کنیم …
    رحیم سرهنگی؛ دکترای مدیریت دانشگاه شریف

    «به بهانۀ رتبۀ 127 ایران در گزارش جهانی سهولت کسب‌وکار سال۲۰۲۰»

    ?اگر کارتان به یکی از ادارات افتاده باشد، احتمالا حاضر بوده‌اید چندین برابر هزینۀ دولتی آن خدمات را بپردازید ولی فقط کارتان زودتر راه بیافتد و یا تکلیفتان زودتر مشخص شود. بنابراین، برخی از پیشکسوتان مراجعه به ادارات، حتما به شما پیشنهاد خواهند کرد که باید مقداری پول چایی به یکی از دولتی‌ها بدهید تا کارتان راه بیافتد. البته شما حتما رگ ملی و مذهبی‌تان باد خواهد کرد و با خود خواهید گفت: با این کار، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. ولی بعد از چند بار رفت و آمد، از او خواهید پرسید که باید به چه کسی و چه مقدار پول چایی بدهم تا کارم راه بیافتد؟ متاسفانه در این سیستم، گویا در یک تعادل عجیبی، مدتهاست سنگ‌ها روی هم بند شده‌اند. نمی‌دانم چرا؛ ولی حتی وقتی می‌گوییم «پول چایی»، گویی رشوه دادن آسانتر و حلالتر و بدون وجدان‌درد می‌شود.

    ?همین موضوع را در ارتباط با فعالیت‌های اداری راه‌اندازی یک کسب‌وکار در نظر بگیرید؛ یک کارآفرین حاضر است مبلغی بدهد که فقط تکلیف مجوز کاری یا کالای مانده در گمرکش زودتر حل شود؛ چراکه ممکن است از موعد آن بگذرد و دیگر نوش‌دارویی بعد از مرگ سهراب باشد. یادم می‌آید با دوست آلمانی‌ام (مشاور یکی از بانک‌های بزرگ آلمان) از گلخانۀ پرورش گلهای لیلیوم صادراتی یک کارآفرین در همدان بازدید می‌کردیم. دوست آلمانی، از گلخانه‌ای با این کیفیت و امکانات شگفت‌زده شده بود.
    کارآفرین برای ما تعریف میکرد که از یک بانکِ مجری طرح حمایتی دولت، درخواست وام کرده بود و همۀ مدارک لازم و وثایق را هم تامین کرده بود؛ ولی تا مدتها به او می‌گفتند که باید نوبت پروندۀ شما برسد. اگرچه او برایشان توضیح داده بود که کلی پیاز گل از هلند خریده است و اگر گلخانه تجهیز نشود همه از بین می‌روند و باید با قیمت دلار جدید و با ضرری معادل وام درخواستی، دوباره آنها را بخرد، ولی کسی قبول نکرده بود. در نتیجه، وام وقتی برای او واریز شده بود که پیاز گلها از بین رفته بودند و او نیز صرفا توانسته بود نصف تعهداتش به خریدار روسی را عمل کند و پول نصفه و عدم اعتماد آن خریدار نصیبش شده بود.

    ?در یک سفر کاری مهم که به گرجستان برای بررسی تجربۀ موفق این کشور در همکاری با بانک‌های آلمان داشتم، یکی از نکاتی که دوست داشتم بدانم رشد چشمگیر گرجستان در رتبۀ شاخص جهانی سهولت کسب‌وکار بود. گرجستان توانسته بود از یک رتبۀ بسیار پایین به رتبۀ هفتم دست باید. این را مقایسه کنید با ایران، که طی همین سه سال اخیر، از رتبۀ 120 به رتبۀ 127 نائل شده‌ایم! در آنجا با موارد متعددی از تلاش‌های هوشمندانۀ این کشور برای بالا بردن شفافیت و بهبود سهولت کسب‌وکار آشنا شدم؛ شاید مهمترین آنها، که در کلیپ طنز زیر هم خیلی خوب به آن اشاره شده است، قانونمند کردن «پولهای چایی» و «رشوه‌ها» بود به اینصورت که متقاضیِ دریافت‌کنندۀ خدمت دولتی، فقط لازم بود به خانه (دیوان) عدالت (House of Justice ) مراجعه کند و پس از مراجعۀ او به این محل، دیگر این ادارات دولتی بودند که باید پشت صحنه با یکدیگر هماهنگ میشدند تا خدمت مورد نظر را به او ارائه دهند. از همه مهمتر، برای هر خدمتی یک هزینۀ مشخص در ازای یک زمان مشخص تعیین شده بود و اگر متقاضی عجله داشت می‌توانست همان خدمت را ظرف مدت زمان کمتر ولی با هزینۀ بالاتری دریافت کند. در واقع سه حالت وجود داشت: 1. زمان عادی با تعرفۀ عادی؛ 2. زمان متوسط با تعرفۀ بالاتر؛ و 3. زمان خیلی سریع با تعرفۀ خیلی بالا.

    ?در نتیجۀ سازوکار هوشمندانۀ فوق، دو اتفاق مثبت می‌افتاد: یکی اینکه نیازی به تماس مستقیمِ متقاضی با افراد دولتی و فسادهای احتمالیِ این تماس نبود؛ و ثانیا هر کس به تناسب فوریت کارش می‌توانست خدمت خود را در اسرع وقت دریافت کند. نتیجه اینکه متوسط راه‌اندازی یک کسب‌وکار در گرجستان فقط یک روز است. حال این را مقایسه کنید با وضعیت ایران که 72 روز است!!

    ?در خانه(دیوان)های عدالت گرجستان، که بسته به جمعیت هر شهر، حداقل یکی از آنها در هر شهر وجود دارد، بیش از 400 خدمت در یک فضای بسیار دلنشین، مفرح، فروشگاهی، و غیراداری ارائه می‌شود. این فضا شامل فوت کورت، کافی شاپ، محوطۀ بازی بچه‌ها، و … است. از همه جالب‌تر، خدمات دولتی در خانه(دیوان) تفلیس، به صورت یک فرآیند بازی‌گونه و در کنار رودخانۀ زیبای متکواری تفلیس ارائه می‌شود.

    ?کلیپ زیر، اگرچه به اصطلاح یک طنز سیاه محسوب می‌شود، ولی دقیقا همان چیزی است که در گرجستان شاهد آن بودم و حاصل آن، شفاف شدن همه چیز و سرعت باورنکردنی کارها بوده است. پس شاید وقت آن رسیده باشد که ما نیز در ایران، پا را از شعارهای اخلاقی فراتر گذاشته و دست به نوآوری های واقعی در رابطۀ دولت با کسب‌وکارها بزنیم.

    @Cafe_Strategy

  • پیگمالیون

    ? پیگمالیون
    راهی رایگان و اثربخش برای افزایش سود و راندمان

    ? “تفاوت یک «بانو» و «دختر خدمتکار» در رفتار آنها نیست
    در این است که چگونه با آنها رفتار می شود. من برای پروفسور یک خدمتکار هستم چون او با من مثل یک خدمتکار رفتار می کند ولی می توانم برای تو یک بانو باشم چون تو همواره با من مثل یک بانو رفتار می کنی.”

    این، بخشی از نمایشنامه “پیگمالیون” است، اثر برنارد شاو.

    ?پیگمالیون چیست؟

    این یک افسانه یونانی است:
    پیگمالیون، مجسمه سازی از قبرس بود و مخالف سرسخت زنان؛ او با خود عهد کرده بود که سمت هیچ زنی نرود.
    پیگمالیون یک بار مجسمه ای از پیکر یک زن را تراشید.
    مجسمه چنان زیبا از آب درآمد که تا آن زمان هیچ زن زنده و هیچ مجسمه ای بدان اندازه دلفریب نبود؛ به حدی زیبا بود که نمی شد چیزی بر زیبایی اش افزود.
    پیگمالیون عاشق مجسمه زیبا شد و مدام به او عشق ورزید و چنان علاقه اش را ابزار کرد و مهر ورزید که سرانجام، مجسمه جان گرفت و آن دو باهم ازدواج کردند.

    ?پیگمالیون در روان شناسی

    “اثر پیگمالیون” امروز یک اصطلاح روان شناسی است که می گوید:
    انسان ها تمایل دارند در نظر دیگران توانمند جلوه کنند و انتظاراتی که از آنها می رود را برآورده سازند.
    به عبارت دیگر، هر انسانی دوست دارد تصویری که دیگران از او در ذهن دارند، مثبت و توانمند باشد.
    مثلاً یک دانش آموز می خواهد معلم اش او را دانش آموزی باهوش بداند یا یک کارمند می خواهد مدیرش او را به عنوان فردی کوشا و وظیفه شناس بشناسد.

    ?پیگمالیون در مدیریت

    مختصر و مفیدش این است:
    یک مدیر باید ابتدا از توانمندی های هر کدام از کارمندانش آگاه شود و به رسمیت بشناسد و براساس این شناخت، تصویری مثبت و توانمند از آنها داشته باشد.
    سپس آن تصویر را (با کلام یا رفتار) به کارمندانش منتقل کند.
    مثلاً خطاب به کارمند الف بگوید:
    من تو را انسان پرتلاشی می دانم که همیشه از عهده وظایفت بر می آیی.
    اگر دیگران فقط می توانند هر روز با 20 مشتری تماس بگیرند و میزان رضایت آنها را بسنجند و رضایت مشتریان ناراضی را جلب کنند، با شناختی که از تو و توانمندی ها و روابط عمومی منحصر بفردت دارم، تو می توانی با 25 نفر تماس بگیری و افراد بیشتری را از خدمات شرکت راضی کنی.

    آنچه در ذهن این کارمند بر اساس اثر پیگمالیون شکل می گیرد این است: مدیر من، مرا فردی توانمند شناخته است؛ من نباید کاری کنم که این دیدگاه مثبت، منفی شود.
    من باید کاری کنم که این دیدگاه بماند و تقویت هم بشود.

    برعکس اگر مدیری کارمندانش یک مشت افراد نادان و بی عرضه بداند و مدام به آنها سرکوفت بزند، حس ناتوانی را به آنها منتقل کند. چنین مدیری در واقع با دست خود راندمان کاری مجموعه تحت مدیریت اش را کاهش می دهد.
    در واقع اثر پیگمالیون یک شمشیر دولبه است که می تواند افراد را به سمت بروز استعداد و توانمندی هایشان سوق دهد یا آنها را منفعل و بی عمل کند.

    ? در سال 1965 روان شناسی به نام “روبرت روزنتال” در مدرسه ای در کالیفرنیا، اثر پیگمالیون را به آزمایش گذاشت.
    او در این آزمایش، دو گروه دانش آموز را به طور کاملا تصادفی انتخاب کرد و از آنها تست هوش گرفت.
    نتایج هر دو گروه مشابه هم بود ولی روزنتال نتیجه را طور دیگری به معلمان گزارش کرد.
    او به معلمان گفت که گروه اول نمرات بهتری گرفتند و بهره هوشی بالاتری نسبت به گروه دوم دارند.

    از آن پس، معلمان ناخودآگاه با گروه اول مانند یک گروه واقعاً تیزهوش رفتار کردند و با دانش آموزان گروه دوم، رفتاری عادی داشتند.

    ?نتیجه این بود:
    در پایان سال، دانش آموزان گروه اول، واقعاً نمرات بهتری گرفتند چون با آنها مثل دانش آموزان باهوش رفتار شده بود؛ نگرش مثبت معلمان به این گروه و رفتارهای تأیید آمیز با دانش اموزان گروه اول، کار خودش را کرده بود.

    ?اثر پیگمالیون، نه فقط در مدیریت که در همه عرصه ها، از روابط شخصی گرفته تا تربیت فرزندان و … کاربرد دارد. آن را هوشمندانه به کار گیرید و از نتایج اش شگفت زده شوید.

    ? راستی! در پایان نمایشنامه برنارد شاو، آن دختر خدمتکار، تبدیل به یک بانوی متشخص می شود چون پروفسور، رفتاری در شأن یک بانو با او در پیش گرفت. مجید عابدی-باشگاه مدیران

  • مهار تحریمها با صنعت عظیم گردشگری

    ✅ مهار تحریمها با صنعت عظیم گردشگری
    ✍️ محمد گلی

    ۱- آیا نام پارک و مجموعه های تفریحی دیزنی لند را شنیده‌اید؟ آمریکایی ها رفته اند مجموعه های تفریحی ساخته اند که در آن شخصیت های کارتونی سیندرلا، سفید برفی و… توسط بازیگران احیا شده اند. این یعنی هزاران چاه نفت! البته مابقی کشورها هم با سرعت نور کپی کرده و در سفره دیزنی لند به ارز جمع کنی مشغول شده اند!

    2_ روس ها جسد لنین را مومیایی کرده و در میدان سرخ گذاشته اند. جسد لنین مثل معدن طلایی، میلیون ها دلار ارزآوری تا کنون برای روس ها داشته است.

    3- سنت پترزبورگ در حدود سیصد سال پیش، بر روی باتلاق بنا شد و خیلی زود مقصد گردشگران داخلی و خارجی گردید. البته گردشگر این باتلاق را ندیده و نخواهد دید، جورهایی حتی می شود گفت تاریخ و قدمت هم برای خود ساخته‌اند!

    4- از این دست نبوغ های فرهنگی کم نیست، اقتصاد مبتنی بر نفت را باید به هوا فرستاد و گرنه ما و نسل بعد از ما را به هوا می فرستد!

    5- ایران پنجمین کشور جهان از نظر جاذبه های طبیعی و دهمین کشور جهان از نظر جاذبه های تاریخی است اما سهم ایران از صنعت عظیم گردشگری، به نیم درصد هم نمی رسد در حالی که سهم دنیا از تجارت جهانی در بخش گردشگری به هفت درصد رسیده است.

    6- در دنیای مدرن، صنایع دیگری هم جز صنعت خودروسازی فشل ما وجود دارد! راه های گذشته به نتایج گذشته ختم می شود. وقت احیای صنعت گردشگری و جذب انبوه گردشگران داخلی و خارجی است. خصوصا که هر گردشگر به طور آشکار و نهان ده ها شغل ایجاد می کند.

    7- در رژیم گذشته، حرکت هایی برای بازسازی مقبره شعرا از فردوسی تا کمال الملک و…. انجام شد که امروزه سهم مهمی در صنعت گردشگری ما دارد.

    8- دولتیان بجای نالیدن از شرق و غرب و در راس آن آمریکا که سوژه همیشگی شده و البته تبدیل کردن ایران به بازار کالاهای حتی فرهنگی آن ها! به اقتصاد هنر نگاهی بیندازند. در بودجه آتی ردیفی را به ایجاد بنا یا بازسازی مقبره و خانه هنرمندان اختصاص دهند. شاید از این نمد کلاهی هم به ملت عزیز چوب نفت خورده ما برسد. بگذاریم پارسی زبانان در سراسر گیتی، در کنار این ارز آوری فرهنگی، راحت الوصول و دائم الموجود! احساس هویت و خویشتن باوری کنند./مجمع فعالان اقتصادی